X
تبلیغات
سایت سازسرویس وبلاگ دهیسینمایی هابیست تولزسرویس چت روم

سایت سازسرویس وبلاگ دهیسینمایی هابیست تولز

دیکشنری انلاین

animatedcollapse.init() مهدی نیوز

آدرس آی پی:
سیستم عامل:
نسخه: بیت
اندازه تصویر:

مهدی نیوز

مهدی نیوز نخستین پایگاه خبری تحلیلی مهدویت
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نقشه سایت
تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

درباره ما

من 15ساله هستم.
من در دامغان زندگی میکنم.
من در مدرسه ی نمونه ی ایت الله خامنه ای درس می خوانم.
امید وارم از وبلاگ لذت ببرید

تصویر روز


 

امکانات دیگر

Google Pagerank

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

 

تقویم

تبلیغات

پشتیبانی آنلاین



معرفی سایت به دوستان

 
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:


Powered by ParsTools

خوش آمدید
تبلیغات
موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

مدیرکل ستاد بحران آذربایجان شرقی گفت: پس از گذشت 10 روز از زلزله آدربایجان شرقی آخرین آمار کشته شدگان این حادثه 258 نفر است که مورد تأئید پزشکی قانونی هم است.

به گزارش فارس، خلیل ساعی درباره آخرین آمار کشته‌شدگان زلزله آذربایجان شرقی پس از گذشت 10 روز از این حادثه اظهار داشت: بر اساس آخرین آمار رسمی که به تأئید پزشکی قانونی نیز رسیده است 258 نفر در این زلزله جان خود را از دست داده‌اند.

وی با اشاره به اینکه 1380 نفر در این حادثه مصدوم شده‌اند بیان داشت: از این تعداد حدود 500 نفر بستری و بقیه مرخص شده‌اند.

ساعی درباره نصب سرویس بهداشتی در مناطق زلزله زده افزود: تاکنون حدود 1200 چشمه سرویس بهداشتی در مناطق زلزله‌زده نصب شده است.

مدیرکل ستاد بحران آذربایجان شرقی افزود: اسکان اضطراری به اتمام رسیده است و در بعضی از مناطق اسکان موقت آغاز شده است.

ساعی یادآور شد: هیچ کدام از روستاهای زلزله‌زده از لحاظ روشنایی و آب آشامیدنی مشکلی ندارند.

 

منبع :وبسایت عصر ایران

موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

مدیر کل آموزش و پرورش آذربایجان‌شرقی از جان باختن 15 دانش آموز در زلزله اخیر آذربایجان شرقی خبر داد.

فیروز رضایی در گفت‌وگو با ایسنا گفت: بر اساس گزارشات اولیه از مناطق زلزله دیده استان برای 320 مدرسه حدود 5 الی 90 درصد خسارت وارد شده است.

رضایی افزود: خسارتهای وارده در بعضی مدارس در حد ترکهای دیوار بوده و هیچ کدام از مدرسه‌ها پایداری خود را از دست نداده‌اند.

وی افزود: طبق آخرین اطلاعات بدست آمده، متاسفانه 15 دانش آموز در این زلزله جان خود را از داده‌اند که از این تعداد 11 دانش آموز دختر و 4 دانش آموز پسر بودند.

وی ادامه داد: خوشبختانه در حادثه وقوع زلزله، در بین همکاران فرهنگی مشغول در اهر، هریس و ورزقان تلفات جانی نداشتیم.

مدیر کل آموزش و پرورش تاکید کرد: آموزش و پرورش استان تمام تلاش خود را به کار خواهد گرفت تا سال تحصیلی جدید نیز در مناطق زلزله زده نیز همزمان با اول مهر بازگشایی شود و دانش آموزان این مناطق نیز همگام با تمام دانش آموزان کشور تحصیلات خود را شروع کنند.

رضایی گفت: با توجه به کم بودن مدت زمان برای بازگشایی مدارس، احداث دوباره مدارس در این منطقه تقریبا غیر ممکن است و برای حل مشکل دانش آموزان در نظر داریم، برای شروع تحصیلات در موئد مقرر آنها را با سرویسهای حمل نقل به روستاهای همجوار انتقال دهیم یا در صورت نیاز از شیفت بعد از ظهر نیز استفاده کنیم.

رضایی خطاب به جوانان سختکوش مناطق زلزله زده گفت: اگر به این پدیده طبیعی از نوع عبرت نگاه کنیم، می‌تواند به عنوان سکوی پرتاب باشد، ولی اگر از روي یاس و ناامیدی توجه شود، ضربه برای این رشد این مناطق خواهد بود.

مدیرکل آموزش و پرورش استان آذربایجان‌شرقی در پایان خاطرنشان کرد: این پدیده طبیعی می‌تواند نکته عطفی در تسکین و نوسازی این مناطق باشد و با توجه به ظرفیت موجود، سرعت نوسازی را چند برابر می‌کند.

منبع :وبسایت عصر ایران


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

زندگی نامه کریستین رونالدو

center

کریستیانو رونالدو (دوس سانتوس آویرا) متولد پنجم فوریه سال 1985 که بیشتر با نام (کریستیانو رونالدو) معروف می‌باشد،
فوتبالیست پرتغالی در رده حرفه‌ای است که در تیم‌های (منچستریونایتد) و (ملی پرتغال) بازی می‌کند. او یکی از بهترین بازیکنان دنیا و یکی از بهترین استعدادهای امروز فوتبال است.
کریستیانو رونالدو در شهر (فانچال) در منطقه (مادیرا) در کشور پرتغال به دنیا آمد. مادر (ماریا دولورس داس آویرا) و پدرش (خوزه دینیس آویرا) بود. او یک برادر به نام (هوگو) و دو خواهر به نام‌های (الما) و (کاتیا) دارد.
نام رونالدو در کشور پرتغال نام رایجی نیست ولی پدر و مادرش به خاطر (رونالد ریگان) رییس‌جمهور آمریکا نام او را رونالدو گذاشتند زیرا ریگان هنرپیشه مورد علاقه پدر رونالدو بود. او تاکید می‌کند این نامگذاری اصلا دلایل سیاسی نداشته است.
وقتی سه ساله بود ضربه زدن به توپ را آغاز کرد. وقتی در شش سالگی به مدرسه رفت دیگر علاقه‌اش به ورزش کاملا نمایان شده بود. او در آن زمان عاشق تیم (بنفیکا) بود و جالب است که بعدها به تیم رقیب آن یعنی (اسپورتینگ) پیوست.
او ابتدا با یک تیم آماتور به نام (آندورنیا) بازی می‌کرد زیرا پدرش در آن باشگاه شاغل بود. در آن زمان رونالدو تنها هشت سال داشت. در سال 1995 یعنی در ده سالگی (کریستیانو رونالدو) کم‌کم در پرتغال کسب شهرت می‌کرد و آهسته آهسته نامی آشنا در ورزش فوتبال می‌شد. به طوری که دو تیم برتر شهر مادیرا در پی امضای قرارداد با او بودند.
کریس رونالدو با بازی در مسابقات زیر هفده سال یوفا برای تیم (اسپورتینگ لیسبون) مورد توجه (جرارد هولر) سرپرست وقت تیم لیورپول قرار گرفت. در آن زمان او تنها شانزده سال داشت و به همین خاطر لیورپول از خرید او صرف نظر کرد ولی همین موضوع سبب شد به چشم (سرالکس فرگوسن) بیاید.
در تابستان 2003 او در بازی برابر تیم منچستریونایتد به خوبی توانایی‌های خود را در معرض تماشا قرار داد و نشان داد که می‌تواند در دو جناح بازی کند.
پس از بازی، اعضای تیم منچستریونایتد همگی از یک استعداد درخشان سخن می‌گفتند. آنها معتقد بودند بهتر است در آینده در کنار این جوان باشند تا مقابل او.
در منچستر یونایتد

center 

 


فرگوسن این جوان را می‌خواست. او می‌خواست از رونالدو به جای دیوید بکام که به تازگی به رئال مادرید پیوسته بود بهره ببرد و بدین ترتیب کریستیانو با قیمت 24 میلیون و 12 هزار پوند رهسپار تیم منچستریونایتد شد.
رونالدو در ابتدا با پیراهن شماره هفت ظاهر شد ولی با وجود تمام مهارت‌ها و حمله‌هایش دوست نداشت تحت فشار انتظارات مردم باشد.
انتظاراتی که از شماره پیراهن او نشات می‌گرفت. او ترجیح می‌داد پیراهن شماره 27 را بپوشد زیرا در اسپورتینگ نیز همین شماره را می‌پوشید.
رونالدو همیشه متهم به خودخواه بودن و تکروی است، با این وجود فرگوسن تمام حیثیت کاری خود را بر روی او گذاشته و مجددا با او قراردادی تا پایان سال 2010 به امضا رسانده است.
رونالدو در مصاحبه‌ای با نشریه (ایونینگ نیوز) گفت: (منچستریونایتد همیشه برای کمک به من حاضر است و همیشه از من حمایت می‌کند. من باید این را تلافی کنم.)ولی رونالدو اغلب در بازی‌ها، مشکل عصبی پیدا می‌کند. او نمی‌تواند اعصاب خود را کنترل کند و زود از کوره در می‌رود. او یک بار به خاطر رفتار خشونت‌بار و انگشت تکان دادن به نشانه تهدید به سوی تماشاچیان از بازی اخراج و از یک مسابقه نیز محروم شد.
(فیلیپ اسکولاری) مربی تیم ملی پرتغال نیز به او هشدار داد در مسابقات جام‌جهانی رفتار خودش را کنترل کند.
کریستیانو رونالدو در سال 2005 به (بازیکن جوان ویژه فیلیپو) معروف شد و از سوی فیفا بیستمین بازیکن برتر تاریخ فوتبال لقب گرفت. او با وجود اخلاق تندش محبوب طرفداران منچستریونایتد باقی ماند. به همین خاطر دوست ندارد هرگز تیم منچستریونایتد را ترک کند. او در بازی‌های جام‌جهانی اولین گل خود را با ضربه پنالتی به تیم ملی ایران زد
زندگی خصوصی

center

پدر رونالدو که (دینیس آویرا) نام داشت هفتم سپتامبر 2005 و در زمان بازی‌های مقدماتی جام‌جهانی از دنیا رفت.
رونالدو چند ساعت پس از شنیدن این خبر مجبور بود برابر تیم روسیه بازی کند و این برای او بسیار سخت بود ولی می‌دانست امکان ندارد در بازی غایب باشد. پس از بازی، سرالکس فرگوسن خود، رونالدو را مشایعت کرد و به کشورش فرستاد.
رونالدوبا زنی به نام (مرچه رومرو) مجری اسپانیایی تلویزیون پرتغال آشنا شد. هر چند اصلیت اسپانیایی دارد ولی در پرتغال به دنیا آمده و رشد کرده است. او با آشنایی خود با رونالدو تنفر خیلی‌ها را برانگیخت زیرا بسیاری از طرفداران رونالدو او را شایسته نامزدی فوتبالیست محبوب خود نمی‌دانستند و سایت‌های اینترنتی علیه او ایجاد کردند.
(مرچه) نه سال از کریستیانو بزرگ‌تر بود و از همسر اولش طلاق گرفته بود. کریستین همیشه دوست دارد زندگی خصوصی خود را به معنای واقعی آن خصوصی نگه دارد و معتقد است زندگی خانوادگی از زندگی حرفه‌ای جداست و هیچ گاه در این مورد صحبتی نکرد و نامزدی او با خود را تأیید نمی کرد.سرانجام در بیستم سپتامبر 2006 (مرچه) هم تایید کرد که دیگر رابطه‌ای با کریستیانو رونالدو ندارد.
او هزینه سفر (مارتونیز) پسربچه یازده ساله اندونزیایی و پدرش که از بازماندگان سونامی بودند را پرداخت تا آنها بتوانند به خاطر علاقه پسرک برای دیدن بازی‌های مقدماتی جام‌جهانی به اروپا بروند.
دیگر هم‌تیمی‌های رونالدو پس از ملاقات این پدر و پسر تقبل کردند که با کمک یکدیگر هزینه خرید یک خانه جدید در اندونزی را برای آنها فراهم آورند. پس از پایان بازی‌های مقدماتی، رونالدو به اندونزی رفت تا از سرزمین‌های مصیبت‌زده آن دیدن و برای آنها کمک‌های خیریه جمع‌آوری کند. او در این سفر با (یوسف کالا) رییس‌جمهور اندونزی نیز دیدار کرد و توانست با به حراج گذاشتن وسایل ورزشی خود در جاکاراتا پایتخت اندونزی، 120 هزار دلار آمریکا کمک جمع کند.
رونالدو هم اکنون یک خانه دو میلیون پوندی در (وود فورد) واقع در انگلیس دارد. پس از حضور کریستیانو در تیم ملی کشور پرتغال و بازی مقابل تیم انگلیس در مسابقات جام‌جهانی آلمان، طرفداران تیم انگلیس به نشانه خشم خود شیشه‌های خانه گران‌قیمت کریستیانو را شکستند.
رونالدو نیز از این عکس‌العمل غیرمنطقی مردم ناراحت شد و اعلام کرد منچستر را ترک می‌کند و آینده او در اسپانیاست. (مرچه) سی ساله که در آن زمان هنوز با کریستیانو رابطه داشت گفت: اگر کریستیانو قبل از این‌که خشم مردم فرو بنشیند به انگلیس بازگردد، کار احمقانه‌ای کرده است. او حتی از ستاره منچستریونایتد تقاضا کرد برای بردن وسایلش هم به آن جا بازنگردد.
شایعه رابطه کریستیانو رونالدو با دختری به نام (جمااتکینسون) به تازگی بر سر زبان‌ها افتاده است. با این وجود نامزد قبلی کریستیانو پیام تبریک خود را برای او فرستاد (مرچه رومرو) که در سال 2005 از کریستیانو جدا شد بهترین آرزوهایش را نثار این زوج کرده است. گفته می‌شود (جما) نیز به تازگی از نامزد سابقش که اتفاقا او نیز یک فوتبالیست بوده، جدا شده است. رابطه کریستیانو و (جمااتکینسون) ناگهان تیتر درشت صفحه اول تمام نشریات پرتغال شد.
(جمااتکینسون) هنرپیشه نوپای شبکه ITV خود اظهار داشته که با کریستیانو رونالدو آشنا شده است.
او نخستین بار کریستیانو را همین اواخر در یک مهمانی ملاقات و اعتراف کرد از این آشنایی بسیار خوشحال است. وی اظهار داشت: (کریستیانو مرد خیلی خوبی است. شنیده‌ام خیلی‌ها به من حسادت می‌کنند. این موضوع برای من اصلا عجیب نیست.) این هنرپیشه 22 ساله که پیش از این با (مارکوس بنت) بازیکن تیم (چارلتون) آشنا بود، گفت: (من به فوتبال علاقه خاصی ندارم و اگر با کریستیانو آشنا شده‌ام به خاطر شخصیت اوست. اصولا فوتبالیست‌ها همه آدم‌های خوبی هستند. در ضمن دلم نمی‌خواهد زیاد درباره این موضوع صحبت کنم چون نامزدی من با مارکوس به خاطر مصاحبه‌ام با خبرنگارها به هم خورد. نمی‌خواهم این موضوع دوباره تکرار شود.) ظاهرا از این پس یک زن به جرگه زنان خبرساز فوتبالیست‌های انگلیس افزوده شده است.
سرالکس فرگوسن همیشه از کریستیانو رونالدو به عنوان یک بازیکن برتر نام می‌برد. او در یک مصاحبه مطبوعاتی در جواب به این سوال که آیا رونالدو بازیکن سال می‌شود یا نه، اظهار داشت: (مطمئنم نام او در لیست است. او 23 سال دارد و به نظر من بهتر از این هم می‌شود. او به بلوغ لازم رسیده و امیدوارم بازیکنان جوان ما مثل او خود را نشان دهند.
خیلی کم هستند کسانی که مانند کریستیانو می‌توانند برابر بازیکنان هجومی بایستند. مدافعان نمی‌توانند این جور بازیکنان را کنترل نمایند؛ به همین خاطر است که همه به او به چشم یک (خطر بزرگ) نگاه می‌کنند.)
کوتاه از کریستیانو

center

_ او در بازی‌های یورو 2004 و جام‌جهانی 2006 به عنوان جذاب‌ترین بازیکن شناخته شد.
_ در کودکی با نام مستعار (کلویورت) نامیده می‌شد.
_ او از سهام‌داران (نایک)، (پیپ جینز)، (اکسترا جاس) (نوشیدنی انرژی‌زای اندونزی) و اتومبیل سوزوکی است هر چند که خود یک اتومبیل بی‌‌ام‌و مشکی دارد.
_ تیم محبوب کودکی او (بنفیکا) بود.
_ قهرمان کودکی رونالدو (مارادونا) بود.
_ قهرمان کنونی او (لوییس فیگو) و (تیه ری‌آنری) هستند.
_ رونالدو که در لیسبون بزرگ شده است همیشه به خاطر لهجه (مادیرایی)‌اش مورد تمسخر بچه‌ها قرار می‌گرفت.
_ رونالدو با (آلبرتو جاردیم) فرماندار زادگاه خود دوست صمیمی است


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
درباره هارددیسک بیشتر بدانیم! ... سخت افزار

علاوه بر هارددیسک‌هایی که در بازار برای عموم عرضه شده‌اند، گونه‌های دیگری نیز تولید می‌شوند که برای کاربری‌های مختلف، مشخصه‌های ویژه‌ای دارند. 

  داغ کن - کلوب دات کام

● دور در دقیقه (RPM)


اساس کار هارددیسک‌ها برای ذخیره‌سازی و بازیابی اطلاعات بر رفتار قطعات مکانیکی پلاتر و هد استوار است. ناگفته نماند که مشکلات اصلی هارددیسک‌ها که هم‌اکنون ضعف بزرگ این قطعات شمرده می‌شوند با این دو بخش در ارتباط است. پلاتر قطعه‌ای دایره‌ای شکل است که سطوح بالا و پایین آن محل قرارگیری داده‌ها هستند. هر هارددیسک به ‌طور معمول دو برابر تعداد پلاترهای خود، هد خواندن و نوشتن یکی برای رو و یکی برای زیر پلاتر دارد. شیوه کار این‌چنین است که جناب پلاتر با سرعتی مشخص می‌چرخد و هد خواندن و نوشتن نیز سطح دیسک را همانند برف پاک‌کن جارو می‌کند. این را نیز می‌دانید که سطح هر دیسک به‌ صورت فرضی به دایره‌های متحدالمرکز تقسیم می‌شود. این دایره‌ها توسط شعاع‌های منظمی که به‌ صورت فرضی از مرکز پلاتر رسم می‌شوند به ‌بخش‌های منظم تقسیم و در واقع داده‌ها در این بخش‌ها ذخیره می‌شوند. این جناب هد برای دسترسی به بخش‌هایی که در لبه پلاتر (دایره بیرونی) قرار دارند باید زمان بیشتری را منتظر بماند، ‌از این‌رو محور مرکزی هارددیسک با سرعتی بیشتر می‌چرخد تا زمان دسترسی به داده‌ها افزایش یابد. مشهود است که هرچه سرعت گردش پلاتر یا محور مرکزی بیشتر باشد، زمان دسترسی به داده‌ها توسط هد خواندن و نوشتن کاهش خواهد یافت. هارددیسک‌ها از منظر سرعت گردش محور مرکزی در پنج گروه ۴۲۰۰، ۵۴۰۰، ۷۲۰۰، ۱۰ و ۱۵ هزار دور در دقیقه قرار می‌گیرند. هارددیسک‌های کوچک‌اندام ۸/۱ و ۵/۲ اینچی که بیشتر در دستگاه‌های قابل‌حمل مانند دستگاه‌های پخش موسیقی و لپ‌تاپ‌ها استفاده می‌شوند از سرعت ۴۲۰۰ و ۵۴۰۰ دور در دقیقه پشتیبانی می‌کنند و برخی نمونه‌های جدید از سرعت ۷۲۰۰ دور در دقیقه بهره می‌برند. هارددیسک‌هایی که شما با آن آشنا هستید با سرعت ۷۲۰۰ دور در دقیقه می‌چرخند و هارددیسک‌های حرفه‌ای نیز با سرعت‌های ۱۰ و ۱۵ هزار دور در دقیقه گردش می‌کنند. 

 

  داغ کن - کلوب دات کام

 رفع عیب از سخت افزار كامپیوتر ... سخت افزار

آنچه در این مقاله می خوانید، یك راهنمای جامع برای عیب زدایی از كامپیوترتان نیست اما می تواند شما را به سمت یافتن مشكل كامپیوتر راهنمایی كند.

***اگر بعد از فشردن دكمه power، كامپیوتر روشن نشد

بررسی كنید آیا سیم برق متصل است؟ آیا سر دیگر سیم برق متصل شده است؟ سوییچی كه در پشت كامپیوترتان وجود دارد چك كنید. از اتصال صحیح منبع تغذیه به مادربرد اطمینان حاصل كنید. كابل برق فلاپی را چك كنید. اگر هیچ یك از این كارها نتیجه نداد در مرحله بعد هر چیزی را كه به مادربرد متصل است به غیر از كابل برق، سیم دكمه power، كارت گرافیك، حافظه RAM وCPU را جدا كنید. اگر باز هم سیستم بالا نمی آید یك یا دو قطعه از سیستم شما معیوب است. در این مورد به احتمال زیاد مادربرد یا منبع تغذیه Case شما اشكال دارد. کامپیوتر و اینترنت

***اگر سیستم روشن می شود ولی بوق نمی زند یا بالا نمی آید

ابتدا همه اتصالات را چك كنید و دوباره امتحان كنید. در صورتی كه این عمل مؤثر نبود، بهترین كار این است كه مانند بالا همه چیز را به غیر از سیم دكمه power، كارت گرافیك، حافظه RAM و CPU را از مادربرد جدا كرده و دوباره امتحان كنید.

اگر كامپیوتر به خوبی شروع به كار كرد كامپیوتر را خاموش كنید و هر بار یك قطعه را متصل كرده و سپس كامپیوتر را روشن كنید تا جایی كه مشكل را پیدا كنید ولی اگر كامپیوتر اصلا‎‎ً روشن نشد احتمالاً یك یا چند قطعه معیوب دارید(CPU ،RAM، مادربرد و منبع تغذیه).

***كامپیوتر روشن می شود و متناوبا‎ً بوق می زند، بالا می آید

ببینید آیا حافظه RAM شما بدرستی نصب شده است اگر لازم است آن را بیرون آورید و دوباره جا بزنید.

 

 

  داغ کن - کلوب دات کام

 FSB چیست؟ ... سخت افزار

FSB مخفف Front side Bus است و همچنین تحت نامهای باس پرسسور و باس حافظه یا باس سیستم شناخته شده است. FSB پروسسور را به حافظه اصلی ( رم ) و سایر اجزاء داخل کامپیوتر متصل می کند. FSB می تواند 133و 266 و 400 MHz یا بالاتر باشد. زمانی که کامپیوتر یا مادربرد می خرید یکی از مهمترین مشخصاتی که باید به آن توجه کنید FSB است.  کامپیوتر و اینترنت
سرعت FSB به وسیله بایاس سیستم یا جامپر ( jumper ) که روی مادربرد قرار دارد تعیین می شود. بیشتر مادربردها اجازه تغییر FSB را تا جائیکه کامپیوتر over clock نشود می دهند. 
قفل شدن سخت افزار کامپیوتر، از دست دادن ( خراب شدن ) اطلاعات یا ایرادات دیگر ممکن است از بکار بردن یک سخت افزار قدیمی با یک مادربرد با FSB بالا باشد. بنابراین سازگاری قطعات کامپیوتر را با مادربرد و یا FSB مادربرد چک کنید. در ضمن ببینید که آیا FSB کامپیوتر شما به طور مناسب تنظیم شده است over clock کردن کامپیوتر معمولآ چنین اشکالاتی به وجود می آورد

  داغ کن - کلوب دات کام

 چگونه بهترین كارایی را از هاردهای IDE داشته باشیم !؟ ... سخت افزار

امروزه بیشتر افراد از هاردهای با ظرفیت بالا استفاده میكنند. اگر شما یك هارد درایو IDE دارید میتوانید كاری كنید كه بهترین كارایی را از آن داشته باشید. همان طور كه میدانید این هاردها ازدسترسی DMA پشتیبانی میكنند. DMA به هارد این امكان رامیدهد كه در هنگام كار با برنامه های مختلف فشار كمتری به حافظه سیستم وارد آید و قسمتی از هارد به كمك حافظه میاید. با این كار سرعت كار و كارایی هارد بسیار بالا میرود همچنین فشار وارد بر CPU را نیز كاهش میدهد. 
برای فعال كردن این قسمت ابتدا وارد Device Manager شده و در لیست گزینه IDE ATA/ATAPI Controllers را انتخاب كنید. سپس در زیر شاخه آن گزینه Primary IDE Channel را انتخاب كنید و روی آن دابل كلیك كنید. 
حال وارد قسمت Advanced Settings شده و در قسمت زیر آن تنظیمات Device 0 و Device 1 را مشاهده كنید. اگر جلویTransfer Mode عبارت PIO Only نوشته شده بود از طریق لیست كشویی آن را به DMA if available تغییر دهید و روی OK كلیك كنید.  کامپیوتر و اینترنت
حال همین مراحل را برای Secondary IDE Channel نیز تكرار كنید. سپس در صورت نیاز سیستم خود را Restart كنید. 
خیلی ها فكر میكنند كه با انجام همین مراحل كار تمام میشود. اما در اینجا یك نكته ظریف دیگر نیز وجود دارد كه باید رعایت شود. در كانالهای IDE قسمتی وجود دارد كه UDMA/66 نامیده میشود. این گزینه در حالت معمول غیر فعال است. با فعال كردن این قسمت میتوان كارایی DMA را بسیار بیشتركرد. برای فعال كردن این قسمت مراحل زیر را دنبال كنید : 
ابتدا از طریق Run وارد Regedit شده و كلید زیر را بیابید : 
HKEY_LOCAL_MACHINE\System\CurrentControlSet\Control\Class\{4D36E96A-E325-11CE-BFC1-08002BE10318} 
سپس در صفحه سمت چپ به دنبال كلید EnableUDMA66 بگردید و سپس به آن مقدار 1 را اختصاص دهید. اگر وجود نداشت یك كلید از نوع DWORD به همان نام بسازید و به آن مقدار 1 را برای فعال سازی اختصاص دهید( برای غیر فعال كردن میتوانید از مقدار 0 استفاده كنید ) . فعال بودن این قسمت كارایی هارد را بسیار افزایش میدهد بنابراین توصیه میكنم حتما این كار را انجام دهید.


داغ کن - کلوب دات کام

 

 آیا می دانید DVD‌ های جدید چند لایه و دو طرفه هستند؟ ... سخت افزار

 

DVD های كنونی بر خلاف CD ها می توانند اطلاعات را در دوطرف خود ثبت كنند. همچنین در هر طرف ثبت اطلاعات بر روی دو لایه مجزا امكان پذیر است. 
بر همین اساس این دیسك ها به پنج دسته تقسیم می شوند.  کامپیوتر و اینترنت
اول؛ DVD-5، همان DVDهائی كه شما می شناسید، یك طرفه و یك لایه با ظرفیت 4.7 GB . 
دوم؛ DVD-9، یك طرفه و دولایه با ظرفیت 8.5 GB . 
سوم؛ DVD-10 دو طرفه اما یك لایه در هر طرف با ظرفیت 9.4 GB‌. 
چهارم؛‌ DVD-14، دوطرفه كه یك طرف آن دولایه است با ظرفیت 13.3 GB و در آخر DVD-18، دو طرفه و در هر طرف دولایه كه ظرفیت 17.1 GB دارد. فكر كنم كمی گیج شده اید اما اگر مطلب را آرام بخوانید بهتر متوجه خواهید شد. قبل از خرید DVD های دو طرفه یا دولایه از پشتیبانی دستگاه خود مطمئن شوید.


داغ کن - کلوب دات کام

 

 راهنمای خرید یك اسكنر مناسب‌ ... سخت افزار

منبع مجله شبكه 
در عصری زندگی می‌كنیم كه نمی‌توان بدون مطالعه و كسب دانش به یك انتخاب و گزینه مناسب رسید. حال اگر این انتخاب برای خرید یك قطعه الكترونیكی باشد نیاز به داشتن اطلاعات كافی به یك امر لازم و باید تبدیل می‌شود چرا كه فناوری‌های جدید در قالب پارامترها و خصوصیات گنجانده می‌شوند و تفاوت مدل هر قطعه در همین تكنولوژی‌های به‌كار رفته در آنان است. اسكنر نیز یكی از همین قطعات است كه همزمان با گسترش كاربرد و نقش آن در زندگی دیجیتال، به پیچیدگی‌ها و تكنولوژی‌های آن افزوده می‌شود. زمانی شما فقط می‌توانستید اسكنرها را در یك سازمان یا نهاد بزرگ دولتی بیابید اما اكنون با فراگیر شدن ابزارهای دیجیتال، نقش اسكنر از مفهوم یك قطعه جانبی كامپیوتر فراتر رفته و به یك ابزار حیاتی برای ادارات كوچك و كاربران خانگی تبدیل شده است.  كامپیوتر و اینترنتچه نوع اسكنری بخریم؟ یك اسكنر مناسب چه خصوصیاتی دارد؟ كدام مدل اسكنر متناسب با نیازهای ما است؟ و سوالاتی مشابه این‌ها ذهن هر خریدار اسكنر را در اولین گام به خود مشغول می‌كند و در مرحله بعد با دیدن لیستی از توضیحات فنی هر اسكنر بیشتر سردرگم خواهد بود. نوشتار پیش‌رو با هدف كمك به دوستانی كه قصد خرید یك اسكنر مناسب با نیاز خود دارند، نوشته شده و سعی بر این بوده است كه اطلاعات لازم و كافی را در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. 
به گزارش بخش خبر فناوری اطلاعات ایران به نقل از ماهنامه شبكه ، از بر حسب نوع اسكن یك سند، اسكنرها به انواع مختلفی تقسیم می شوند. اسكنرهای Flatbed یا مسطح، متداول‌ترین اسكنر برای كاربرد خانگی هستند. در این نوع اسكنرها، ناحیه اسكن شامل یك صفحه تخت خواهد بود كه سند بر روی آن قرار می‌گیرد. این نوع از اسكنرها به خاطر راحتی در استفاده و تكنولوژی استفاده شده در هد اسكن آن‌ها، بیشترین مصرف‌كننده را دارند. جز اسكنرهای مسطح، اسكنرهای Sheetbed و اسكنرهای استوانه‌ای نیز در بازار موجود هستند. در اسكنرهای Sheetbed هد اسكن ثابت بوده و سند برای اسكن حركت داده می‌شود؛ مانند یك پرینتر. اسكنرهای استوانه‌ای دارای كیفیت و دقت تفكیك‌پذیری بالایی هستند و برای اسكن نقشه و چاپ استفاده می‌شوند. 

درباره هارددیسک بیشتر بدانیم . درباره هارددیسک بیشتر بدانیم . درباره هارددیسک بیشتر بدانیم . درباره هارددیسک بیشتر بدانیم . درباره هارددیسک بیشتر بدانیم .درباره هارددیسک بیشتر بدانیم.ودرباره هارددیسک بیشتر بدانیم


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

پیرمردی با قطار به مسافرت رفت. به علت بی توجهی یک لنگه کفش او از پنجره قطار بیرون افتاد.

مسافران دیگر برای پیرمرد تاسف خوردند، ولی پیرمرد بی معطلی لنگه دیگر کفشش را هم به بیرون

پرتاب کرد. همه متعجب شدند. پیرمرد گفت که یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف است ولی اگر کسی

یک جفت کفش نو پیدا کند، خیلی خوشحال می شوم. انسان منطقی همیشه می تواند از کاستی ها،

شادمانی بیافریند و با آنچه از دست داده است فرصت سازی کند. آیا ما نیز واقعا منطقی هستیم؟

 

لنگه کفش . . لنگه کفش . لنگه کفش . لنگه کفش .لنگه کفش .لنگه کفش .لنگه کفش .لنگه کفش .لنگه کفش .لنگه کفش .لنگه کفش


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی


در حال حاضر مشكل بسیاری از جوانان، مشكلات جنسی است مخصوصا در جوانان 18 سال به بالا و بعضا متاسفانه امكان ازدواج برای آنان فراهم نیست، راه حل آن چیست؟

 



جواب:
برای كسی كه به بلوغ جنسی رسیده و امكان ازدواج نداشته باشد چند راه كار وجود دارد كه خود را در فضای گناه قرار ندهد.



1. حتی المقدور با توجه به وضعیت جسمانی خود، هفته ای دو روز (دوشنبه و پنج شنبه) روزه بگیرد، اگر برای او سخت است ماهی سه روز(پنج شنبه اول،آخرماه و چهارشنبه وسط ماه) را روزه بگیردكه فقهاء بزرگوار  در رساله های عملیه خود به ان توصیه فرموده اند. در هر حال پرخوری نكند،قبل از سیرشدن از طعام دست بكشد وتا گرسنه نشود غذا تناول نكند.



2. از خوردن غذای معطر، متنوع، آجیل خوری و... پرهیز كند.



3. لباس چسبان نپوشد و هرگز لخت و عریان نشود، حتی در حمام كه كراهت دارد.(یعنی عورت در حمام پوشیده باشد بهتر است).



4. از دیدن عكس های مبتذل و غیر محارم و به ویژه جنس مخالف پرهیز كند.



5. از گفتن و یا شنیدن جك و فكاهی های جنسی حذر كند.



6. با افراد غیر مجرد و یا مجردی كه در این زمینه صحبت می كند نشست و برخاست نكند.



7. از اختلاط با زنان و یا مجالسی كه مرد و زن بی موالات هستند اجتناب كند.



8. هرگز بی كار نباشد و به اشتغال بپردازد.« إِنَّ اللهَ یُبغِضُ الشّابّ ُ الفارِق» خداوند ازجوان بی كار به غضب می آید.



9. به ورزش هایی كه موجب عرق ریزی می شود بپردازد، مانند: كوه نوردی، دوو میدانی، بسكتبال و... .



10. در مجالس توسل و توجه به اهل بیت علیهم السلام شركت كرده و به زیارت حرم های شریف ایشان برود.



11. با توجه بیشتر و مراقبه، نماز اول وقت اقامه كند.

 

 

 

 

منبع: آینده نیوز

 

 

 

 

 

نظرات خوانندگان:

 

 

حاجی نمیخوای بگی رو میخ بخوابیم یا تو كوه پر از برف لخت دراز بكشیم....عجب غلطی كردیم نیاز جنسی پیدا كردیم ها

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

آقا دمت گرم! عجب نسخه ای بود. مشكلم حل شد اصلا فكرشو نمیكردم!!! واشه بقیه مشكلات راه حل میخوام حاجی

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

ما شنیده بودیم سعی كنید در خلوت نباشید ولی مثل اینكه ایشان می گویند بروید و در یك گوشه اتاق بشینید و با كسی ارتباط نداشته باشید 
عجب نسخه ای پیچیده اند
 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

« إِنَّ اللهَ یُبغِضُ الشّابّ ُ الفارِق» خداوند از جوان بیكار به غضب می آید؟

خدا غضبش رو بر سر كسی فرود میاره كه باعث بیكار شدنه ملته ... جوون بدبخت چكار كنه كار پیدا نمیكنه و بیكاره ؟!؟!

 

الان 5 ساله با مدرك لیسانس خونه نشینم !!!‌ 
رفیقامون رو كه نگاه میكنیم 4 -5 سال پیش از این مملكت فرار كردن رفتن الان وقتی میان ایران سرشون بلنده ... ما ها كه موندیم باید سرمون پایین باشه
 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 آقا تهرانی دوستت داریم
من هم یک جوان مجرد هستم که در تهران زندگی میکنم. دستور العمل این آقا رو انجام دادم و از زندگی سیر شدم.
اخه این مزخرفات چیه این گفته حالم از هر چی سکسه به هم خورد. اه اه
 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ببخشید چطوری بریم حموم در حالی كه لباس تنمونه!!!!! نه! جدی چطوری؟؟؟

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

به جای این ۱۱ كار به فكر خانه عفاف باشید بهتره و دعای میلیون ها جوان پشته سرتونه

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

وجداناً در جوانی برای خودشان هم همین توصیه ها را میكردند تا دنبال صیغه تر و تمیز و البته كاملا شرعی بودند؟ 
به قول یكی از دوستان: ما در سخت ترین دوران زندگی جنسی انسان تنها توصیه ای كه می كنیم ریاضت است و اصلا به فكر حل مشكل نیستیم و چنان دین را در تعارض با غریزه غیرقابل مهار قرار می دهیم كه جوانان ترجیح دهند بی دین شوند
 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

خوب تا چند سال باید اینكاررو كرد؟...بعدش چی؟ به خونه و كار احتیاج نداریم؟ و....

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

آقای آقا تهرانی به این میگن پاك كردن صورت مسئله برای عدم جوابگویی به خواسته های جوانان

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

از خوردن غذاهای طعم دار و خوشمزه و آجیل خودداری كنید !!؟ میشه یه لیست از غذاهای بدمزه برای ما معرفی كنید ؟ مگر ما مرتاض هندی هستیم ؟ یهو بگو برید بمیرید خلاصمون كن

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بهتره همه افراد مجرد رو تا زمان فراهم شدن ازدواج ببریم یه مكان پرت و دورافتاده جهت اعتكاف

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

عجب صبری خدا دارد. 
بارالله ها از دست اینان چه كنیم. اخه عالم!!!!!! تو حمام چه طور لباس تنمون باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟ راستی وضعیت غسل چطور میشه؟؟؟؟؟؟؟؟
 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بهتر نیست برای جوانان كار واقعی با درآمد متناسب با تورم ایجاد شود تا تشكیل خانواده دهند؟

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

اول مشكل حموم رفتن با لباس رو حل كنین، بقیه مشكلها پیش كش

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

حموم میشه با لباس رفت ولی دستشویی رو هرکاری كردم نشد

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

كلا حذر كنید ولی اگر راهی دیگر باقی نمانده است و خوف گناه میرود آلت جرم را بریده و خود را خلاص كنید

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

منم موافقم.یا ببرید بندازید سگا بخورنو دعاتون کنن یا درشو گل بگیرید  


 نسخه ای برای حل مشكلات جنسی جوانان . نسخه ای برای حل مشكلات جنسی جوانان. نسخه ای برای حل مشكلات جنسی جوانان .نسخه ای برای حل مشكلات جنسی جوانان . نسخه ای برای حل مشكلات جنسی جوانان . نسخه ای برای حل مشكلات جنسی جوانان . نسخه ای برای حل مشكلات جنسی جوانان.نسخه ای برای حل مشكلات جنسی جوانان. نسخه ای برای حل مشكلات جنسی جوانان. نسخه ای برای حل مشكلات جنسی جوانان. نسخه ای برای حل مشكلات جنسی جوانان


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
مکانیسم روانی اذیت و تحقیر کودکان:

وقتی که کار صرفا بعنوان وظیفه انجام میگیرد ونه ازروی عشق ،   طبعا ناخرسندی بدنبال خواهدداشت . وظیفه دربرابر کسی معنی مییابد که اوصاحب حقی ست .   این شخص یا طرف دیگرقضیه کیست؟ خدا؟مردم؟ والدین ؟ حکومت؟ دایره بسته ای که ازبس میخواهد بدورخود بچرخد تا فسادوتباهی  والبته انهدام را درپی داشته باشد. ویلهلم رایش ازدانشمندان بزرگ روانشناسی دراقصی نقاط عالم ، برای مردمان کنونی( یا شایدهمه جوامع اسیرنظام  پدرسالاری* به اعتقادمن  ) کاربه دلیل انجام وظیفه را ناسالم میگوید  . به اعتقادایشان اگر انرژی های جنسی ! انسانها درطی اعمال ورفتارجنسی بتواند کاملا بحرکت درآیدوتخلیه ای تمام وکمال یابد،  اینبارکاربارغبت وشوق وباعشق انجام میگیرد وجدال وستیز  همیشگی انتخاب  بین موفقیت یا سکس !!،  که راهی برای پیش بینی موفقیت یا عدم توفیق اجتماعی انسانهاست ازبین میرود. چرا که درارگاسم ناقص(هیجان ورضایت ناقص درفرایندتخلیه انرژی جنسی ) که قریب به اتفاق همه انسانهای کنونی واقلا سده های اخیرگرفتارش اند، هرچندازدواجی صورت پذیرفته وزناشویی براساس شریعت تحقق یافته لیکن چون روابط جنسی با عشق همراه نیست(یاپاره ای  فعالیتهای دیگر برای تخلیه انرژی جنسی بااحساس گناه عجین میباشد!) لذا مقادیربسیاری ازانرژی هاونیروهای  سلولهای تن وجسم راکد باقی مانده وراه تخلیه نمییابد و براثرآن عدم فعالیت کامل وتمام ، بیماریهای تن وروان وروان تنی(سایکوسوماتیک) ناگزیرخواهدشد ودراین حین شخصیت فاشیستی، درقالب والدین ویا آموزگاران فاشیست! خودرانمایش میدهد  وچنین است که فاشیسم شکل میگیرد [1]  و لذا انسانهای هزاره های اخیربراساس تحقیقات بزرگترین مآخذروانشناسی،  ازجولیان جینز بنام ساختارآگاهی درفروپاشی ذهن دوجایگاهی ، باانرژی کمتری ازاجداد خود مواجه بوده ولذا برای ما انسانهای کنونی چگونگی ساخت وساز اهرام  مصرودیوارچین وغیره ، جزوعجایب هفتگانه !! تلقی شده وسردرگم هستیم که  بدون تکنولوژی عصرصنعت ،معماری چنین ساختمانهای عظیمی درتوان بشرباشد وقیاس بنفس میکنیم که ماآدمیان کنونی باانرژی نزدیک به صفری! که داریم باتعدادبسیاری چنین نتوانیم،  پس گذشتگانمان هم ناتوان بوده اند!! ودرتوجیه این ابنا لذا به افسانه سرایی پرداختند !درحالیکه پیشینیان ، ازما انرژی بیشتری داشتندو این طبعا بدلیل برخوردسالمتربا نیروهای جسمانی ودرونی بوده  . همین اختلال دراساسیترین رفتاربشری براساس دستگاه روانشناسی  ویلهلم رایش وتاحدی زیگموند فروید ،اشتغال عاشقانه وکارباروررا بابن بست روبرومیگرداندوآسیبها ی خسارت باری را درمسیرفعالیت وحرفه اقتصادی خود ، متوجه همکاروزیردستانمان اگرکودکان نوآمورند ، خواهدنمود .این گوشه ای ازسیر وطرزعملکرد(مکانیسم) آزاررسانی به دانش آموزان !!   [2]من میخواهم دراین مقاله ازبیچارگی دوران تحصیل خویش واینک فرزندانمان ذکری به میان آورم  که ازمنظردانشمندوعارف نامداردیگری بنام اریک فروم هم شایسته بحث است وبراساس تحقیقات او بشربا  حس ناتوانی جانکاه دربرابرنیروهای خشن اجتماعی وهم طبیعی،همه را خصم [3] خویش تلقی مینماید که این عاملی برای پرورش سلطه جویی ولذت پنهان ازآزاررسانی اوست وحس تنهایی وی دراین میان هم مزیدعلت بوده وبا تمسک به، به زیرفرمان گرفتن  ضعیفان (کودک  دراینجا مرادهست)ومیل پنهان به شکنجه شان میخواهد محل فراری برای رهایی ازین حس واحساسات درونی تهدیدکننده بیابد. این احساسات خانمانسوز پس ازبریدن ازحس وحدت دوران نوزادی وکمرنگتردردوران کودکی که وجوددارد ،خودرانشان میدهدومتاسفانه سادیسم که گزینه مصیبت باریست دربین عوامل دیگربرای  خویشتن رانجات بخشیدن!!، ازین مهلکه ها،  براساس آماربدست داده شده از دانشمند مذکور واندیشمندایرانی محمد جعفر مصفا  بسیار پرطرفدار بوده  [4]وشایع میباشد  . توجه داریم که هنوزبعدازکهولت سن،  یادوخاطره نظام غلط تحصیلی به صورت کابوس امتحان وتاخیردرحاضرشدن بموقع  مدرسه یا توبیخ وسرزنش معلمین ،درخوابهای ما که کابوسهای سخت دردناک واعصاب فرساییست نموددارد وهیهات برای این بشریت هبوط یافته ازبهشت که تنها ازبهشت خارج نشده که با خصم همنوع وبرادران خودگردیدن ، افتاده درقعرجهنم،  ودر گمراهی بی پایانیست !. آیا بچه های بی گناه وازهم اکنون بیماران عصبی!! [5] ما باشوق به مدرسه میروند؟ آیا ترس ازسرزنشهای ناموجه وتحقیرهای  غیرانسانی قسمی از معلمین بی علاقه به علم وتربیت  ودورازحقیقت  ( که درواقع  حاصل اجتماع بیمار میباشند ) ، آنهارا سخت ماتم زده نکرده ؟ آخر نباید پرسید به کدامین گناه(بای ذنب قتلت؟ که درموردزنده بگورکردن نوزادان دخترعرب جاهلیت صدق میکرد، دراینجا وبیشتر تعذیب وآزارهایمان برکودکان دختروپسر، متاسفانه کماکان وهنوز بقدرت خویش باقیست) این نهال های جامعه باید دراندوه تاریک وناامن و بی پناه سپری کنند؟ خود بچه ها که توان پرسش ازآنان گرفته شده است ، چراکه تنها جامعه مسیحیت نیست که بشررا باگناه آغازین به خود اومعرفی میکند تا ازوی بهره برداری یاسرکوب نماید  (راجنیش اشو چنین بیان میدارد : گناه یکی ازقدیمی ترین ترفندها برای سلطه برمردم است ، آنها درتواحساس گناه ایجاد میکنند ، آنها ایده هایی بس احمقانه به خوردت میدهند که قادربه محقق ساختن آنها نیستی . سپس گناه بوجود میآید وهمین که گناه بوجود آید توبدام افتاده ای . گناه رازکاسبی همه به اصطلاح ادیان شرک است )، که همه والدین دلسوزبه کودکان ازبدوتولد به آنان اطمینان میدهند ایشان گناهکارند  [6]وبایدراه عمل درست رابیاموزند تا تطهیرگردند  [7]والبته ضعف قوای بدنی کودک هم  مزید علت میگردد ، وبچه هم(بزرگسال هم چنین است البته!!) که دارای محدودیتهایی است من جمله مغز او که هرتلقینی را غالبا  بی تعقل  وبدون بررسی میپذیرد ، چون آموزش بزرگ آگاهان زیستن (یعنی به همه تمایلات عمیق واحساسا ت وعواطفمان آگاه باشیم وآنهارا جزء غیرقابل جدایی وتفکیک  ازخود ، فرض نکنیم که درساختارخلقت ماریشه دارند ونمیتوانیم ازدستشان خلاص گردیم، بلکه ریشه درتلقین وتیلغ والدین وجامعه دوروبرمان دارد واشتباهی متعلق وذاتی خویش فرض گرفته شده اند، لذا  ازما بیگانه بوده وباآفرینش حقیقی ما ناهمخوانند) [8] درجامعه غیبت دارد خصوصا جامعه های دورازدین مدعی دیانت !!، لذا این کود ک  بیگناه ،  خویشتن را مجرمی میداندکه دربیداری وخواب ،  دلهره مجازات اورا شکنجه میدهد ومثلا دارند اورابرای هماهنگ شدن با جامعه آینده اش که صرفا براساس تدابیراقتصادی بنا شده آماده میکنند !!! .  ای مردم مامسلمانیم ؟ !!پس چرا دربین تمامی جلوه های فرهنگ وتمدن که شایستنه نام  زیربنا دارد درعمل  ونظر،اقتصادراهبرمان است؟و فقط اقتصادرا مرجع ومعیارقرارداد ه ایم؟(البته اصل گرفته شدن اقتصادتوسط مردمان یک جامعه بزرگ توسط مارکس، گسترده موردبحث قرارگرفته که برای افرادجامعه این تاثیر بدورازخودآگاهی میباشد که ازجهاتی درست وازجهاتی هم محل مناقشه دارد!! [9] ).  میخواهم عرض کنم که  قطعا معلم وآموزگاری نامی وحرفه ای  شایسته تقدیراست و البته به دروغ وریا درجامعه ما  هم خیلی ازیشان تجلیل  شده که نیازی به ستایش مجدد  برای من باقی نخواهد گذاشت  ،  لیکن بیاییم کمی هم این بزرگان را محکمه ببریم  !!. البته قطعا تعداد نه  چندان کمی هستند ازین بزرگواران که جدا رسالت آموزگاری را به نحواحسن انجام میدهند ولی متاسفانه این شکوه وجلال را درهمه نتوان دید .  پرواضح است که دراین جامعه ناسالم وپرازتضاد ، که نمیتواند بدلیل همان تضاد ،بارخویش را به مقصد برساند، تنها  مدرسین وآموزگارانی  غیرمسئول  نیستند که برضد انتظاری که ازآنان میرودرفتارمیکنند ،که درجامعه مثلا دیندارفعلی، چنانچه میبینید کثیری ازپزشکان  را هم بدلیل همان اصل گرفتن معیشت جسمانی وآنهم ازنوع رقابتی وسرمایه داری وکاپیتالیستیش ،غالبا  رهسپارخدای پول نموده است ( البته گروهی ازآنان، که پول وثروت اندوزی را به حقیقت شغلی و الهی خود،که شفاست  ودلسوزی برای بیمار، ودردبیماررادرد خود فرض کردن،   که مهمترین ماموریت پزشکان است ، برتری داده اند). ویابازاریان و تجاروملاک و......   وتوخودحدیث مفصل بخوان ازین مجمل ،  که همه را جامعه نفرین شده ازدوران سقوط باباآدم !! بوجودآورده است . درآغازبحثم به پروفسورویلهلم  رایش اشاره کردم که اگرعملی  ویا شغل حرفه ای   براساس وظیفه (ونه عشق وعلاقه)انجام میگیرد ناشی از عدم حرکت کامل  انرژهای تن و بدن بوده وراه آن بسته شده ودانش روانکاوی حرف خودش رابه کرسی نشانده که این بسته شدن راه  بحرکت درآمدن تمام وکمال نیروهای اندام موجودزنده ، ودراینجا انسانها ، اورابیمارمیکند ، بطوری که دیگرنمیتوان ازجانب اواحساس امنیت کرد وخود وی نیزدررنج خواهدزیست واززندگی بهره نخواهدبرد . وچون فرهنگهای مسلط همه جوامع،  نه شناختی از نیروهای جسمانی انسان(به قول ویلهلم رایش انرژی و نیروی زیست الکتریکی ) که چگونه تولیدشده وبایدراه خروج پیداکند ،  دارند ونه با اقتصاد تخریبگرسرمایه داری فعلی مسلط برملل دینداروبی دین! ، که فقط رقابت ومقایسه  ومسابقه را توصیه میکند هماهنگ میباشد،  وهم تا فرهنگ  پدرسالاری باشد ، اجازه شادی وسروردرونی وواقعی که ماهیت هستی وکائنات است ولذا بایدانسان هم براین اساس هماهنگ گردد،  اجازه توجه واقعی به تن را میدهد ( بی توجهی به دستورات دینی که اساس آن درعرفان بیان شده که پیشکش !!، درضمن پیشوایان بزرگی درفقه وشریعت نیزعلاوه بر محققان غربی وپاره ای عرفا ،اکنون ضرب المثل عامیانه اول وجودبعدا سجودرا پذیرفته اند) لذا کثیری ازافرادجامعه به روایت گزارشهای روانکاوی بیمارمیگردند و این قطعا همه اقشاروطبقات وگروههای جامعه ازهرصنف وشغلی  رادربرخواهدگرفت!!!معلمینی که ، هم بدلیل ناکامیهای خود !!وهم فرهنگ قدرت مدار وقدرتگرای جهانی که ضعیف کشی را به زیوراخلاق میآراید وهم بدلیل سرگشتگی مخصوص انسان جامعه عصرصنعت،  دراین بین حضوردارند،  فلذا از تخلیه بارسنگین بردوش خود ،  سر  کودکان بیچاره مدرسه رفته،  دریغ نخواهندکرد .آیا همه ما حتی اگراکنون درکسوت آموزگاری هستیم، ازچنین آموزگاران آزارگری برخوردارنبود ه ایم؟ اگرهم کمترکتک میزدند درعوض تحقیروسرزنش طاقتفرسا برجووفضای کلاس تسلط  داشت ودارد که هدف آن ازمیان بردن اعتماد بنفس بوده،  که ازبین بردن اعتمادبنفس،  همه سعادتهای انسان راازاومیگیرد. خیلی جالب است که مردمان ما (گروهی ازآموزگاران رابراین باوردیده ام!!)تکنولوژی غربی را چون با تن وجسمشان رابطه دارد و نتیجه عاجل وفوری ازان میتوان گرفت ، میپذیرند ولی الگوهای انسانی ودانشهای روانشناختی وتربیتی همانها  راکه نهی کردن ازشکنجه بدنی کودکان باشد،  موضوعی نامناسب برای جامعه ایران میدانند!!!، که اگرکسی آشنایی اندکی  باروانکاوی داشته باشد یا حتی دیگرانی بیرون ازسودوزیان ماجرا  که درگیر جرایم فوق نیستند  ،به داوری بنشینند ، میفهمند این گروه  فقط دارند فشارهای درونی خودرا که حاصل ناکامیهای جسمانی وهم عدم ارضای نیازهای حقیقی روانی است  وبصورت رفتاری کنترلگر ، و نظارتی بیمارگونه که   به سبک زندانبانها ست (طبق تعریف ویلهلم رایش )  والبته سادیستیکی ،طبق تعریف اریک فروم  [10]،  ناچارازتخلیه برسربچه هستند ونه اینکه اقتضای تفاوت  محیط تربیتی درایران وغرب ، توجیه گر واستدلالی محکم  وعلمی بر خشونت آنان بتواندقرارگیرد. لذا عزیزان بدانیم که نیازی نیست تاکودکان درنظام کنترلگر سیاسی گرفتارباشند  تا شکنجه گردند بدلیل مخالفتهای سیاسی ،  چه ، آموزگاران وصدالبته پدرومادروخواهروبرادران دلسوزشان!!! رسالت شیطانی شکنجه را تمام وکمال  به آخرخواهندرساند[11] .  نکته آنست که اگردرسالهای اخیربه مدارس بخشنامه میشود کتک جسمانی بچه وتنبیه بدنی مجازنیست وقابل پیگیریست ، درعوض هیچ آموزشی جهت آموزگاران برای کنترل بچه در  سرکلاس وجودندارد واین درحالیست که آموزگار علاوه بر پرورش استبدادی پیشین خویش که وی راراهبری میکند،  ازطرف  هیئت مدیره مدرسه وحتی خودکودکان تحت فشاروشکنجه است!! که چراکلاس ساکتی ندارد؟!! چراناتوان درکنترل است وبی لیاقتی میکند؟!! آری همه سرزنشهای مرسوم ریشه درسادیسم ولذت درونی وپنهانی،  ازآزاردادن دیگران است که برای ریشه یابی آن همان عناصراقتصادی ودینی و فرهنگی بایدموردتوجه قرارگیرد. لذا بخشنامه های تنبیه بدنی ممنوع را ، آموزش وپرورش ،جدی بگیرد وراههای تربیتی دیگری غیراز تنبیه بدنی دانش آموز خردسال،  که  پشتوانه علمی دارند ، ازجمله شرطی نمودن کودک توسط محرومیت دادنهای وی هنگام تخلف  وتشویق اودراولین گام راه ورفتاردرست  ، به بزرگان آموزگارتفهیم کند. البته احتمال توفیق بحث فوق درعمل  بسیار  ضعیف میباشد، زیرا لذت پنهانی ما ازآزاردادن ضعیفان،  خیلی قوی ونیرومنداست واکثریت قریب به اتفاق والدین هم به آن مبتلا هستندکه اولین قربانیان آن کودکانشان میباشند ، لذا من چنین مقالاتی را چون فریاد گنگی  دربیابان بی نتیجه میبینم !!![12].  درضمن چنین شیوهای قدیمی رفتاربا کودکان ودانش  آموز میتواند آنان را برنامه ریزی کند تا دربزرگسالی همان شیوه های رفتاری را باخردسالان داشته باشندودرسنین پایینتربا همسالان خود ، چراکه  کودک به رفتارما توجه داردبرای الگو گیری وسرمشق پذیری  ونه نصایح  متکبرانه ما  که چون کم خرج است وهزینه مالی و انسانی دربرندارد!! واعتمادبنفس کاذب نیزدرما تولیدمیکند، توانایی زیادی دراین خصوص ازخویش نشان میدهیم!!. ازطرف دیگرتنبیه بدنی آموزگار  میتوانداین کودکان رابرای همیشه دچاردلهره وترس واظطراب کندواساسا ترسوباربیاورد ومطیع قدرتهای فردی واجتماعی مطرح درجامعه خویش ،  واین درحالیست که به قول فیلسوف بزرگ معاصرجان دیویی که درفلسفه آموزش هم،  پیشگام و راهبراست ، هدف تعلم وتربیت ،رشد بی پایان بچه وبزرگسال بایدباشد واینکه کودک یادبگیرد موقعیتهای نادرست راتغییردهد که میدانیم وقتی باکتک زدن وترسوبارآوردن وی دراثرتنبیه بدنی او روبروباشیم،  انتظار برخوردنقادانه جهت بالابردن سطوح فکری وفرهنگی وعلمی جامعه  ازبزرگسال فعلی که کودک دیروزاست  رانمیتوان داشت ویاخلق موقعیتهای جدید ورهگشا برای رشد  جامعه فردا .  اما اگر روانکاوی وعرفان را معیاربگیرم،  ضمن صحه گذاشتن براهداف  آموزشی درفلسفه جان دیویی درمورد جوامع فعلی ،  لیکن اندکی آرمانگرا تروشایدنزدیک به انتزاع وتخیلی بنماید مدعا وایده آلشان !!وآن اینکه چنانچه افلاطون عارف وجد بزرگ فلسفه اسلامی وغرب گفته است ما چیزی تازه نمیآموزیم ، که فقط آموخته های اولیه وفطریمان را بیادمیآ وریم . و چنانچه فیلسوف بزرگ آمریکایی آلن واتس بیان داشته وعارف به مقصدرسیده راجنیش اشوهم تایید کرده  است : [13] اوج اشراق عرفانی چیزی نیست جززنده شدن تجربه های  روانی دوران نوزادی واصولا فطری برپایه آ فرینش نخستین ما . درقضیه آموزش ، ما حافظه راانباشته میکنیم و درجهت همرنگی وهمسویی با فرهنگ وتمدن مسلط جامعه،  کودکان وپیشترازآن نوزادانمان(یکماه اول تولد که هیچ راهی برای تربیت وتعلیم ازراه والدین واطرافیان به بچه  وجودندارد، نوزادی ست) را ازراه تشویق وتنبیه ونظامهای دیگرشرطی کردن، برنامه ریزی عصبی مینماییم واین پروشی مفیدنخواهد بودومنشا امراض روانی و بدد لیهای افراد دوروبرمان، مثل حسدوغرور و کبرو همآوردجویی و .. است  . ضمن جدایی ناپذیربودن این حالات عاطفی  -  منفی  درون،  باروند رشدفرهنگ حاکم برجامعه، نتیجه حتمی این آموزه ارسال شده به خودآگاهی ،تضاد با واقعیت فطری روان ما یا کودکانمان خواهدبود که ضمیر آگاه  و بیشتر نا آگاه یابه اصطلاح ناخوداگاه، شکل میپذیرد که بلافاصله حذف سعادت ووجدوسروروشادی اولیه ما مخلوقات انسانی را   [14] موجب گشته و تشکیل فردوجامعه بیمارمحتوم  خواهد بود . پس سیرپرورش درروانکاوی خصوصا سیستمهای روانکاوی امثال اریک فروم  وعرفان معاصر خصوصا ، برپایه حذف دیوارپولادین بین آگاهی عادی ما وشناخت تمام آگاهیهای ناپیدای  درون خواهدبود که درنظام فرهنگی مسلط، اجازه ظهوروبروزبه آنها  داده نشده و لذا برترین هدف آموزش وپرورش روانکاوی وعرفان ودین بی پیرایه !، اتحادلایه های هشیاری ونیمه هشیاری وناهشیاری است و  هرچه غیراین باشدمعمولا آموزش صرف وتخریب روان است وسوء تربیت .[15]

 

 

 

*. جوامع وتمدنهای پدرسالاری چندهزارسال اخیررا با خانواده هایی که مادرخانواده که خود تربیت یافته وبزرگ شده نظام پدرسالاریست واجرای همان قوانین راازفرزندان انتظاردارد ومسلط بر سرنوشت خانواده است ،* اشتباه نگیرید.



موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

 نشانه نيكوكار

پيامبر اكرم :شخص نيكوكار ده نشانه دارد:
1 - براى خدا دوست مى دارد.
2 - براى خدا دشمن مى دارد.
3 - براى خدا رفيق و همراه مى گيرد.
4 - براى خدا قطع رابطه مى كند.
5 - براى خدا به خشم مى آيد.
6 - براى خدا خشنود مى شود.
7 - براى خدا كار مى كند.
8 - هر چيزى را براى خدا مى خواهد.
9 - براى خدا خاضع و خاشع است .
10 - در راه خدا نيكى مى نمايد.

بهترين بندگان

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله : بهترين بندگان خدا كسانى هستند كه پنج خصلت داشته باشند:
1 - از نيكى و احسان به ديگران شادمان شوند.
2 - از بدى به آنان عذر خواه و پشيمان باشند.
3 - هنگامى كه نعمتى به آنان اعطاء شود سپاس گزارند.
4 - هنگام بلا و سختى ، صبر و ايستادگى كنند.
5 - هنگام غضب بر ديگران ، آنها را مورد عفو خود قرار دهند.

 

 حضرت محمد(ص) . حضرت محمد(ص) . حضرت محمد(ص) . حضرت محمد(ص) . حضرت محمد(ص) . حضرت محمد(ص) . حضرت محمد(ص) . حضرت محمد(ص) . حضرت محمد(ص) . حضرت محمد(ص) . حضرت محمد(ص) . حضرت محمد(ص) . حضرت محمد(ص) . حضرت محمد(ص) . حضرت محمد(ص) . حضرت محمد(ص) . حضرت محمد(ص) .

 


موضوع: دانلود مذهبی | نویسنده: محمد جواد خراسانی

امام علی (َع)فرمود: خدا "ايمان" را براى پاكسازى دل از شرك ، و "نماز" را براى پاك بودن از كبر و خودپسندى و "زكات" را عامل فزونى روزي، و "روزه" را براى آزمودن اخلاص بندگان ، و "حج" را براى نزديكى و همبستگى مسلمانان ، و "جهاد" را براى عزت اسلام، و "امر به معروف" را براى اصلاح توده هاى ناآگاه ، و "نهى از منكر" را براى بازداشتن بى خردان از زشتى ها ، "صلة رحم" را براى فراوانى خويشاوندان ، و "قصاص" را براى پاسدارى از خون ها، و اجراى "حدود" را براى تحقق عفّت ، و ترك "زنا" را براى سلامت نسل آدمى ، و ترك "لواط" را براى فزونى فرزندان ، و "گواهى دادن" را براى به دست آوردن حقوق انكار شده ، و ترك "دروغ" را براى حرمت نگهداشتن راستى ، و "سلام" كردن را براى امنيت از ترس ها، و "امامت" را براى سازمان يافتن امور امت، و "فرمانبردارى از امام" را براى بزرگداشت مقام رهبري، واجب كرد.

حكمت ۲۵۲ نهج البلاغه

 

 فسلفه احكام الهى  . فسلفه احكام الهى  . فسلفه احكام الهى  . فسلفه احكام الهى  . فسلفه احكام الهى


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
هجرت پيامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) سرآغاز گسترش اسلام

نجات پيامبر (صلی الله علیه واله)

پاسى از شب گذشته بود كه جوانان قريش در خانه پيامبر گرد آمده و منتظر بودند تا به‏خواب رود و او را به قتل رسانند، ولى آن‏گاه كه پيامبر متوجه جايگاه آنان شد به على بن ابى‏طالب(علیه السلام) (1) فرمود: در بستر من بخواب و رداى سبز حضرمى مرا بر خود بپوشان كه گزندى به تو نخواهد رسيد، و به وى دستور داد تا امانتى كه از مردم نزد آن حضرت بوده به صاحبانش برگرداند، چه اين‏كه بسيارى از مردم مكه به جهت صداقت و امانت‏دارى آن حضرت، امانات خود را نزد او به وديعه گذاشته بودند.
پيامبر خدا (صلی الله علیه واله)از خانه خود بيرون رفت و خداوند وى را از ديدگان آنها نهان داشت و دشمنان متوجه حضرت نشدند. پيامبر (صلی الله علیه واله)آهنگ خانه ابوبكر نمود تا با هم مهاجرت كنند و تصميم گرفتند براى مخفى ماندن به غار ثور پناه ببرند.
ابوبكر قبل از حركت به پسرش عبدالله گفت: فرداى آن روز به آنچه كه مردم درباره آن‏دو مى‏گويند ، گوش بسپارد و شبانگاه خبرها را به آنها برساند و از پسران عامر بن فهيره خواست كه گوسفندان او را در روز به چرا برده و هنگام شب آنها را به مسير غار بياورد تا از شير آنها بنوشند و آن‏گاه جهت احتياط همراه با پيامبر از در كوچكى كه پشت ديوار خانه‏اش قرار داشت به سمت غار حركت كردند و بدين سان رسول خدا (صلی الله علیه واله) از نقشه قتل، رهايى يافت و اين آيه شريفه در اين باره نازل گشت:
وَ إِذ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الماكِرِينَ؛(2)
و آن‏گاه كه كافران با تو از در مكر و حيله درآمدند تا تو را زندانى نموده يا بكشند و يا از شهر خارج كنند، آنان به حيله متوسل شدند و خدا نيز با آنان حيله نمود و مكر الهى برتر از آنان است.

در جستجوى پيامبر(صلی الله علیه واله)

با طلوعِ خورشيد، كفار قريش پى بردند كه محمد(صلی الله علیه واله) از دست آنان بيرون رفته و كسى كه در بستر او خوابيده على بن ابى‏طالب(3) است. آنها به طور ناگهانى با اين قضيه روبه‏رو شده و مات و مبهوت گشتند، از اين رو اعلام كردند براى هر كسى كه او را به آنان برگرداند، جايزه‏اى معادل يك‏صد شتر در نظر گرفته‏اند. انسان‏هاى آزمند و طمع‏كار در گوشه و كنار به جستجوى حضرت پرداختند، و سرانجام در تعقيب آن‏حضرت به بالاى كوهى، كه او و همراهش در آن پناه گرفته بودند رسيده و از در غارى كه آنها در آن مخفى شده بودند گذارشان افتاد، به نحوى كه پاهايشان محاذى در غار بود، ولى به امر خدا آنها را نمى‏ديدند. ابوبكر به رسول خدا(صلی الله علیه واله)عرض كرد: اگر كسى از اينها به جاى پاى خود نگاه كند ما را مى‏بيند. پيامبر بدو پاسخ داد: درباره دو نفرى كه سومى آنها خداست چگونه مى‏انديشى. وى به همراهش مى‏نگريست كه اندوه و پريشانى از چهره‏اش نمايان بود، حضرت سعى كرد مقدارى ناراحتى وى را كاهش دهد، همراهش گفت: به خدا من برخودم اندوهگين نيستم، ولى بيم از آن دارم كه شما آسيبى ببينى. حضرت فرمود: نترس و بيم نداشته باش؛ زيرا خدا با ماست.
و خداى سبحان در اين باره فرموده است:
إِلّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثانِىَ اثْنَيْنِ إِذ هُما فِى الغارِ إِذ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى‏ وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ العُلْيا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛(4)
اگر او را يارى نكنيد، خدا او راكمك خواهد كرد، آن‏گاه كه كافران او را از مكه بيرون راندند و زمانى كه يكى از آن دو كه در غار بودند، به همسفر خود گفت: اندوهگين مباش، به راستى كه خداوند با ماست. خداوند آرامش خاطر بر او فرستاد و با لشكريان غيبى كه شما آنها را نديديد او را يارى نمود و نداى كافران را پست و نداى خدا را مقام بلند و پر ارج قرار داد و خداوند قدرتمند و داناست.
رسول اكرم(صلی الله علیه واله)با همسفر خود سه روز در غار به سر بردند تا اين‏كه قريش از يافتن آنها مأيوس شدند و سپس فرد راهنما دو مركب برايشان آورده و از بيراهه‏اى در نواحى ساحلى، به سمت مدينه رهسپار گرديدند. هجرت پيامبر(صلی الله علیه واله)در ماه ربيع الاولِ سال سيزدهم بعثت صورت گرفت و در آن زمان پنجاه و سه سال از سن مبارك آن حضرت مى‏گذشت.

حفظ جان پيامبر(صلی الله علیه واله)

در بين افرادى كه براى دستيابى به جايزه به جستجوى پيامبر پرداختند مردى به نام «سراقة بن مالك بن جعشم» بود كه فردى از قريش به او اطلاع داده بود كه سه نفر را با چشم خود ديده كه به سمت مدينه در حركتند.
سراقه مردى قوى هيكل و در شجاعت معروف بود، و بى‏آن‏كه كسى در جريان قرار گيرد زره به تن كرد و بر مركب خويش سوار شد و به تعقيب آن سه نفر پرداخت تا شايد محمد(صلی الله علیه واله)را بين آنان بيابد و به جايزه نايل شود.
ابوبكر سوارى را غرق در سلاح ديد كه به آنان نزديك مى‏شد، از اين صحنه به وحشت افتاد، ولى رسول اكرم(صلی الله علیه واله) با اطمينان به حركت خود ادامه داد و پيوسته در دعا و نيايش بود و از تلاوت قرآن باز نمى‏ايستاد و در حالى كه سراقه به سرعت به سوى آنان مى‏آمد، اسبش او را به زمين كوبيد، وى از جا برخاست و تلاش كرد مجدداً خود را به آنان برساند و آن‏گاه كه خيلى نزديك رسيده بود، بار دوم نيز پاهاى اسب او تا زانو به زمين فرو رفت و سراقه را به جاى دور دستى پرتاب كرد كه با سلاح خود درهم غلتيد. سراقه اين وضع را به فال بد گرفت و پى برد كه در اين كار با شكست مواجه خواهد شد و با خود گفت: محمد(صلی الله علیه واله)دعوت خود را علنى ساخته و پيروز خواهد شد. از اين رو از آنها امان خواست و از رسول خدا(صلی الله علیه واله)تقاضا كرد امان‏نامه‏اى برايش بنويسد تا نشانه‏اى ميان آنان باشد. پيامبر اكرم(صلی الله علیه واله) به عامر بن فهيره دستور داد تا امان‏نامه‏اى براى او نوشت و وى آن را گرفت و از همان راهى كه آمده بود بازگشت. بعد از آن‏كه سراقه از تعقيب پيامبر ناكام شد، كسانى را كه قصد تعقيب رسول‏خدا (صلی الله علیه واله) داشتند به اشتباه مى‏انداخت و بعد از آن‏كه واقف شد پيامبر(صلی الله علیه واله) وارد مدينه شده است، ماجراى خود و پيامبر را براى مردم نقل كرد.

ورود به قبا

خبر هجرت نبى اكرم (صلی الله علیه واله) به گوش مردم مدينه رسيد و آنها هر روز صبح تا آفتاب سوزان ظهر منتظر مقدم آن حضرت مى‏ماندند و بعد از آن‏كه در آن روز از تشريف‏فرمايى حضرت مأيوس مى‏شدند ، به خانه‏هاى خود باز مى‏گشتند.
رسول خدا (صلی الله علیه واله) مدت هشت‏روز در بيابان سوزان راه پيمود تا به منطقه‏اى به نام «قبا» در شش ميلى مدينه رسيد و گروه زيادى از ياران حضرت به دليل بيمى كه بر جان پيامبر از ناحيه دشمنان داشتند، مسلحانه به استقبال آن حضرت آمده بودند.
پيامبر اسلام(صلی الله علیه واله) بر بنى عمرو بن عوف وارد شد و بيش از ده روز نزد آنان اقامت گزيد و در اين فاصله رسول خدا نخستين مسجد در اسلام را بنا كرد كه به مسجد قبا معروف است، و قرآن به اين مسجد اشاره مى‏كند.
لَمَسْجِدٌ اُسِّسَ عَلَى التَّقْوى‏ مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهِّرُواْ وَاللَّهُ يُحِبُّ المُطَّهِّرِينَ؛(5)
و مسجدى كه از روز نخست براساس تقوا بنا شد ، سزاوارتر است كه در آن به نماز بايستى. در آن مردانى وجود دارند كه علاقه‏مندند پاك و پيراسته باشند و خداوند پاكان را دوست دارد.
و پيامبر اسلام با ياران خود در بناى اين مسجد تشريك مساعى داشت.

سخنرانى پيامبر(صلی الله علیه واله)

رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه واله) سپس در روز جمعه در حالى كه يارانش پيرامون وى گرد آمده بودند قبا را به قصد مدينه ترك گفت و هنگام ظهر بدان‏جا رسيد و در محل سكونت بنى‏سالم بن‏عوف در منطقه‏اى به نام رانوانا نزول اجلال فرمود و نماز جمعه را در آنجا اقامه كرد و براى مردم چنين خطبه خواند:
حمد و سپاس خدا را سزد، او را سپاس مى‏گويم و از او درخواست كمك و يارى دارم، به آمرزش او اميد بسته و از او هدايت مى‏طلبم، ايمان بدو آورده و به وى كفر نمى‏ورزم. با هركس كه به انكار او برخيزد دشمنى خواهم كرد و گواهى مى‏دهم كه جز خداى يگانه معبودى نيست و محمد بنده و فرستاده اوست كه او را در برهه‏اى از آمدن پيامبران، و وجود اندكِ علم و دانش و گمراهى مردم، در گذشت زمان و نزديكى رستخيز، با مشعل هدايت و نور و پندواندرز به سوى مردم فرستاد. كسى كه از خدا و رسول او پيروى كند، هدايت و كسى كه نافرمانى آنان كند منحرف گرديده و به گمراهى سختى دچار گشته است. شما را به تقواى الهى سفارش مى‏كنم؛ زيرا برترين چيزى كه مسلمانى آن را به مسلمان ديگر سفارش كند، تشويق و ترغيب او به آخرت و سفارش به تقواى الهى است. از آنچه خدا شما را بر حذر داشته پرهيز نماييد كه پند و نصيحتى بهتر از اين وجود ندارد، تقوا براى آن كس كه از خدا بيم داشته باشد، يارى راستين براى دستيابى به سعادت آخرت است. كسى كه كارهاى نهان و آشكار خويش را طبق فرموده خداوند و به خاطر او انجام دهد، در دنيا سبب نيكنامى او شده و در آخرت آن‏گاه كه هركس نياز به اعمال پيش فرستاده خويش دارد، ذخيره پس از مرگ او خواهد بود و اگر كارهايش غير از اين باشد آرزومند است كاش آن را انجام نداده بود. خداى سبحان شما را از خود برحذر مى‏دارد و او به بندگانش مهربان است، سخنش راست و وعده‏اش تخلف‏ناپذير است. خداوند مى‏فرمايد: ما يُبَدَّلُ القَوْلُ لَدَىَّ وَما أَنَا بِظَلّامٍ لِلْعَبِيدِ. در امور دنيا و آخرت و آشكار و نهان از خداى خويش بيمناك باشيد؛ زيرا: وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً؛ وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً. تقواى الهى انسان را از ناخرسندى و كيفر و خشم خداوند مصون مى‏دارد و موجب سرافرازى و خشنودى پروردگار و بالابردن مقام و منزلت شخص مى‏گردد.
[از آنچه خدا به شما داده‏] بهره‏مند شويد و در دستورات الهى كوتاهى نورزيد، خداوند كتاب خود را به شما آموخته و راه خويش را ارائه داده است تا راستگويان را از دروغگويان باز شناسد، همان گونه كه خداوند به شمإ؛ه‏ه احسان نموده، شما نيز نيكى و احسان كنيد و با دشمنانش دشمنى و در راه او به نحوى بايسته مبارزه و پيكار نماييد. او شما را برگزيد و مسلمانتان ناميد تا هر كسى به هلاكت مى‏رسد و يا زنده مى‏ماند، با دليل و برهان باشد. قدرت از آن خداست. خدا را بسيار ياد كنيد و براى پس از مرگ، عمل نيك انجام دهيد، چه اين‏كه اگر كسى ارتباط ميان خود و خدا را سامان بخشد، خداوند بين او و مردم را اصلاح مى‏كند، چون حاكم بر مردم، خداست، نه اين‏كه مردم بر او حاكمند، او مالك مردم است، نه مردم مالك اويند، هيچ گونه قدرت و توانى جز از ناحيه خداوند بزرگ وجود ندارد.»(6)

پيامبر(صلی الله علیه واله) در مدينه

رسول اكرم (صلی الله علیه واله) پس از به جا آوردن نماز جمعه، به مسير خود ادامه داد تا به مدينه رسيد و مردم شهر براى استقبال آن حضرت از شهر بيرون آمده و اين شعار را سر مى‏دادند: « الله‏اكبر، جاء رسول الله، الله اكبر، جاء محمد» و زنان و كودكان نيز براى گفتن خير مقدم به آن بزرگوار اين سرود را مى‏خواندند:
طلع البدر علينا وجب الشكر علينا
من ثنيات الوداع ما دعا للَّه داع
آن روز، روزى سرشار از شادى و سرور بود كه مدينه مانند آن را در تاريخ خود سراغ نداشت و از سويى هر يك ازمردم علاقه‏مند بودند حضرت در خانه آنها حضور يابد، ولى پيامبر(صلی الله علیه واله) مهار شتر را رها ساخت تا هر كجا خواهد برود، و به انبوه جمعيت مشتاقى كه پيرامون وى حلقه زده بودند فرمود: شتر را رها كنيد؛ زيرا مأموريت دارد؛ يعنى هركجا كه شترِ پيامبر زانو بزند، حضرت در همان‏جا اُطراق خواهد كرد. شتر به راه خود ادامه داده تا به منطقه «مربد(7)» مقابل خانه ابوايوب انصارى رسيد، و در آنجا خوابيد. زمين «مربد» متعلق به دو نوجوان يتيم بود و رسول خدا(صلی الله علیه واله)آن را از ولىّ آنها خريدارى كرد و در آن مسجدى را كه امروزه به حرم نبوى شريف معروف است بناكرد (ساختمان اين مسجد تاكنون چندين بار تجديد بنا گرديده است). تا زمانى كه مسجد پيامبر(صلی الله علیه واله)بنا گرديد و خانه‏اش در جوار آن ساخته شد، آن حضرت در خانه ابوايوب انصارى اجلال نزول فرمود.
شخص پيامبر در ساختن مسجد كمك مى‏كرد تا مسلمانان را به كار تشويق نمايد. مهاجر و انصار نيز در ساختن مسجد تشريك مساعى داشته و به بناى آن ادامه دادند. پيامبر(صلی الله علیه واله)شخصاً همراه مسلمانان سنگ بنا را حمل مى‏كرد و مى‏فرمود:
اللهمّ لا عيش الّا عيش الآخرة
فاغفر الأنصار و المهاجرة؛
بار خدايا، زندگى جز زندگى آخرت نيست، پس انصار و مهاجرين را ببخشا.
رسول خدا (صلی الله علیه واله)خانه خويش را متصل به مسجد بنا كرد و در آن سكونت گزيد.
و آن‏گاه كه پيامبر(صلی الله علیه واله) در مدينه استقرار يافت در پى اعضاى خانواده‏اش كه در مكه بودند فرستاد(8). عبدالله بن‏ابوبكر نيز همراه خانواده پدر با آنان از مكه خارج شد، ولى مشركين مكه برخى از مسلمانان مستضعف را از مهاجرت باز داشته و آنها را به زندان افكندند و مورد آزار و اذيت و شكنجه قرار دادند.

پيمان برادرى

تاريخ دعوت اسلام در مدينه با دوره‏هاى جديدى، همانند دوران ارشاد و هدايت، دوران نظم و انضباط و دوران پيروزى آغاز گرديد.
در ابتداى هجرت در شهر مدينه، قبايل گوناگونى سكونت داشتند. نخستين گروه آنان كسانى بودند كه دعوت پيامبر اكرم (صلی الله علیه واله)را پذيرا گشته و به رسالت وى ايمان آورده بودند، و پيامبر آنها را انصار ناميد. دسته ديگر مهاجرانى بودند كه از مكه به مدينه گريخته بودند و دسته سوم؛ يهوديان را تشكيل مى‏دادند و سرانجام بت‏پرستانى كه هم چنان بر شرك به خدا باقى ماندند، و با وجود اين تعددِ قبايل، ميان مردم اصيل مدينه، كينه‏هاى ديرينه و ريشه‏دارى وجود داشت كه در بسيارى موارد، آتش جنگ را ميان آنان شعله‏ور ساخته بود و ناگزير، اين وضعيت، تدبيرى اساسى مى‏طلبيد كه به اختلافات گوناگون اين جامعه از هم پاشيده پايان دهد.
نخستين گامى كه رسول اكرم (صلی الله علیه واله) در اين زمينه برداشت، چاره‏انديشى در امر گذران زندگى اين مهاجران بود، چه اين‏كه بيشتر آنان در خلال اقامت خود در مكه، از زندگى مناسب و مرفهى برخوردار بودند، ولى براى حفظ دين خود ناگزير شدند ثروت و دارايى خويش را رها سازند.
راه‏حلّى كه رسول خدا(صلی الله علیه واله)انجام داد، پيمان(9) برادرى ميان انصار و مهاجرين بود، لذا بدان‏ها فرمود: «براى خدا، هر دو تن از شما با يكديگر برادر باشيد». اين برادرى در دين به اين سبب بود كه آنها به كمك يكديگر شتافته و در مشكلات زندگى، دست يارى به هم بدهند و همان گونه كه برادران نسبى(10) از يكديگر ارث مى‏برند، اين برادران نيز از يكديگر ارث ببرند. هر يك از انصار، برادر مهاجر خويش را به خانه خود راه داد و به‏گونه‏اى شگفت‏انگيز از وى پذيرايى به عمل آورد از جمله: وقتى عبدالرحمان عوف به مدينه آمد، رسول خدا(صلی الله علیه واله)ميان او و سعدبن ربيع انصارى پيمان برادرى بست. سعد به او گفت: اى برادر، من بيش از همه مردم مدينه مال و ثروت دارم، اينك نيمى از آن مربوط به تو باشد و داراى دو همسر هستم، هر كدام را كه بپسندى با طلاق از او جدا مى‏شوم تا به ازدواج تو در آيد. عبدالرحمان گفت: خداوند به تو و خانواده و اموالت خير و بركت دهد، مرا به بازار راهنمايى كن ، وى به بازار رفت و به داد و ستد پرداخت و بهره فراوانى برد و وضع زندگى او بسيار مناسب شد و زنى از انصار را به ازدواج خويش در آورد.
خداى متعال با اين فرموده، انصار را به جهت برخورد بسيار شايسته آنان با برادران مهاجر خود مورد ستايش قرار داده است:
وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدّارَ وَالإِيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلا يَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ المُفْلِحُونَ؛(11)
انصار كه قبل از مهاجرين مدينه را خانه ايمان گردانيدند، مهاجرينى را كه به سوى آنان مى‏آيند دوست مى‏دارند، و در دل خود هيچ نيازى نسبت به آنها نمى‏يابند، مهاجران را بر خويش مقدم مى‏داشتند، هر چند خود نيازمند چيزى بودند و كسانى كه نفسشان از بخل نگاه داشته شود، آنها رستگارانند.
همان‏گونه كه خداوند با اين فرموده، انصار و مهاجرين را با هم به برترين چيزى كه نفس بدان علاقه‏مند است مژده داده است:
وَالسّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ المُهاجِرِينَ وَالأَنْصارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِىَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنّاتٍ تَجْرِى تَحْتَها الأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً ذلِكَ الفَوْزُ العَظِيمُ؛
آن دسته از مهاجرين و انصار كه سبقت به ايمان گرفتند و آنان كه به نكويى از آنها پيروى كردند، خداوند از همه آنها خشنود است و آنها از خدا، و براى آنها بهشتى كه از زير درختانش نهرهاى آب جارى است برايشان مهيا كرده است و براى هميشه در آنجا جاودان خواهند ماند و اين همان رستگارى بزرگ است.
پيامبر اسلام (صلی الله علیه واله) با اين پيمان برادرى دينى، دل‏ها را به يكديگر نزديك نمود و وضعيت زندگى مهاجرانِ مستمند را سر و سامان بخشيد و اين يكى از جالب‏ترين مظاهر مسؤوليت اجتماعى است كه اسلام آن را به جهت سازش طبقاتى و تحكيم پيوند و همبستگى، در دل پيروان خود رسوخ داده است.
پس از آن رسول اكرم (صلی الله علیه واله)با يهود پيمان بست و عهدنامه مشروحى ميان آنان و مهاجر و انصار نگاشت كه در آن بر حفظ وحدت مسلمانان و يك‏پارچگى آنها و حرمت جان و مال يكديگر و حرمت مدينه تأكيد شده بود، يهوديان در اين پيمان نامه قرارداد كرده بودند كه هريك از دو طرف بر دين و آيين خود باقى بمانند و اگر بحث و مشاجره‏اى بين طرفين به‏وجود آمد كه موجب به هم خوردن پيمان نامه شد، قضاوت و داورى به خداى عزّوجّل و رسول او حضرت محمد (صلی الله علیه واله) سپرده شود.
با انعقاد اين پيمان نامه و عقد برادرى ميان مسلمانان، وضعيت مدينه آرام گرفت و مسلمانان بى‏آن‏كه فتنه و آشوب و اذيت و آزارى آنها را تهديد كند، با آرامش خاطر به انجام دستورات دين خود پرداختند.
هجرت رسول اكرم (ص) و مؤمنين همراه وى از مكه به مدينه، نه جنبه فرار داشت و نه از بيم و ترس انجام پذيرفت و نه در اثر يأس و نوميدى بود و نه براى استراحت و آرامش از دشوارى دعوت و آزار و اذيت خويش، بلكه بدين جهت بود كه فاصله‏اى ايجاد شود و طرفداران حقّ كه به ضعف كشيده شده بودند، توان خود را براى پايان دادن به ظلم و سركشى باز يابند.
رسول خدا(ص) و ياران مؤمن وى، با قدرت و توان قريش به مبارزه برخاستند و در راه عقيده و آرمانى كه جان خود را بر سر آن گذاشتند مكّه، وطن خويش را كه در آن نشو و نما كرده، و اموال و دارايى، كه عمر خويش را در راه به‏دست آوردن آن صرف كرده بودند، به قصد مدينه ترك گفتند. پيامبر ...

درس‏هايى آموزنده از هجرت

هجرت رسول اكرم (صلی الله علیه واله) و مؤمنين همراه وى از مكه به مدينه، نه جنبه فرار داشت و نه از بيم و ترس انجام پذيرفت و نه در اثر يأس و نوميدى بود و نه براى استراحت و آرامش از دشوارى دعوت و آزار و اذيت خويش، بلكه بدين جهت بود كه فاصله‏اى ايجاد شود و طرفداران حقّ كه به ضعف كشيده شده بودند، توان خود را براى پايان دادن به ظلم و سركشى باز يابند.
رسول خدا (صلی الله علیه واله) و ياران مؤمن وى، با قدرت و توان قريش به مبارزه برخاستند و در راه عقيده و آرمانى كه جان خود را بر سر آن گذاشتند مكّه، وطن خويش را كه در آن نشو و نما كرده، و اموال و دارايى، كه عمر خويش را در راه به‏دست آوردن آن صرف كرده بودند، به قصد مدينه ترك گفتند. پيامبر(صلی الله علیه واله) در مدينه، نظامى نوين براى جامعه اسلامى ايجاد نمود كه تبعيضات را از بين برد و اختلافات طبقاتى را محو گرداند و عدالت را در آن جامعه محقق ساخت، حضرت در مدينه سپاه اسلام را مركب از مهاجر و انصار تأسيس نمود كه با اين عمل به نشر و انتشارِ اصول و مبادى اسلام پرداخته و به سلطه قريش و بت‏پرستى در جزيرةالعرب پايان داد.
به همين دليل هجرت، رخدادى مهم در تاريخ دعوتِ اسلام به شمار آمد، چه اين كه هجرت، آغاز پيروزى رسول خدا (صلی الله علیه واله) در جهاد خويش براى تبليغ رسالت الهى بود و از اين رو، عمر(المستدرك على الصحيحين، ج‏3، كتاب الهجره، ص‏25.)، هجرت را مبدأ تاريخ اسلام قرار داد و گفت: هجرت، حقّ و باطل را از يكديگر جدا كرد و تاريخ را از هجرت آغاز كنيد.
يكى از جالب‏ترين اشاراتى كه معناى هجرت در اسلام دارد اين است كه تاريخ اسلام از كسانى كه مكه را ترك گفته و به يثرب (مدينه) پناه آوردند، به (پناهنده) ياد نكرده است؛ زيرا آنان سزاوار ستايش الهى بودند، به همين سبب خداوند آنان را مورد ستايش قرار داد، همان گونه كه انصار را كه با آغوش باز و برادرانه و رفتارى بى‏نظير پذيراى آنان شدند، نيز ستوده است. خداى سبحان فرمود:
وَالسّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ المُهاجِرِينَ وَالأَنْصارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ؛( توبه آيه 100.)
مهاجرين و انصارى كه در صدر اسلام سبقت به ايمان گرفتند و آنان كه به طاعت خدا از آنان پيروى كردند، خدا از آنها خشنود است و آنها از خدا.
بنابراين هجرت شيوه مصلحان است، هم آنان كه هجرت را پايگاهى نو براى دعوت خويش بر مى‏گزيدند، تاريخ درباره هجرت ابراهيم (ابوالأنبياء) چنين مى‏گويد: وى پس از آن‏كه پارسيان به مبارزه او برخاسته و قصد سوزاندن وى را داشتند، براى حفظ آيين خود، از عراق به شام هجرت نمود، چنان كه ماجراى هجرت موسى(ع) را نيز برايمان بازگو مى‏كند كه براى فرار از ستم فرعون و هوادارانش از مصر مهاجرت كرد. و از هجرت عيسى(ع) از بيت لحم به اورشليم (قدس) سخن به ميان آورده است.
لذا هجرت، ارزنده‏ترين درس‏ها را، چون صبر و شكيبايى در برابر مصايب و مشكلات و فداكارى و جانفشانى و پايدارى و استقامت در راه مكتب و عقيده و اطمينان به پيروزى را به ما مى‏آموزد.

ثمرات هجرت

هجرت براى افراد مؤمن ثمراتى غير از درس‏هاى آموزنده گذشته در بردارد از جمله: روى آوردن به سوى خدا. روآوردن به خدا، يعنى پيروزى و غلبه بر دلبستگى‏هاى مادى با همه جلوه‏ها و فريبندگى آنها، خداى متعال در ماجراى هجرت پيامبر مى‏فرمايد:
«إِلّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثانِىَ اثْنَيْنِ إِذ هُما فِى الغارِ إِذ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى‏ وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِىَ العُلْيا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ».
خداوند در اين آيه شريفه چگونگى بيرون رانده شدن نبىّ اكرم(صلی الله علیه واله) توسط كفار و هجرت نهانى او را در تاريكى شب به شهرى ديگر كه بتواند در آن آزادانه مردم را به خدا و پرستش او دعوت نمايد به تصوير مى‏كشد. خداى سبحان اين رخداد را به عنوان يك پيروزى قلمداد مى‏كند، آن‏گاه كه حضرت و رفيقش در غار پنهان شدند و كفار با تلاشى مذبوحانه در جستجوى آنها بر آمدند تا آن دو را به قتل برسانند.
بنابراين هجرت، از ديدگاه قرآن يك پيروزى است، چون رو آوردن به سوى خدا است، هر چند به مرگ منتهى گردد. خداى متعال فرمود:
وَالَّذِينَ هاجَرُوا فِى سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَيَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَيْرُ الرّازِقِينَ؛( حج آيه 58)
آنان كه در راه خدا مهاجرت كردند و سپس به شهادت رسيده و يا از دنيا رفتند، مطمئناً خداوند آنان را در پيشگاه خويش نيكو روزى مى‏دهد و به راستى كه خداوند بهترين روزى‏ دهندگان است.
لذا مسلمانان پيوسته مأمورند كه روبه سوى خدا آورند؛ يعنى به سوى او مهاجرت نمايند. خداى متعال فرمود: «فَفِرُّوا إلَى اللّهِ إنّى لَكُم مِنْهُ نَذيرٌ مُبينٌ؛ به‏سوى خدا رو آوريد به راستى كه من از ناحيه او برايتان بيم دهنده آشكارى هستم».
هجرتِ مؤمن به سوى خدا، آرامش و وقار و تأييد الهى را براى فرد به ارمغان مى‏آورد و او را در محدوده حفظ و حمايت خدا قرار مى‏دهد، به همين دليل رسول خدا (صلی الله علیه واله) به دوستش كه با هم در غار پنهان شده بودند فرمود: «لاتَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا». هجرت مؤمن به سوى حقّ، دليل بر اخلاص و عشق و محبت به اوست و لذا هجرت مستلزم ترك گناه است و به همين دليل پيامبر خدا (صلی الله علیه واله) فرمود: «مسلمان كسى است كه ساير مسلمانان از زبان و دست او در امان باشند، و مهاجر كسى است كه از منهيّات الهى هجرت كند و از آنها رو گردان شود».
از ديگر ثمرات هجرت، نيّت پاك و خالص براى خداى متعال است. اگر نيّت انسان متوجه ذات بارى‏تعالى باشد، همه اعمالش خير و همه كارهايش هجرت است، ولى اگر نيّت متوجه خدا نباشد، اعمال انسان هر چند به ظاهر خير باشند در پيشگاه خداوند پذيرفته و مقبول نمى‏افتند. رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمود: «اعمال انسان بستگى به نيّت او دارد و كسى كه به‏سوى خدا و رسولش هجرت كند، به خدا و رسول او مى‏پيوندد و كسى كه رو به دنيا بياورد و يا [مثلاً] تمايل به ازدواج با زنى داشته باشد، هجرت او نيز همان چيز خواهد بود».
در اين مقوله، اسلام با كسانى كه مى‏گويند خير را به خاطر خير بودنش و يا براى خرسندى وجدان بايد انجام داد، مخالفت مى‏كند. عمل خير وقتى براى خدا نبود، تمايلات نفسانى آن را منحرف ساخته و به شرّ و تباهى مى‏كشاند. بنابراين نيّت خالص كه براى خدا باشد از مهم‏ترين پايه و اركانى است كه آيين اسلام بر آن استوار شده است. براى روشن شدن ارزش و اهميت آن نيز رسول خدا (صلی الله علیه واله) پس از فتح مكه كه اسلام در آن بر دشمنانش پيروز گشت، مى‏فرمايد: «هجرتى برتر از فتح نيست -يعنى فتح مكه - مگر جهادى كه با نيّت خالص باشد».

پي نوشت :

1- اين عمل على بن ابى‏طالب(ع) نهايت فداكارى و اخلاص وى را به پيامبر مى‏رساند. او جان خود را در راه نجات جان پيامبر به خطر انداخت.
2- انفال (8) آيه 30.
3- مؤلف از ماجراى خوابيدن على(ع) در بستر پيامبر(صلی الله علیه واله)(ليلة المبيت) به سادگى گذشته، در صورتى كه بزرگانى چون يعقوبى از اهل‏سنت در اين زمينه داد سخن داده‏اند. وى در كتاب خود مى گويد: خداوند در آن شب به جبرئيل و ميكائيل وحى كرد كه يكى از شما دو تن را محكوم به مرگ كردم. كدام‏يك حاضر است در راه رفيقش از جان خود بگذرد. هر دو فرشته، زندگى را برگزيدند. خداوند بدانان فرمود: چرا مانند على بن‏ابى‏طالب نبوديد؟ زيرا من ميان او و محمد برادرى ايجاد كرده و عمر يكى از آن دو را بيشتر قرار دادم و على مرگ را برگزيد، تا محمد زنده بماند - هم اكنون شما به زمين فرود آييد و او را از دشمنانش حفظ كنيد. آن دو فرمان الهى را انجام دادند و بالاى سر و پايين پاى على(ع) نشستند. جبرئيل مى‏گفت: <بخٍ‏ّ بخٍ‏ّ يابن‏ابى‏طالب مَن مثلك، يباهى الله بك ملائكته؛ مرحبا بر تو اى پسر ابوطالب چه كسى مانند توست؟ خدا به واسطه تو بر فرشتگان مباهات مى كند». المستدرك على الصحيحين، ج‏3، ص‏5. ج».
4- توبه (9) آيه 40.
5- توبه (9) آيه 108.
6- ابن اثير، البدايه و النهايه و تاريخ طبرى.
7- محل خشك كردن خرما.
8- كسى كه از ناحيه رسول خدا(صلی الله علیه واله)مأموريت يافت، فَواطِم، يعنى فاطمه دخت پيامبر، فاطمه بنت اسد، فاطمه دختر زبير و مسلمانانى را كه تا آن روز موفق به مهاجرت نشده بودند همراه بياورد، اميرالمؤمنين على(ع) بود. «ج».
9- مؤلف براى مهيا كردن زمينه‏هاى بعدى در مباحث تاريخى، به ويژه بيعت على(ع) از بيان واقعيت اخوت پيامبر(صلی الله علیه واله)با على(ع) طفره رفته است. در اين زمينه رسول خدا(صلی الله علیه واله)فرمود: <تَاخوا فى الله أخوين أخوين؛ در راه خدا دوتا دوتا با هم برادرى كنيد» و سپس ميان ياران خود ايستاد و دست على(ع) را گرفت و فرمود: «اين هم برادر من است». سيره ابن هشام، بخش نخست، ص‏501. <ج».
10- اين ارث بردن تا زمان نزول آيه شريفه« أولوا الأرحام بعضهم أولى ببعض» ادامه داشت و پس از آن ميراث، به نزديكانى كه قرآن بدانان تصريح كرده است منتقل گرديد.
11- حشر (59 ) آيه 9.

منبع: کتاب همراه با پیامبران در قرآن
( برگرفته از سایت www.rasekhoon.net )
 
 
هجرت پيامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) سرآغاز گسترش اسلامهجرت پيامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) سرآغاز گسترش اسلامهجرت پيامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) سرآغاز گسترش اسلامهجرت پيامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) سرآغاز گسترش اسلامهجرت پيامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) سرآغاز گسترش اسلامهجرت پيامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) سرآغاز گسترش اسلامهجرت پيامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) سرآغاز گسترش اسلامهجرت پيامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) سرآغاز گسترش اسلام

موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

مردى به حضور اميرمؤ منان على (عليه السلام ) رسيد و عرض كرد: اى اميرمؤ منان راهى از راههاى نيكى را به من سفارش كن كه با عمل به آن نجات يابم ؟
اميرمؤ منان (عليه السلام ) فرمود: اى سؤ ال كننده ! گوش كن ، سپس بفهم ، سپس يقين و باور كن و سپس آن را عمل كن ، بدان كه انسانها بر سه دسته اند:
1- زاهد پارسا 2- صابر و مقاوم 3- راغب و فريفته دنيا.
اما زاهد، كسى است كه اندوهها و شادى ها از دلش خارج شده نه به چيزى از امور دنيا كه به داده شده شاد است و نه از آنچه از دنيا از دستش رفته افسوس مى خورد پس چنين كسى آسوده خاطر است .
اما صابر، كسى است كه قلبا آرزوى امور دنيا مى كند ولى وقتى كه به آن رسيد هوسهاى نفسانى خود را كنترل مى نمايد تا سرانجام ناخوش و آثار بد آن دامنگيرش نگردد او به گونه اى است كه اگر بر دلش آگاه شوى از خويشتن دارى و تواضع و دور انديشى او تعجب كنى .
و اما راغب دنيا؛ كسى است كه : هيچ باكى ندارد كه از كجا امور دنيا به او مى رسد آيا از راه حلال يا حرام ، و باكى ندارد كه امور دنيا موجب چركين شدن آبروش گردد خود را هلاك كند و جوانمردى خود را از بين ببرد فردى در گنداب دنيا پريشان و سرگردان است.

اصول كافى ، ج 2، ص 455

 

 انواع انسانها انواع انسانها انواع انسانها انواع انسانها انواع انسانها انواع انسانها انواع انسانها


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
نماز

نماز و هجرت
حضرت ابراهيم مى گويد:
خداوندا! ذريّه خودم را در منطقه خشك و بى آب و گياه قرار دادم ، پروردگارا! براى اقامه نماز.« ربّنا انّى اسكنت من ذريّتى بواد غير ذى زرع ربّنا ليقيمواالصلوة »
آرى ، ابراهيم براى اقامه نماز به مكه آمد، تا كعبه را به عنوان قبله نمازگزاران تجديد بنا كند، و سپس مردم را به حج دعوت نمود، گويا نماز به سوى كعبه ، بيش از طواف به دور كعبه ، در نظر ابراهيم جلوه كرده است !
آنجا كه خواب از مناجات بهتر است
روزى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله نماز صبح را با جماعت خواندند، ولى ديدند امروز على عليه السّلام به مسجد نيامده است . حضرت ، در خانه على رفتند و پرسيدند چرا او در جماعت شركت نكرده است ؟!
فاطمه عليها السّلام گفت : على ديشب تا صبح مناجات داشت و صبح از خستگى نمازش را در منزل خواند.
حضرت فرمود: به او بگوئيد به جاى مناجات طولانى مقدارى بخوابد ولى نماز جماعت صبح را از دست ندهد.
آرى ، خوابى كه مقدّمه جماعت باشد، بهتر از مناجاتى است كه حال جماعت را از بين ببرد.
نماز در جلو چشم مردم نه در خفا
امام حسين عليه السّلام روز دوّم محرم وارد كربلا و روز دهم شهيد شد. بنابراين مدّت اقامت حضرت هشت روز بود و مسافرى كه كمتر از ده روز بماند نمازش شكسته است .
نماز دو ركعتى دو دقيقه بيشتر طول نمى كشد، به خصوص در هنگام خطر، امام حسين عليه السّلام نيز روز عاشورا بارها به خيمه ها رفت و آمد داشت و مى توانست نماز ظهرش را در خيمه بخواند، ولى بنا داشت در معركه بخواند. دو نفر از يارانش جلو نماز حضرت ايستادند و سى تير را به جان خريدند، ولى نماز آشكارا برگزار شد نه در خيمه .
آرى ، به صحنه كشاندن نماز يك ارزش است . نبايد در هتل ها، شركت ها، پارك ها، فرودگاه ها، خيابان ها و رستوران ها، نمازخانه در گوشه باشد، بلكه بايد در بهترين مكان و در جلو چشم ديگران نماز اقامه شود، زيرا هر چه از جلوه دين كم شود، به جلوه فساد اضافه خواهد شد.
اگر كاسب ها اوّل وقت كنار مغازه خود اذان بگويند، مشتريان بد حجاب ، خودشان را جمع تر خواهند كرد.

نماز .فواید نماز


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
نكته های پند آموز جالب :
جمع آوری شده توسط پارس اسكين :

- بيهوده متاز که مقصد خاک است

- هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن

- نماز وقت خداست انرا به ديگران ندهيم

- هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن

- هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود

- دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود

- هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم

- خطا کردن یک کار انسانی است امّا تکرار آن یک کار حیوانیست

- دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته است

- تنها موقعی حرف بزن كه ارزش سخنت بیش از سكوت كردن باشد

- هیچ زمستانی ماندنی نیست...حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد

- مرد بزرگ، كسي است كه در سينۀ‌خود ، قلبي كودكانه داشته باشد

- سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر كه بتوانی چراغی به آن نصب كنی

- يادها رفتند و ما هم ميرويم از يادها. کي بماند برگ کاهي در ميان بادها

- دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است

- هيچوقت نمی‌توانيد با مشت گره ‌کرده ، دست کسی را به گرمی بفشاريد

- نگاه ما به زندگي و کردار ما تعيين کننده ي حوادثي است که بر ما مي گذرد

- کاش در کتاب قطور زندگي سطري باشيم ماندني ... نه حاشيه اي از ياد رفتني

- هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد ، او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد

- در برابرکسی که معنای پرواز را نمیفهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

خرما میوه ای است بهشتی و بسیار مقوی ، كه مواد معدنی بسیاری چون آهن ، پتاسیم ، روی ، منگنز و ویتامینهایA،B وE را داراست .

تحقیقات درباره ی خرما  نشان داده كه این میوه بهشتی می تواند از بسیاری از سرطان ها مانند سرطان كولون ، معده و غیره پیشگیری كند . یكی از خواص خرما ملین بودن آن است به شرطی كه 6 تا 7 عدد خرما را در 2 لیوان آب جوش خیس كرده و صبح و شب آن را به صورت گرم بنوشید و یا مقداری خرما میل كنید و بلا فاصله یك یا دو لیوان آب گرم روی آن بنوشید . خاصیت دیگر خرما ، خنثی كردن اسید اضافی معده است و از آنجا كه زیادی اسید معده باعث ترش كردن و دل درد می شود ، بنابراین هر وقت دل درد گرفتید می توانید از فرمول چینی ها درطب سنتی چینی استفاده كنید ، بدین طریق كه 2 تا 3 عدد خرمای تازه و له شده را در آب جوش بیاندازید و بعد آن را هم زده و بنوشید . خرما را بعنوان میوه نیز می توانید مصرف كنید .

 

خرما . خرما . خرما . خرما .خرما .خرما .خرما . خرما. خرما . خرما. خرما .خرما


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
رستم نام آورترین چهرهٔ اسطوره‌ای در شاهنامه و به تبع آن برترین چهرهٔ اسطوره‌ای ادبیات ایران است. او فرزند زال و رودابه است و تبار پدری رستم به گرشاسپ (پهلوان اسطوره‌ای و چهرهٔ برتر اوستا) و از طریق گرشاسپ به جمشید می رسد. و تبار مادری او به مهراب کابلی و ضحاک می رسد. رستم به دست شغاد (برادرش) کشته شد.
 
 
نبرد رستم و اسفندیار

 

ریشهٔ نام

به اوستایی: راُستَ تخمَ * [۱](Raosta-takhma) به پهلوی: ردستهم (Rodastahm) * به فارسی: رستم * به معنای: پهلوان بالیده. ریشه‌شناسی: Raosta (= بالیده، رُسته؛ از ریشهٔ raodh- : بالیدن، رُستن) + Takhma (= دلیر، پهلوان؛ از ریشهٔ tak- : دلیر بودن، تاختن).

رستم در شاهنامه

رستم در شاهنامه هر کاری می‌کند ولی با این همه ما او را به عنوان انسان می‌شناسیم چه که او هم واله می‌شود، گناه می‌کند. برخی معتقدند رستم زاییده خامهٔ توانای فردوسی آن رستم سکزی راستین نیست. ایرانی است در بردارندهٔ قهرمانیهای نیایش گرشاسپ و تواناییهای شعری فردوسی و نیاز مردم ایران به چنین اسطورهٔ زنده و دیرپایی.

رستم در حال کشتن اژدها اثر عادل عدیلی

مهم‌ترین حوادث و اقدامات رستم که در شاهنامه به نظم آمده عبارت است از:

در سایر منظومه ها:

  • جنگ با برزو از خواجه عمید عطاری رازی
  • جنگ با جهانگیر پسر خود از قاسم مادح‌

به دنیا آمدن رستم

گفته اند رستم جهان پهلوان ایران با انجام عمل سزارین به دنیا آمده است. این اتفاق را برای سزار قیصر روم در جهان باستان نیز نقل می کنند. درباره چگونگی به دنیا آوردن رستم در اشعار حکیم ابوالقاسم فردوسی آمده که رودابه همسر زال دچار درد شدید زایمان گردید و نتوانست طفل را به دنیا آورد. به دستور سیمرغ یک روحانی و طبیب را بر بالین رودابه آوردند. در این عهد روحانیون و موبدان علاوه بر انجام وظایف دینی، پزشکی نیز می کردند و بدین جهت وی در درمان‌ها دارو و ادعیه به کار می برد. طبیب ابتدا رودابه را با خوراندن شراب قوی بیهوش کرد. آنگاه در حالت بیهوشی پهلویش را شکافت و پس از آن رحمش را درید. سپس سر جنین که به طرف راه طبیعی خروج (فرج) بود برگردانیده و آن را از رحم خارج نمود. دوباره محل پارگی رحم و شکم را بخیه زد. بعد از دوختن برای آن که محل بخیه عفونی نشود به آن مرهم ضد عفونی کننده و التیام بخش مالید. مرهم مزبور را نیز از مخلوط مشک ساییده شده و شیر تهیه کرده بودند. بدین ترتیب رستم سالم به دنیا آمد و مادرش رودابه نیز زنده ماند.

... به بالین رودابه شد زال زر پر از آب رخسار و خسته جگر
همان پر سیمرغش آمد به یاد بخندید و سیندخت را مژده داد
یکی مجمر آورد و آتش فروخت وزآن پر سیمرغ لختی بسوخت
هم اندر زمان تیره گون شد هوا پدید آمد آن مرغ فرمانروا
چو ابری که بارانش مرجان بود چه مرجان که آرایش جان بود
ستودش فراوان و بردش نماز بر او کرد زال آفرین دراز
چنین گفت با زال سیمرغ کاین غم چراست به چشم هژبر اندرون نم چراست
...
بیاور یکی خنجر آبگون ز دل بیم و اندیشه را پست کن
نخستین به می ماه را مست کن ز دل بیم و اندیشه را پست کن
تو منگر که بینا دل افسون به صندوق تا شیر بیرون کند
بکافد تهی گاه سرو سهی نباشد مراو را ز درد آگهی
وزو بچهٔ شیر بیرون کشد همه پهلوی ماه در خون کشد
وز آن پس بدوزد آن کجا کرد چاک ز دل دور کن ترس و تیمار و باک
گیاهی ست که گویمت با شیر و مشک بکوب و بکن هر سه در سایه خشک
...

مرگ

رستم در سن ششصد سالگی به نیرنگ نابرادریش شغاد درون چاه افتاد و به همراه اسب خود رخش از دنیا رفت البته او قبل از مرگ با یک تیر برادرش شغاد را کشت. تیر رستم از درخت عبور کرد و باعث دوخته شدن شغاد به درختی شد که پشت آن پنهان شده بود.

 

 

رستم  . رستم  . رستم  . رستم  . رستم  . رستم  . رستم


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
* انتخاب بازرگان به عنوان نخست وزير دولت موقت، رسما اعلام شد. حکم و فرمان نخست وزيري که با اتفاق آراء شوراي انقلاب و تصويب امام خميني صادر شده بود، توسط حجت‌الاسلام والمسلمين رفسنجاني در حضور حضرت امام و آقاي بازرگان قرائت شد. * حضرت امام در حکم نخست وزيري بازرگان، وي را موظف به انجام رفراندوم تغيير نظام به جمهوري اسلامي، تشکيل مجلس مؤسسان (خبرگان) براي تصويب قانون اساسي، برگزاري انتخابات مجلس شورا طبق قانون اساسي جديد و انتخاب هيأت وزيران بدون در نظر گرفتن روابط حزبي کردند. در متن حکم آمده است: بنا به پيشنهاد شوراي انقلاب، بر حسب حق شرعي و قانوني ناشي از آراء اکثريت قاطع قريب به اتفاق ملت ايران که طي اجتماعات عظيم نسبت به رهبري جنبش ابراز شده است، جنابعالي را مأمور تشکيل دولت موقت مي‌نمايم. * مهندس بازرگان پس از قرائت حکم نخست وزيري گفت: خداي برگ را شکر مي‌کنم که چنين اعتبار و حسن شهرتي را که به هيچوجه اهليت و لياقت آن را نداشتم، به من ارزاني داشته و همين موهبت الهي باعث شده که آيت‌الله، ابراز اعتماد و ارجاع چنين مأموريتي را به بنده عنايت بفرمايند و همچنين تشکر از ملت ايران مي‌کنم. * حضرت امام در فرمايشات خود بعد از سخنان مهندس بازرگان به عنوان نخست وزير، از مردم خواستند تا با تظاهرات آرام و از طريق مطبوعات، نظر خود را درباره دولت بازرگان ابراز نمايند. ايشان در يک مصاحبه قبل از قرائت حکم گفتند: مخالفت با اين حکومت، مخالفت با شرع است. * بازرگان پس از خروج امام از محل جلسه، در رابطه با تهديد بختيار در مورد نخست وزيري دولت موقت، گفت: از اين اخطار نمي‌ترسيم، اگر تهديد مي‌خواهند بکنند، به چيز ديگري ما را تهديد کنند. اين چيز خيلي کوچکي است و اگر عملي شود، بنده شخصا خيلي ممنون مي‌شوم؛ چون راحت مي‌شوم. * راديو مسکو براي اعلام نخست وزيري بازرگان برنامه خود را قطع کرد. * بختيار گفت: هر کس اکثريت داشت، حکومت مي‌کند. * آسوشيتد پرس: با توجه به اينکه شانس موفقيت بختيار روز به روز کمتر مي‌شود، سخنگوي وزارت خارجه آمريکا به ابراز حمايت ملایم از بختيار بسنده کرد. * بنا به نوشته مجله تايم: ساليوان، سفير آمريکا در ايران، از همکاران خود خواسته است که با مخالفان رژيم گفتگو کرده، سياست آمريکا را براي آنان تشريح کند. * رييس سازمان سيا اعراف کرد که در رابطه با پيش بيني مسائل ايران، اين سازمان ناکام بوده است. وي گفت: چيزي که ما پيش بيني نمي‌کرديم، اين بود که يک مرد هفتاد و هشت ساله که مدت چهارده سال در تبعيد بود، اين نيروها را به هم پيوند زند. * کيسينجر گفت: بيم آن مي‌رود که انقلاب اسلامي به ساير کشورها سرايت کند و گناه اين حرکت، متوجه هدف توخالي حقوق بشر است. * آيت‌الله گلپايگاني بازگشت حضرت امام به ميهن را به ايشان تبريک گفت. * آيت‌الله گلپايگاني با صدور پيامي خطاب به ارتش، از فرماندهان نظامي خواست تا از رويارويي و مقابله با انقلاب اسلامي بپرهيزند. * چند وزارتخانه، از جمله وزارت آموزش و پرورش، امور اقتصاد و دارائي، بهداري و دادگستري، توسط نيروهاي ارتش اشغال شد. * حزب توده از شوراي انقلاب اسلامي اعلام پشتيباني کرد. * سازمان چريک‌هاي فدايي خلق، در مخالفت با شوراي انقلاب گفت: شوراي انقلاب بايد توسط ميليون‌ها اعتصاب کننده تشکيل شود. گفتني است که اين گونه سازمان‌ها که تنها خود را قيام خلق مي‌دانند، اعتماد و حمايت ميليوني مردم از حضرت امام را نديده گرفته و به دنبال جايگاهي در آينده نظام براي خود هستند. * بيست و دو نماينده ديگر مجلس شورا، استعفا دادند. * در تظاهرت مردم آغاجاري، عده‌اي به شهادت رسيدند. * غلامرضا کيانپور، وزير اسبق اطلاعات و دادگستري و استاندار آذربايجان غربي و اصفهان، بازداشت شد. * هشت هزار يهودي از ايران به اسرائيل رفتند.


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

 

 

كتاب جستارهايي از تاريخ طبري

 

دانلود كتاب جستارهايي از تاريخ طبري . دانلود كتاب جستارهايي از تاريخ طبري . دانلود كتاب جستارهايي از تاريخ طبري . دانلود كتاب جستارهايي از تاريخ طبري


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
خواجه شمس الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷۷۹۲ هجری قمری)، شاعر بزرگ سده هشتم ایران و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند.

حافظ
Hofizi Sherozi.jpg
نام اصلی شمس الدین محمد بن بهاءالدّین شیرازی
زمینه فعالیت شعر، فلسفه، عرفان
تولد حدود ۷۲۷
شیراز
مرگ ۷۹۲
شیراز
در زمان حکومت شاه شیخ ابواسحاق-
اتفاقات مهم یورش محمدمبارزالدین حکمران کرمان و یزد
لقب چیره‌دست‌ترین غزل سرای زبان فارسی
سبک نوشتاری سبک عراقی
دیوان اشعار دیوان حافظ
تخلص حافظ
علت شهرت فال حافظ
تأثیرگذاشته بر گوته

 

زندگی‌نامه

آرامگاه خواجه حافظ شيرازى

از زندگی حافظ اطلاع چندانی در دست نیست، و در اشعار او که می‌تواند یگانه منبع موثّق زندگی او باشد اشارات اندکی از زندگی شخصی و خصوصی او یافت می‌شود. آنچه از فحوای تذکرهها به دست می‌آید بیشتر افسانه‌هایی است که از این شخصیّت در ذهن عوام ساخته و پرداخته شده است. با این همه آنچه با تکیه به اشارات دیوان او و برخی منابع معتبر قابل بیان است آن است که او در خانواده‌ای از نظر مالی در حد متوسط جامعه زمان خویش متولد شده است.(با این حساب که کسب علم و دانش در آن زمان اصولاً مربوط به خانواده‌های مرفه و بعضاً متوسط جامعه بوده است.) در نوجوانی قرآن را با چهارده روایت آن از بر کرده و از همین رو به حافظ ملقب گشته است. در دوران امارت شاه شیخ ابواسحاق (متوفی ۷۵۸ ه.ق) به دربار راه پیدا کرده و احتمالاً شغل دیوانی پیشه کرده است. (در قطعه ای با مطلع "خسروا، دادگرا، شیردلا، بحرکفا / ای جلال تو به انواع هنر ارزانی" شاه جلال الدین مسعود برادر بزرگ شاه ابواسحاق را خطاب قرار داده و در همان قطعه به صورت ضمنی قید می‌کند که سه سال در دربار مشغول است. شاه مسعود تنها کمتر از یکسال و در سنه ۷۴۳ حاکم شیراز بوده است و از این رو می‌توان دریافت که حافظ از اوان جوانی در دربار شاغل بوده است). علاوه بر شاه ابواسحاق در دربار شاهان آل مظفر شامل شاه شیخ مبارزالدین، شاه شجاع، شاه منصور و شاه یحیی نیز راه داشته است. شاعری پیشه اصلی او نبوده و امرار معاش او از طریق شغلی دیگر (احتمالاً دیوانی) تأمین می‌شده است. در این خصوص نیز اشارات متعددی در دیوان او وجود دارد که بیان کننده اتکای او به شغلی جدای از شاعری است، از جمله در تعدادی از این اشارات به درخواست وظیفه (حقوق و مستمری) اشاره دارد.[۱] در بارهٔ سال دقیق تولد او بین مورخین و حافظ‌شناسان اختلاف نظر وجود دارد. دکتر ذبیح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ ه‍. ق[۲] و دکتر قاسم غنی آن را در ۷۱۷[۳] می‌دانند. برخی دیگر از محققین همانند علامه دهخدا بر اساس قطعهای از حافظ ولادت او را قبل از این سال‌ها و حدود ۷۱۰ ه‍. ق تخمین می‌زنند.[۴] آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ ه‍. ق روی داده‌است.

در مورد سال درگذشت او اختلاف کمتری بین مورخین دیده می‌شود و به نظر اغلب آنان ۷۹۲ ه‍. ق است. از جمله در کتاب مجمل فصیحی نوشته فصیح خوافی (متولد ۷۷۷ ه‍. ق) که معاصر حافظ بوده و همچنین نفحات الانس تألیف جامی (متولد ۸۱۷ ه‍. ق) به صراحت این تاریخ به عنوان سال وفات خواجه قید شده‌است. محل تولد او شیراز بوده و در همان شهر نیز روی بر نقاب خاک کشیده است.

غزلیات

غزلی از حافظ با خطاطی دیجیتال: اگر بر جای من غیری گزیند دوست، حاکم اوست. حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم.

حافظ را چیره‌دست‌ترین غزل سرای زبان فارسی دانسته‌اند[۵] موضوع غزل وصف معشوق، می، و مغازله است و غزل‌سرایی را باید هنری دانست ادبی، که درخور سرود و غنا و ترانه‌پردازی است.

با آن‌که حافظ غزل عارفانهٔ مولانا و غزل عاشقانهٔ سعدی را پیوند زده، نوآوری اصلی او در تک بیت‌های درخشان، مستقل، و خوش‌مضمون فراوانی است که سروده است. استقلالی که حافظ از این راه به غزل داده به میزان زیادی از ساختار سوره‌های قرآن تأثیر گرفته‌است، که آن را انقلابی در آفرینش اینگونه شعر دانسته‌اند.[۶]

ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ به قرآنی که اندر سینه داری

نمونه‌ای از اشعار

پیش از اینت بیش از این اندیشهٔ عشّاق بود مهرورزی تو با ما شهرهٔ آفاق بود
یاد باد آن صحبت شبها که با نوشین‌لبان بحث سرّ عشق و ذکر حلقهٔ عشّاق بود
پیش ازین کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
سایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
حسن مهرویان مجلس گرچه دل می‌برد و دین بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود


رباعیات

چندین رباعی به حافظ نسبت داده شده که هر چند از ارزش ادبی والایی، هم‌سنگ عزل‌های او برخوردار نیستند اما در انتساب برخی از آن‌ها تردید زیادی وجود ندارد. در تصحیح خانلری از دیوان حافظ تعدادی از این رباعیات آورده شده که ده رباعی در چند نسخهٔ مورد مطالعه او بوده‌اند و بقیه فقط در یک نسخه ثبت بوده‌است. دکتر پرویز ناتل خانلری در باره رباعیات حافظ می‌نویسد: «هیچ‌یک از رباعیات منسوب به حافظ چه در لفظ و چه در معنی، ارزش و اعتبار چندانی ندارد و بر قدر و شأن این غزلسرا نمی‌افزاید.»[۷]

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت وز بستر عافیت برون خواهم خفت
باور نکنی خیال خود را بفرست تا درنگرد که بی تو چون خواهم خفت[۸]
هر دوست که دم زد از وفا دشمن شد هر پاک روی که بود تردامن شد
گویند شب آبستن غیب است عجب چون مرد ندید از که آبستن شد[۹]

دیوان حافظ

دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه و تعدادی رباعی است، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوه‌های گوناگون، به زبان فارسی و دیگر زبان‌های جهان به‌چاپ رسیده است. شاید تعداد نسخه‌های خطّی ساده یا تذهیب شدهٔ آن در کتابخانه‌های ایران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکیه و حتی کشورهای غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد.[۱۰]

حافظ و پیشینیان

یکی از باب‌های عمده در حافظ‌شناسی مطالعهٔ کمی و کیفی میزان، گستره، مدل، و ابعاد تأثیر پیشینیان و هم‌عصران بر هنر و سخن اوست. این نوع پژوهش را از دو دیدگاه عمده دنبال کرده‌اند: یکی از منظر استقلال، یگانگی، بی‌نظیری، و منحصربه‌فرد بودن حافظ، و اینکه در چه مواردی او اینگونه است. دوّم از دیدگاه تشابهات و همانندی‌های آشکار و نهانی که مابین اشعار حافظ و دیگران وجود دارد.

از نظر یکتا بودن، هر چند حافظ قالب‌های شعری استادان پیش از خود و شاعران معاصرش همچون خاقانی، نظامی، سنایی، عطار، مولوی، عراقی، سعدی، امیر خسرو، خواجوی کرمانی و سلمایی دارد

همین ویژگی کم‌مانند، و نیز عالَم‌گیری و رواج بی‌مانند شعر اوست، که از دیرباز شرح‌نویسان زیادی را برآن داشته تا بر دیوان اشعار حافظ شرح بنویسند. بیشتر شارحان حافظ از دو قلمرو بزرگ زبان و ادبیّات فارسی، یعنی شبه قارّهٔ هند و امپراتوری عثمانی، به صورت زیر برخاسته‌اند.

شارحان ترک

۱. سودی بسنوی (درگذشت: ۱۰۰۰ ه‍.ق)، نویسندهٔ شرح چهار جلدی بر دیوان حافظ
۲. سروری (درگذشت: ۹۶۹ ه‍.ق)
۳. شمعی (درگذشت: ۱۰۰۰ ه‍.ق)
۴. سید محمد قونیوی متخلص به وهبی (درگذشت: ۇچشم می‌خورد.[۱۱]

تأثیر حافظ بر شعر دوره‌های بعد

تبحر حافظ در سرودن غزل بوده و با ترکیب اسلوب و شیوه شعرای پیشین خود سبکی را بنیان نهاده که اگرچه پیرو سبک عراقی است اما با تمایز ویژه به نام خود او شهرت دارد. برخی از حافظ‌پژوهان شعر او را پایه‌گذار سبک هندی می‌دانند که ویژگی اصلی آن استقلال نسبی ابیات یک غزل است.[۱۲]

در مقدمه نسخه قزوینی و ستایشگر آمده است:

غزل سرایی حافظ بدان رسید که چرخ نوای زهره و رامشگری بهشت از یاد
بداد داد بیان در غزل بدان وجهی که هیچ شاعر از این گونه داد نظم نداد
چوشعر عذب روانش زبر کند گویی هزار رحمت حق بر روان حافظ باد

حافظ در جهان

سنگ مزار حافظ در حافظیه شیراز
نوشتار اصلی: حافظ در جهان


سروده‌های شاعران بزرگ برای حافظ

گوته

گوته، نابغه‌ترین ادیب آلمانی، «دیوان غربی - شرقی» خود را تحت تاثیر «دیوان حافظ» سرود، و فصل دوم آن را با نام «حافظ‌نامه» به اشعاری در مدح حافظ اختصاص داد که از جملهٔ آن‌ها می‌توان به دو شعر زیر اشاره کرد:

حافظا، در غزل‌هایت می‌شنوم
که شاعران را بزرگ داشته‌ای.
بنگر که اینک پاسخی فراخورت می‌دهم:
بزرگ اویی است که این سپاس به بزرگ‌داشتِ اوست.[۱۳]
خود را با تو برابر گرفتن، حافظا
راستی که دیوانگی است!
کشتی‌یی پُر شتاب و خروشان
به پهنهٔ پُر موج دریا در می‌آید،
و مغرور و دلیر به دلِ خیزاب‌ها می‌زند.
آن و دمی است که اقیانوس درهم‌اش بشکند.
ولی این تخته‌بند پوده همچنان به پیش می‌راند.
در غزل‌های سبک‌خیز و تندآهنگِ تو
خنکای سیال دریا است،
و فورانِ کوه‌وار آتش نیز.
و گدازه‌ها مرا در خود غرق می‌کنند.
با این همه خیالی نیز درونم را می‌آکند
و شجاعت‌ام می‌بخشد.
مگر نه آن‌که من نیز در سرزمینِ خورشید
زیسته و عشق ورزیده‌ام!

نیچه

یکی دیگر از شاعران و فیلسوفان نام‌آور آلمان، نیچه، نیز در دیوان «اندرزها و حکمت‌ها»، یکی از شعرهای خود را با نام «به حافظ (آوای نوشانوش، پرسش یک آبنوش)» به او تقدیم کرده‌است:

میخانه‌ای که تو برای خویش
پی‌افکنده‌ای
فراخ‌تر از هر خانه‌ای است
جهان از سر کشیدن می‌یی
که تو در اندرون آن می‌اندازی،
ناتوان است.
پرنده‌ای، که روزگاری ققنوس بود
در ضیافت توست
موشی که کوهی را بزاد
خود گویا تویی
تو همه‌ای، تو هیچی
میخانه‌ای، می‌یی
ققنوسی، کوهی و موشی،
در خود فرو می‌روی ابدی،
از خود می‌پروازی ابدی،
رخشندگی همهٔ ژرفاها،
و مستی همهٔ مستانی
- تو و شراب؟[۱۴]

ترجمه‌های دیوان حافظ

تا کنون، شعر حافظ به ده‌ها زبان در تمامی دنیا ترجمه شده‌است. ازجمله قدیمی‌ترین این ترجمه‌ها می‌توان موارد زیر را برشمرد:[۱۵]

۱. تاریخ: ۱۶۸۰ م، نویسنده: F. Meninski، نام و نوع اثر: Linguarum Orientalium اوّلین غزل دیوان حافظ - الا یا ایهاالسّاقی... - به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: وین
۲. تاریخ: ۱۷۶۷ م، نویسنده: T. Hyde، نام و نوع اثر: Syntagma dissertationum اوّلین غزل دیوان حافظ - الا یا ایهاالسّاقی... - به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: آکسفورد
۳. تاریخ: ۱۷۷۱ م، نویسنده: de Reviski، نام و نوع اثر: Specimen poeseos Persicae شانزده غزل از ابتدای دیوان حافظ به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: ذکر نشده
۴. تاریخ: ۱۷۷۴ م، نویسنده: J. Richardson، نام و نوع اثر: Specimen, Persian Poetry شانزده غزل از ابتدای دیوان حافظ به انگلیسی ترجمه شد، محل انتشار: لندن

شرح حافظ

شعر حافظ بنا به ماهیّت و طبیعتش شرح‌طلب است. این امر، به هیچ وجه ناشی از دشواری یا دیریابی آن نیست، بلکه نشان از چندپهه است که حافظ سرسخت و بی‌باک به مبارزه با این بیماری پرداخته. حافظ رندانه در هوای پلشت زمان خود، جهانی آرمانی و انسانی آرمانی آفریده. آشنایی حافظ با ادبیات فارسی و عرب بر آشنایی او از دین اسلام - که کتاب اصلی آن قرآن به زبان عربی است - افزود و او را تبدیل به رندی آزاد اندیش کرد به گونه‌ای که بخش زیادی از دیوان حافظ به مبارزه با ریاکاران اختصاص داده شده است:

فدای پیرهن چاک ماهرویان باد هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز
به کوی می فروشانش ز جامی بر نمی‌گیرند زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد

او تعصبات را کنار گذاشته و فارغ از هر قید و بندی به مبارزه با کسانی برخاست که دین و قدرت خود را به عنوان سنگر و سلاحی برای تجاوز به حٱ۲۴۴ ه‍.ق)[۱۶]

حافظ‌پژوهان شبه قاره

این گروه بیشتر از دستهٔ پیشین به شعر حافظ و شرح‌نگاری برآن روی‌آورده‌اند. تنها از ربع نخست سدهٔ یازدهم هجری تا ربع اوّل سدهٔ دوازدهم (حدود ۱۰۰ سال) ۹ شرح کوچک و بزرگ در منطقهٔ پنجاب نوشته‌شده‌است. به عنوان نمونه می‌توان این دو را ذکر کرد:

۱. مرج‌البحرین توسّط ختمی لاهوری در سال ۱۰۲۶ ه‍.ق
۲. مولانا عبدالله خویشگی قصوری که ۴ شرح بر دیوان خواجه نوشت (۱۱۰۶ ه‍.ق)

فال حافظ

دیشب به‌سیل اشک ره خواب می‌زدم نقشی به‌یاد خطّ تو بر آب می‌زدم
چشمم به‌روی ساقی و گوشم به‌قول چنگ فالی به چشم و گوش درین باب می‌زدم
ساقی به صوت این غزلم کاسه می‌گرفت می‌گفتم این سرود و می ناب می‌زدم
خوش بود وقت حافظ و فالِ مراد و کام بر نام عمر و دولتِ احباب می‌زدم

مشهور است که امروز در خانهٔ هر ایرانی یک دیوان حافظ یافت می‌شود. ایرانیان طبق رسوم قدیمی خود در روزهای عید ملی یا مذهبی نظیر نوروز بر سر سفره هفت سین، و یا شب یلدا، با کتاب حافظ فال می‌گیرند. برای این کار، یک نفر از بزرگان خانواده یا کسی که بتواند شعر را به خوبی بخواند یا کسی که دیگران معتقدند به اصطلاح خوب فال می‌گیرد ابتدا نیت می‌کند، یعنی در دل آرزویی می‌کند. سپس به طور تصادفی صفحه‌ای را از کتاب حافظ می‌گشاید و با صدای بلند شروع به خواندن می‌کند. کسانی که ایمان مذهبی داشته باشند هنگام فال گرفتن فاتحهای می‌خوانند و سپس کتاب حافظ را می‌بوسند، آنگاه با ذکر اورادی آن را می‌گشایند و فال خود را می‌خوانند.

برخی حافظ را «لسان الغیب» می‌گویند یعنی کسی که از غیب سخن می‌گوید و بر اساس بیتی از شعر حافظ او معتقد است که هیچ‌کس زبان غیب نیست:

ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان کدام محرم دل ره در این حرم دارد

یکی از صنایع شعری ایهام است بدین معنی که از یک کلمه معانی متفاوتی برداشت می‌شود. ایهام در اشعار حافظ به صورت گسترده مورد استفاده قرار گرفته. همچنین از مهم‌ترین خصوصیات شعر حافظ گستردگی مطالب ذکر شده در یک غزل اوست؛ به گونه‌ای که در یک غزل از موضوع‌های فراوانی حرف می‌زند. از طرفی هر بیت شعر حافظ نیز به طور مستقل قابل تفسیر است. این ویژگی‌های شعر حافظ باعث شده که هر کس با هر نیتی که دیوان حافظ را بگشاید و غزلی از آن را بخواند در مورد نیت خود کلمه یا جمله‌ای در آن می‌یابد و فرد فکر می‌کند که حافظ نیت او را خوانده و به وی جواب داده است. غافل از اینکه این ویژگی شعر حافظ است و در بقیه غزلیات او نیز کلمات یا جملاتی همخوان با نیت صاحب فال وجود دارد.

حافظ زمانی که درمانده می‌شود به فال روی می‌آورد:

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش زده‌ام فالی و فریاد رسی می‌آید

افکار حافظ

آرامگاه حافظ در شب

روزگار حافظ روزگار زهد فروشی و ریاورزی بود�بوده است. آنان به‌جای آن‌که به‌راستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب، خرقه‌داران و پشمینه‌پوشانی بودند که بویی از عشق نابرده به تندخویی شهرت داشتند[۱۷] و پای از سرای طبیعت بیرون نمی‌نهادند.[۱۸]

صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

در برابر صوفی، حافظ از عارف با نیکویی و احترام یادکرده؂وق دیگران مورد استفاده قرار می‌دهند. حافظ در این مبارزه به کسی رحم نمی‌کند شیخ، مفتی، قاضی و محتسب همه از کنایات و اشعار او آسیب می‌بینند.

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

او باده نوشی را برتر از زهدفروشی ریاکاران می‌داند:

باده‌نوشی که در او روی و ریایی نبود بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست
می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب بهتر ز طاعتی که ز روی ریا کنند

برخی حافظ رامانند نیچه و گوته فیلسوفی حساس به مسائل وجودی انسان می‌دانند که آزاداندیش است و دروغ‌ستیز و ضدخرافات.

مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

واژه‌های کلیدی حافظ

در دیوان حافظ کلمات و معانی دشوار فراوانی یافت می‌شود که هر یک نقش اساسی و عمده‌ای را در بیان و انتقال پیام‌ها و اندیشه‌های عمیق برعهده دارد. به عنوان نقطهٔ شروع برای آشکار شدن و درک این مفاهیم، ابتدا باید با سیر ورود تدریجی آن‌ها در ادبیات عرفانی که از سدهٔ ششم و با آثار سنایی و عطار و دیگران آغاز گردیده آشنا شد. از جملهٔ مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به واژه‌گانی چون رند و صوفی و می اشاره کرد:

خدا را کم نشین با خرقه‌پوشان رخ از «رند»ان بی‌سامان مپوشان
در این خرقه بسی آلودگی هست خوشا وقت قبای «می»فروشان
در این «صوفی»وشان دَردی ندیدم که صافی باد عیش دُردنوشان

رند

شاید کلمه‌ای دشواریاب‌تر از رند در اشعار حافظ یافت نشود. کتاب‌های لغت آن‌را به عنوان زیرک، بی‌باک، لاابالی، و منکر شرح می‌دهند، ولی حافظ از همین کلمهٔ بدمعنی، واژه پربار و شگرفی آفریده است که شاید در دیگر فرهنگ‌ها و در زبان‌های کهن و نوین جهان معادلی نداشته باشد.

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی
آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

صوفی

حافظ، همواره، صوفی را به‌بدی یاد کرده و این به سبب ظاهرسازی و ریاکاری صوفیان زمان او م می‌نگرند.

آرامگاه حافظ همچنین مکانی فرهنگی است. به عنوان مثال، برنامه‌های مختلف شعرخوانی توسط شاعران مشهور یا کنسرت خوانندگان به‌ویژه موسیقی سنتی ایرانی و عرفانی در کنار آن برگزار می‌شود.

حافظ شیرازی در شعری پیش‌بینی کرده است که مرقدش پس از او، زیارت‌گاه خواهد شد:

بر سر تربت ما چون گذری، همّت خواه که زیارت‌گه رندان جهان خواهد بود

عشق حافظ

حافظ درباره عشق الهی که موضوع غزلهای عرفانی اوست، صحبت می­کند. در مورد عشق انسانی هم وقتی از معشوقان جسمانی و مادی صحبت می­کند، خاطر نشان می­کند که عشق وی همچون امری است که به یک سابقه ازلی ارتباط دارد. در غزلهای عرفانی حافظ، عشق مجازی همچون پرده­ای به نظر می­آید که عشق الهی در ورای آن پنهان است.

درد عشقی کشیده‌­ام که مپرس / زهر هجری کشیده­ام که مپرس

گشته­ام در جهان و آخر کار / دلبری برگزیده­ام که مپرس[۱۹]

علاقه به شیراز

علاقه ودید حافظ به شیراز از منظر دیوان او و غزلیاتش بخوبی مشهود است و این اشارات با رویدادهای تاریخی زمان حافظ تطابق دارد. بنابراین در دیوان حافظ اگر غزلی شیوا و دلپسند خوانده می شود یقین در خلال ابیات آن رمزآسا و یا آشکارا واقعه ای در روانش و در اندیشه اش سیر می کند. چراکه حافظ را نباید یک شاعر ساده اندیش و مبالغه گو به شمار آورد؛ زیرا وی پیش از اینکه حتی شاعر باشد به مسائل دینی و فلسفی و عرفانی کاملاً آشنایی داشته و بینش وی در منتهای دریافت تأملات و دقایق اجتماعی است. لذا دید و دلبستگی حافظ به شیراز از دو منظر قابل بررسی است: یکی مطابقت سروده‌هایش با رخدادهای جامعه که گاهی بر وفق مراد وی است و دیگر طبیعت متنوع و چهارفصل شیراز در آن برهه از زندگی حافظ.

حافظ بعد از تحصیلات و کنجکاوی اش در فراگیری علوم زمان به عنفوان جوانی می رسد. شهر شیراز به یمین دولت شیخ ابواسحق اینجو حکمران فارس از امنیت و آرامش کاملی برخوردار بود و مردم از جمله شاعر جوان ما با کمال آسایش و راحتی روزگار می گذرانیدند. اماکن خیر در شهر، مساجد، مدارس و خانقاهها و املاک فراوانی که برآنها وقف کرده بودند به‌وفور یافت می شد. شیخ ابواسحق پادشاهی آزادی خواه بود که مردم را در آزادیهای احتماعی مخیر می داشت. شیراز در یک زمینی هموار بنا شده بود که دور شهر بارویی از زمان آل بویه برجا مانده بود. بدین ترتیب حافظ جوان نیز در این جامعه آزاد بو اسحاقی با شعف و مصلحت جویی زندگی می کرد و مسائل سیاسی زمان را به دقت زیر نظر داشت. شیراز که به گفتهٔ ابن بطوطه بهشت روی زمین به شمار می آمد و از هر سو طرب و شادمانی بر آن بارز، در این روز‌ها شاهدجنب و جوش حافظ جوان بود که هم از ثروت بهره داشت و هم از دانش. او از حافظان قرآن بود و در همین زمان قاریان در شهر بودند که به آواز خوش قرآن می‌خواندند.[۲۰]

با یورش محمدمبارزالدین حکمران کرمان ویزد به شهر شیراز سلطنت ابو اسحاق در هم پیچیده شد و این واقعه در شعر حافظ بازتابی تأسف انگیز دارد.

راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی / خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

دیدی آن قهقه کبک خرامان حافظ / که ز سر پنجه شاهین قضا غافل بود

دوران بعد از بواسحاق زمان استبداد مبارزالدین بود که اشعاری حاکی از خشم شاعر را به دنبال دارد. اوپادشاهی تندخو و ستمکار و متعصب بود به طوری که حافظ اغلب او را «محتسب» می نامد و از اینکه آزادی و امنیت مردم را ضایع کرده حافظ در اندیشه آزاردادن اوست. ازاین جهت برخلاف عقیده محتسب به سرودن اشعاری تند به الفاظی از (می- میخانه- باده- مغ) می پردازد.

دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم / خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود

اگرچه باده فرحبخش و باد گلبیزست / به بانگ چنگ مخور باده که محتسب تیزست

محتسب داند که حافظ عاشق است / وآصف ملک سلیمان نیز هم

حافظ ستم بر همشهریان را برنمی تافت و رندانه در احقاق حق مردم تلاش می کرد تا اینکه شاه شجاع پدر ریاکارش را کور کرد و خود به جای او نشست و حافظ نیز چنین بشارتی را به شیرازیها می دهد که:

ای دل بشارتی دهمت محتسب نماند / وز وی جهان برست و بت میگسار هم

دوران حکومت شاه شجاع دوباره آزادی و شادمانی مردم را به دنبال داشت و حافظ نیز به مراد دیرینه خود رسید که:

سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش / که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش

نکته دوم راجع به علاقه ودید حافظ به شیراز چنان‌که گذشت طبیعت سرسبز و مناظر بدیع و باغات دلگشای شیراز بود. بهار شیراز و عطر دل انگبزبهار نارنج آن لطف خاصی داشت و درختان سرو که باغها را پوشانده بودند و انواع میوه هاکه در خاک شیراز پرورش می یافت دل از بیننده می ربود. گردشگاههای فروان که از زمان سعدی نیز باقی مانده بود مردم را به طرف خود می کشانید.[۲۱]

تنها حافظ نبود که «نسیم خاک مصلی و آب رکناباد» او را اجازه سیروسفر نمی داد. در بین تفرجگاههای شهر یکی «تکیه سعدی» نزدیک سرچشمه رکناباد در تنگ الله اکبر و دیگر باغ و زاویه سعدی. از نگاه حافظ

شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم / عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است

فرق است از آب خضر که ظلمات جای اوست / تا آب ما که منبعش الله اکبر است

شاعر آرمان طلب شیراز با نگاه تیزبین خود به بهار باصفای شهرش «نسیم روضه» شیراز را بدرقه راه مسافران می کند.

دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس / نسیم روضه شیراز پیک راهت بس

شاعر رند شیراز بر خلاف سعدی بزگوار دل از شیراز بر نکند و به سفر طولانی نپرداخت و یا اگر به سفری رفت یقین طولانی نبوده است.

در مقام مقایسه نیز شیراز را بر شهر اصفهان رجحان می دهد.

اگرچه زنده رود آب حیات است / ولی شیراز ما از اصفهان به

بلکه عمر خود را در شیراز که از صفا و زیبایی آن شهر و همچنین گلگشت مصلی و آب رکناباد خوشدل بود، صرف نمود.زیبایی طبیعت و روانی طبع شاعر نگرش عمیق او را در محیط پیرامون خود عجین کرده بود. لذا با نگاهی دقیق به مجموع عغیب‌گویی نکرده، ولی از آن‌جا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته، کار بزرگ هنری او آینه‌دار طلعت [۲۲] و طینت فارسی‌زبانان گردیده است.[۲۳]

مرا تا عشق تعلیم سخن کرد حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود
مگو دیگر که حافظ نکته‌دان‌ست که ما دیدیم و محکم جاهلی بود

زبان و هنر شعری

همچون همهٔ هنرهای راستین، شعر حافظ پرعمق، چندوجهی، تعبیرپذیر، و تبیین‌جوی است. او هیچ‌گاه ادعای کشف و غیب‌گویی نکرده، ولی از آن‌جا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته، کار بزرگ هنری او آینه‌دار طلعت [۲۴] و طینت فارسی‌زبانان گردیده است.[۲۵]

مرا تا عشق تعلیم سخن کرد حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود
مگو دیگر که حافظ نکته‌دان‌ست که ما دیدیم و محکم جاهلی بود

«می»

می بده تا دهمت آگهی از سر قضا که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست
مگر که لاله بدانست بی‌وفایی دهر که تا بزاد و بشد[۲۶]، جام می ز کف ننهاد

آرامگاه حافظ

آرامگاه حافظ در شیراز
آرامگاه خواجه حافظ شيرازى

آرامگاه حافظ در شهر شیراز و در منطقهٔ حافظیّه در فضایی آکنده از عطر و زیبایی گل‌های جان‌پرور، درآمیخته با شور اشعار خواجه، واقع شده‌است. امروزه این مکان یکی از جاذبه‌های مهمّ گردشگری به شمار می‌رود و بسیاری از مشتاقان شعر و اندیشه‌ةای حافظ را از اطراف جهان به این مکان می‌کشاند.

در زبان اغلب مردم ایران، رفتن به حافظیّه معادل با زیارت آرامگاه حافظ گردیده‌است. اصطلاح زیارت که بیشتر برای اماکن مقدّسی نظیر کعبه و بارگاه امامان به‌کار می‌رود، به‌خوبی نشان‌گر آن است که حافظ چه چهرهٔ مقدّسی نزد ایرانیان دارد. برخی از معتقدان به آیین‌های مذهبی و اسلامی، رفتن به آرامگاه او را با آداب و رسوم مذهبی همراه می‌کنند. از جمله با وضو به آنجا می‌روند و در کنار آرامگاه حافظ به نشان احترام، کفش خود را از پای بیرون می‌آورند. سایر دلباختگان حافظ نیز به این مکان به‌عنوان سمبلی از عشق راستین و نمادی از رندی عارفانه با دیدهٔ احترام می نگرند.پرویز ناتل خانلری(سال ۱۳۷۵)

              بر سر تربت ما چون گذری همت خواه            که زیارتگه رندان جهان خواهد شد
 خواجه شمس الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی . خواجه شمس الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی . خواجه شمس الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی .
 خواجه شمس الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی . خواجه شمس الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی .

موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

 

 

تاریخ طبری

 

 

 

دانلود  تاریخ طبری . دانلود  تاریخ طبری . دانلود  تاریخ طبری . دانلود  تاریخ طبری . دانلود  تاریخ طبری . دانلود  تاریخ طبری


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
محمدولی‌خان تُنِکابُنی (۱۲26-۱۳0۵ هجری خورشیدی) معروف به سپهدار تنکابنی، سیاست‌مرد و پنج دوره رئیس‌الوزرای ایران.

وی پسر حبیب‌الله خان سردار و نوه محمدولی‌خان ساعدالدوله از سرداران محمدشاه قاجار در محاصره هرات بود.

او ابتدا ساعدالدوله و بعد نصرالسلطنه لقب داشت و در دوران جنبش مشروطه به سپهدار اعظم ملقب بود. او یکی از دو فاتح معروف تهران در جریات انقلاب مشروطه بود (فاتح دیگر سردار اسعد بختیاری است).

وی در ابتدا از سرداران محمد علی شاه بود و در شکستن بست مشروطه خواهان در مسجد شاه و در حمله به آزدیخواهان تبریز نقش ایفا کرده بود. بعدها با محمد علی شاه اختلاف پیدا کرد و به املاکش در تنکابن رفت. در دوران استبداد صغیر آزادیخواهان گیلان بدلیل اینکه وی فنون نظامی را می‌دانست و با محمد علی شاه هم اختلاف داشت او را به‌عنوان رهبر برای فتح تهران برگزیدند.

نخستین بار در ۱۳88 هجری خورشیدی رئیس‌الوزرا شد و تا ۱294 هجری قمری که با لقب سپهسالار اعظم به این مقام رسید چهار بار دیگر رئیس‌الوزرا بود.

در دوره رضاشاه بسیاری از املاک و اموال او را گرفتند و بالاخره خودکشی کرد.

خانواده او نام‌خانوادگی خلعتبری را برگزیدند.

محمدولی خان تنکابنی. محمدولی‌خان تُنِکابُنی . محمدولی‌خان تُنِکابُنی . محمدولی‌خان تُنِکابُنی . محمدولی‌خان تُنِکابُنی. محمدولی‌خان تُنِکابُنی

موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
وصیت نامه شهید خالد بن احمد شوقی اسلامبولی

خالد بن احمد شوقی اسلامبولی یک افسر مصری و عضو گروه جهاد اسلامی مصر بود که به همراه تنی چند از همرزمان مسلمانش در روز ۶ اکتبر ۱۹۸۱ انور سادات رئیس آمریکایی رژیم مصر را روانه جهنم کرد.
او در سال ۱۹۵۵ میلادی در مصر متولد شد. و در مدرسه فرانسوی «نوتردام» قاهره تحصیل کرده، سپس به ارتش مصر پیوست. او در سن ۲۰ سالگی با درجه ستوانی در واحد توپخانه ارتش مصر مشغول خدمت شد.خالد اسلامبولی مدتی با جنبش اسلامی «الجهاد» که مخفیانه فعالیت می‌کرد همکاری داشت.
او پس از برنامه ریزی دقیق در روز ۶ اکتبر ۱۹۸۱ (۱۴ مهر ۱۳۶۰) هنگامی که واحدهای ارتش و نظامیان کشور مصر در سالگرد جنگ رمضان در برابر انور سادات رژه می‌رفتند، در ساعت ۱۲:۴۰ به همراه چند همرزمانش به جایگاه مخصوص حمله کرد. در این حمله علاوه بر انور سادات فرعون مصر، ۵ نفر دیگراز مقامات رژیم او نیز کشته شدند. ۲۸ نفر از جمله ۱۴ افسر آمریکایی نیز زخمی شدند.
خالد اسلامبولی به همراه سه تن از همرزمانش دستگیر و روانه زندان شدند. او و سایر متهمان در قفس‌های فولادی در دادگاه شرکت می کردند. وی طی جلسات محاکمه خود انگیزه‌اش را از قتل انور سادات، بستن پیمان سازشکارانه کمپ دیوید اعلام کرد که خیانتی بزرگ به آرمان رهایی فلسطین بود.
سرانجام خالد اسلامبولی در ۱۵ آوریل ۱۹۸۲ (۲۶ فروردین ۱۳۶۱) به اعدام محکوم شد و حکم اعدام وی در آوریل ۱۹۸۲ به مرحله اجرا گذاشته شد و به شهادت رسید.

وصیت نامه شهید خالد الاسلامبولی

 

پدر، مادر، خواهران و برادر عزیزم محمد!
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
بر شما باد التزام به احکام اسلام و عمل به قرآن و ترس از خداوند. من شما را به اطاعت از دستورات خداوند دعوت می کنم. امیدوارم به خاطر مشکلاتی که شما را دچار آنها می کنم، مرا ببخشید و مورد عفو قرار دهید.
خداوند ما را برای شهادت در راه خود انتخاب و هدایت کرد و ان شاء الله ما و شما را در بهشت در کنار یکدیگر جمع خواهد کرد.
حاکم جامعه ما طغیان کرده و جباری را پیشه خود ساخته است. امت اسلامی راهی برای خلاصی از او ندارد مگر با قتل او ...
مادرم! ناراحت نباش، چون ما به اذن خداوند در زمره شهدا هستیم. نامه من زمانی به شما خواهد رسید که در دنیای آخرت قرار داریم.
خواهرم انسیه و سمیه و برادرم محمد را به خداوند می سپارم. مبلغ پولی که نزد خواهرم انسیه است، بین فقرا و مساکین تقسیم شود و فرزندانش فاطمه و مروه با تربیت اسلامی و مقید به دستورات شرعی تربیت شوند.
ما با هم تصمیم گرفتیم که فرعون مصر را به قتل برسانیم تا شاید خداوند به خاطر این کار، ما را از ننگ دوستی باصهیونیست ها که دامن ما را گرفته و فساد روحی و اخلاقی سادات و همسرش را در جامعه علنی ساخته است نجات بخشد. اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمّدا رسول الله.

وصیت نامه شهید خالد بن احمد شوقی اسلامبولی

موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

رویدادهای 21 بهمن

 
* با آغاز درگيري مسلحانه، پرسنل انقلابي نيروي هوايي براي تسليح مردم در ازاء کارت پايان خدمت سربازي، يک قبضه سلاح و هفت فشنگ در اختيار آنان قرار مي‌دادند. * درساعت 5/4 بعدازظهر کلانتري تهران نو ـ پس از پنج ساعت زد و خورد شديد بين مأمورين گارد و مردم ـ سقوط کرد و مردم و گاردي‌ها در اين زدو خورد چندين کشته و مجروح داشتند . از اين پس، کلانتري‌ها يکي پس از ديگري به دست مردم ساقط شدند. * فرماندار نظامي تهران در اعلاميه شماره چهل خود، ساعات حکومت نظامي را از ساعت چهار و نيم بعدازظهر تا ساعت پنج صبح افزايش داد. پس از شدت گرفتن حملات مردم به کلانتري‌ها و پادگان‌ها، فرماندار نظامي تهران در همين روز ساعت منع عبور و مرور را تا ساعت دوازده ظهر افزايش داد. يعني مردم تنها از ساعت دوازده شهر تا چهار و نيم بعدازظهر اجازه خروج از منازل خود را دارند. * رژيم در تدارک يک کودتاي نظامي است. سپهبد رحيمي، فرماندار نظامي تهران و حومه، طي دستورالعملي به يگان‌هاي تابعه خود، از آنها خواست تا بي‌درنگ کليه رهبران نهضت را دستگير و با هواپيما به يکي از جزاير منتقل نمايند. همراه اين دستورالعمل، ليستي از اسامي صدها نفر که بايد بازداشت شوند، الصاق شده است که در رأس آنها نام حضرت امام، آْيت‌الله طالقاني مهندس مهدي بازرگان، به چشم مي‌خورد. در اين دستورالعمل، پيش‌بيني شده است که کليه رهبران درجه دوم که اقدام به تحريک در مقابل اين دستگيري‌ها بکنند، بازداشت شوند. * حضرت امام خميني در رابطه با حکومت نظامي اعلام شده از طرف فرماندار نظامي تهران، آن را ملغي اعلام کردند و گفتند: اعلاميه امروز حکومت نظامي خدعه و خلاف شرع است و مردم به هيچوجه به آن اعتنا نکنند ... اخطار مي‌کنم که اگر دست از اين برادر کشي بر ندارند و لشگر گارد به محل خودش برنگردد ... تصميم آخر خود را به اميد خدا مي‌گيريم. همچنين دولت موقت، اعلاميه حکومت نظامي را یک توطئه توصيف کرد. * ميني‌بوس‌ها و ماشين‌هاي وابسته به ستاد کميته امام خميني، با بلندگو، لغو اعلاميه فمراندار نظامي را در سطح تهران اعلام کردند. گفتني است که بنا به گفته‌ رحيمي، يکي از سران ارتش، حکومت نظامي تصميم داشت که با افزايش ساعات حکومت نظامي، به انجام کودتا و سرکوب مردم و خصوصا ترور و دستگيري رهبران نهضت، بپردازد. اين تصميم حضرت امام، توطئه بزرگي را در آستانه پيروزي نهضت در نطفه خفه کرد. * امام خميني در جواب به استعفاي افراد نيروي مسلح نوشتند: قسم براي حفظ قدرت طاغوتي صحيح نيست و مخالفت با آن واجب است و کساني که قسم خورده‌اند بايد بر خلاف آن عمل کنند. * مردم مسلح به ياري افراد نيروي هوايي رفتند. جنگ خياباني در تهران اوج بيشتري پيدا کرد. * ده‌ها هزار تن از مردم در خيابان فرح‌آباد، پشت کيسه‌هاي شن و خاک سنگر گرفتند. * کلانتري‌هاي تهران نو، (چهارده و شانزده و بيست و يک و نه) و نارمک ده و يازده و شهر ري، سقوط کردند و همچنين يک هلي‌کوپتر گارد در تهران در هوا ساقط شد. * حجت‌الاسلام دکتر مفتح از جانب حضرت امام، عکس مندرج در روزنامه کيهان مبني بر رژه افسران نيروي هوايي در مقابل ايشان را کاملا صحيح و واقعي دانست. * بازرگان گزارش مطبوعات را در زمينه تماس با بختيار و سران ارتش، قويا تکذيب کرد. * از سوي دفتر تبليغات امام خميني، هر گونه تماس با بختيار و سران ارتش تکذيب شد. * امام خميني اعلام کردند که من خودم اهل قلم و بيان هستم و هيچ سخنگويي ندارم. * ستاد امداد و سازمان ملي پزشکان، تعداد شهدا را تا ساعت يازده امشب، صد و بيست و شش تن ، و مجروين را ششصد و سي و چهار نفر ذکر کرد. * شما کشته شدگان که به بيمارستان جرجاني منتقل شده‌اند، به چهل و شش نفر رسيد و تعداد زخمي‌ها به علت کثرت آنها قابل شمارش نيست. * آيت‌الله شريعتمداري ضمن آرزوي موفقيت براي دولت بازرگان، انتخاب وي را تبريک گفت. * مهندس بازرگان در شرکت نفت اعلام کرد: با استقرار دولت موقت، اعتصاب شرکت نفت پايان خواهد يافت. * حزب کمونيست قبرس اعلام کرد که تجهيزات جاسوسي آمريکا از ايران به قبرس منتقل شده است.

رویدادهای 21 بهمن  . رویدادهای 21 بهمن  .رویدادهای 21 بهمن .رویدادهای 21 بهمن . رویدادهای 21 بهمن . رویدادهای 21 بهمن  . رویدادهای 21 بهمن

موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
شاهنامه ابومنصوری به دستور و سرمایه ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسی فراهم شد. این شاهنامه به تاریخ گذشته ایران پیش از اسلام می‌پرداخت.اصل کتاب از بین رفته است؛ اما مقدمه آن که حدود پانزده صفحه می‌شود، از طریق برخی نسخه‌های خطی قدیمی باقی مانده‌است. این شاهنامه برگرفته از شاهنامه ابوالموید بلخی و خدای‌نامه‌های ایران باستان بوده‌است.فردوسی نیز شاهنامه ابومنصوری را به نظم درآورد.
 
شاهنامه ابومنصوری . شاهنامه ابومنصوری . شاهنامه ابومنصوری . شاهنامه ابومنصوری. شاهنامه ابومنصوری . شاهنامه ابومنصوری

موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
ابوالموید بلخی شاعر و نویسنده ایرانی سده ۴ق و دوران سامانیان است. او زاده شهر بلخ بوده است. اثر نامدار او در نثر، شاهنامه بزرگ مؤیدی است.[۱]

وی نخستین کسی است که داستان یوسف و زلیخا را به نظم کشید.[۱] اگرچه از اشعار این منظومهٔ او چیزی باقی نمانده، در مقدمه آن چنین آمده است:

دو شاعر که این قصه را گفته‌اند به هر جای معروف و ننهفته‌اند
یکی بوالمؤید که از بلخ بود بدانش همی خویشتن را ستود
نخست او بدین در سخن بافتست بگفتست چون بانگ دریافتست

از دیگر آثاری که به او نسبت داده‌اند یکی شاهنامه اوست که آن را «شاهنامه بزرگ» و «شاهنامه مؤیدی» هم خوانده‌اند. این شاهنامه کتابی در شرح تاریخ و داستان‌های ایران قدیم و شامل بسیاری از روایات و داستان‌های ایرانیان از پهلوانان و پادشاهان است که بعداً در دیگر آثار حماسی، از جمله «شاهنامه»ی فردوسی، از آنان سخن گفته شد. قدیم‌ترین کتابی که از این اثر نام برده تاریخ بلعمی است که خود به تاریخ ۳۵۲ نوشته شده است. گرشاسپنامه و اخبار نریمان نیز از آثار ابوالمؤید بلخی هستند که شاید هم هر کدام جزئی از شاهنامهٔ او بوده‌اند. عجایب البلدان اثر دیگر اوست که در قرن چهارم و اوائل قرن پنجم مشهور بوده و در تاریخ سیستان نیز چند بار از آن یاد شده است.

اثرها

  • قصیده یوسف و زلیخا

ابوالموید بلخی . ابوالموید بلخی . ابوالموید بلخی . ابوالموید بلخی . ابوالموید بلخی . ابوالموید بلخی


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
نَجَف‌قُلی خان بَختیاری مشهور به صَمصام‌السَلطَنه از سران ایل بختیاری و دو دوره رئیس‌الوزرای ایران در دورهٔ قاجار بود.

او فرزند حسینقلی خان ایلخان بختیاری و حاجی بی‌بی مهرافروز بود و در سال ۱۲۲۹ زاده شد. پس از مرگ پدر در ۱۲۸۱ از مظفرالدین شاه لقب صمصام‌السلطنه و مقام ایلخانی گرفت. صمصام‌السلطنه در جنبش مشروطه به مخالفان محمدعلی‌شاه پیوست و با برادر خود علیقلی خان سردار اسعد همراه شد. او به همراه سواران مسلح بختیاری اصفهان را تصرف کرد و حکومت اصفهان را در ۱۳۲۶ ق. به‌دست گرفت. در ۱۲۸۹ رئیس‌الوزرا شد و تا ۱۲۹۱ در این منصب باقی ماند.

مسئله اولتیماتوم روسیه برای اخراج مورگان شوستر مستشار آمریکایی مالیه در زمان تصدی او پیش آمد. او بر خلاف مجلس از موافقان پذیرش تقاضای روس‌ها بود. او بار دیگر در سال ۱۲۹۷ به مدت چهار ماه به نخست‌وزیری رسید و زمانی که احمدشاه فرمان عزل او را صادر کرد، مدتی حاضر به پذیرفتن نبود و خود را نخست‌وزیر می‌دانست.

پس از اینکه انقلاب کمونیستی در شوروی به پیروزی رسید، لنین برای اثبات حسن نیت خود نسبت به ملل ضعیف جهان الغای تمام امتیازات استعماری دولت تزاری پیشین را اعلام کرد. دولت صمصام‌السلطنه نیز از این فرصت استفاده کرد و در ۱۸ شوال ۱۳۳۶ در مصوبه‌ای الغای قرارداد ترکمانچای و دیگر امتیازات واگذار شده به دولت روسیه تزاری را اعلام نمود.[۱]

در انتخابات دوره چهارم مجلس شورای ملی به نمایندگی تهران انتخاب شد. در سال ۱۳۰۰ هنگامی که کلنل پسیان در خراسان قیام کرده بود حکومت خراسان به وی پیشنهاد شد ولی او به خراسان نرفت. در ۱۳۰۸ نیز به فرمانداری چهارمحال بختیاری منصوب و به حل اختلافات در این منطقه مأمور شد. او در سال ۱۳۰۹ در اصفهان درگذشت و در تکیه بختیاریها در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد.

نجف‌قلی خان صمصام السلطنه بختیاری . نجف‌قلی خان صمصام السلطنه بختیاری . نجف‌قلی خان صمصام السلطنه بختیاری . نجف‌قلی خان صمصام السلطنه بختیاری

موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

:

برداشت محصول نتیجه زحمات کشاورز در مراحل تهیه و آماده  کردن زمین،کاشت، داشت و برداشت  می باشد و هر قدراین  مرحله  دقیق تر و بهتر انجام گیرد سود بیشتری برای کشاورز دارد و او را دلگرم تر و علاقه مند تر به  کار کشاورزی  می سازد و به زندگی او آسایش و رفاه می بخشد . مسلما برداشت محصول بوسیله ماشین  سریع تر  و  بهتر از وسایل دستی است و به کشاورز فرصت می دهد تا از زمان های صرفه جویی شده برای گسترش سطح کشت و تهیه بذر و  بستر  خوب  استفاده نماید.

به طور کلی ماشین های برداشت عبارتند از:

ماشین های برداشت علوفه.-1

ماشین های برداشت غلات.-2

ماشین  های  برداشت  چغندر، سیب زمینی ، ذرت ، پنبه  ، نیشکر و-3 غیره.

که در این  تحقیق به بررسی ماشین های  برداشت علوفه  می پردازیم: 

ماشین های برداشت علوفه:

ماشین  های  درو علوفه حدود سال  1840 در آمریکا  ساخته  شد و  به تدریج  تکامل  پیدا  کرد  ساده ترین  ماشین های درو علوفه چمن  بر ها هستند که در حقیقت ماشین درو دستی  می باشند  و  در  چمن  کاری  و محوطه های بسیار کوچک مورد استفاده قرار می گیرند . معمول  ترین ماشین های برداشت ماشین های درو علوفه دامی و تراکتوری می باشد.

درو گرهای دامی شانه ای:

ساختمان درو گر های دامی شانه ای تقریبا شبیه  درو گر های  شانه ای تراکتوری است واز قسمت های زیر تشکیل شده است که بطور خلاصه شرح داده خواهند شد.

شاسی-1

چرخ های حامل-2

دستگاه انتقال قدرت-3

دستگاه برش-4

وسایل تنظیم-5

 

:شاسی-1

اسکلت  بندی  ماشین  را گویند که جنس بیشتر این درو گر ها  از فولاد ساخته شده و به شکل مثلثی است که قسمت های دیگر درو گر هر کدام به  شیوه  ای به  آن وصل شده است . در جلوی شاسی مالبند و در عقب آن صندلی راننده و جود دارد.

چرخ های حامل:-2

تعداد این چرخ ها دو عدد می باشد که قطر متوسط آنها حدود 80 سانتی متر است روی محیط این چرخ ها بر آمدگی هایی به منطور  اصطکاک بیشتر با زمین وجود دارد.

دستگاه انتقال قدرت:-3

روی محور چرخ های  حامل  جعبه دنده ای قرار  دارد این  جعبه  دنده نیروی لازم راازچرخ های حامل گرفته وبه دستگاه برش منتقل می کند.
دستگاه برش:-4

دستگاه برش یا شانه برش اساسی ترین قسمت درو گر استو عمل اصلی یعنی  در و توسط این  قسمت  انجام  می شود و شامل  قسمت های  زیر می باشند:

:تیغه برش -1-4

به صورت تیغه ای دندانه دار از فولاد نسبتا نرم که طول  آن در ماشین های مختلف فرق می کند و ممکن است از 80  تا 170  سانتی  متر به ضخامت حدود 4میلی متروعرض 20 تا 30 میلی متر ساخته شود. دندانه  های  تیغه  به  صورت  یک شش  ضلعی می باشد که تنها دولبه آنتیز و برنده است . ممکن است لبه های تیغه صاف یا  دندانه  دار از رو یا از زیر باشد تیغه ها باید آبدیده باشند.

:انگشتی یا محافظ-2-4

به شکل مخروطی  است  که معمولا از چدن و در ابعاد و انواع  مختلف ساخته  می شود  که عبارتند از  انگشتی  سنگلاخی  یا سخت ،  انگشتی معمولی ، انگشتی بدون روکش،انگشتی دوقلو:
کفشک ها:-5

در دو سر دستگاه برش دو جسم کانلا شبیه نعلین با نوک سر  بالا برای این که به راحتی از روی سنگ ریزه ها  و موانع  کوچک  عبور  کندو کف صاف دار آن هم به خاطر این که روی زمین کشیده شود و دستگاه برش یر زوی آن تکیه دارد کفشکی که در انتهای جای اره است کفشک خارجی و کفششکی که در ابتدای  اره  است  کفشک  داخلی  گویند . در حقیقت وزن دستگاه برشدر موقع  کار بیشتر روی کفشک داخلی است و بوسیله دو لولا متصل به طرقین پل  می باشد  جنس  آن  از  فولاد  و به صورت ریخته گری ساخته می شود:
: هادی های اره-6

هدایت تیغه اره را به عهده دارند و مانع بالاوپایین رفتن تیغه می شوند.

ادوات تنظیم:-7

به منظور کنترل و تنظیم دستگاه برای شرایط مختلف کار می باشد مثلا دستگاه برش را می توان حول کفشک داخلی به اندازه 80 تا 90  درجه بگردانیم این برای زمانی است که بخواهیم درو گر را از مزرعه خارج و به جای دیگر ببریم.

:تنظیم فا صله اره تا روی زمین-8

به وسیله اهرمی که در سمت راست راننده  قرار دارد می توان تیغه را در ارتفاع 20  تا 40  سانتی متری سطح زمین قرار داد.

: تنظیم بر گردان علوفه-9

زایده ای به کفشک  خارجی  است برای هدایت علوفه های بریده شده و تبدیل  آنها  به صورت  یک نوار  در وسط ماشین تا در بازگشت علوفه های بریده شده زیر چرخ له نشوند.  

:تنظیم درجه تمایل انگشتی ها نسبت به سطح زمین-10

بوسیله اهرمی توسط راننده انجام می شود این  تمایل 20  تا  25  درجه نسبت به افق است.  

دروگر های شانه ای تراکتور:

ساختمان و طرز کار درو گر های  تراکتوری شبیه  درو گر های  دامی است البته در دستگاه  برش  و سایر قسمت ها بین  این  دو  گروه  تفائت هایی  وجود دارد مثلا دستگاه جفت تیغه ای هستند  که  مخصوص  درو گر های تراکتوری است که روی  هم  قرار  دارند  و هر دو تیغه  مانند قیچی خیاطی حرکت رفت و برگشت دارند.

دروگر های شانه ای تراکتوری از نظر نوع اتصال به تراکتور به چهار دسته تقسیم می شوند:

دروگر های کششی-1

دروگرهای نیمه سوار -2

دروگر های عقب سوار -3

دروگرهای وسط سوار-4

:دروگرهای شانه ای کششی-1

دارای دو چرخ است که بیشتر وزن درو گر را تحمل می کند  این  درو گرها  به  وسیله  مالبند  به  عقب  ترا کتور  وصل  و کشیده می شوند و حرکت دستگاه برش توسط چرخ دنده ها ، زنجیر و یا  تسمه  وی  شکل از محور تواندهی تراکتور تامین می گردد و به آسانی  به اکثر  تراکتور ها وصل می شود و یکی از محاسن آن در  موقع  درو  می تواند  گوشه مزرعه  را  درو  کند  ولی  برای دور زدن نسبت به درو گر های  نیمه سوار و سوار احتیاج به فضای بیشتری دارد. 

:دروگر های شانه ای نیمه سوار-2

این نوع درو گر ها دارای شاسی و دو چرخ سبک می باشند  که  هنگام کار روی دوچرخ  خود کشیده میشود  و برای  به  کار انداختن  تیغه  از محور توان دهی تراکتور استفاده می شود و سرعت حرکت تراکتور  با دروگر باید طوری تنظیم شود که با شرایط مزطعه منطبق باشد  مناسب ترین سرعت پیشروی تراکتور در موقع  در و بین 11 تا 7  کیلومتر در ساعت است.

3-دروگرهای شانه ای عقب سوار شونده :

ساختمان این نوع از درو گر ها  ساده تر از  درو گر  های  نیمه  سوار است شاسی آن خیلی سبک و مجهز به  یک  سطح سیقلی آهنی می باشد که به وسیله آن می توان به راحتی  روی  علوفه  سر  بخورد و به عقب تراکتور  متصل  و با  نیروی هیدرولیک  بالا و پایین می رود و حرکت تیغه از محور توان دهی تراکتور تامین می شود.

 

:دروگرهای شانه ای وسط سوار-4

این نوع درو گر ها برای تراکتور هایی که فاصله چرخ های جلو نسبت به عقب بیشتراست همچنین برای تراکتورهای سه چرخ مناسب می باشد این نوع درو گر ها در سمت  راست  تراکتور بین دو اکسل جلو و عقب متصل می شوند مهمتریم کحاسن این درو گر  ها  کنترل کار برش است زیرا راننده دید بهتری دارد دوم اینکه می توان به عقب  تراکتور  وسیله دیگری را بکار گرفت.

معایب مهم درو گرهای وسط سوار:

اتصال به تراکتور کمی وقت گیر است. -1

برای به کار انداختن دستگاه برش به یک سری وسایل ارتباطی نیاز -2 دارد. 

دروگر های بشقابی چرخشی:

نیروی چرخشی این دروگرها ازمحورتوان دهی تراکتور تامین می شود و نسبت به درو گر های  رفت و برگشتی  دارای  محاسنی به شرح زیر است:

راندمان آن در واحد سطح بیش از درو گر های رفت و برگشتی است-1

.عمل برش بهتر-2

.تعویض تیغه ها به آسانی انجام می گیرد -3

. تیغه ها ارزانتر است-4 

دروگر های متداول بشقابی و چرخشی به سه دسته تقسیم می شوند:

درو گرهای بشقابی چرخشی استوانه ای.-1

درو گرهای بشقابی چرخشی با صفحه مدور-2

درو گر های چرخشی مخروطی-3

.درو گر های بشقابی چرخشی استوانه ا ی-1

معمو لا  دارای 2 تا 4 استوانه  عمو دی است  که  بطور عمودی  قرار دارند که در پایین قاعده آن دو یا سه کاردک نصب شده و چرخش جهت سیلندرها عکس یکدیگرند و میتوانند با دورهای1500تا 3000 دور در دقیقه  دوران داشته  باشند و علف های  بریده  شده را  به صورت  توده نواری  در عقب  سیلندر ها  قرار  می دهند  تمام  درو گر های دورانی دارای یک پوشش محافظ  دارند  که  بهترین عامل  برای  جلوگیری  از پراکنده شدن علف های بریده شده به اطراف است. 

: دروگر های بشقابی چرخشی-2

این نوع درو گر ها شبیه نوع  استوانه ای است  با این تفاوت که استوانه ها به بشقاب ها تبدیل شده اند .  بشقاب  و تیغه آخری مجهز به یک جسم تو  خالی  شبیه  مخروط  ناقص باشد  تعداد  بشقاب ها ممکن است  تا 6 عدد  افزایش  پیدا  کند  و سرعت  دورانی بین 3000 تا 3500 دور در دقیقه  است حرکت  دورانی  را از محور تواند هی تراکتور توسط تسمه های وی  شکل  و  چرخ  دنده ها  تامین  می کنند هر یک از بشقاب  ها دارای 2 تا 4 تیغه کوچک دو لبه که قابل تعویض هستند و به طور آزاد و معلق در جای خود قرار می گیرند و نیروی گریز از مر کز آن ها را به حالت قطع کردن درمی آورد . برای استفاده از هر دو لبه تیز تیغه ها می توان آنها را پشت  و رو نمود  بشقاب ها  هر کدام در جهت  مخالف بشقاب مجاور خود می چرخد با این ترتیب یک ردیف علوفه  در و شده باقی می گذرانند. 

:درو گر های چرخشی مخروطی-3

این نوع درو گر ها حد واسطی از نوع اول و نوع دوم می باشند . قسمت های  برش به  شکل  مخروط های ناقص اند که در قاعده  پایینی آنها 2  تا  4  کاردک  نصب  گردیده  و نیروی  گردشی  همانند  آنها از محمور تواندهی تراکتور تامین میشود.

 

 ماشین های برداشتماشین های برداشتماشین های برداشتماشین های برداشتماشین های برداشتماشین های برداشتماشین های برداشتماشین های برداشتماشین های برداشتماشین های برداشتماشین های برداشتماشین های برداشتماشین های برداشتماشین های برداشتماشین های برداشت


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

SMS رایگان بدید با سیم کارت همراه اول اعتباری

این ترفند فقط رو سیم کارت اعتباری ۰۹۱۹ همراه اول کار میکنه. (۰۹۱۹ مال تهران هست مال شهرای دیگه رو امتحان نکردم ، شما امتحان کنید)

ابتدا با گوشی خودتون زنگ بزنید به شماره ۴۴۴ بعد که تماس برقرار شد شما باید زبان تلفن سخنگو رو از زبان فارسی به زبان انگلیسی تغییر بدید . برای این کار کلید ۷ رو بزنید بعد گزینه ۲ رو بزنید بعد گزینه ۱ . حالا زبان سخنگو انگلیسی میشه اگه انگلیسی بلد نیستید اشکال نداره فقط شما مراحل زیر رو دنبال کنید :
۱- گزینه ۵ رو بزنید .
۲- بعد از تموم شدن حرف خانوم سخنگو کلید ۱ رو بزنید .
۳- بعد از تموم شدن کامل حرف خانومه شماره کسی که بیشتر از همه بهش اس ام اس میفرستید رو وارد کنید.
۴- بعد از وارد کردن شماره # رو به آخر شماره اضافه کنید یعنی به این صورت : # ۰۹۱۲۳۴۵۶۷۸۹٫
۵- بعد که از وارد کردن شماره خانوم سخنگو شماره شما رو می خونه.
۶- حرفش که تموم شد شما کلید۱ رو برای تایید بزنید.
۷- در آخر از شما تشکر میکنه (Tank You) حالا می تونید تماستون رو قطع کنید .
* توجه : شما میتونید تا ۹ شماره همین کار را انجام بدید.

نکته ۱ : شما میتونید به هر شماره ای که میخواهید اس ام اس رایگان بدید به این صورت که یکی از ۹ تا شماره رو پاک می کنید و به جاش شماره جدید رو می دید. برای این کار بعد از اینکه شماره ۴۴۴ رو گرفتید گزینه ۵ رو بزنید حالا برای تغیر شماره گزینه ۲ رو بزنید و بعد از تموم شدن صحبت خانومه شماره قبلی که داده بودید رو بدید و # رو بزنید و باز بعد از صحبت خانومه شماره جدید رو بدید و # رو بزنید و در آخر هم برای تایید ۱ رو بزنید و تماس رو قطع کنید.
نکته ۲ : در هر بار تغییر شماره پنج ریال از حساب شما کم میشه .
نکته ۳ : شما حتی وقتی که سیم کارتتون یک طرفه شده هم می تونید به این ۹ تا شماره اس ام اس رایگان بدید.
نکته ۴ : وقتی سیمکارتتون یک طرفه هست نمیتونید شماره جدیدی وارد کنید یا شماره رو تغییر بدید.

 

SMS رایگان بدید با سیم کارت همراه اول اعتباری . SMS رایگان بدید با سیم کارت همراه اول اعتباری . SMS رایگان بدید با سیم کارت همراه اول اعتباری . SMS رایگان بدید با سیم کارت همراه اول اعتباری .

SMS رایگان بدید با سیم کارت همراه اول اعتباری . SMS رایگان بدید با سیم کارت همراه اول اعتباری . SMS رایگان بدید با سیم کارت همراه اول اعتباری . SMS رایگان بدید با سیم کارت همراه اول اعتباری .

SMS رایگان بدید با سیم کارت همراه اول اعتباری . SMS رایگان بدید با سیم کارت همراه اول اعتباری . SMS رایگان بدید با سیم کارت همراه اول اعتباری . SMS رایگان بدید با سیم کارت همراه اول اعتباری .


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
سوال : Forward 3
 

ده تا پرنده  Small blue نشسته بودند روي سيم برق .
 
 
 
 يه شکارچي مياد يه تير ميزنه به يکيشون. چند تا
 
 
 پرنده روي سيم باقي ميمونند ؟Yellow choco  




جواب :Forward 3


بستگي به مليت پرنده ها داره :
 


آمريكايي : پرنده دومي شيش لولشتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد درمياره يه
 
 
 فحش ناموسي ميده و شكارچي رو ميكشه و
 
 
باقي پرنده ها ليوان مشروبشون رو ميخورند تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد و
 
 
 
 سري تكون ميدند  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


چيني : سه تا از پرنده ها فرار ميكنن  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد و در يك گوشه
 
 
 خودشون توليد انبوه پرنده راه ميندازن و
 
 
 
شيش تاي باقيمانده در يك چشم بهم زدن توسط هنرهاي
 
 
 رزمي تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد شكارچي رو به شيش قسمت مساوي تقسيم ميكنند.


انگليسي : يكي از پرنده ها خودشو ميزنه به زخمي بودن تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
 
 
 و ميندازه رو زمين و خودشو خيلي مظلوم نشون ميده  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدو
 
 
 
 بعد بقيه پرنده ها از فرصت استفاده ميكنن ميرن به زن شكارچي
 
 
 ميگنتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد كه شكارچي مذبور داراي سه همسر و تعداد
 
نامتنابهي بچه است،تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد در نهايت پس از چند روز شكارچي
 
 
 توسط زنش و در خواب به قتل ميرسه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

عرب : پرنده دوم تا هفتم از ترس شلوارشون زرد Hairdo ميشه
 
 
و پس از چند لحظه سكته ميكنن ميميرن، تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد دو تاي باقيمونده
 
 
 سريع ميرن تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدپولاشونو ورميدارن ميرن خودشون يه
 
 
 تير برق ميخرن و تا آخر عمر بدون ترس بالاش زندگي ميكنن

اسپانيايي : پرنده دوم گيتار دستش تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدميگيره و حواس
 
 
 شكارچي رو پرت ميكنه ، سومي و چارمي ميرن گاو همسايه
 
 
Brown cow - Click image to download. رو صدا ميكنن و پنجمي يه پارچه قرمز آويزوون ميكنه
 
 
 
 روي شلوار شكارچي و گاو ميزنه يارو رو لت وپار ميكنه
 
 
 و در نهايت پنج تاي باقيمانده كلاهاشونو ميندازن هوا تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
 
 
و ميگن : هووولي

ايراني : ابتدا نيم ساعت ميگذره تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد و هيچكس نه متوجه
 
 
 
 افتادن رفيقشون ميشه و نه اصلاً صداي گلوله رو ميشنوه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
 
 
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدچون همشون داشتن راجع به قسمت اخر .... بحث ميكردند..
 
 
 بعد دو تاشون ميرنتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد زير جسد پرنده رو ميگيرن سريعاً مراسم
 
سوم و هفتمOk sign   باشكوهي براش ميگيرن و براش مقبره
 
 
 
بزرگي ميسازن  Small house 3 و بعد از يكي دو ماه ميگن كه بياييد فكري
 
 
 
 كنيم   كه ديگه شكارچي ما رو نزنه و بعد از دو سال جلسات
 
 
 
 پياپي به اين نتيجه ميرسن كه اصلاً شكارچي مقصر نبوده تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
 
 
و تقصير انگليسيها بوده كه دوستشون تير خورده
 
 
 
چون در همون لحظه در يكصد كيلومتري اونجا يك انگليسي
 
 
 داشته دماغشو پاك ميكرده... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدبنابراين يك شب
 
 
شكارچي رو دعوت ميكنن خونشون و براش سوپ پرنده Smiley
 
 
 
درست ميكنن و از اينكه دوستشون در مسير گلوله او بوده ازش
 
 
 
معذرت ميخوان تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد و قول ميدن هر هفته يكي از خودشون
 
 
 رو براي شكار شخصاً خدمت شكارچي برسه...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد حتماً
 
 
ميپرسيد كه شكارچي تو اون نيم ساعت اوليه داشته چيكار
 
 
 
ميكرده... حدستون كاملاً درسته ... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد چون حادثه مذكور
 
 
 
 در ايران رخ ميداد تفنگ بعد از اولين شليك منفجر ميشه و طرف
 
 
 
 در اين مدتتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد داشته تلاش ميكرده با موبايلش كه آنتن
 
 
 
نميداد با اورژانس تماس بگيره تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدبيان سراغش كه
 
 
 بعد از نيم ساعت موفق ميشه تماس بگيره ولي آمبولانس
 
 
 دير مياد و شكارچي ما هسته هاشو از دست ميده...!!! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

حاضر جوابی

کودک با شروع دو سالگی ، خود مختاری خویش را به حیطه آزمایش می گذارد که یکی از راه های انجام این کار حاضر جوابی به بزرگسالان است . کودک خردسال با گفتن"نمی خواهم" یا"نه" می خواهد نشان دهد که از دستورهای شما خسته شده است و استقلال بیشتری می خواهد . چگونه با این موضوع کنار می آیید  ؟ این موضوع پیچیده ای است. زیرا اولاً می خواهید که کودکتان اولین قدم های خود را به طرف خود مختاری بردارد ، ثانیاً نمی خواهید که گستاخی او راتأیید کنید ، بنابراین با حالتی جدی به او بگویید : نباید این طوری جواب بدهی ، اگر با حرف من موافق نیستی اشکالی ندارد ولی باید مؤدبانه جواب بدهی .  برایش از جملات معترضانه مناسب مثال هایی بزنید . جملاتی مثل : نظر من فرق دارد، یا مخالفم و غیره .

 

به این طریق برایش روشن سازید که اگر دفعه بعد این گونه صحبت کند ارزش خود را نزد شما از دست خواهد داد .اجرای این روش تربیتی را ادامه دهید . اجازه ندهید که گستاخی او ادامه یابد تا این که روزی مجبور شوید عکس العمل شدیدی از خود نشان دهید

 

اقدامات پیشگیرانه

 

اگر کودکتان مخالفت خود را مؤدبانه به شما ابراز کرد،به او توجه بیشتری کنید و به عقیده او احترام بگذارید و به او نشان دهید که برا ی عقاید او احترام قائلید و اگر نظر او مخالف نظر شماست هیچ اشکالی ندارد .

 

نکته مهم این است که شما می بایست از نوع ارتباط خود آگاه باشید . اگر از آن دسته افرادی هستید که مخالفت خود را با دیگران به صورت تمسخرآمیزی بیان می کنند ، پس نمی توانید از فرزند خود انتظار داشته باشید که رفتاری غیر از این داشته باشد .

 

همین که فرزند شما بتواند خودش را بیشتر کنترل کند و یاد بگیرد که چگونه نیازها و نومیدی خود را از طرق سازنده به شما توضیح دهد ، پرخاشگری ، بهانه گیری و دیگر رفتارهای منفی او مسئله ساز نخواهد بود . به او یاد بدهید که بتواند به شما بگوید که چه احساسی دارد و چگونه فکر می کند.

 

با انجام این روش رابطه ای قوی با فرزند خود ایجاد می کنید . چنین رابطه ای ، هنگامی که فرزندتان به سن بلوغ می رسد ، در حل مسائل به شما کمک زیادی خواهد کرد.


موضوع : ویژگی های کودکان

موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

روش ساخت کاغذ

 با اين همه، از کاغذ براي بسته‌بندي، آرايش دروني ساختمان،صافي‌هايصنعتي و پژوهشي و كارهاي ديگر نيز بهره مي‌گيرند. چيني‌ها نخستين مردماني بودند كه بيش از 2 هزار سال پيش كاغذهايي مانند كاغذهاي امروزي ساختند. ايرانيان مسلمان شيوه‌ي ساختن كاغذ را از چيني‌ها آموختند و آن را بهبود بخشيدند. شهر سمرقند براي سال‌ها بزرگ‌ترين مركز ساختن و خريد و فروش كاغذ بود. سپس، در شهرهاي ديگر، از جمله بغداد، دمشق، قاهره، مغرب، جزيره‌ي سيسيل و شهرهاي مسلمان‌ نشين اسپانيا، كارخانه‌هاي كاغذسازي به راه افتاد .

نوشتن پيش از كاغذ

پيش از ساختن كاغذ، مردمان باستان براي ماندگار كردن نظرهاي خود از كنده‌كاري روي سنگ و چوب و لوح‌هاي گلي بهره مي‌گرفتند. سومري‌ها از هزاره‌ي چهارم پيش از ميلاد بر لوح‌هاي گلي مي‌نوشتند. بابلي‌ها اين روش را از سومري‌ها آموخته و كتاب‌خانه‌ي بزرگي از لوح‌هاي گلي درست كرده‌ بودند. آن‌ها گل را به صورت ورقه‌اي كلفت در مي‌آوردند و پيش از آن كه خشك شود، دانسته‌هاي خود را به خط ميخي روي آن كنده‌كاري مي‌كردند. سپس، آن را در آفتاب خشك مي‌كردند يا در كوره‌‌هاي سفال‌پزي، مي‌پختند. از اين لوح‌هاي گلي پخته، شمار زيادي از ويرانه‌هاي شهرهاي باستاني ميان‌رودان، به‌ويژه بابل، به دست آمده است. نوشتن روي ورقه‌هاي مسي، برونزي و گاهي طلا نيز انجام مي‌شد كه لوح‌هاي زرين دوره‌ي هخامنشي‌ها از نمونه‌هاي آن‌هاست.

دست‌كم از هزاره‌ي دوم پيش از ميلاد، آدميان آموختند كه مي‌توانند از پوست جانوران كاغذ چرمي(پارشمن) بسازند. ايرانيان روي پوست گاو، گاوميش و گوسفند و رومي‌ها بر پوست خر وحشي مي‌نوشتند. پوست‌ها پس از دباغي و صيقل‌كاري به اندازه‌ي نازك و نرم از كار در‌ مي‌آمدند كه در زيبايي و نيكويي شاهكار به شمار مي‌آمدند. پارشمن ايراني ويژگي‌هاي بهتري داشت. براي نمونه، ايرانيان براي از بين بردن بوي ناخوشايند چرم، در روند ساختن پارشمن، به آن گلاب مي‌افزودند.  اوستا را نخستين‌بار روي 12 هزار پوست گاو نوشته بودند. عرب‌ها نيز روي پوست مي‌نوشتند، اما چون گران بود، تنها براي نوشتن چيزهاي بسيار مهم، مانند قرآن و قراردادها و پيمان‌نامه‌ها از آن بهره مي‌گرفتند. آن‌ها نوشته‌هاي خود را بيش‌تر بر استخوان شانه‌ي شتر يا سنگ‌هاي نازك سفيد يا شاخه‌هاي پوست كنده‌ي درخت خرما مي‌نوشتند.

مصريان باستان از نزديك 2 هزار سال پيش از ميلاد ، از گياه پاپيروس، كه گونه‌اي از ني است، كاغذي مي‌ساختند كه به همان نام پاپيروس شناخته ‌شد و امروزه به صورت واژه‌ي Paper در زبان انگليسي ماندگار شده است. مصري‌ها ساقه‌هاي پاپيروس را به صورت نوارهاي باريكي مي‌بريدند و آن‌ها را به گونه‌اي كنار هم مي‌گذاشتند كه مانند رشته‌هاي پارچه در هم فرو مي‌رفتند. سپس، پاپيروس را در آفتاب خشك مي‌كردند. به‌زودي، پاپيروس در تمدن‌هاي ديگر، از جمله يونان، روم و ايران، نيز به كار گرفته شد، اما چون آن گياه در همه‌جا نمي‌روييد، كاغذ پاپيروس به فراواني در دست نبود. البته، به نظر مي‌رسد پاپيروس به دليل ديگري در ايران چندان به كار نمي‌رفت، چرا كه ابن‌عبدوس جهشياري از بيان ابوجعفر منصور، خليفه‌ي عباسي، نوشته است كه:" ايرانيان حق داشتند كه جز بر پوست كلفت و نازك بر چيز ديگري نمي‌نوشتند و مي‌گفتند كه ما جز بر آن‌چه در سرزمين ما فراهم مي‌شود بر چيز ديگري نمي‌نويسيم."

مردم هندوستان روي برگ و پوست برخي درختان مي‌نوشتند. ابوريحان بيروني در اين‌باره نوشته است كه مردم بخش‌هاي جنوبي هند برگ‌هاي درختي به نام تاري را، كه مانند درخت نخل و نارگيل است، به هم مي‌چسباندند و روي آن‌ها مي‌نوشتد و سپس آن برگ‌ها را با نخ به هم مي‌چسباندند. شايد به همين دليل باشد كه امروزه به صفحه‌هاي كتاب يا دفتر، برگ مي‌گويند. در سرزمين‌هاي شمالي هند پوست درخت توز را صيقل مي‌دادند و روي آن مي‌نوشتند. سپس برگه‌هاي نوشته شده را شماره مي‌گذاردند و در پارچه‌اي مي‌پيچيدند و نگهداري مي‌كردند. نامه‌اي كه پادشاه هند به انوشيروان نوشته بود و مسعودي در مروج‌الذهب به آن اشاره كرده است، بر پوست درخت بوده است. ايرانيان نيز برخي از نوشته‌هاي خود را بر توز، يعني پوست گياه خدنگ، مي‌نوشتند. ابن‌نديم از بيان ابومشعر بلخي نوشته است كه:" ايرانيان براي آن‌كه نوشته‌هايشان پايدار بماند روي توز مي‌نوشتند كه از درخت خدنگ به دست مي‌آمد و خدنگ همان گياهي است كه چوب محكم دارد و از چوب آن تير براي كمان مي‌سازند." به نظر مي‌رسد رومي‌ها نيز بخشي از نوشته‌هاي خود را روي پوست درختان ماندگار مي‌كردند. چرا كه واژه‌ي لاتين Liber ، به معناي پوست دروني درخت، براي كتاب به كار مي‌رفت. اكنون نيز به جايي كه كتاب‌ها در آن نگهداري مي‌شود، Library ، يعني كتاب‌خانه، مي‌گويند.

از كاغذ چيني تا كاغذ ايراني

چيني‌هاي باستان نخست روي پارچه‌ي ابريشم مي‌نوشتند، اما از نزديك 150 سال پيش از ميلاد، آموختند كه مي‌توانند پوست درخت توت را خرد كنند، به صورت خمير درآورند و از آن كاغذ بسازند. آن‌ها به كاغذهاي خود ساقه‌هاي كتان و رشته‌هاي تور ماهي‌گيري كهنه نيز مي‌افزودند تا محكم‌تر شود. هر چند گياهان در بيش‌تر جاها يافت مي‌شدند، اما چيني‌ها شيوه‌ي ساختن كاغذ را به صورت راز نگه داشته بودند. اين راز زماني فاش شد كه عرب‌هاي مسلمان در سال 133 هجري/751 ميلادي، اسيراني را از چين با خود به سمرقند، از بزرگ‌ترين و شناخته‌شده‌ترين شهرهاي ديرين ايران، آوردند. از جمله‌ي اسيراني كه صالح‌بن‌زياد از چين با خود به سمرقند آورد، كساني بودند كه در كار ساختن كاغذ مهارت داشتند. ايرانيان مسلمان شيوه‌ي ساختن كاغذ را از آنان ياد گرفتند و آن را بهبود بخشيدند و به‌زودي سمرقند بزرگ‌ترين مركز خريد و فروش كاغذ در جهان شد.

ايرانيان مسلمان براي ساختن كاغذ از پنبه و كتان و ديگر مواد گياهي نيز بهره گرفتند و گونه‌هايي از كاغذهاي نازك، كلفت، شفاف و بادوام ساختند. كاغذ ايراني را تا نزديك يك قرن از سمرقند و خراسان به جاي‌جاي سرزمين‌هاي اسلامي مي‌بردند. سرانجام پس از نزديك يك سده، به سال 794 ميلادي، به فرمان فضل‌بن‌يحيي برمكي ، وزير هوشمند ايراني، نخستين كارخانه‌ي كاغذسازي را در بغداد بر پا كردند. سپس، جعفربن‌يحيي‌برمكي فرمان داد كه در ديوان‌ها به جاي پوست از كاغذ بهره گيرند. به اين ترتيب، بهره‌گيري از كاغذ به جاي پاپيروس در جاي‌جاي سرزمين‌هاي اسلامي رونق گرفت و كارخانه‌هاي زيادي در شهرهاي سوريه، فلسطين، مصر، تونس، مراكش و مغرب ساخته شد.

با اين كه، كارخانه‌هاي كاغذسازي در جاي‌جاي سرزمين‌هاي اسلامي ساخته شد، كاغذ ايراني همچنان بهترين كاغذ به شمار مي‌رفت و بارها در كتاب‌هاي تاريخي از كاغذ سمرقندي و خراساني سخن گفته شده است. براي نمونه، ابن‌نديم از شش گونه كاغذ، كه در روزگار او رواج داشته، سخن گفته است: "كاغذ خراساني را از كتان مي‌ساختند و به قولي ساختن آن از زمان بني‌اميه معمول شد و به قولي در عهد بني‌عباس. برخي مي‌گويند كه ساختن آن قديمي است و برخي آن را چيزي جديد مي‌دانند. مي‌گويند برخي از هنرمنداني كه از چين به خراسان رفته بودند، آن را بر اساس كاغذ چيني ساختند و اما گونه‌هاي آن عبارت‌اند از سليماني، طلحي، نوحي، فرعوني، جعفري و طاهري."

نام‌هايي كه ابن‌نديم بر مي‌شمارد، نام كاغذسازان ماهر يا فرمان‌وراياني است كه به ساختن كارخانه‌هاي كاغذسازي فرمان دادند كه بيش‌تر آن‌ها ايراني هستند. كاغذ جعفري منسوب است به جعفر برمكي، كاغذ طاهري به طاهر دوم از فرمان‌روايان خراسان(دودمان طاهري)، كاغذ نوحي به‌ نوح ساماني، از فرمان‌روايان ساماني، كاغذ طلحي به طلحه‌بن طاهر( از طاهريان)، كاغذ سليماني به سليمان راشد، فرمان‌رواي خراسان در زمان هارون‌الرشيد، كاغذ جعفري به جعفر برمكي و كاغذ فرعوني، كه با بهترين پاپيروس مصري رقابت مي‌كرده است و به نظر مي‌رسد به همين دليل به نام فرعوني شناخته شده است، اما سازنده‌ي آن مشخص نيست. از ديگر كاغذهاي شناخته شده‌ي آن زمان مي‌توان كاغذ جيهاني، ماموني و منصوري را نام برد. كاغذ جيهاني به شهر جيهان در خراسان بزرگ، كاغذ ماموني به مامون عباسي و كاغذ منصوري به ابوالفضل منصور‌بن‌نصربن‌عبدالرحيم از مردمان سمرقند، منسوب است.

شواهدي وجود دارد كه در جاي‌جاي سرزمين‌هاي اسلامي شيوه‌ي كاغذسازي ايرانيان را در پيش مي‌گرفتند. براي نمونه، سمعاني در كتاب الانساب خود درباره‌ي كاغذ منصوري نوشته است: " از كساني كه به نسبت كاغذي شهرت كرده‌اند، يكي همابوالفضل‌منصوربن‌نصربن‌عبدالرحيم كاغذي است از مردم سمرقند كه به سال 423 هجري در سمرقند وفات يافت. كاغذ منصوري در تمام سرزمين ‌ه اي اسلامي شناخته شده است و شيوه‌ي ساختن آن را تقليد مي‌كنند." با اين همه، شواهدي نيز در دست است كه در ديگر سرزمين‌هاي اسلامي نيز در شيوه‌ي ساختن كاغذ پيشرفت‌هايي رخ داده بود. چنان‌كه ناصر خسرو، كه در سال 438 هجري/1047 ميلادي از شهر طرابلس ديدن كرده بود، درباره‌ي كاغذي كه در آن‌جا ساخته مي‌شده است مي‌گويد كه:" در نكويي و زيبايي مثل كاغذ سمرقند بلكه بهتر از آن است."

ايرانيان مسلمان در كار بهبود ساختن كاغذ به نوآوري‌هاي جالبي دست پيدا كرده بودند كه به چند مورد اشاره مي‌شود:

1. آهار زدن به كاغذ: ايرانيان كه در كار ساختن كاغذ پوستي(پارشمن) تجربه‌هاي زيادي داشتند كوشيدند آن تجربه‌ها را در ساختن كاغذ جديد نيز به كار گيرند. از اين رو، به كاغذ نشاسته‌ي گندم مي‌زدند كه سطح كاغذ را براي نوشتن با جوهر مناسب‌تر مي‌كرد.

2. بهره‌گيري از آب‌دنگ: اين دستگاه كوبه‌اي پتك‌مانند بود كه با چرخاب به جنبش در مي‌آمد و از آن براي خرد كردن تكه‌هاي بزرگ چوب بهره مي‌گرفتند. به گفته‌ي ابوريحان بيروني، در سمرقند از پتك‌هايي استفاده مي‌شد كه با نيروي آب به كار مي‌افتادند.

3.بهره‌گيري از قالب خيزران. نوارهايي از چوپ خيزران را مانند حصير به هم مي‌بافتند و برگه‌هاي كاغذ خيس را  براي آبكشي روي آن مي‌گذاشتند و پس از اين كه آب آن گرفته شد در حالي كه ورقه هنوز مرطوب بود، آن را برمي‌داشتند. اين كار به سازنده‌ي كاغذ امكان مي‌داد به طور پياپي ورقه‌هاي كاغذ را روي همان يك قالب آبكشي كند. پيش از آن، ورقه‌ي كاغذ را روي پارچه‌ي درشت‌بافي پهن مي‌كردند، اما تا زمان خشك شدن ورقه‌ي كاغذ، نمي‌توانستند آن را از روي پارچه بردارند.

4. بهبود كاغذ و بازيافت آن. افزودن موادي مانند بذرك، پنبه و كهنه پاره‌هاي كتان به تركيب كاغذ و هم‌چنين بهره‌گيري از خرده پاره‌هاي كاغذ و پارچه‌هاي كهنه كه در بهبود كاغذ سودمند بود و شيوه‌اي از بازيافت نيز بود.

5. كاغذ رنگي. در برخي دست‌نوشته‌هاي نويسندگان مسلمان دستورهايي براي ساختن كاغذ به رنگ‌هاي قرمز، سبز، آبي، صورتي، زرد، پيازي و ارغواني وجود دارد و حتي نوشته شده است كه چگونه مي‌توان كاري كرد كه برگه‌هاي كاغذ كهنه و ديرين به نظر برسند.

كاغذ در اروپا

كاغذسازي از شمال آفريقا به سرزمين‌هاي مسلمان نشين اروپا، يعني جزيره‌ي سيسيل(صقليه) در ايتاليا و شهرهاي شاطبه و قرطبه در اسپانيا(اندلس) راه يافت و در سال 1276 ميلادي در ايتاليا و اسپانيا به فراواني به كار مي‌رفت. نخستين‌بار زايران مسيحي كه از زيارت‌گاهي در اسپانيا بازمي‌گشتند، چند تكه كاغذ ساخت مسلمانان را با خود به مركز اروپا بردند. پيش از آن، اروپايي‌ها از كاغذ پوستي و پاپيروس براي نوشتن بهره مي‌گرفتند. اما كاغذ مسلمانان بر آن دو ماده‌ي نوشتني برتري داشت. از اين رو، بازرگاني نورنبرگي در سال 1390 ميلادي نخستين كارخانه‌ي كاغذسازي را در آلمان بر پا كرد و در اين كار از كاغذسازان ايتاليايي بهره گرفت كه خود آن‌ها از شاگردان مسلمانان بودند. نخستين كارخانه‌ي كاغذسازي انگلستان نيز در سال 1490 كار خود را آغاز كرد كه البته چيزي نبود جز يك آسياب آبي از كار افتاده كه براي خرد كردن چوب به كار گرفته شد.

كاغذسازي آرام‌آرام در اروپا گسترش يافت، اما تا سده‌ي نوزدهم ميلادي ، مانند سرزمين‌هاي اسلامي، به صورت دستي انجام مي‌شد. كاغذسازان قالبي بزرگ و پهن داشتند كه شبكه‌اي توري مانند از سيم‌هاي نازك به هم بافته شده داشت. قالب را در ظرف بزرگي فرو مي‌بردند كه داراي خميري آبكي از چوب خرد شده‌ي درخت بود. سپس قالب را از ظرف بيرون مي‌آوردند، در حالي كه سطح آن را لايه‌ي نازكي از خمير چوب پوشانده بود. آن‌گاه قالب را چنان به راست و چپ و عقب و جلو تكان مي‌دادند تا لايه‌ي يك‌دست و همواري از خمير چوب به وجود آيد و آب آن نيز بيرون رود. برگه‌ي خيس كاغذ را روي پارچه‌ي پشمي مي‌گذاشتند و پارچه‌ي ديگري را روي آن برگه‌ي كاغذ مي‌گذاشتند و برگه‌ي كاغذ ديگري را روي آن پارچه دومي مي‌گذاشتند و همين طور برگه‌هاي كاغذي و پشمي را يك‌در ميان روي هم مي‌چيدند. در پايان، بسته‌ي به دست آمده را زير ابزار فشرده كننده مي‌گذاشتند تا آب آن بيرون بيايد. سپس كاغذها را در انباري آويزان مي‌كردند تا خشك شوند. سرانجام، كاغذها را در حمام ژلاتين فرو مي‌بردند و بار ديگر خشك مي‌كردند تا آب زيادي را به خود نگيرند.

در سال 1798 ميلادي، لوئيس رابرت فرانسوي دستگاه كاغذساز را اختراع كرد كه بسيار ساده بود و قالب كاغذسازي آن چيزي مانند نوار نقاله بود كه آن را با دست مي‌چرخاندند و در نتيجه كاغذسازي را به طور پيوسته انجام مي‌دادند. در سال 1804، هنري و سيلي فوردرينير نمونه‌ي بهبود يافته‌اي از آن را در انگلستان ساختند. پس از اين، دستگاه‌هاي ديگري ساخته شد كه در كار آماده‌سازي خمير كاغذ بسيار كارآمد بودند. سرانجام در سال‌هاي پاياني سده‌ي نوزدهم ميلادي، دستگاهي ساخته شد كه همه‌ي مرحله‌هاي آماده‌سازي خمير تا ساختن برگه‌هاي كاغذ را انجام مي‌دهد. نمونه‌هاي امروزي اين دستگاه‌هاي خودكار نزديك 100 متر داراز و 4 متر پهنا دارند و كاغذ را به صورت طاقه‌هاي استوانه‌اي بزرگي مي‌سازند كه ممكن است بيش از 20 تن وزن داشته باشند.

ساختن كاغذ

تكه‌اي كاغذ برداريد. آن را از ميان پاره كنيد و با دقت به لبه‌ي پارگي نگاه كنيد. در لبه‌ي پارگي، رشته‌هاي نازك و مو مانندي را مي‌بينيد كه همانند رشته‌هاي پشمي نمد، در هم تنيده‌اند. اين رشته‌‌ها از مولكول‌هايي به نام سلو لز ساخته شده‌اند. سلولز مولكولي نخ مانند و دراز است كه پيكر گياهان را مي‌سازد. هر يك از رشته‌هايي را كه درلبه‌ي پارگي كاغذ مي‌بينيد، از هزاران مولكول سلولز درست شده‌ كه مانند رشته‌هاي طناب به دور هم پيچيده‌اند. چوب درختان مقدار زيادي سلولز دارند. از اين رو، كاغذ را از چوب آن‌ها مي‌سازند.

براي ساختن كاغذ، درختان را مي‌برند و به كمك دستگاه‌‌هاي ويژه‌اي، تنه‌ي آن‌ها را ريز ريز مي‌كنند. سپس، تكه‌هاي كوچك چوب را با مواد شيميايي(از جمله سود، سولفات يا سولفيت) و مقدار زيادي آب داغ، مخلوط مي‌كنند. به اين ترتيب، خميري از رشته‌هاي سلولزي به دست مي‌آيد. آن‌گاه، خمير را روي يك توري فلزي مي‌ريزند تا آب اضافي خود را از دست بدهد. سپس خمير از لابه‌لاي چند غلطك مي‌‌گذرد و آب خود را بيش‌تر از دست مي‌دهد. پمپ‌هاي مكنده‌ي آب، به اين كار كمك مي‌كنند. سرانجام، خميري كه به صورت ورقه‌ي درازي درآمده است، با گذشتن از لابه‌لاي غلطك‌هاي داغ، كه در دستگاه‌هاي بزرگ بيش از 100 عدد است، خشك مي‌شود و به صورت كاغذ در مي‌آيد. در پايان كار، دستگاهي كه به رايانه ارتباط دارد، كلفتي كاغذ، اندازه‌ي آب و شمار سوراخ‌هاي احتمالي موجود در آن را بررسي مي‌كند. در صورتي كه كلفتي كاغذ در همه‌جا يكسان باشد، اندازه‌ي آب مناسب باشد و تعداد سوراخ‌ها چندان زياد نباشد، كاغذ برش مي‌خورد و به بازار فرستاده مي‌شود.

گاهي با بهره‌گيري از مواد ديگري، كاغذهاي بهتري ساخته مي‌شود. براي مثال، براي اين كه كاغذ سطح صاف‌تري داشته باشد و آب زيادي به خود نگيرد، نشاسته يا رزين به دست آمده از درخت كاج را به آن مي‌افزايند. براي ساختن كاغذهاي بسيار نرم و سفيد نيز كاغذ را از لابه‌لاي غلطك‌هايي مي‌گذرانند كه دماي بيش‌تري دارند و سطح آن كاغذ‌ها را با مخلوطي از خاك چيني و آب مي‌پوشانند. هم‌چنين، براي اين كه كاغذ محكم‌تر شود، به آن پنبه مي‌افزايند. اگر هم بخواهند از كاغذ، دستمال كاغذي درست كنند، به آن نرم‌كننده مي‌افزايند و با كمك مواد شيميايي، ميكروب‌هاي آن را از بين مي‌برند. بنابراين، با بهره‌گيري از مواد گوناگون مي‌توانيم كاغذهاي ويژه، مانند كاغذهاي صافي، كاغذهاي روغني، كاغذهاي خوش‌بو، كاغذ نقاشي، كاغذ خوش‌نويسي، كاغذهاي صنعتي، كاغذ دست‌شويي و گونه‌هاي ديگر، ساخت.

كاغذسازي در ايران امروز

هرچند ايرانيان از پيشگامان ساختن كاغذ بودند، اما پس از اختراع دستگاه كاغذساز در اروپا، انبوهي از كاغذهاي اروپايي به ايران و ديگر سرزمين‌هاي اسلامي وارد شد و بازار كاغذسازان دستي را كه از شاگردان خود پس افتاده بودند، كساد كرد. پس از زمان اندكي، كاغذهاي دستي براي هميشه برچيده شدند و زمان زيادي نگذشت كه حتي خاطره‌ي پيشگامي در كاغذسازي نيز از يادها رفت. پس از چندي، نخستين دستگاه‌هاي كاغذسازي به كشورهاي اسلامي وارد شد و ساختن كاغذ به شيوه‌ي نوين آغاز شد.

نخستين كارخانه‌ي كاغذسازي ايران پيش از جنگ جهاني دوم بنيان‌گذاري شد، اما چندان موفق نبود تا اين كه بيش از 50 سال پيش دستگاه كاغذساز دست دومي به ايران وارد شد و در كرج به كار انداخته شد. كاغذهاي ساخت اين كارخانه نيز نتوانست با كاغذ خارجي رقابت كند و آن كارخانه به‌زودي به‌صورت كارخانه‌ي مقواسازي درآمد. در سال 1326 خورشيدي نيز شركتي با سرمايه‌گذاري حسن‌علي حكمت، دكتر صلح‌دوست، عيسائيان و چند نفر ديگر، در ورامين بنيان‌گذاري شد كه كاغذهاي باطله‌ي ادراه‌ها و سازمان‌ها خوراك آن بود. سپس، در سال 1346 شركتي به نام شركت سهامي كاغذ پارس با سرمايه‌ي اوليه‌ي 550 ميليون ريال در هفت‌تپه بنيان‌گذاري شد و نخستين كارخانه‌ي كاغذسازي ايران در سال 1349 كار خود را آغاز كرد.

در سال 1352، بزرگ‌ترين كارخانه‌ي كاغذسازي ايران به نام مجتمع صنايع چوب و كاغذ ايران(چوكا) با مشاركت وزارت صنايع(60 درصد سهام) وزارت شاورزي و عمران روستايي(40 درصد سهام) در كيلومتر شش جاده‌ي رضوان‌شهر به تالش بنيان‌گذاري شد و در سال 1357 كار خود را آغاز كرد. اوج‌ گيري انقلاب اسلامي و پيروزي مردم ايران بر نظام شاهنشاهي پهلوي به بسته‌شدن بسياري از كارخانه‌ها از جمله همين كارخانه‌ي كاغذسازي انجاميد كه بيش‌تر از سوي خارجي‌ها اداره مي‌شد. از سال 1361 تلاش‌هاي برنامه‌ريزي شده‌اي براي راه اندازي دوباره‌ي توليد كاغذ آغاز شد و با تحويل كارخانه به سازمان صنايع ملي ايران در سال 1364، اين تلاش‌ها به بار نشست و از آن سال است كه اين كارخانه در كار ساختن كاغذ ايراني بسيار پويا و كارآمد شده است.

كاغذ و هنر

كاغذ نه تنها در نگارش بلكه در هنر نيز نقش مهمي دارد و برخي هنرها، مانند خوشنويسي و نقاشي، پيوند تنگاتنگي با كاغذ دارند. از اين رو، طي ساليان دراز كوشيده‌اند كاغذهايي با ويژگي‌هاي مناسب براي كار هنري بسازند. گاهي نيز خود كاغذ يكي از پايه‌هاي اصلي كار هنري مي‌شود كه نمونه‌ي آن را در كلاژ  و به شيوه‌اي چشمگيرتر در هنر كاغذبري(قطاعي) مي‌بينيم. كاغذبري يكي از شاخه‌هاي هنري ديرپا، اما فراموش شده است و در آن، هنرمند پس از طراحي روي كاغذ ساده يا رنگين، نقش را با قيچي يا كارد مخصوص(شفره) از ميان كاغذ در مي‌آورد و آن را بر زمينه‌اي به رنگ ديگر مي‌چسباند.

به نظر مي‌رسد خاستگاه اصلي اين هنر در چين باشد. چينيان دريچه‌هاي پنجره‌هاي خود را به جاي شيشه با كاغذ مي‌پوشاندند و آن كاغذها را با رنگ يا كاغذبري‌هاي رنگين آرايش مي‌كردند. اين هنر در سده‌ي نهم هجري به ايران وارد شد و به كوشش شيخ عبدالله كاتب، دوست محمد مصور، مير محمد باقر قاطع، دوست مصور، ميرمحمد طاهر مجلد، ياري مذهب هروي، مظفر علي تربتي، نذر علي قاطع و ميرقاسم مذهب به شكوفايي رسيد. نمونه‌هاي زيبايي از كارهاي آن استادان در موزه‌هاي ايران و تركيه نگهداري مي‌شود.

هنر كاغذبري از ايران به تركيه(عثماني) و سپس از آن‌جا به كشورهاي ديگري مانند سوئيس، فرانسه و لهستان، راه يافت و در آن سرزمين‌ها مورد توجه قرار گرفت و همچنان به آن مي‌پردازند. اين هنر در لهستان چنان گسترشي يافت كه اكنون هنرشناسان لهستاني بسان هنر ملي به آن مي‌نگرند. نزديك نيم سده پيش(1950 ميلادي) نيز كتابي به نام "كاغذبري ملي در لهستان" از سوي ناشري گمنام در ايران منتشر شد و ايرانيان بار ديگر از اين راه با هنري كه زماني در آن سرآمد بودند،  آشنا شدند

 روش ساخت کاغذ . روش ساخت کاغذ . روش ساخت کاغذ


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
روش ساخت کاغذ
 با اين همه، از کاغذ براي بسته‌بندي، آرايش دروني ساختمان،صافي‌هايصنعتي و پژوهشي و كارهاي ديگر نيز بهره مي‌گيرند. چيني‌ها نخستين مردماني بودند كه بيش از 2 هزار سال پيش كاغذهايي مانند كاغذهاي امروزي ساختند. ايرانيان مسلمان شيوه‌ي ساختن كاغذ را از چيني‌ها آموختند و آن را بهبود بخشيدند. شهر سمرقند براي سال‌ها بزرگ‌ترين مركز ساختن و خريد و فروش كاغذ بود. سپس، در شهرهاي ديگر، از جمله بغداد، دمشق، قاهره، مغرب، جزيره‌ي سيسيل و شهرهاي مسلمان‌ نشين اسپانيا، كارخانه‌هاي كاغذسازي به راه افتاد .
نوشتن پيش از كاغذ
پيش از ساختن كاغذ، مردمان باستان براي ماندگار كردن نظرهاي خود از كنده‌كاري روي سنگ و چوب و لوح‌هاي گلي بهره مي‌گرفتند. سومري‌ها از هزاره‌ي چهارم پيش از ميلاد بر لوح‌هاي گلي مي‌نوشتند. بابلي‌ها اين روش را از سومري‌ها آموخته و كتاب‌خانه‌ي بزرگي از لوح‌هاي گلي درست كرده‌ بودند. آن‌ها گل را به صورت ورقه‌اي كلفت در مي‌آوردند و پيش از آن كه خشك شود، دانسته‌هاي خود را به خط ميخي روي آن كنده‌كاري مي‌كردند. سپس، آن را در آفتاب خشك مي‌كردند يا در كوره‌‌هاي سفال‌پزي، مي‌پختند. از اين لوح‌هاي گلي پخته، شمار زيادي از ويرانه‌هاي شهرهاي باستاني ميان‌رودان، به‌ويژه بابل، به دست آمده است. نوشتن روي ورقه‌هاي مسي، برونزي و گاهي طلا نيز انجام مي‌شد كه لوح‌هاي زرين دوره‌ي هخامنشي‌ها از نمونه‌هاي آن‌هاست.
دست‌كم از هزاره‌ي دوم پيش از ميلاد، آدميان آموختند كه مي‌توانند از پوست جانوران كاغذ چرمي(پارشمن) بسازند. ايرانيان روي پوست گاو، گاوميش و گوسفند و رومي‌ها بر پوست خر وحشي مي‌نوشتند. پوست‌ها پس از دباغي و صيقل‌كاري به اندازه‌ي نازك و نرم از كار در‌ مي‌آمدند كه در زيبايي و نيكويي شاهكار به شمار مي‌آمدند. پارشمن ايراني ويژگي‌هاي بهتري داشت. براي نمونه، ايرانيان براي از بين بردن بوي ناخوشايند چرم، در روند ساختن پارشمن، به آن گلاب مي‌افزودند.  اوستا را نخستين‌بار روي 12 هزار پوست گاو نوشته بودند. عرب‌ها نيز روي پوست مي‌نوشتند، اما چون گران بود، تنها براي نوشتن چيزهاي بسيار مهم، مانند قرآن و قراردادها و پيمان‌نامه‌ها از آن بهره مي‌گرفتند. آن‌ها نوشته‌هاي خود را بيش‌تر بر استخوان شانه‌ي شتر يا سنگ‌هاي نازك سفيد يا شاخه‌هاي پوست كنده‌ي درخت خرما مي‌نوشتند.
مصريان باستان از نزديك 2 هزار سال پيش از ميلاد ، از گياه پاپيروس، كه گونه‌اي از ني است، كاغذي مي‌ساختند كه به همان نام پاپيروس شناخته ‌شد و امروزه به صورت واژه‌ي Paper در زبان انگليسي ماندگار شده است. مصري‌ها ساقه‌هاي پاپيروس را به صورت نوارهاي باريكي مي‌بريدند و آن‌ها را به گونه‌اي كنار هم مي‌گذاشتند كه مانند رشته‌هاي پارچه در هم فرو مي‌رفتند. سپس، پاپيروس را در آفتاب خشك مي‌كردند. به‌زودي، پاپيروس در تمدن‌هاي ديگر، از جمله يونان، روم و ايران، نيز به كار گرفته شد، اما چون آن گياه در همه‌جا نمي‌روييد، كاغذ پاپيروس به فراواني در دست نبود. البته، به نظر مي‌رسد پاپيروس به دليل ديگري در ايران چندان به كار نمي‌رفت، چرا كه ابن‌عبدوس جهشياري از بيان ابوجعفر منصور، خليفه‌ي عباسي، نوشته است كه:" ايرانيان حق داشتند كه جز بر پوست كلفت و نازك بر چيز ديگري نمي‌نوشتند و مي‌گفتند كه ما جز بر آن‌چه در سرزمين ما فراهم مي‌شود بر چيز ديگري نمي‌نويسيم."
مردم هندوستان روي برگ و پوست برخي درختان مي‌نوشتند. ابوريحان بيروني در اين‌باره نوشته است كه مردم بخش‌هاي جنوبي هند برگ‌هاي درختي به نام تاري را، كه مانند درخت نخل و نارگيل است، به هم مي‌چسباندند و روي آن‌ها مي‌نوشتد و سپس آن برگ‌ها را با نخ به هم مي‌چسباندند. شايد به همين دليل باشد كه امروزه به صفحه‌هاي كتاب يا دفتر، برگ مي‌گويند. در سرزمين‌هاي شمالي هند پوست درخت توز را صيقل مي‌دادند و روي آن مي‌نوشتند. سپس برگه‌هاي نوشته شده را شماره مي‌گذاردند و در پارچه‌اي مي‌پيچيدند و نگهداري مي‌كردند. نامه‌اي كه پادشاه هند به انوشيروان نوشته بود و مسعودي در مروج‌الذهب به آن اشاره كرده است، بر پوست درخت بوده است. ايرانيان نيز برخي از نوشته‌هاي خود را بر توز، يعني پوست گياه خدنگ، مي‌نوشتند. ابن‌نديم از بيان ابومشعر بلخي نوشته است كه:" ايرانيان براي آن‌كه نوشته‌هايشان پايدار بماند روي توز مي‌نوشتند كه از درخت خدنگ به دست مي‌آمد و خدنگ همان گياهي است كه چوب محكم دارد و از چوب آن تير براي كمان مي‌سازند." به نظر مي‌رسد رومي‌ها نيز بخشي از نوشته‌هاي خود را روي پوست درختان ماندگار مي‌كردند. چرا كه واژه‌ي لاتين Liber ، به معناي پوست دروني درخت، براي كتاب به كار مي‌رفت. اكنون نيز به جايي كه كتاب‌ها در آن نگهداري مي‌شود، Library ، يعني كتاب‌خانه، مي‌گويند.
از كاغذ چيني تا كاغذ ايراني
چيني‌هاي باستان نخست روي پارچه‌ي ابريشم مي‌نوشتند، اما از نزديك 150 سال پيش از ميلاد، آموختند كه مي‌توانند پوست درخت توت را خرد كنند، به صورت خمير درآورند و از آن كاغذ بسازند. آن‌ها به كاغذهاي خود ساقه‌هاي كتان و رشته‌هاي تور ماهي‌گيري كهنه نيز مي‌افزودند تا محكم‌تر شود. هر چند گياهان در بيش‌تر جاها يافت مي‌شدند، اما چيني‌ها شيوه‌ي ساختن كاغذ را به صورت راز نگه داشته بودند. اين راز زماني فاش شد كه عرب‌هاي مسلمان در سال 133 هجري/751 ميلادي، اسيراني را از چين با خود به سمرقند، از بزرگ‌ترين و شناخته‌شده‌ترين شهرهاي ديرين ايران، آوردند. از جمله‌ي اسيراني كه صالح‌بن‌زياد از چين با خود به سمرقند آورد، كساني بودند كه در كار ساختن كاغذ مهارت داشتند. ايرانيان مسلمان شيوه‌ي ساختن كاغذ را از آنان ياد گرفتند و آن را بهبود بخشيدند و به‌زودي سمرقند بزرگ‌ترين مركز خريد و فروش كاغذ در جهان شد.
ايرانيان مسلمان براي ساختن كاغذ از پنبه و كتان و ديگر مواد گياهي نيز بهره گرفتند و گونه‌هايي از كاغذهاي نازك، كلفت، شفاف و بادوام ساختند. كاغذ ايراني را تا نزديك يك قرن از سمرقند و خراسان به جاي‌جاي سرزمين‌هاي اسلامي مي‌بردند. سرانجام پس از نزديك يك سده، به سال 794 ميلادي، به فرمان فضل‌بن‌يحيي برمكي ، وزير هوشمند ايراني، نخستين كارخانه‌ي كاغذسازي را در بغداد بر پا كردند. سپس، جعفربن‌يحيي‌برمكي فرمان داد كه در ديوان‌ها به جاي پوست از كاغذ بهره گيرند. به اين ترتيب، بهره‌گيري از كاغذ به جاي پاپيروس در جاي‌جاي سرزمين‌هاي اسلامي رونق گرفت و كارخانه‌هاي زيادي در شهرهاي سوريه، فلسطين، مصر، تونس، مراكش و مغرب ساخته شد.
با اين كه، كارخانه‌هاي كاغذسازي در جاي‌جاي سرزمين‌هاي اسلامي ساخته شد، كاغذ ايراني همچنان بهترين كاغذ به شمار مي‌رفت و بارها در كتاب‌هاي تاريخي از كاغذ سمرقندي و خراساني سخن گفته شده است. براي نمونه، ابن‌نديم از شش گونه كاغذ، كه در روزگار او رواج داشته، سخن گفته است: "كاغذ خراساني را از كتان مي‌ساختند و به قولي ساختن آن از زمان بني‌اميه معمول شد و به قولي در عهد بني‌عباس. برخي مي‌گويند كه ساختن آن قديمي است و برخي آن را چيزي جديد مي‌دانند. مي‌گويند برخي از هنرمنداني كه از چين به خراسان رفته بودند، آن را بر اساس كاغذ چيني ساختند و اما گونه‌هاي آن عبارت‌اند از سليماني، طلحي، نوحي، فرعوني، جعفري و طاهري."
نام‌هايي كه ابن‌نديم بر مي‌شمارد، نام كاغذسازان ماهر يا فرمان‌وراياني است كه به ساختن كارخانه‌هاي كاغذسازي فرمان دادند كه بيش‌تر آن‌ها ايراني هستند. كاغذ جعفري منسوب است به جعفر برمكي، كاغذ طاهري به طاهر دوم از فرمان‌روايان خراسان(دودمان طاهري)، كاغذ نوحي به‌ نوح ساماني، از فرمان‌روايان ساماني، كاغذ طلحي به طلحه‌بن طاهر( از طاهريان)، كاغذ سليماني به سليمان راشد، فرمان‌رواي خراسان در زمان هارون‌الرشيد، كاغذ جعفري به جعفر برمكي و كاغذ فرعوني، كه با بهترين پاپيروس مصري رقابت مي‌كرده است و به نظر مي‌رسد به همين دليل به نام فرعوني شناخته شده است، اما سازنده‌ي آن مشخص نيست. از ديگر كاغذهاي شناخته شده‌ي آن زمان مي‌توان كاغذ جيهاني، ماموني و منصوري را نام برد. كاغذ جيهاني به شهر جيهان در خراسان بزرگ، كاغذ ماموني به مامون عباسي و كاغذ منصوري به ابوالفضل منصور‌بن‌نصربن‌عبدالرحيم از مردمان سمرقند، منسوب است.
شواهدي وجود دارد كه در جاي‌جاي سرزمين‌هاي اسلامي شيوه‌ي كاغذسازي ايرانيان را در پيش مي‌گرفتند. براي نمونه، سمعاني در كتاب الانساب خود درباره‌ي كاغذ منصوري نوشته است: " از كساني كه به نسبت كاغذي شهرت كرده‌اند، يكي همابوالفضل‌منصوربن‌نصربن‌عبدالرحيم كاغذي است از مردم سمرقند كه به سال 423 هجري در سمرقند وفات يافت. كاغذ منصوري در تمام سرزمين ‌ه اي اسلامي شناخته شده است و شيوه‌ي ساختن آن را تقليد مي‌كنند." با اين همه، شواهدي نيز در دست است كه در ديگر سرزمين‌هاي اسلامي نيز در شيوه‌ي ساختن كاغذ پيشرفت‌هايي رخ داده بود. چنان‌كه ناصر خسرو، كه در سال 438 هجري/1047 ميلادي از شهر طرابلس ديدن كرده بود، درباره‌ي كاغذي كه در آن‌جا ساخته مي‌شده است مي‌گويد كه:" در نكويي و زيبايي مثل كاغذ سمرقند بلكه بهتر از آن است."
ايرانيان مسلمان در كار بهبود ساختن كاغذ به نوآوري‌هاي جالبي دست پيدا كرده بودند كه به چند مورد اشاره مي‌شود:
1. آهار زدن به كاغذ: ايرانيان كه در كار ساختن كاغذ پوستي(پارشمن) تجربه‌هاي زيادي داشتند كوشيدند آن تجربه‌ها را در ساختن كاغذ جديد نيز به كار گيرند. از اين رو، به كاغذ نشاسته‌ي گندم مي‌زدند كه سطح كاغذ را براي نوشتن با جوهر مناسب‌تر مي‌كرد.
2. بهره‌گيري از آب‌دنگ: اين دستگاه كوبه‌اي پتك‌مانند بود كه با چرخاب به جنبش در مي‌آمد و از آن براي خرد كردن تكه‌هاي بزرگ چوب بهره مي‌گرفتند. به گفته‌ي ابوريحان بيروني، در سمرقند از پتك‌هايي استفاده مي‌شد كه با نيروي آب به كار مي‌افتادند.
3.بهره‌گيري از قالب خيزران. نوارهايي از چوپ خيزران را مانند حصير به هم مي‌بافتند و برگه‌هاي كاغذ خيس را  براي آبكشي روي آن مي‌گذاشتند و پس از اين كه آب آن گرفته شد در حالي كه ورقه هنوز مرطوب بود، آن را برمي‌داشتند. اين كار به سازنده‌ي كاغذ امكان مي‌داد به طور پياپي ورقه‌هاي كاغذ را روي همان يك قالب آبكشي كند. پيش از آن، ورقه‌ي كاغذ را روي پارچه‌ي درشت‌بافي پهن مي‌كردند، اما تا زمان خشك شدن ورقه‌ي كاغذ، نمي‌توانستند آن را از روي پارچه بردارند.
4. بهبود كاغذ و بازيافت آن. افزودن موادي مانند بذرك، پنبه و كهنه پاره‌هاي كتان به تركيب كاغذ و هم‌چنين بهره‌گيري از خرده پاره‌هاي كاغذ و پارچه‌هاي كهنه كه در بهبود كاغذ سودمند بود و شيوه‌اي از بازيافت نيز بود.
5. كاغذ رنگي. در برخي دست‌نوشته‌هاي نويسندگان مسلمان دستورهايي براي ساختن كاغذ به رنگ‌هاي قرمز، سبز، آبي، صورتي، زرد، پيازي و ارغواني وجود دارد و حتي نوشته شده است كه چگونه مي‌توان كاري كرد كه برگه‌هاي كاغذ كهنه و ديرين به نظر برسند.
كاغذ در اروپا
كاغذسازي از شمال آفريقا به سرزمين‌هاي مسلمان نشين اروپا، يعني جزيره‌ي سيسيل(صقليه) در ايتاليا و شهرهاي شاطبه و قرطبه در اسپانيا(اندلس) راه يافت و در سال 1276 ميلادي در ايتاليا و اسپانيا به فراواني به كار مي‌رفت. نخستين‌بار زايران مسيحي كه از زيارت‌گاهي در اسپانيا بازمي‌گشتند، چند تكه كاغذ ساخت مسلمانان را با خود به مركز اروپا بردند. پيش از آن، اروپايي‌ها از كاغذ پوستي و پاپيروس براي نوشتن بهره مي‌گرفتند. اما كاغذ مسلمانان بر آن دو ماده‌ي نوشتني برتري داشت. از اين رو، بازرگاني نورنبرگي در سال 1390 ميلادي نخستين كارخانه‌ي كاغذسازي را در آلمان بر پا كرد و در اين كار از كاغذسازان ايتاليايي بهره گرفت كه خود آن‌ها از شاگردان مسلمانان بودند. نخستين كارخانه‌ي كاغذسازي انگلستان نيز در سال 1490 كار خود را آغاز كرد كه البته چيزي نبود جز يك آسياب آبي از كار افتاده كه براي خرد كردن چوب به كار گرفته شد.
كاغذسازي آرام‌آرام در اروپا گسترش يافت، اما تا سده‌ي نوزدهم ميلادي ، مانند سرزمين‌هاي اسلامي، به صورت دستي انجام مي‌شد. كاغذسازان قالبي بزرگ و پهن داشتند كه شبكه‌اي توري مانند از سيم‌هاي نازك به هم بافته شده داشت. قالب را در ظرف بزرگي فرو مي‌بردند كه داراي خميري آبكي از چوب خرد شده‌ي درخت بود. سپس قالب را از ظرف بيرون مي‌آوردند، در حالي كه سطح آن را لايه‌ي نازكي از خمير چوب پوشانده بود. آن‌گاه قالب را چنان به راست و چپ و عقب و جلو تكان مي‌دادند تا لايه‌ي يك‌دست و همواري از خمير چوب به وجود آيد و آب آن نيز بيرون رود. برگه‌ي خيس كاغذ را روي پارچه‌ي پشمي مي‌گذاشتند و پارچه‌ي ديگري را روي آن برگه‌ي كاغذ مي‌گذاشتند و برگه‌ي كاغذ ديگري را روي آن پارچه دومي مي‌گذاشتند و همين طور برگه‌هاي كاغذي و پشمي را يك‌در ميان روي هم مي‌چيدند. در پايان، بسته‌ي به دست آمده را زير ابزار فشرده كننده مي‌گذاشتند تا آب آن بيرون بيايد. سپس كاغذها را در انباري آويزان مي‌كردند تا خشك شوند. سرانجام، كاغذها را در حمام ژلاتين فرو مي‌بردند و بار ديگر خشك مي‌كردند تا آب زيادي را به خود نگيرند.
در سال 1798 ميلادي، لوئيس رابرت فرانسوي دستگاه كاغذساز را اختراع كرد كه بسيار ساده بود و قالب كاغذسازي آن چيزي مانند نوار نقاله بود كه آن را با دست مي‌چرخاندند و در نتيجه كاغذسازي را به طور پيوسته انجام مي‌دادند. در سال 1804، هنري و سيلي فوردرينير نمونه‌ي بهبود يافته‌اي از آن را در انگلستان ساختند. پس از اين، دستگاه‌هاي ديگري ساخته شد كه در كار آماده‌سازي خمير كاغذ بسيار كارآمد بودند. سرانجام در سال‌هاي پاياني سده‌ي نوزدهم ميلادي، دستگاهي ساخته شد كه همه‌ي مرحله‌هاي آماده‌سازي خمير تا ساختن برگه‌هاي كاغذ را انجام مي‌دهد. نمونه‌هاي امروزي اين دستگاه‌هاي خودكار نزديك 100 متر داراز و 4 متر پهنا دارند و كاغذ را به صورت طاقه‌هاي استوانه‌اي بزرگي مي‌سازند كه ممكن است بيش از 20 تن وزن داشته باشند.
ساختن كاغذ
تكه‌اي كاغذ برداريد. آن را از ميان پاره كنيد و با دقت به لبه‌ي پارگي نگاه كنيد. در لبه‌ي پارگي، رشته‌هاي نازك و مو مانندي را مي‌بينيد كه همانند رشته‌هاي پشمي نمد، در هم تنيده‌اند. اين رشته‌‌ها از مولكول‌هايي به نام سلو لز ساخته شده‌اند. سلولز مولكولي نخ مانند و دراز است كه پيكر گياهان را مي‌سازد. هر يك از رشته‌هايي را كه درلبه‌ي پارگي كاغذ مي‌بينيد، از هزاران مولكول سلولز درست شده‌ كه مانند رشته‌هاي طناب به دور هم پيچيده‌اند. چوب درختان مقدار زيادي سلولز دارند. از اين رو، كاغذ را از چوب آن‌ها مي‌سازند.
براي ساختن كاغذ، درختان را مي‌برند و به كمك دستگاه‌‌هاي ويژه‌اي، تنه‌ي آن‌ها را ريز ريز مي‌كنند. سپس، تكه‌هاي كوچك چوب را با مواد شيميايي(از جمله سود، سولفات يا سولفيت) و مقدار زيادي آب داغ، مخلوط مي‌كنند. به اين ترتيب، خميري از رشته‌هاي سلولزي به دست مي‌آيد. آن‌گاه، خمير را روي يك توري فلزي مي‌ريزند تا آب اضافي خود را از دست بدهد. سپس خمير از لابه‌لاي چند غلطك مي‌‌گذرد و آب خود را بيش‌تر از دست مي‌دهد. پمپ‌هاي مكنده‌ي آب، به اين كار كمك مي‌كنند. سرانجام، خميري كه به صورت ورقه‌ي درازي درآمده است، با گذشتن از لابه‌لاي غلطك‌هاي داغ، كه در دستگاه‌هاي بزرگ بيش از 100 عدد است، خشك مي‌شود و به صورت كاغذ در مي‌آيد. در پايان كار، دستگاهي كه به رايانه ارتباط دارد، كلفتي كاغذ، اندازه‌ي آب و شمار سوراخ‌هاي احتمالي موجود در آن را بررسي مي‌كند. در صورتي كه كلفتي كاغذ در همه‌جا يكسان باشد، اندازه‌ي آب مناسب باشد و تعداد سوراخ‌ها چندان زياد نباشد، كاغذ برش مي‌خورد و به بازار فرستاده مي‌شود.
گاهي با بهره‌گيري از مواد ديگري، كاغذهاي بهتري ساخته مي‌شود. براي مثال، براي اين كه كاغذ سطح صاف‌تري داشته باشد و آب زيادي به خود نگيرد، نشاسته يا رزين به دست آمده از درخت كاج را به آن مي‌افزايند. براي ساختن كاغذهاي بسيار نرم و سفيد نيز كاغذ را از لابه‌لاي غلطك‌هايي مي‌گذرانند كه دماي بيش‌تري دارند و سطح آن كاغذ‌ها را با مخلوطي از خاك چيني و آب مي‌پوشانند. هم‌چنين، براي اين كه كاغذ محكم‌تر شود، به آن پنبه مي‌افزايند. اگر هم بخواهند از كاغذ، دستمال كاغذي درست كنند، به آن نرم‌كننده مي‌افزايند و با كمك مواد شيميايي، ميكروب‌هاي آن را از بين مي‌برند. بنابراين، با بهره‌گيري از مواد گوناگون مي‌توانيم كاغذهاي ويژه، مانند كاغذهاي صافي، كاغذهاي روغني، كاغذهاي خوش‌بو، كاغذ نقاشي، كاغذ خوش‌نويسي، كاغذهاي صنعتي، كاغذ دست‌شويي و گونه‌هاي ديگر، ساخت.
كاغذسازي در ايران امروز
هرچند ايرانيان از پيشگامان ساختن كاغذ بودند، اما پس از اختراع دستگاه كاغذساز در اروپا، انبوهي از كاغذهاي اروپايي به ايران و ديگر سرزمين‌هاي اسلامي وارد شد و بازار كاغذسازان دستي را كه از شاگردان خود پس افتاده بودند، كساد كرد. پس از زمان اندكي، كاغذهاي دستي براي هميشه برچيده شدند و زمان زيادي نگذشت كه حتي خاطره‌ي پيشگامي در كاغذسازي نيز از يادها رفت. پس از چندي، نخستين دستگاه‌هاي كاغذسازي به كشورهاي اسلامي وارد شد و ساختن كاغذ به شيوه‌ي نوين آغاز شد.
نخستين كارخانه‌ي كاغذسازي ايران پيش از جنگ جهاني دوم بنيان‌گذاري شد، اما چندان موفق نبود تا اين كه بيش از 50 سال پيش دستگاه كاغذساز دست دومي به ايران وارد شد و در كرج به كار انداخته شد. كاغذهاي ساخت اين كارخانه نيز نتوانست با كاغذ خارجي رقابت كند و آن كارخانه به‌زودي به‌صورت كارخانه‌ي مقواسازي درآمد. در سال 1326 خورشيدي نيز شركتي با سرمايه‌گذاري حسن‌علي حكمت، دكتر صلح‌دوست، عيسائيان و چند نفر ديگر، در ورامين بنيان‌گذاري شد كه كاغذهاي باطله‌ي ادراه‌ها و سازمان‌ها خوراك آن بود. سپس، در سال 1346 شركتي به نام شركت سهامي كاغذ پارس با سرمايه‌ي اوليه‌ي 550 ميليون ريال در هفت‌تپه بنيان‌گذاري شد و نخستين كارخانه‌ي كاغذسازي ايران در سال 1349 كار خود را آغاز كرد.
در سال 1352، بزرگ‌ترين كارخانه‌ي كاغذسازي ايران به نام مجتمع صنايع چوب و كاغذ ايران(چوكا) با مشاركت وزارت صنايع(60 درصد سهام) وزارت شاورزي و عمران روستايي(40 درصد سهام) در كيلومتر شش جاده‌ي رضوان‌شهر به تالش بنيان‌گذاري شد و در سال 1357 كار خود را آغاز كرد. اوج‌ گيري انقلاب اسلامي و پيروزي مردم ايران بر نظام شاهنشاهي پهلوي به بسته‌شدن بسياري از كارخانه‌ها از جمله همين كارخانه‌ي كاغذسازي انجاميد كه بيش‌تر از سوي خارجي‌ها اداره مي‌شد. از سال 1361 تلاش‌هاي برنامه‌ريزي شده‌اي براي راه اندازي دوباره‌ي توليد كاغذ آغاز شد و با تحويل كارخانه به سازمان صنايع ملي ايران در سال 1364، اين تلاش‌ها به بار نشست و از آن سال است كه اين كارخانه در كار ساختن كاغذ ايراني بسيار پويا و كارآمد شده است.
كاغذ و هنر
كاغذ نه تنها در نگارش بلكه در هنر نيز نقش مهمي دارد و برخي هنرها، مانند خوشنويسي و نقاشي، پيوند تنگاتنگي با كاغذ دارند. از اين رو، طي ساليان دراز كوشيده‌اند كاغذهايي با ويژگي‌هاي مناسب براي كار هنري بسازند. گاهي نيز خود كاغذ يكي از پايه‌هاي اصلي كار هنري مي‌شود كه نمونه‌ي آن را در كلاژ  و به شيوه‌اي چشمگيرتر در هنر كاغذبري(قطاعي) مي‌بينيم. كاغذبري يكي از شاخه‌هاي هنري ديرپا، اما فراموش شده است و در آن، هنرمند پس از طراحي روي كاغذ ساده يا رنگين، نقش را با قيچي يا كارد مخصوص(شفره) از ميان كاغذ در مي‌آورد و آن را بر زمينه‌اي به رنگ ديگر مي‌چسباند.
به نظر مي‌رسد خاستگاه اصلي اين هنر در چين باشد. چينيان دريچه‌هاي پنجره‌هاي خود را به جاي شيشه با كاغذ مي‌پوشاندند و آن كاغذها را با رنگ يا كاغذبري‌هاي رنگين آرايش مي‌كردند. اين هنر در سده‌ي نهم هجري به ايران وارد شد و به كوشش شيخ عبدالله كاتب، دوست محمد مصور، مير محمد باقر قاطع، دوست مصور، ميرمحمد طاهر مجلد، ياري مذهب هروي، مظفر علي تربتي، نذر علي قاطع و ميرقاسم مذهب به شكوفايي رسيد. نمونه‌هاي زيبايي از كارهاي آن استادان در موزه‌هاي ايران و تركيه نگهداري مي‌شود.
هنر كاغذبري از ايران به تركيه(عثماني) و سپس از آن‌جا به كشورهاي ديگري مانند سوئيس، فرانسه و لهستان، راه يافت و در آن سرزمين‌ها مورد توجه قرار گرفت و همچنان به آن مي‌پردازند. اين هنر در لهستان چنان گسترشي يافت كه اكنون هنرشناسان لهستاني بسان هنر ملي به آن مي‌نگرند. نزديك نيم سده پيش(1950 ميلادي) نيز كتابي به نام "كاغذبري ملي در لهستان" از سوي ناشري گمنام در ايران منتشر شد و ايرانيان بار ديگر از اين راه با هنري كه زماني در آن سرآمد بودند،  آشنا شدند

روش ساخت کاغذروش ساخت کاغذروش ساخت کاغذ


 


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

كليد واژه ها :کاغذ، مقوا، فيبر، بسته بندي
خلاصه
در قسمت اول اين مقاله، بخشي از نقشه راه توسعه فناوري‌نانو در صنعت چوب که به وسيله کميسيون اروپا تهيه و ترسيم شده است، ارائه شد. در آن مقاله پس از مقدمه‌اي در خصوص چگونگي ترسيم نقشه راه، صنعت چوب مورد تحليل قرار گرفته و به فرصت‌هاي استفاده از فناوري‌نانو در حل معضلات اين صنعت اشاره شد. موانع استفاده از اين قابليت‌ها و تحقيقات مورد نياز براي رفع اين موانع نيز بخش پاياني مقاله را تشکيل مي‌داد. در قسمت دوم مقاله، بحث را با موضوع صنعت کاغذ پي مي‌گيريم. همانند مقالة قبل، ابتدا اشاره‌اي به جايگاه فعلي اين صنعت مي‌شود و سپس چالش‌ها، فرصت‌هاي فناوري‌نانو و موانع به‌کارگيري اين فناوري در آن مورد بحث قرار مي‌گيرد.

 


متن مقاله
کاغذ سازي و بسته‌بندي وضعيت کنوني:          
صنعت کاغذ و مقواسازي، صنعتي سرمايه‌بر است و زمان لازم براي به‌کارگيري فرايندهاي جديد در آن عموماً بسيار زياد است. با اين شرايط، تعويض تجهيزات پرهزينه فقط هنگام بازسازي‌هاي عمده و راه‌اندازي خطوط توليد جديد صورت مي‌گيرد  .                   
تاکنون تنها تعداد اندکي از کاربردهاي فناوري‌نانو در صنعت کاغذ به کارگرفته شده است که يکي از مشهورترين آنها استفاده از نانو/ ميکرو ذرات (سيليکاي کلوئيدي، هيدروکسيد آلومينيوم کلوئيدي) به‌ صورت ترکيب با پلي‌الکتروليت‌هاي کاتيوني است. کليه اين فناوري‌ها از دهه80 آغاز و محصولات جديد، در دهه 90 توسعه يافتنه‌اند. ديگر فناوري‌هاي در حال توسعه شامل استفاده از حفاظ‌هاي نانوکامپوزيتي براي استفاده در بسته‌بندي غذا و عايق‌هاي روغن و چربي است.        
فناوري‌نانو را مي‌توان پل ارتباط ماشين‌آلات کاغذ‌سازي و ساير تجهيزات فرايندي به شمار آورد. مي‌توان نانوفيلتراسيون را در تصفيه آب‌هاي فرايندي (مورد استفاده در ماشين‌ها و دستگاه‌هاي آسيابي توليد کاغذ و مقوا) به كاربرد و از نانوروکش‌هاي ضدخش براي توليد پرس‌ها و نيز ساخت اجزاي مختلف ماشين‌آلات کاغذ سازي استفاده كرد.            
40 درصد از کاغذ و مقواي توليدي اروپا در بسته‌بندي به‌کار مي‌رود. نقش مواد کاغذي اساساً استحکام بخشيدن به بسته‌بندي‌ و در درجه دوم ايجاد ظاهري زيبا براي آن است. روکش‌ بسته‌‌بندي‌هاي استاندارد کاغذي را مي‌توان با استفاده از ترکيب فناوري‌هاي مختلفي مانند لايه‌لايه سازي/ اکستروژن (lamination/extrusion)، متاليزاسيون(metallization) و    روکش‌دهي انتشاري (dispersion)، به دست آورد. روکش‌دهي انتشاري مقوا، روشي است که مي‌توان به‌طور توأم با روش لايه‌لايه سازي/ اکستروژن به‌کار برد. اگرچه روکش‌دهي انتشاري به شيوه سنتي، با قابليت توليد انبوه است، اما براي توليد مناسب نيست. هم اکنون پيشنهادهاي جديد در مورد روش روکش‌دهي انتشاري مانند روکش‌دهي‌هاي خشک و روش‌هاي پلاستي سُل (Plastisol) در حال توسعه‌اند. روکش‌هاي رنگدانه‌اي به صورت سنتي و قالب‌زني سطحي از جمله روش‌هايي است که به دليل برخي ويژگي‌هاي خاص حفاظتي براي بسته‌بندي مواد استفاده مي‌شود.              
قابل ذکر است که در صورت استفاده از نانوکامپوزيت‌هاي پايه رسي در غشاءها و روکش‌ها، خواص محافظتي بسيار مطلوب و پيشرفته‌اي به دست مي‌آيد که اين مقوله هم‌اکنون بخش مهمي از فعاليت‌‌هاي تحقيق و توسعه را به خود اختصاص داده است.        
بسته‌بندي هوشمند نيز از زمينه‌هاي بسيار مهم تحقيق و توسعه است. با ورود خصوصيات هوشمند به فرايند چاپ، مثلاً با استفاده از جوهرهايي که عملکردهاي دلخواهي را به کاغذ مي‌بخشد، توليد مواد بسته‌بندي مناسب، امکان‌پذير خواهد بود. در حال حاضر، چندين فناوري براي ايجاد ويژگي‌هاي جديد در محصولات کاغذي، مانند تعبيه انواع مختلف آشکارسازها بر روي محصولات کاغذي، با استفاده از فناوري‌هاي چاپ مدرن با همراه جوهرهاي ويژه و پليمرهاي رسانا، در حال بررسي است.              
چالش‌ ها            :
با شرايطي که بدان اشاره شد، صنعت کاغذ با چالش‌هايي روبه‌رو است که در زير به برخي از آنها اشاره مي‌شود: کاهش مقدار مواد خام و افزودني‌هاي مورد نياز براي دستيابي به ويژگي‌هاي مورد نياز در کاغذ؛بسط حوزه کاربرد کاغذ از طريق جزء جزء کردن فيبرها؛ و فناوري لايه‌بندي صفحات؛اصلاح شيوه تشکيل، نگهداري و کنترل مواد زائد آنيوني از طريق افزودني‌هاي جديد به کاغذ؛ و کنترل خواص و مشخصه‌هاي سطحي فيبرها؛
توسعه فناوري‌هاي روکش‌دهي ساختاري به منظور چاپ بهبود يافته و افزايش کارکرد سطوح کاغذي؛
توسعه روکش‌هاي محافظ براي افزايش مقاومت مقوا در برابر آب، چربي و گاز؛ ايجاد ابزارهاي هوشمند شامل حسگرها و الکترونيک مولکولي براي خدمات بسته‌بندي و سيستم‌هاي منطقي؛ حصول بازارهاي جديد براي کاغذ؛ و برچسب‌گذاري به منظور تسهيل روند اصلاح و بازيافت فيبرها.        

فرصت‌هاي فناوري‌نانوپيوندزني فيبرها با ماکرومولکول‌هاي طراحي شده          :
اخيراَ راهبردهاي پليمر‌‌يزاسيون به گونه‌اي گسترش يافته‌اند که ساخت پليمرهاي مجزا و يا ترکيبي با ساختارهاي کنترل شده، دقيق و بدون نقص را امکان‌پذير نموده‌اند. سنتز پلي آمينو اسيدها و يا پروتئين‌ها و پپتيد‌هاي مصنوعي با استفاده از روش‌هاي بازسازي شده، پليمريزاسيون حلقه گشايي (ring-opening) لاکتون‌ها و لاکتيدها، و پليمريزاسيون راديکالي کنترل ‌شده مونومرهاي وينيل مانند پليمريزاسيون (ATRP) و پليمريزاسيون RAFT از آن جمله‌اند. با اين روش‌هاي جديد، سنتز زنجيره‌هاي پليمري با ساختار مولکولي مشخص، امکان‌پذير مي‌شود. به عنوان مثال ATRP را مي‌توان براي پيوند زدن مونومرهاي وينيل به سطوح سلولزي، که به‌وسيله آغازگرهاي محدود کننده سطح مانند برومواسترها فعال شده‌اند، به‌کار برد.        
چنانچه بتوان پليمرهايي با کارکرد مناسب و طراحي شده را به سطح فيبرها متصل نمود، فيبرها هم با سيالات آلي و هم با آب سازگار مي‌شوند و اين عمل براي فيبرهاي مقوايي به خصوص براي کاربردهاي ويژه‌اي مانند کامپوزيت‌هاي تقويت شده فيبري، بسيار ايده‌‌آل است.        
اصلاح فيبرها با استفاده از خود آرايي در اواخر دهه 90 کشف شد که با استفاده از اصلاح سطوح به وسيله پليمرها يا نانوذرات با بار مخالف، امکان تشکيل لايه‌هاي نازک خودسامان کنترل شده، روي زيرلايه‌هاي جامد وجود دارد.         
از آن زمان به بعد تحقيقات نظري قابل ملاحظه‌اي روي اين موضوع عملي، متمرکز شد و امروزه وسايل ساطع کننده نور و لايه‌هاي با برهم‌کنش الکترونيکي يا شيميايي از دستاوردهاي اين تحقيقات است. همچنين ثابت شده است که اين روش را مي‌توان براي توليد فيبرهاي سلولزي و فيبرهاي رسانا به‌کار برد.         
روش ديگري نيز براي هنگامي که سطوح با استفاده از کمپلکس‌هاي پلي‌الکتروليتي (PEC) به عمل مي‌آيند توسعه داده شده است. با اين روش، عملکردي تقريباً مشابه روش پلي‌الکتروليت چند لايه‌اي (PEM) امکان‌پذير مي‌شود كه در اين روش تعداد مراحل نصف مراحل روش قبلي است. همچنين مي‌توان پلي‌الکتروليت‌ها و نانوذرات را با هم ترکيب نمود و در نهايت ذرات بسيار کوچک‌تري به دست آورد. با توجه به گسترش سريع نانوذرات مي‌توان محصولاتي چوبي‌ توليد كرد كه داراي دامنه خواص وسيعي هستند.
ترکيب انواع جديد پلي‌الکتروليت‌ها، روش‌هاي پليمريزاسيون و انواع پليمرهاي خود ساخته، فرصت‌هاي قابل توجهي را در هر دو زمينه PEC و PEM پيش روي ما قرارمي‌دهد. همچنين اخيراً ثابت شده است که رسوب دادن انواع مختلفي از ترکيبات اسيدي سيليس‌دار درون ديواره فيبرها، روش بسيار مؤثري براي ايجاد يک ساختار از پيش تعيين شده و نيز افزودن خواص عملکردي اساسي و ويژه‌ به فيبرهاست.           

اصلاح فيبرها با استفاده از آنزيم‌ها               :
در دهه اخير، آنزيم‌هاي تک‌عضوي زيادي به‌صورت تجاري توليد و در دسترس قرار گرفته‌اند. اين آنزيم‌ها قادر به اصلاح و يا کاهش ميزان انتخاب‌پذيري بالاي سلولز بوده و کاربردهاي فني بسيار گسترده‌اي در مواد شوينده و فرايندهاي ويژه‌اي مانند جوهرزدايي در صنعت کاغذ پيدا نموده‌اند. با استفاده از آنزيم‌هاي تک عضوي، انجام اصلاحات سطحي ويژه روي فيبرها، به منظور فعال نمودن و تغيير خواص آنها با روش‌هاي متداول امکان‌پذير مي‌شود.         
مي‌توان روش‌هاي آنزيمي را در تلفيق با روش‌هاي فيزيکي و شيميايي براي ساخت موادي با عملکرد بسيار بالا و قابل استفاده در محصولات تعاملي به‌کار برد. آنزيم‌ها ابزارهاي ايده‌آلي براي توليد فيبرهاي زيست تعاملي هستند.          
آنزيم‌ سلوبايوز د‌هيدروژناز، مورد مناسبي براي کاربرد در حسگرهاي زيستي آمپرسنج است. اين آنزيم در ترکيب با لايه‌هاي سطحي رساناي فيبرهاي چوبي، يک حسگر زيستي آمپرسنج کاغذي را به وجود مي‌آورد.           
اطلاعات رو به گسترش در مورد ريزساختار چوب و ساير مشتقات آن، که در طي پنج سال اخير جمع‌آوري شده است را مي‌توان همراه با فناوري زيست تقليد (biomimetic)، براي ساخت موادي با عملکرد بالا و بي‌نظير مانند فيبرهاي تعاملي به‌کار گرفت. همچنين از سلولزهاي ميکروفيبري که از طريق يک روش فعال‌سازي آنزيمي توليد مي‌شوند براي ساخت نانومواد کامپوزيتي با شکل و کاربردهاي جديد استفاده كرد.           
کاربرد ديگر فناوري زيست تقليد، توليد چوب پنبه مصنوعي (پليمر گياهي موجود در ريشه‌ و پوست درخت)، است که مي‌توان از آن به عنوان مقاوم‌ترين و آبگريز‌ترين ماده چوبي نام برد. اين ماده را مي‌توان با استفاده از محصولات جانبي صنعت کاغذسازي پليمريزه كرده، و آن را براي ساخت مواد ضد رطوبت - مناسب براي استفاده در گوشي‌هاي همراه- به‌کار برد.         
مثال آخر، کاربرد زايلوگلوکان در اصلاح آنزيمي سلولز به منظور ساخت شبکه‌هاي فيبري است.              
بسته بندي هاي تعاملي محصولات الکترونيک چاپي طي 15 سال اخير پيشرفت چشمگيري نمودند و هم‌اکنون نيز با سرعت فوق‌العاده‌اي در حال گسترش مي باشند. از جمله بازارهاي الکترونيک چاپي مي‌توان به بسته‌بندي‌هاي هوشمند، نمايشگرهاي کاغذي پيشرفته، حسگرها و اسباب بازي‌هاي تعاملي با مبناي کاغذ‌هاي ساده براي بچه‌ها اشاره کرد.         
پيشرفت در اين زمينه به حدي است که امکان ساخت نمايشگرها/OLEDS، ترانزيستورها OTFTS براي کاربرد در مدارهاي منطقي ساده، دکمه‌هاي فشاري برقي، حسگرها و آنتن‌هاي کاغذي را فراهم آورده است.        
روکش‌هاي عملکردي            :
در حوزه فناوري روکش‌دهي، حداقل دو زمينه بسيار وسيع وجود دارد که عبارتند از: روکش‌هاي ميکرو و نانوساختاري و روکش‌‌هاي نانوکامپوزيتي.            
روش روکش‌دهي تيغه‌اي (blade coating) يک شيوه متداول در صنعت کاغذسازي است. در اين روش هيچ ساختار خاصي تشکيل نمي‌شود؛ زيرا فشار بالاي تيغه موجب شکسته شدن تعاملات کلوئيدي در طي فرايند روکش‌دهي مي‌شود.     
فناوري‌هاي جديد روکش‌دهي مانند روکش‌دهي پاششي و روکش دهي اکستروژني/ غشائي، زمينه را براي روکش‌دهي‌ ميکرو و نانوساختاري فراهم آورده‌اند. کاربردهاي اين فناوري چند منظوره است؛ روکش‌‌‌دهي ساختاري مي‌تواند روکش‌هاي حجيمي را با خواص بسيار ممتاز و ويژگي خشک‌کنندگي سريع جوهر ايجاد نمايد. ساختار سطح روکش‌ها زمينه‌هايي از ساخت سطوح مافوق آبگريز و مافوق جاذب براي کاربردهاي بسيار گسترده ارائه مي‌دهد.          
در روکش‌هاي نانوکامپوزيتي از ناهمسان‌گردي بسيار زياد نانورس‌ها براي افزايش مقاومت روکش‌ها در برابر آب، چربي و گازها استفاده مي‌شود. روکش‌هاي نانوکامپوزيتي قادر به ايجاد لايه‌هاي بسيار نازک، فوق‌العاده مستحکم و ضد خراش هستند            .
با استفاده از نانوذراتي مانند دي‌اکسيد تيتانيوم مي‌توان روکش‌هايي مقاوم در برابر اشعه فرابنفش يا ديگر پديده‌‌هاي نوري خاص توليد کرد.          
موانع فناوري نانو در بسته بندي و ساخت کاغذ و مقوا
ابداع فناوري‌هاي جديد، خود مي‌تواند موانعي در بخش‌هاي بعدي ايجاد کند. براي مثال توسعه نانوروکش‌ها، خود مستلزم ايجاد برخي تغييرات در فناوري چاپ همچون تغيير فرمولاسيون جوهرهاست.     اين امر براي يک زنجيره چند بخشي، مانند کارگاه‌هاي چاپ به عنوان يک مانع به حساب مي‌آيد؛ زيرا روند انطباق بازار با فناوري‌هاي جديد در اين صنعت بسيار کند است.           
بنيادي‌ترين ابداعات فناوري‌نانو نيازمند برقراري تعامل ميان اکثريت اعضاي بازار است و تلاش براي ايجاد ‌چنين تعاملاتي، اغلب به‌وسيله سياست‌هاي رقابتي محدود مي‌شود.               
تحقيقات اوليه مورد نياز در صنعت مقوا، کاغذ سازي و بسته‌بندي
موارد کوتاه مدت (تا 3 سال) توسعه نمونه‌هاي کاربرد فناوري‌نانو مانند سطوح نانومتري و فناوري‌هاي اصلاح مواد توده‌‌اي در فيبرها؛
1. توسعه روکش‌هاي نانوکامپوزيتي‌ و نانوساختاري براي ايجاد انواع جديدي از مواد ممانعت‌کننده در برابر آب، چربي و گاز؛
2. ارزيابي اوليه ميزان سودمندي نانومواد گوناگون مانند نانومواد سلولزي و نانوذرات، به منظور کاربرد احتمالي آنها در صنعت توليد کاغذ و مقوا؛
3. توسعه سيستم‌هاي الکترونيک کاغذ‌ي چاپي.
موارد ميان مدت (تا سال 2010) کاربرد تجاري و موفقيت‌آميز نمونه‌ها و تحقيق روي موارد وعده داده شده؛
توسعه نانوکاتاليست‌ها‌ با خصوصيات اصلاح شده براي کاربرد در ساخت کاغذ؛ کاربردهاي نانوزيست فناوري، توسعه انواع جديد سيستم‌هاي آنزيمي به منظور اصلاح و بهبود عملکرد مواد ليگنوسلولزي؛توسعه حسگرهاي شيميايي و زيستي؛توسعه کاغذهايي با خواص ضدميکروبي، کارکردهاي دارورساني، کنترل عطر و يا آزادسازي عطرموارد بلند مدت (تا سال 2020)
1. معرفي و سنتز چسب‌هاي پليمري و ديگر افزودني‌هاي شيميايي مورد استفاده در توليد نانوساختارها، ساختارهاي خود آراينده که مي‌توان آنها را براي دستيابي به اهداف بسيار گسترده ‌اي در صنعت کاغذ سازي به‌کار گرفت؛ساخت نانوساختارهاي کاغذي در مقياس نانو با کمک فناوري زيست تقليدي.


منابع :

www.nanoforum.org

 

 

کاغذ . آموزش ساخت کاغذ
 
 


 


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

تاريخچه ساخت كاغذ در دنيا

در حدود سال ۱۰۵ ميلادى تسائى لون، وزير كشاورزى چين بر آن شد كه تكه هاى كهنه و بى مصرف ابريشم را در آب خيس كرده نوعى خمير به دست آورد. پارچه هاى خمير شده در آب را، از يك صافى كه از نى بافته شده بود، گذرانيدند (زنبيل نى اى). پس از خارج شدن آب خمير باقى مانده را روى صفحه اى پهن كرده صاف نمودند. پس از خشك شدن چيزى كه به دست آمد، نخستين كاغذ اختراع شده بود. تسائى لون در صدد برآمد كه به جاى پارچه ابريشم از خيزران يا چوب درخت توت اين كار را انجام دهد. بنابراين الياف اين مواد را ريزريز نمود و صافى و قالب را نيز صاف و متناسب تر درست كردند كه چين و شكن روى كاغذ نيفتد.               
اسرار ساختن كاغذ تا سال ۷۵۱ ميلادى كه تعدادى از چينى ها اسير مسلمان ها شدند، براى چينى ها باقى ماند. از اين سال بين عده اى از اسيران چينى كه به سمرقند برده شده بودند اشخاصى بودند كه به فن كاغذسازى آگاه بودند. بنابراين ساختن كاغذ را در سمرقند رواج دادند و از كتان و شاهدانه كاغذ میساختند و طولى نكشيد كه يكى از كالاهاى صادراتى سمرقند به ساير كشورهاى اسلامى كاغذهاى خوب ساخت آنجا بود.            
سمرقند به سال ۷۸ هجرى (برابر ۷۰۴ م) به تصرف مسلمانان درآمد و به سال ۱۳۴ هجرى قمرى (برابر۷۵۱م) مسلمانان وارد چين شدند. اين جنگ در كنار رودخانه طراز به سردارى زياد ابن طالس رخ داد.
يكى از مولفان كتاب المسالك و الممالك مى نويسد: «كه از جمله اسيرانى كه صالح بن زيد در جنگ اطلح از چين به سمرقند آورد، كسانى بودند كه در ساختن كاغذ مهارت داشتند و آنها در سمرقند آغاز به ساختن كاغذ كردند و اين هنر در آنجا رونق گرفت و كم كم از سمرقند به خراسان سرايت كرد و از آنجا به ساير نقاط برده شد.                                   
ابن النديم در الفهرست از شش نوع كاغذ كه در زمان او معروف بوده سخن مى گويد و مى نويسد: كاغذ خراسانى را از كتان مى ساخته اند و از شش نوع كاغذ نام برده كه چهار نوع آن در خراسان تهيه مى شده است.          
شش نوع كاغذ كه ابن النديم نام مى برد:           سليمانى، طلحى، نوحى، فرعونى، جعفرى و طاهرى مى باشد. كاغذ سليمانى همان كاغذ ممتاز بوده كه در خراسان مى ساخته اند و به نام سليمان ابن راشد كه در زمان خلافت هارون الرشيد والى خراسان بود، منسوب است. كاغذ طلحى به نام طلحه ابن طاهر، دومين امير از امراى طاهرى كه از ۲۰۷ تا ۲۱۳ هجرى قرن (۸۲۲-۸۲۸ م) بر خراسان حكومت داشته و كاغذ نوحى به نوح، پادشاه سامانى منسوب است. كاغذ فرعونى كاغذ مصرى (پاپيروس) بوده است. كاغذ جعفرى منسوب به جعفر برمكى است و كاغذ طاهرى به طاهر دوم از امراى طاهرى خراسان (۲۳۰-۲۴۸ هجرى قمرى برابر ۸۴۴-۸۶۲ م).          
علاوه بر اين شش نوع كاغذ، سمعانى در كتاب «انساب معانى» از يك نوع كاغذ به نام منصورى منسوب به ابوالفضل منصور ابن عبدالرحيم متوفى ۴۲۳ هجرى قمرى در سمرقند، نام مى برد.           
صنعت كاغذسازى از سمرقند به ساير بلاد اسلامى برده شد و نخستين شهرى كه پس از خراسان به ساختن كاغذ پرداختند، بغداد بوده. ظاهرا در اواخر سده دوم هجرى صنعت كاغذسازى به بغداد راه يافته است و به طورى در آن شهر پيشرفت نموده كه جعفربن يحيى برمكى، برادر فضل دستور داد براى ديوان ها به جاى كاغذ پوست، كاغذ ساخت بغداد مصرف نمايند.          
اين صنعت از بغداد به شام رفت و در طرابلس شام پيشرفت شايانى كرد. ناصرخسرو در سال ۴۳۸ هجرى قمرى (برابر ۱۰۴۷ م) كه شهر شام را ديده از كاغذ زيبا و خوبى كه در آنجا ساخته مى شده و بهتر از كاغذ سمرقند بوده است، سخن گفته. ديگر از شهرهاى معروفى كه در آنجاها كاغذ مى ساخته اند و تاريخ نويسان از آن ياد كرده اند، طبريه و حماة و حلب و دمشق است. كشورهاى اروپاى شرقى مصرف كاغذ خود را از همين شهرها تهيه مى نمودند و واژه «شارتا دامسينا» در زبان هاى اروپايى به معنى كاغذ دمشقى مى باشد.             
هنر كاغذسازى به زودى در مصر رواج پيدا كرد و ازآنجا به وسيله مسلمان ها به جزيره سيسيل (صقليه) و مراكش و آندلس رفت و از سيسيل به ايتاليا نفوذ پيدا نمود. از شهرهاى آندلس كه در آن كاغذ مى ساختند نام شهر شاطبه در مشرق قرطبه برده شده است. تمدن اسلام به ساخت و تكميل اين صنعت خدمت به سزايى كرده است.           
در ايران معلوم نيست كه سواى خراسان در چه شهر ديگرى و چه سده اى دستگاه كاغذسازى داير بوده است. ياقوت كه در اوايل سده هفتم هجرى مى زيسته در معجم البلدان از شهر خونج يا خانه نام برده كه در زمان او به «كاغذ كنان» يعنى «كاغذسازان» معروف بوده است و اين شهر را به فاصله دو روز از زنجان نوشته است.          
در اسپانيا به سال ۱۱۵۴ ميلادى نخستين دستگاه كاغذسازى در ناحيه هرول و در فرانسه به سال ۱۱۹۰ تاسيس گرديد و سپس در كنار مجارى آب در نواحى «اوورنى» و «تروا» در فرانسه و در شهر فلورانس ايتاليا به وجود آمد.                         
منبع:‌روزنامه جوان

 تاريخچه ساخت كاغذ در دنيا .  ساخت کاغذ . کاغذ . مقاله ی کاغذ


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

آلبرت انیشتین
آلبرت انیشتین در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم که شهر متوسطی از ناحیه و ورتمبرگ آلمان بود متولّد شد. امّا شهر مزبور در زندگی او اهمیتی نداشته است. زیرا یک سال بعد از تولّد او خانواده وی از اولم عازم مونیخ گردیدند.
پدر آلبرت، هرمان انیشتین کارخانه کوچکی برای تولید محصولات الکترو شیمیایی داشت و با کمک برادرش که مدیر فنی کارخانه بود از آن بهره برداری می کرد. گر چه در کار معاملات بصیرت کاملی نداشت. پدر آلبرت از لحاظ عقاید سیاسی نیز مانند بسیاری از مردم آلمان گرچه با حکومت پروسی ها مخالفت داشت امّا امپراطوری جدید آلمان را ستایش می کرد و صدر اعظم آن بیسمارک و ژنرال مولتکه و امپراطور پیر یعنی ویلهم اول را گرامی می داشت. مادر انیشتین که قبل از ازدواج پائولین کوخ نام داشت، بیش از پدر زندگی را جدی می گرفت و زنی بود اهل هنر و صاحب احساساتی که خاصّ هنرمندان است و بزرگترین عامل خوشی او در زندگی و وسیله تسلای وی از علم روزگار، موسیقی بود .                        
آلبرت کوچولو به هیچ وجه کودک اعجوبه ای نبود و حتّی مدّت زیادی طول کشید تا سخن گفتن آموخت به طوری که پدر و مادرش وحشت زده شدند که مبادا فرزندشان ناقص و غیر عادی باشد؛ امّا بالاخره شروع به حرف زدن کرد؛ ولی غالباً ساکت و خاموش بود و هرگز بازیهای عادی را که مابین کودکان انجام می گرفت و موجب سرگرمی کودک و محبّت فی ما بین می شود را دوست نداشت.
آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال دیگر طبق تعالیم کاتولیک تحصیل کرد و از آن لذّت فراوان برد و حتّی در مواردی از دروس که به شرعیات و قوانین مذهبی کاتولیک بستگی داشت چنان قوی شد که می توانست در هر مورد که همشاگردانش قادر نبودند به سؤالهای معلّم جواب دهند، او به آن ها کمک می کرد.                    
انیشتین جوان در ده سالگی مدرسه ابتدایی را ترک کرد و در شهر مونیخ به مدرسه متوسطه (لوئیت پول) وارد شد. در مدرسه متوسطه اگر مرتکب خطایی می شدند راه و رسم تنبیه ایشان آن بود که می بایست بعد از اتمام درس، تحت نظر یکی از معلّمان، در کلاس توقیف شوند و با در نظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگیز کلاسهای درس، این اضافه ماندن شکنجه ای واقعی محسوب می شد.
ذوق هنری انیشتین چنان بود که وقتی پنج ساله بود، روزی پدرش قطب نمایی جیبی را به وی نشان داد خاصّیت اسرار آمیز عقربه مغناطیسی در کوک تأثیر عمیقی گذاشت. با وجود آنکه هیچ عامل مرئی در حرکت عقربه تأثیری نداشت، کودک چنین نتیجه گرفت: در فضای خالی باید عاملی وجود داشته باشد که اجسام را جذب کند.                           
وقتی که انیشتین پانزده ساله بود، حادثه ای اتفاق افتاد که جریان زندگی او را به راه جدیدی منحرف ساخت: هرمان پدر او در کار تجارت خویش با مشکلاتی مواجه شد و در پی آن صلاح را در آن دیدند که کارخانه خود را در مونیخ بفروشند و جای دیگری را برای کسب و کار خود ترتیب دهند. از آن جا که وی خوش بین و علاقمند به کسب لذّتها بود، تصمیم گرفت که به کشوری مهاجرت کند که زندگی در آن با سعادت بیشتری همراه باشد و به این منظور ایتالیا را انتخاب کرد و در شهر میلان مؤسسه مشابهی را ایجاد کرد. هنگامی که وارد شهر میلان شدند آلبرت به پدر خود گفت که قصد دارد تابعیت کشور آلمان را ترک گوید. آقای هرمان به وی تذکر داد که این کار زشت و نابهنجار است.
دوران دانش جویی                                     :
در این دوران، مشهورترین مؤسسه فنی در اروپا مرکزی به استثنای آلمان، مدرسه دارالفنون سوئیس در شهر زوریخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شرکت کرد ولی به خاطر اینکه در علوم طبیعی اطلاّعات وسیعی نداشت در امتحان پذیرفته نشد. با این حال مدیر دارالفنون زوریخ تحت تأثیر اطلاّعات وسیع او در ریاضیات واقع شد و از او درخواست کرد که دیپلم متوسطه ای را که برای ورود به دارالفنون لازم است در یک مدرسه سوئیسی به دست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر کوچک )آرائو( که با روش جدیدی اداره می شد معرفی کرد. بعد از یک سال اقامت در مدرسه مذبور دیپلم لازم را به دست آورد و در نتیجه بدون امتحان در دارالفنون زوریخ پذیرفته شد. با این که درسهای فیزیک دارالفنون آمیخته با هیچ گونه عمق فکری نبود باز هم حضور در آنها آلبرت را تحریک کرد که کتب جستجو کنندگان بزرگ این را مورد مطالعه قرار دهد. او، آثار استادان کلاسیک فیزیک نظری از قبیل: بولترمان، ماکسول و هوتز را با حرص عجیبی مطالعه کرد. شب و روز اوقات او با مطالعه این کتابها می گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه ای آشنا شد که چگونه بنیان ریاضی مستحکمی ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصیلات خود را پایان داد و با مسأله مهم داشتن شغل مواجه شد. از آنجا که نتوانست مقام تدریسی در مدرسه پولی تکنیک به دست آورد، تنها یک راه باقی ماند و آن این بود که چنین شغل و مقامی را در مدرسه متوسطه ای جستجو کند.                               
اکنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بیست و یک سال داشت و تبعیت سوئیس را به دست آورده بود. او در این هنگام داوطلب شغل معلّمی خصوصی گردید و پذیرفته شد. انیشتین از کار خود راضی و حتّی خوشبخت بود که می تواند به پرورش جوانان بپردازد امّا به زودی متوجّه شد که معلمّان دیگر نیکی را که او می کارد ضایع و فاسد می کنند و این شغل را ترک کرد. بعد از این دوران تاریک، ناگهان نوری درخشید و بعد از مدّتی در دفتر ثبت اختراعات مشغول به کار شد و به شهر )برن( انتقال یافت. کمی بعد از انتقال به شهر برن انیشتین با میلواماریچ همشاگردی قدیم خود در مدرسه پولی تکنیک ازدواج کرد و حاصل آن دو پسر پی در پی بود که اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. کار انیشتین در دفتر اختراعات خالی از لطف نبود و حتّی بسیار جالب می نمود وظیفه وی آن بود که اختراعات را که به دفتر مذبور می آوردند مورد آزمایش اوّلیه قرار می داد. شاید تمرین در همین کار موجب شده بود که وی با قدرت خارق العاده و بی مانند بتواند همواره نتایج اصلی و اساسی هر فرض و نظریه جدیدی را با سرعت درک و استخراج کند. چون انیشتین به خصوص به قوانین کلی فیزیک علاقه داشت و به حقیقت در صدد بود که با کمک محدودی میدان وسیع تجارت را به وجهی منطقی استنتاج کند.                    
در اواخر سال 1910 کرسی فیزیک نظری در دانشگاه آلمانی پراگ خالی شد. انتصاب استادان این قبیل دانشگاهها طبق پیشنهاد دانشکده به وسیله امپراتور اتریش انجام میگرفت که معمولاً حقّ انتخاب خویش را به وزیر فرهنگ وا میگذاشت. تصمیم قطعی برای انتخاب داوطلب، قبل از همه، بر عهده فیزیکدانی به نام )آنتون لامپا( بود و او برای انتخاب استاد، دو نفر را مدّ نظر داشت که یکی از آنها )کوستاویائومان( و دیگری )انیشتین( بود. )یائومان( آن را نپذیرفت و پس از کش و قوسهای فراوان انیشتین، این مقام را پذیرفت. او صاحب دو ویژگی بود که موجب گردید وی استاد زبردستی گردد. اوّلین آنها این بود که علاقه فراوانی داشت تا برای عدّه بیشتری از همنوعان خود و به خصوص کسانی که در حول و حوش او می زیسته اند مفید باشد. ویژگی دوّم او ذوق هنریش بود که انیشتین را وا می داشت که نه فقط افکار عمومی خود را به نحوی روشن و منطقی مرتّب سازد بلکه روش تنظیم آنها به نحوی باشد که چه خود او و چه مستمعان از نظر جهان شناسی نیز لذّت می برند.                        
هدف انیشتین این بود که فضای مطلق را از فیزیک بر اندازد. تئوری نسبی سال 1905 که در آن انیشتین فقط به حرکت مستقیم خط متشابه پرداخته بود موجب شد که انیشتین با کمک از )اصل تعادل( پدیده های جدیدی را در مبحث نور پیش بینی کند که قابل مشاهده بوده اند و می توانست صحت نظریه جدید او را از لحاظ تجربی تأیید کرد.

عزیمت از پراگ                      :
در مدّتی که انیشتین در پراگ تدریس می کرد، نه فقط نظریه جدید خود را بنا نهاد بلکه با شدّت بیشتری نظریه خود را درباره کوآنتوم نو، که در شهر برن شروع کرده بود، توسعه داد. با همه این تفاصیل، انیشتین به دانشگاه پراگ اطّلاع داد که در خاتمه دوره تابستانی سال 1912 خدمت این دانشگاه را ترک خواهد کرد. عزیمت ناگهانی انیشتین از شهر پراگ موجب سر و صدای بسیار در این شهر شد. در سر مقاله بزرگترین روزنامه آلمانی شهر پراگ نوشته شد: ) نبوغ و شهرت فوق العاده انیشیتن باعث شد که همکارانش او را مورد شکنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ را ترک کرد.                     (
انیشتین عازم شهر زوریج گردید و در پایان سال 1912 با سمت استادی مدرسه پولیتکنیک زوریج مشغول به کار ش.د شهرت انیشتین به تدریج تا آنجا رسیده بود که بسیاری از مؤسسات و سازمانهای علمی جهان، علاقه داشتند که وی به عنوان عضو وابسته با مؤسسه ایشان در ارتباط باشدد. سالها بود که مقامات رسمی آلمان کوشش می کردند که شهر برلن نه فقط مرکز قدرت سیاسی و اقتصادی باشد، بلکه در عین حال کانون فعالیت هنری و علمی نیز محسوب گردد. به همین جهت از انیشتین دعوت به عمل آوردند. مدّت کمی بعد از ورود انیشتین به برلن، انیشتین از همسر خویش هیلوا که از جنبه های مختلف با او عدم توافق داشت جدا گردید و زندگی را با تجرد گذراند. هنگامی که به عضویت آکادمی پادشاهی انتخاب شد، سی و چهار سال سن داشت و نسبت به همکاران خود که از او مسن تر بودند بیش از حد جوان می نمود. در عین حال همه، انیشتین را در وهله اوّل مردی مؤدب و دوست داشتنی می دانستند.                        
فعالیت اصلی انیشتین در برلن این بود که با همکاران خویش و یا دانشجویان رشته فیزیک درباره کارهای علمی، مصاحبه و مذاکره کند و آنها را در تهیه برنامه جستجوی علمی راهنمایی کند. هنوز یک سال از اقامت انیشتین در برلن نگذشته بود که در ماه اوت 1914 جنگ جهانی شروع شد. در مدّت جنگ جهانی اوّل، روزنامه های برلن همه روزه از وقایع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان می نوشتند. در عین حال انیشتین در منزل خود با دختر عمه خویش الزا آشنایی پیدا کرد. الزا زنی مهربان و خونگرم بود و همچنین او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت، با این حال انیشتین با او ازدواج کرد. جنگ بین المللی و شرایط معرفت النفسی که در نتیجه آن بر دنیای علم سایه افکند، مانع از آن نشد که انیشتین با حرارت فوق العاده به توسعه و تکمیل نظریه ثقل خویش نپردازد. وی با پیمودن راه تفکری که در پراگ و زوریخ پیش گرفته بود توانست در سال 1916 نظریه ای برای ثقل بپردازد و جاذبه عمومی بنا نهد که مستقل از نظریه های گذشته و از نظر منطقی دارای وحدت کامل بود.                        
اهمیت نظریه جدید به زودی مورد تأیید و توجه دانشمندانی واقع گردید که دارای قدرت خلاق علمی بودند. تأیید تجربی نظریه انیشتین توجه عموم مردم را به شدّت جلب کرده بود. از این پس دیگر انیشتین مردی نبود که فقط مورد توجه دانشمندان باشد و بس. به زودی وی نیز همچون زمامداران مشهور ممالک، بازیگران بزرگ سینما و تئاتر شهرت عام به دست آورد.                 
مسافرتهای انیشتین                   :
تبلیغات مخالف و حملاتی که علیه انیشتین می شد موجب گردید که در تمام ممالک جهان و در همه طبقات اجتماعی توجه عموم مردم به سوی تئوریهای او جلب شود. مفاهیمی که برای توده های مردم هیچ گونه اهمیتی نداشته است و عامه ایشان تقریباً چیزی از آن درک نمی کردند، موضوع مباحث سیاسی گردید. انیشتین در این زمان، سفرهای خود را آغاز کرد. ابتدا به هلند، بعد به کشورهای چک و اسلواکی، اسپانیا، فرانسه، روسیه، اتریش، انگلیس، آمریکا و بسیاری کشورهای دیگر. اما نکته قابل توجّه این است که وقتی انیشتین و همسر او به بندرگاه نیویورک وارد شدند با استقبال شدید و تظاهرات پر شوری مواجه شدند که به احتمال قوی نظیر آن هرگز هنگام ورود یکی از دانشمندان رخ نداده بود.                        
انیشتین به آسیا و به کشورهای چین، ژاپن و فلسطین سفر کرده است و این خاتمه سفرهای او بود. در سال 1924 بعد از مسافرتهای متعدد به اکناف جهان، بار دیگر در برلن مستقر گردید. حملات، همچنان بر او ادامه داشت و نظریات او را به عنوان بیان افکار قوم یهود و به سوی فاشیسم میدانستند. به این دلیل انیشتین به شهر پرنیستون در آمریکا می رود. بعد از چندی همسرش الزا در سال 1936 از دنیا می رود و خواهر انیشتین که در فلورانس بود به شهر پرنیستون نزد برادرش می آید. در همین دوران انیشتین تابیعت کشور آمریکا را می پذیرد. انیشتین در سال 1945 طبق قانون بازنشستگی مقام استادی مؤسسه مطالعات عالی پرنیستون را ترک کرد؛ ولی این تغییر سمت رسمی، تغییری در روش زندگی و کار او به وجود نیاورد وی کماکان در پنیستون به سر می برد و در مؤسسه مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد.                          
آخرین سالهای زندگی انیشتین                          :   
این دوران تجسّس در نیمه انزوای شهر پرنیستون به تدریج با اضطراب و اغتشاش آمیخته می شد. هنوز ده سال دیگر از زندگی انیشتین باقی مانده بود؛ لیکن این دوره ده ساله درست مصادف با هنگامی بود که عهد بمب اتمی شروع می گردید و بشریت تمرین و آموزش خویش را در این زمینه آغاز می کرد. بنابراین مسأله واقعی که برای او مطرح شد موضوع چگونگی پیدایش بمب اتمی نبود. با وجود اینکه منظور ما در این جا دادن چشم اندازی مختصر از روابط انیشتین با حوادث بزرگ سیاسی آخرین سالهای زندگی او می باشد، باز هم اگر از دو موضوع اساسی یاد نکنیم همین چشم انداز هم ناقص خواهد بود. یکی از آنها نامه مشهوری است که وی می بایست برای همکاری، خود را در شوروی بفرشد و دوم شرح وقایعی است که در اوضاع و احوال فیزیکدانان آمریکایی، خاصه دانشمندان اتمی، در داخل مملکت خودشان تغییر بسیار ایجاد کرد.
اکنون می توانیم به صورت شایسته تری همه آنچه را که گهگاه موجب تیره شدن پایان زندگی وی می شد، مشاهده کنیم و سر انجام روز هجدهم آوریل 1955 بزرگترین دانشمند و متفکر قرن بیستم، پیغمبر صلح و حامی و مدافع محنت دیدگان جهان، مردی که احتمالاً همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه مردان جهان بوده است، در شهر پرنیستون واقع در ممالک متحده آمریکای شمالی از زندگی و تفکر و مبارزه دست کشید و از دار دنیا رفت.

 

آلبرت انیشتین . مقاله . علوم . زندگی نامه ی دانشمندان


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
 

ریاضیات محض و كاربردی

 

ماهیت كار

ریاضی یكی از قدیمی ترین و پایه ای ترین رشته های علوم است . ریاضی دانان از نظریه های ریاضی , روشهای محاسبه , آلگوریتمها و آخرین دستاوردهای رایانه ای برای حل مسائل اقتصادی , علمی , مهندسی , فیزیك و تجاری استفاده می كنند.كار ریاضی دانان به دو بخش گسترده تقسیم می شود . ریاضی محض و ریاضی كار بردی . این دو گروه كاملا از یكدیگر قابل تمایز نبوده و اغلب بایكدیگرهمپوشانی دارند.

 

ریاضی دانان محض(نظری) با گسترش مبانی جدید و تشخیص روابط كشف نشده میان قوانین موجود ریاضی باعث گسترش دانش ریاضی می شوند . اگرچه آنان به دنبال گسترش دانش پایه بوده بی آنكه لزوما موارد كاربردی آنرا بررسی كنند ، چنین دانش مطلقی , نوعی راهبرد مفید در ایجاد وپیشبرد بسیاری از دستاوردهای مهندسی و علمی بوده است.

 

بسیاری از ریاضیدانان محض به عنوان استاد در دانشگاه ها استخدام شده و زمان كاری خود را بین تدریس و امور تحقیقی تقسیم می كنند.

 

از طرف دیگر، ریاضی دانان كاربردی با بهره گیری از نظریات و روشهای ریاضی مانند روشهای محاسبه و مدل سازی ریاضی به فرمولبندی وحل مسائل عملی در امور تجاری , دولتی , مهندسی و درعلوم اجتماعی، فیزیك و امور مربوط به زندگی می پردازند . به عنوان مثال , برای برنامه ریزی درخطوط هوایی میان شهر ها , بررسی اثر ومیزان ایمنی داروهای جدید , خصوصیات آیرودینامیكی پیش مدل اتومبیل ها و مقرون به صرفه بودن روشهای دیگر تولید به تجزیه و تحلیل كار آمدترین راه می پردازند.

 

امكان دارد ریاضی دانان كاربردی كه دست اندر كار تحقیق و گسترش صنعتی هستند با حل مسائل مشكل باعث ایجاد یا تقویت روشهای ریاضی شوند .گروهی از ریاضی دانان به نام رمزیاب به تجزیه و تحلیل و كشف سیستمهای رمزی می پردازند كه به صورت كد بوده واز طریق آنها اطلاعات نظامی , سیاسی , مالی یا اجرایی و قانونی رد و بدل می شود.

 

ریاضی دانان كاربری با یك مساله كاربردی شروع كرده , اجزای تفكیك شده عملیات مورد نظر را در فكر مجسم می كنند و سپس اجزا را به متغیر های ریاضی تبدیل می كنند.

 

ریاضی دانان غالبا با نمونه سازی توسط راه حلهای فرعی ، بوسیله رایانه به تجزیه و تحلیل روابط میان متغیرها و حل مسائل پیچیده می پردازند.

 

قسمت اعظم كار در ریاضی كار بردی به وسیله افراد با عنوانی غیر از ریاضی دان انجام می شود . در حقیقت ، از آنجائیكه ریاضی شالوده ایست كه بر اساس آن بسیاری ازرشته های علمی بنا می شود شمار افرادی كه از فنون ریاضی بهره می گیرند بیشتر از كسانیست كه رسما" به عنوان ریاضی دان شناخته میشوند .

 

به عنوان مثال , مهندسان , دانشمندان علوم رایانه , فیزك دانان و اقتصاد دانان از جمله كسانی هستند كه به شكل وسیعی از علم ریاضی بهره می جویند. گروهی از افراد متخصص مانند آماردانان , آمارگیران , تحلیل گران محقق در عملیات , در حقیقت در شاخه خاصی از ریاضی متخصص می باشند . بسیار پیش میاید كه ریاضی دانان كاربردی برای دستیابی به راه حلهایی در مسائل گوناگون با افراد دیگر شاغل در سازمان همكاری كنند .

 

محیط كار ریاضی دانان غالبا"در دفاتر راحت كار میكنند .آنها اغلب جزئی از یك تیم متشكل از متخصصین علوم مختلف كه ممكن است شامل اقتصاددانان , مهندسان , دانشمندان علوم رایانه ای , فیزیك دانان , تكنسین ها و دیگر افراد باشد .تحویل به موقع پروژه ها , اضافه كاری , تقاضاهای خاص برای اطلاعات یا تجزیه و تحلیل و مسافرتهای طولانی به منظور شركت در سمینارها یا كنفرانسها جزئی از شغل آنان محسوب می شود . ریاضی دانانی كه در دانشگاهها مشغول به كارند معمولا"در زمینه تدریس و تحقیق مسئولیتهایی بر عهده دارند. این افراد اغلب یا به تنهایی امور تحقیقاتی را اداره می كنند و یا ازهمیاری دانشجویان فارغ التحصیل و علاقه مند به موضوعات تحقیقی بهره مند می شوند.

 

فرصتهای شغلی

بیشترین فرصتهای شغلی در سرویسهای تحقیقی و آز مایشی , آموزشی , امنیتی , سیستمهای تبادل كالا ، مدیریتی و روابط عمومی وجود دارد . دربین مراكز تولیدی ، صنایع هوا فضا و دارویی اصلیترین استخدام كننده ها میباشند . گروهی از ریاضی دانان نیزدر بانكها و یا شركتهای بیمه مشغول به كارند.

 

آموزش و ادامه تحصیل بسیاری از فرصتهای شغلی كه در كارهای پژوهشی برای ریاضیدانان در نظر گرفته میشود بصورت عضوی از یك تیم حرفه ای می باشد . دانشمندان محقق در چنین مشاغلی یا در زمینه تحقیقات پایه و مبانی نظری و یا در تحقیقات عملی برای ایجاد یا بهبود فرایند تولید مشغول به كار می شوند . اكثر افرادی كه دارای مدرك لیسانس یا فوق لیسانس بوده و در صنایع خصوصی كار میكنند , نه به عنوان ریاضی دان بلكه بعنوان برنامه نویس رایانه , تحلیل گر سیستم یا مهندس سیستم رایانه ای مشغول به كارند.

 

دوره های ریاضی مورد نیاز این مدرك شامل حساب دیفرانسیل , معادلات تفاضلی و جبر خطی و انتزاعی می باشد . دوره های اضافی میتواند نظریه های احتمالات و آمار , آنالیز ریاضی , آنالیز عددی , توپولوژی , ریاضیات گسسته و منطق ریاضی را در برگیرد .

 

بسیاری از دانشگاه ها برای دانشجویانی كه در رشته ریاضی تحقیق می كنند , در زمینه رشته های مربوط به ریاضی مانند علوم رایانه ای , مهندسی , فیزیك و اقتصاد دوره هایی بر گذار می كنند . برای بسیاری از كار فرمایان ,آگاهی همزمان در ریاضی و علوم رایانه ای , اقتصاد یا دیگر علوم نوعی مزیت محسوب می شود . یك محصل ریاضی آینده نگر باید تا جایی كه امكان دارد بسیاری از دروس ریاضی را در دبیرستان بیاموزد .

 

در مورد ریاضیات كاربردی آموزش دیدن در زمینه هایی كه قرار است ریاضی در آن به كار برده شود بسیار مهم است . ریاضی به شكل وسیعی در علوم فیزیك ,آمار , مهندسی مورد استفاده قرار می گیرد . علوم رایانه ای , تجاری , مدیریت صنعتی , اقتصاد , امور مالی , شیمی , زمین شناسی , علوم روزمره و اجتماعی وابسته به ریاضی كار بردی می باشند . ریاضی دانان باید در زمینه برنامه نویسی رایانه ای از اطلاعات جامعی برخوردار باشند چرا كه اكثر محاسبات ریاضی پیچیده و مدل سازی ریاضی بوسیله رایانه انجام می شود.

 

ریاضی دانان نیاز به قدرت استدلال خوب و مداومت برای تشخیص ، آنالیز و به كار بردن مبانی ریاضی در مسائل فنی دارند . مهارتهای ارتباطی مهم می باشد چرا كه ریاضی دانان بایستی در زمینه راه حلهای مطرح شده با افرادی وارد بحث شوند كه احتمالا" اطلاع كافی ازعلم ریاضی ندارند.

 

چشم انداز كار

انتظار می رود كه در آینده از میزان استخدام افراد به عنوان ریاضی دان كاسته شود چرا كه مشاغل اندكی با نام علم ریاضی وجود خواهد داشت . هر چند دارندگان مدرك PHD و فوق لیسانس با اطلاعات جامعی در زمینه ریاضی و علوم مربوطه مانند مهندسی یا علوم رایانه ای احتمالا از فرصتهای شغلی مطلوب تری برخوردار خواهند بود . با این حال , بیشتر این افراد به جای عنوان ریاضی دان از عنوان كاری بر خوردار می شوند كه نمایانگر شغل آنان می باشد . پیشرفت تكنولوژی معمولا باعث گسترش كاربرد علم ریاضی می شود و در آینده به افرادی كه در این رشته مهارت یابند نیاز پیدا خواهیم كرد . با این وجود افرادی كه در امور صنعتی یا دولتی مشغول به كار می شوند علاوه بر علم ریاضی در علوم مربوطه نیز به دانش پیشرفته ای نیاز خواهند داشت ریاضی دانان برای یافتن شغل باید با افرادی رقابت كنند كه در علوم مربوط به رشته ریاضی تخصص دارند . موفق ترین جویندگان كاركسانی هستند كه می توانند مبانی ریاضی را در مسائل واقعی زندگی بكار برده و از مهارتهای ارتباطی ,گروهی و رایانه ای مطلوبی بهره مند هستند .

 

در صورت نیاز سازمان آموزش و پرورش , اكثر دارندگان مدرك لیسانس می توانند به عنوان دبیر در مدارس مشغول بكار شوند.

 

رقابت كاری در میان دارندگان مدرك فوق لیسانس و در امور تحقیقی و نظری بسیار با لاست . از آنجایی كه اكثر مشاغل دانشگاهی در اختیار دارندگان مدرك PHDاست , لذا بسیاری از فارغ التحصیلان رشته ریاضی , بدنبال استخدام در مشاغل دولتی یا صنعتی می باشند.

 

میزان در آمد

در ایالات متحده در سال 2000, میانگین درآمد سالانه ریاضی دانان 68640 دلار بوده است.

منبع :www.knowclub.com

 

ریاضیات محض و كاربردی . ریاضی . چهر ضلعی ها

 


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

تاريخچه ي رياضي در قرن 17:
اين  قرن  يكي  از مهمترين قرن ها در  تاريخ  رياضيات  است  زيرا اساساْ دامنه  تحقيقات  گسترده در رياضي ، در همين قرن  بر بشر گشوده شد، شايد به دليل  آزادي هاي فكري  بيشتر،پيشرفت هاي سياسي،اقتصادي واجتماعي و در نتيجه رفاه بيشتر زندگي-به ويژه در مقابل سرما و تاريكي شمال اروپا.
پيشرفت علم رياضي دراين قرن آن قدر وسيع و گوناگون است كه حتي نوشتن خلاصه اي از آن نيز مثنوي هفتاد من كاغذ خواهد شد. به ناچار بايد به گزينش بعضي از كارهاي اصيلتر و مهم تر در  تاريخ رياضي  اين  قرن  تن  داد . از مهم ترين اكتشافات  - و شايد  هم اختراعات - رياضي در اين قرن مي توان به مطالب زير اشاره كرد:
الف) كشف لگاريتم
ب) تدوين علامات و نمادگذاريهاي كنوني جبري
ج) گشوده شدن پهنه جديدي در هندسه محض به ويژه هندسه تصويري.
د) آغاز اتصال جبر و هندسه با كشف هندسه تحليلي
ه) پيشرفتي شگرف در نظريه اعداد و نيز تولد نظريه احتمال
و) كشف يكي از بزرگترين دستاوردهاي بشر يعني حساب ديفرانسيل و انتگرال.


شايد  بهترين  راه براي   بررسي   تاريخ  رياضي  اين  قرن ، شرح مختصري از زندگاني رياضيدانان برجسته قرن هفدهم باشد.
رياضيدانان برجسته قرن هفدهم:
1. نپر: چهار اختراع، بشر را در فن محاسبه چيره  دست  كرد : نماد گذاري هندي- عربي، چگونگي محاسبه مربوط به كسرها ، لگاريتم و رايانه ها . «جان نپر»  سومين اختراع را به نام خود ثبت كرد. او به طرز عجيبي ، هم سياسي و هم  مذهبي بود و  نبوغ او در  پيشگويي وسايل جنگي چهارقرن بعد از خود اعجاب آور است. تعريف لگاريتم به وسيله  نپر، بيشتر فيزيكي است تا رياضي. بد نيست بدانيم كه پايه لگاريتم نپر بر خلاف تصور عموم ، عدد e نيست  بلكه  معكوس e است كه البته خود او چيزي در اين زمينه نمي دانست. تذكر اين نكته  لازم  است  كه  در  تكميل  مفهوم لگاريتم و جداول مربوط به آن ، «هنري بريگز» كه  يكي از دوستان نپر بود، سهم بسزايي دارد ولگاريتم معمولي در پايه ۱۰ را معمولاْ «لگاريتم بريگزي»مي نامند. لگاريتم  به معناي  «عدد نسبت» است كه  البته  اين  مفهوم، همان طوركه ذكرشدبراساس تابع تواني-كه هم اكنون  تدريس  مي شود- به وجود  نيامد و يكي از امور خلاف قاعده در تاريخ رياضيات، كشف لگاريتم ، پيش از به  كار بردن  نماهاست . البته  سه اختراع  مهم ديگر نيز در تاريخ رياضي، به نام جان نپر به ثبت رسيده است. (مراجعه كنيد به صفحه ۴ جلد دوم كتاب تاريخ رياضيات هاوارد د. ايوز.)
2. پاسكال: اين نابغه فرانسوي، يكي از بنيانگذاران هندسه  محض و پيشرفته و نيز نظريه احتمال است. خواص اصلي  اشكال  معروف هندسي  را در  كودكي ، بدون  معلم  و فقط با تلاش هاي خودش به دست آورد.درشانزده سالگي مقاله اي درباره مقاطع مخروطي نوشت و در هجده يا نوزده سالگي، اولين ماشين حساب مكانيكي را اختراع كرد.  اما  متاسفانه  در  طول  ۳۹ سال  زندگي ، به دليل افراط و تفريط هاي مذهبي، جسم ضعيف خود را بارها و بارها آزرد و چندين بار از رياضيات  دست  كشيد  و دوباره  به  آن بازگشت. پاسكال را به عنوان يكي از بزرگترين «چه ها كه مي شد!!» در تاريخ  رياضيات شمرده اند. بعضي از كارهاي او عبارتند از:
- تاليف مقاله مهمي درباره خواص اصلي مثلث خيام-پاسكال كه در آن به طور جالبي از قديمي ترين احكام قابل قبول استقراي رياضي استفاده شده است.
- كشف و اثبات قضيه مشهور «هگزاگرام  رمزي»  كه درباره يك ۶ ضلعي محاط در يك مقطع مخروطي است.
-پي ريزي علم احتمال به همراه«فرما»(رياضيدان بزرگ فرانسوي). اين علم به وسيله مكاتباتي بين پاسكال  و  فرما در تلاش براي حل «مساله امتيازها» در يك بازي شانسي به وجود آمد.

- اثري درباره منحني سيكلوئيد. اين منحني توسط نقطه اي واقع بر محيط  يك دايره ،  هنگامي  كه دايره در امتداد خط مستقيمي بدون اصطكاك مي غلطد، رسم مي شود. اين منحني ده ها  خواص جالب و بسيار زيبا دارد و اختلافات بسياري بين رياضيدانان ايجاد  كرد  به طوري كه به آن «سيب نفاق» گفتند (اين نام بر اساس يك افسانه يوناني انتخاب  شده است ، براي مطالعه آن به  پاورقي  صفحه  ۲۷ جلد دوم كتاب تاريخ رياضيات هاوارد د. ايوز مراجعه فرماييد). جالب  است  كه از دوران  اين منحني حول محور طولها، چيزي شبيه به سيب ايجاد مي شود.
3. دكارت: دكارت  را معمولا ْ مبدع  هندسه  تحليلي مي دانند كه از روش هاي جبري براي حل مسائل هندسي استفاده مي كرد.اين كار كمك بسياري در ساده سازي  مفاهيم هندسي و حل مطالب غامض و پيچيده  آن كرد . او همچنين  به  حل معادلات  با  درجات بالاتر از ۲ پرداخت  و  قاعده  زيبايي  را به  نام  «قاعده  علامات دكارت»  براي تعيين تعداد ريشه هاي مثبت و منفي  يك چند  جمله اي  به  دست آورد(مراجعه كنيد  به  صفحه ۷۰ جلد  دوم  كتاب  تاريخ  رياضيات هاوارد د. ايوز). او براي اولين بار از روش ضرايب نامعين استفاده كرد كه همان متحد قرار دادن  دو چند  جمله اي  هم درجه براي به دست آوردن ضرايب نامعين است. البته دكارت در جهان بيرون  از رياضيات ، فيلسوف  بسيار مشهوري  است و مطالب  بسياري  را  به جهان فلسفه تقديم كرده است كه البته بعضي از آنها كاملاْ نادرست هستند.در ضمن داستان هاي جالبي درباره چگونگي كشف  هندسه تحليلي به او نسبت مي دهند كه ارزش آموزشي زيادي دارد. (مراجعه كنيد  به  صفحه  ۵۰ جلد دوم كتاب  تاريخ رياضيات هاوارد د. ايوز).
4. فرما: معمولاْ فرما ر  بزرگترين رياضيدان قرن  هفدهم  فرانسه مي دانند. او حقوقدان بود و شغل رسميش  وكالت بود، اما قسمت مهمي  از  ساعات   فراغت  خود  را  وقف رياضيات مي كرد.او در بسياري  از شاخه  هاي  رياضيات  كارهاي  مهم و اساسي انجام داده است كه مهمترين اين كارها عبارتند از:

- تحقيقات اساسي پيرامون  هندسه  تحليلي . فرما  را بايد در كنار دكارت  يكي  از  موسسان  هندسه  تحليلي  ناميد .  معمولاْ گفته مي شود كه كارهاي فرما عكس كارهاي دكارت بوده است.
دكارت از مكان هندسي  شروع  مي كرد و به  معادله آن  مي رسيد، اما فرما از معادله شروع و  سپس مكان هندسي آن را مطالعه مي كرده است.
- تاسيس نظريه نوين اعداد. فرما شهود و توانايي  خارق العاده اي در نظريه اعداد داشت. قضاياي بسياري را در اين زمينه با اثبات يا بدون  اثبات بيان كرد  كه  بعد ها  درست بودن اغلب قضاياي ثابت
نشده او به ثبوت رسيد (مراجعه كنيد به صفحه ۵۲ و ۵۳ جلد دوم كتاب  تاريخ  رياضيات  هاوارد د . ايوز). حدس مشهور او به نام «حدس آخر فرما» در آخرين دهه قرن بيستم به اثبات رسيد!
- فرما به همراه پاسكال اساس علم احتمال را پي ريزي كرد.
- فرمادرحساب ديفرانسيل نيز كارهاي اساسي كرد.او ظاهراْ اولين كسي بود كه از طريق معادله f'(x)=0 نقاط ماكزيمم و مي نيمم  يك تابع را به دست آورد( مراجعه  كنيد به  صفحه  ۹۳جلد دوم كتاب تاريخ  رياضيات  هاوارد د. ايوز). همچنين او  يك روش كلي  براي يافتن مماس بر نقطه اي از يك منحني كه   مختصات د كا رتي آن معلوم باشد ، ابداع كرد (مراجعه  كنيد  به صفحه ۹۳جلد دوم كتاب تاريخ رياضيات هاوارد د. ايوز).
5. رياضيدانان  معروف  قرن ۱۷ كه  قبل  و يا همزمان با نيوتن مي زيستند و در شكل  گيري  و  پيشرفت   حساب  ديفرانسيل  و انتگرال نقش بسزايي داشتند:

(۱) سيمون استوين

(۲) لوكا  والريو (اين  دو  همان  روشي  را به  كار بردند كه ما براي پيدا كردن حجم يك جسم در حساب انتگرال به كار مي بريم.)

(۳) كاواليري

 (۴) فرما

(۵) جان واليس (نماد معروف بي نهايت را نيز به او مديونيم.)

(۶) آيزاك برو (كه احتمالاْ  قضيه اساسي  حسابان  را  اولين  بار او ثابت كرد.)
6. نيوتن: صحبت كردن پيرامون نيوتن و كارهاي او ساده نيست. رياضيدان  و  فيزيكداني  كه  به  گفته  لاگرانژ  بزرگترين  نابغه اي است كه در جهان زيسته است. همچنين «لايبنيتز» رقيب سرسخت او  در ستايشي  بزرگ منشانه ، نيمي از كارهاي  انجام  شده رياضي بشر تا عهد نيوتن را متعلق به نيوتن مي داند .  انساني  كه  در ۲۳ سالگي  به  درجه اي  رسيد  كه مي توانست مماس و شعاع انحنا در يك  نقطه  از  منحني  را پيدا كند . روشي  كه  امروزه  تحت  عنوان حساب  ديفرانسيل  شناخته  مي شود .  در  ۲۷ سالگي  به  استادي دانشگاه برگزيده شد و  حدود  ۶۵  سال  در رياضيات و فيزيك كار كرد. پاپ دستاوردهاي نيوتن را بدين صورت بيان كرده است:

« طبيعت و قوانين  طبيعت در ظلمت نهفته بودند، ذات باري فرمود نيوتن به وجود آيدوهمه چيز روشن شد.» البته نيوتن نيز خاضعانه درمقابل ستايش ها مي گفت كه من همچون كودكي در حال بازي در كنار دريا هستم كه گاهي صدفهاي زيبايي  توجهم  را  جلب  مي كند اما  اقيانوسي از حقايق كشف ناشده در مقابلم قرار دارد. يكبار هم گفت  كه  اگر افق  ديد او  گسترده  تر از ديگران است بدين  علت است  كه  بر دوش  غولان ايستاده است و شايد منظور او از غولان، ارشميدس و امثال او باشند . كارهاي  رياضي  او  به طور خلاصه به شرح زير است:
- تاليف كتاب « اصول رياضي  فلسفه طبيعي » كه با اصرار «هالي» ستاره شناس  معروف و با هزينه او  در سال ۱۶۸۷ چاپ  شد . اين كتاب  به  مطالعه  دستگاه  ديناميكي پديده هاي زميني و سماوي مي پردازد و يك صورت  بندي رياضي  از  اين  پديده  هاست . اين كتاب  پرنفوذ ترين  اثر در تاريخ  علم  به  حساب مي آيد و تاثير بسياري بر دنياي جديد داشت. تاريخ رياضيات ابتدايي اساساْ با آن پايان مي يابد.
- بسط روش  بي نهايت  كوچك ها يا همان حساب ديفرانسيل و نيز روشهاي مربوط به سريهاي نامتناهي.
- بسط  روش هاي مربوط  به  ماكزيمم  و مي نيمم  توابع ، مماس بر منحني ها ، انحناي  منحني  ها ، نقاط عطف ، تحدب و تقعر منحني ها ، محاسبه مساحتهاي زير منحني ها و طول قوس آن ها.
- ارائه روشي  براي  تقريب  زدن  مقادير  ريشه  هاي  حقيقي  يك معادله جبري يا غير جبري و نيز روشهاي زيبايي براي مطالعه منحني هاي درجه سوم .

7. لايبنيتز: اين  نابغه  جامع  رياضيات ، فلسفه ، الاهيات و حقوق، رقيب  جدي  نيوتن  در  ابداع  حسابان  بود. عقيده رايج امروز اين است كه  نيوتن  و  لايبنيتز ، حسابان  را  مستقل از  يكديگر  كشف كردند، اما لايبنيتز نتايج را  زودتر  انتشار داد ، هر  چند  كه  كشف نيوتن زودتر انجام شده است، اما متاسفانه  مشاجره  اسفباري  بين اين دو بر سر تقدم  در كشف  حسابان در گرفت و هر كدام خود را موسس  حساب  ديفرانسيل  و انتگرال مي دانست . هر دو  نيز در اين مناقشه زيان ديدند، به  ويژه نيوتن و  رياضيدانان هم عصر او در انگلستان . البته  لازم است  ذكر  شود  كه لايبنيتز را بزرگترين نابغه جامع قرن هفدهم مي نامند و ظاهراْ تنها شخص  شناخته شده تاريخ  رياضيات  است  كه  هم  در  رياضيات  پيوسته و  هم  در رياضيات  گسسته  داراي  انديشه  اي  عالي  بوده است . بد نيست بدانيم كه لايبنيتز در واقع يك سياستمدار و يك ديپلمات  بود  كه براي انجام كارهاي سياسي به كشورهاي ديگر سفر مي كرد. كارهاي او در رياضيات به طور خلاصه عبارتند از:
- ارائه قسمت مهمي از نمادهاي كنوني  ما  در حساب ديفرانسيل و انتگرال  از  قبيل  نماد  dx  و  dy/dx و علامت انتگرال كه از S كشيده Summa -يك كلمه لاتين به معناي مجموع- ا قتباس  شده است. هم اكنون از نمادهاي نيوتن آنچنان استفاده نمي شود.
- استخراج  بسياري  از قواعد مقدماتي مشتق گيري  كه  معمولاْ در ابتداي  درس  مشتق  در  سطوح   مختلف  دبيرستاني  و دانشگاهي آموزش داده ميشود. قاعده يافتن مشتق n-ام حاصلضرب  دو تابع را قاعده لايبنيتز مي ناميم (مراجعه كنيد به صفحه ۱۱۳  جلد  دوم كتاب تاريخ رياضيات هاوارد د. ايوز).
- تلاش  براي  پايه گذاري نظريه پوشها و تعريف دايره بوسان براي اولين بار.
- ارائه  اولين  ايده ها  در منطق  رياضي  و  نظريه  مجموعه ها . او مجموعه تهي و احتواي مجموعه ها را نيز مطالعه كرده است و متوجه شباهت هاي  نظريه  مجموعه  ها و منطق رياضي شده است (به طور مثال شباهت قوانين دمرگان در نظريه مجموعه ها و منطق).
- لايبنيتز احتمالا  جزو اولين رياضيداناني است كه نظريه قدرتمند دترمينانها را براي حل دستگاه معادلات خطي پديد آورده اند.

 

 موضوعات: ریاضی . ریاضی دوم راهنمایی . تاریخچه ی ریاضی

((پایان))


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

چهار ضلعی ها

خواص و تعریف:

هر چهار ضلعي داراي چهار ضلع و چهار رأس مي باشد .

دو ضلع چهار ضلعي كه در يك رأس مشترك باشند ،‌دو ضلع مجاور نام دارند .

دو ضلع كه نقطه ي مشترك ندارند ،‌دو ضلع مقابل نام دارند .

دو زاويه را كه در يك ضلع مشترك باشند ، دوزاويه ي مجاور مي نامند .

دو زاويه را كه ضلع مشترك نداشته  باشند ، دوزاويه ي مقابل مي نامند .

مجموع زاويه هاي داخلي هر چهار ضلعي برابر با 360 درجه است .

مجموع زاويه هاي خارجي هر چهار ضلعي برابر با 360 درجه است .

هر گاه از رئوس يك چهار ضلعي ، چهار خط به موازات قطرها ي آن رسم كنيم ، متوازي الاضلاعي به دست مي آيد كه مساحت آن دو برابر مساحت چهار ضلعي اوليّه مي باشد .

پاره خط هايي كه وسط هاي اضلاع مقابل يك چهارضلعي را به هم وصل مي كنند ،  يكديگر را نصف   مي كنند .

                 

                                                           

                  


 


متوازي الاضلاع

خواص و تعریف:

متوازي الاضلاع ، چهار ضلعي است كه اضلاع آن دو بدو موازي باشند .

1 – در متوازي الاضلاع زاويه هاي مجاور مكملند .

2 - در متوازي الاضلاع زاويه هاي مقابل مساويند .

3 – در متوازي الاضلاع ضلع هاي مقابل با هم برابرند .

4 – در متوازي الاضلاع قطرها ، منصّف يكديگرند .

بنابراين :

هر چهار ضلعي كه زاويه هاي مجاور آن مكمل هم باشند ، متوازي الاضلاع است .

هر چهار ضلعي كه زاويه هاي مقابلش مساوي باشند ، متوازي الاضلاع است .

هر چهار ضلعي كه اضلاع مقابلش مساوي باشند ، متوازي الاضلاع است .

هر چهار ضلعي كه قطرهاي آن منصّف يكديگر باشند ، متوازي الاضلاع است .

هر چهار ضلعي كه دو ضلع مقابل آن موازي و مساوي باشند ، متوازي الاضلاع است .

 


 متوازی الاضلاع

 

مستطيل

خواص و تعریف:

چهار ضلعي كه تمام زاويه هاي آن قائمه باشند ، مستطيل ناميده مي شود.

بنابراين ، مستطيل ، نوعي متوازي الاضلاع است .

1 – با توجّه به اين كه مستطيل نوعي متوازي الاضلاع است ، پس همه ي خواص متوازي الاضلاع را داراست .

2 – قطرهاي مستطيل با هم برابرند .

نكته :آيا مي توان گفت ، هر چهار ضلعي كه قطرهايش مساوي باشند ، مستطيل است ؟

پاسخ منفي است . چون ذوزنقه ي متساوي الساقين داراي دو قطر مساوي است .

3 – متوازي الاضلاعي كه اقطارش مساوي باشند ، مستطيل است .

 از برخورد نيم سازهاي هر 4 زاويه ي مستطيل با هم ، يك مربّع پديد مي آيد .

نکته : آیا می توان گفت مستطیل نوعی متوازی الاضلاع است؟ پاسخ مثبت است و همچنین باید گفت که  تمام خواص متوازی الاضلاع را مستطیل نیز دارا است

 

 


مستطیل

 

لوزي

خواص و تعریف:

چهار ضلعي كه چهار ضلع آن مساوي باشند ، لوزي ناميده مي شود .

چون هر چهار ضلعي كه ضلع هاي مقابل آن دوبدو مساوي باشند ، متوازي الاضلاع است ، بنابراين ، لوزي خود ، نوعي متوازي الاضلاع است .

خواصّ لوزي :

1 -  با توجّه به اين كه لوزي نوعي متوازي الاضلاع است ، پس همه ي خواص متوازي الاضلاع را داراست .

2 – قطر هاي لوزي بر هم عمودند .

3 – هر قطر لوزي نيم ساز دو زاويه ي مقابل لوزي است .

از برخورد نيم سازهاي زواياي لوزي با هم ، يك نقطه پديد مي آيد .

نكته : آيا مي توان گفت هر چهار ضلعي كه قطر هايش بر هم عمود باشند ، لوزي است ؟

پاسخ : خير در شكل مقابل قطرها بر هم عمودند ولي شكل لوزي نيست .

متوازي الاضلاعي كه قطرهاي آن بر هم عمود باشند ، لوزي است .

متوازي الاضلاعي كه هر قطر آن                     نيم ساز دو زاويه ي مقابل باشند ، لوزي است .

لوزی


 

مربّع

خواص و تعریف:

 مربّع چهار ضلعي است كه چهار ضلع آن مساوي و چهار زاويه ي آن قائمه هستند .

بنابراين ، مربّع ، هم نوعي لوزي و هم نوعي مستطيل و در نتيجه نوعي متوازي الاضلاع است .

مربّع تمام خواصّ متوازي الاضلاع و مستطيل و لوزي را دارا است .

از برخورد نيم سازهاي زاويه هاي مربّع با هم ، يك نقطه پديد مي آيد .

 

 

 

 

 


مربع

 

 

 

ذوزنقه

خواص و تعریف:

چهار ضلعي كه فقط دو ضلع آن با هم موازي باشند ، ذوزنقه ناميده مي شوند كه در آن ، دو ضلع موازي را قاعده و دو ضلع غير موازي را ساق هاي ذوزنقه مي گويند .

خاصيّت ذوزنقه :

در ذوزنقه زاويه هاي مجاور به هر ساق مكمل يكديگرند .

ذوزنقه ي قائم الزاويه :

ذوزنقه اي كه يك ساق آن بر دو قاعده عمود شده باشد ، ذوزنقه ي قائم الزاويه ناميده مي شود كه اين ساق را ساق قائم و ساق ديگر را ساق مايل مي گويند .

ذوزنقه ي متساوي الساقين :

ذوزنقه اي كه دو ساق آن با هم برابر باشند ، ذوزنقه ي متساوي الساقين ناميده مي شود .

خواصّ ذوزنقه ي متساوي الساقين :

1 – در ذوزنقه ي متساوي الساقين زاويه هاي مجاور به هر قاعده مساويند .

2 – در ذوزنقه ي متساوي الساقين ، قطرها با هم برابرند .

نكته :

 

 

پاره خطّي كه وسط هاي دوساق ذوزنقه را به هم متصّل كند ، با دو قاعده موازي و به اندازه ي نصف مجموع قاعده هاي آن  مي باشد .

برای دانلود نسخه ورد ۲۰۰۷  این مقاله

دانلود با حجم ۳۲kb


 

برای دانلود نسخه ورد ۲۰۰۳  این مقاله

 

دانلود با حجم ۵۳kb


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ: پویایی برای پیوستن به خروش حیات

ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها

ج: جسارت برای ادامه زیستن

چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه

ح: حق شناسی برای تزكیه نفس

خ: خودداری برای تمرین استقامت

د: دور اندیشی برای تحول تاریخ

ذ: ذكر گویی برای اخلاص عمل

ر: رضایت مندی برای احساس شعف

ز: زیركی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ: ژرف بینی برای شكافتن عمق درد ها

س: سخاوت برای گشایش كار ها

ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج

ص: صداقت برای بقای دوستی

ض: ضمانت برای پایبندی به عهد

ط: طاقت برای تحمل شكست

ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف

ع: عطوفت برای غنچه نشكفته باورها

غ: غیرت برای بقای انسانیت

ف: فداكاری برای قلب های درد مند

ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل

ك: كرامت برای نگاهی از سر عشق

گ: گذشت برای پالایش احساس

ل: لیاقت برای تحقق امید ها

م: محبت برای نگاه معصوم یك كودك

ن: نكته بینی برای دیدن نادیده ها

و: واقع گرایی برای دستیابی به كنه هستی

ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها

ی: یك رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک
 
 
 
 
الفبای زندگی الفبای زندگی الفبای زندگی
 
 

موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
شیطان
دیروز شیطان را دیدم ، در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود ، فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند. هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند. توی بساطش همه چیز بود غرور ، حرص ، دروغ ، جاه طلبی ... . هرکس چیزی میخرید و در ازایش چیزی می داد. بعضی ها تکه ای از قلبشان را و بعضی پاره ای از روحشان را. بعضی ایمانشان را می دادند و بعضی آزادگی را.

شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد. حالم را به هم می زد. دلم می خواست همه ی نفرتم را توی صورتش تف کنم. انگار ذهنم را خواند . موذیانه خندید و گفت: من با کسی کاری ندارم و آرام نجوا می کنم . نه قیل و قال میکنم نه کسی را مجبور می کنم که چیزی از من بخرد.

می بینی ! آدم ها خودشان دور من جمع می شوند. آن وقت سرش را نزدیک آورد و گفت : البته تو با آن ها فرق می کنی . تو زیرکی و مومن . زیرکی و مومنی آدم را نجات می دهد.این ها ساده اند و گرسنه و به جای هر چیزی فریب می خورند.

از شیطان بدم می آمد . اما حرف هایش شیرین بود . گذاشتم حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت ها کنار بساطش نشستم. تا اینکه چشمم به جعبه ی عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و در جیبم گذاشتم و با خود گفتم بگذار یک بار هم که شده کسی چیزی از شیطان بدزد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.

به خانه آمدم و در کوچک جعبه را باز کردم. توی آن اما از غرور چیزی نبود. جعبه از دستم افتاد و غرور توی اتاق پخش شد فریب خورده بودم ، فریب.دستم را روی قلبم گذاشتم ، قلبم نبود. فهمیدم که آن را کنار بساط جا گذاشته ام . تمام راه را دویدم ، تمام راه لعنتش کردم ، تمام راه خدا خدا کردم . می خواستم یقه ی نامردش را بگیرم عبادت دروغیش را به سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم اما شیطان نبود . او رفت. داشتم های های گریه می کردم. اشک هایم که تمام شد بلند شدم تا بی دلیم را با خود ببرم . صدایی شنیدم صدای قلبم را و همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم به شکرانه ی قلبی که پیدا شد

 

برچسب ها: هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان هشیطان


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
غمم غم بی و همراز دلم غم             غمم همصحبت و همراز و همدم

غمت مهله که مو تنها نشینم             مریزا بارک الله مرحبا غم

                       ღ☆ஜஜ*•.ღ☆ஜ          

خوشا آندل که از غم بهره‌ور بی          بر آندل وای کز غم بی‌خبر بی

ته که هرگز نسوته دیلت از غم           کجا از سوته دیلانت خبر بی

                      ღ☆ஜஜ*•.ღ☆

خدایا داد از این دل داد از این دل         نگشتم یک زمان من شاد از این دل

چو فردا داد خواهان داد خواهند          بر آرم من دو صد فریاد از این دل

                      ღ☆ஜஜ*•.ღ☆

خوشا آنانکه هر شامان ته وینند         سخن با ته گرند با ته نشینند

مو که پایم نبی کایم ته وینم              بشم آنان بوینم که ته وینند

                      ღ☆ஜஜ*•.ღ☆

دو زلفانت گرم تار ربابم                 چه میخواهی ازین حال خرابم

ته که با مو سر یاری نداری             چرا هر نیمه شو آیی بخوابم

                     ღ☆ஜஜ*•.ღ☆

زدست دیده و دل هر دو فریاد            که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد            زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

                     ღ☆ஜஜ*•.ღ☆

اگر دل دلبری دلبر کدامی                وگر دلبر دلی دل را چه نامی

دل و دلبر بهم آمیته وینم                 ندانم دل که و دلبر کدامی

                     ღ☆ஜஜ*•.ღ☆

اگر شیری اگر میری اگر مور           گذر باید کنی آخر لب گور

دلا رحمی بجان خویشتن کن             که مورانت نهند خوان و کنند سور

                     ღ☆ஜஜ*•.ღ☆

چرا دایم بخوابی ای دل ای دل           ز غم در اضطرابی ای دل ای دل

بوره کنجی نشین شکر خدا کن          که شاید کام یابی ای دل ای دل

                     ღ☆ஜஜ*•.ღ☆

عاشق آن به که دایم در بلا بی          ایوب آسا به کرمان مبتلا بی

حسن آسا بدستش کاسه‌ی زهر         حسین آسا بدشت کربلا بی

 

برچسب ها: باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر باباطاهر


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از
خطرات مصون بدارد و در آن بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید که
کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشک اش زد. فریاد زد:
« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.
کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم"

برچسب ها: داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
كفن دزدی كه عاقبت بخیر شد (کمی طنز)
 

آورده اند که کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود،پسر خویش را فراخواند، پسر به نزد پدر رفت گفت: ای پدر امرت چیست؟ پدر گفت: پسرم من تمام عمر به کفن دزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی بدنبالم بود اکنون که در بستر مرگم و فرشتهء مرگ را نزدیک حس می کنم بار این نفرین بیش از پیش بردوشم سنگینی می کند. از تو میخواهم بعد از مرگم چنان کنی که خلایق مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا خواهند.

‫پسر گفت ای پدر چنان کنم که می خواهی و از این پس مرد و زن را به دعایت مشغول سازم.

‫پدر همان دم جان به جان آفرین تسلیم کرد.

‫از فردا پسر شغل پدر پیشه کرد با این تفاوت که کفن از مردگان خلایق می دزدید و چوبی به ماتحت آن مردگان فرو می نمود و از آن پس خلایق می گفتند خدا کفن دزد اول را بیامرزد که فقط می دزدید و چنین بر مردگان ما روا نمی داشت !

 

برچسب ها: كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن كفن


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

عطسه

نسیم خادم مى گوید: وقتى امام زمان (ع) ده روزه بود به محضرش شرف یاب شدم و در حضورش عطسه کردم. فرمود: یرحمک للهِ (خداى تو را بیامرزد، دعاى مخصوص عطسه کننده که به تسمیه العطاس معروف است).
بسیار خوشحال شدم که امام در حق من چنین فرمود. سپس فرمودند: تو را درباره عطسه مژده دهم عطسه تا سه روز امان از مرگ است(1).

 

  1. غیبة طوسى، ص 139، کشف الغمه ج 3، ص 290، بحارالانوار ج 51، ص 5 . 

 

برچسب ها : عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.  عطسه.


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

داستان کوتاه

   پولداری در کابل، در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله رستورانی ساخت که در آن موسیقی بود و رقص، و به مشتریان مشروب هم سرویس می شد.


ملای مسجد هر روز موعظه می کرد و در پایان موعظه اش دعا می کرد تا خداوند صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی را بر این رستوران که اخلاق مردم را فاسد می سازد، وارد کند.
یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و یگانه جایی که خسارت دید، همین رستوران بود که دیگر به خاکستر تبدیل گردید.


ملای مسجد روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و علاوه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود.
اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیر دوام نکرد.
صاحب رستوران به محکمه شکایت کرد و از ملای مسجد تاوان خسارت خواست.


اما ملا و مومنان البته چنین ادعایی را نپذیرفتند.


قاضی هر دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلو صاف کرد و گفت:


نمی دانم چه حکمی بکنم !! من هر دو طرف را شنیدم، از یک سو ملا و مومنانی قرار دارند که به تاثیر دعا و ثنا باور ندارند از سوی دیگر مرد می فروشی که به تاثیر دعا باور دارد …


از کتاب : " پدران . فرزندان . نوه ها "
اثر : پائولو کوئیلو.

 

 

برچسب ها:  تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا . تاثیر دعا .


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

ارشمیدس

مقدمه :                                                                        
ارشمیدس دانشمند و ریاضیدان یونانی در سال 212 قبل از میلاد در شهر سیراکوز یونان چشم به جهان گشود و در جوانی برای آموختن دانش به اسکندریه رفت. بیشتر دوران زندگیش را در زادگاهش گذرانید و با فرمانروای این شهر دوستی نزدیک داشت. در اینجا سخن از معروفترین استحمامی است که یک انسان در تاریخ بشریت انجام داده است. در داستانها چنین آمده است که بیش از 2000 سال پیش در شهر سیراکوز پایتخت ایالت یونانی سیسیل آن زمان ارشمیدس مکانیک دان و ریاضیدان و مشاور دربار پادشاه یمرون یکی از معروفترین کشفهای خود را در خزینه حمام انجام داد.                                                                     
کشفی در حمام:                                                             
روزی که او در حمامی عمومی به داخل خزینه پا نهاد و در آن نشست و حین این کار بالا آمدن آب خزینه را مشاهده کرده ، ناگهان فکری به مغزش خطور کرد. او بلافاصله لنگی را به دور خود پیچید و با این شکل و شمایل به سمت خانه روان شد و مرتب فریاد می‌زد یافتم، یافتم. او چه چیزی را یافته بود؟ پادشاه به او مأموریت داده بود راز جواهر ساز خیانتکار دربار را کشف و او را رسوا کند. شاه هیرون بر کار جواهر ساز شک کرده بود و چنین می‌پنداشت که او بخشی از طلایی را که برای ساختن تاج شاهی به وی داده بود برای خود برداشته و باقی آن را با فلز نقره که بسیار ارزانتر بود مخلوط کرده و تاج را ساخته است.            
هر چند ارشمیدس می‌دانست که فلزات گوناگون وزن مخصوص متفاوت دارند، ولی او تا آن لحظه اینطور فکر می‌کرد که مجبور است تاج شاهی را ذوب کند، آنرا به صورت شمش طلا قالب ریزی کند تا بتواند وزن آن را با شمش طلای نابی به همان اندازه مقایسه کند. اما در این روش تاج شاهی از بین می‌رفت، پس او مجبور بود راه دیگری برای این کار بیابد. در آن روز که در خزینه حمام نشسته بود دید که آب خزینه بالاتر آمد و بلافاصله تشخیص داد که بدن او میزان معینی از آب را در خزینه حمام پس زده و جابجا کرده است.
آزمایش و اثبات ناخالصی تاج :                                     
او با عجله و سراسیمه به خانه بازگشت و شروع به آزمایش عملی این یافته کرد. او چنین اندیشید که اجسام هم اندازه ، مقار آب یکسانی را جابجا می‌کنند، ولی اگر از نظر وزنی به موضوع نگاه کنیم یک شمش نیم کیلویی طلا کوچکتر از یک شمش نقره به همان وزن است (طلا تقریبا دو برابر نقره وزن دارد)، بنابراین باید مقدار کمتری آب را جابجا کند. این فرضیه ارشمیدس بود و آزمایشهای او این فرضیه را اثبات کرد. او برای این کار نیاز به یک ظرف آب و سه وزنه با وزنهای مساوی داشت که این سه وزنه عبارت بودند از تاج شاهی ، هم وزن آن طلای ناب و دوباره هم وزن آن نقره ناب.                                                                             
او در آزمایش خود تشخیص داد که تاج شاهی میزان بیشتری آب را نسبت به شمش طلای هم وزنش پس می‌راند، ولی این میزان آب کمتر از میزان آبی است که شمش نقره هم وزن آن را جابجا می‌کند. به این ترتیب ثابت شد که تاج شاهی از طلای ناب و خالص ساخته نشده، بلکه جواهر ساز متقلب و خیانتکار آن را از مخلوطی از طلا و نقره ساخته است و به این ترتیب ارشمیدس یکی از چشمگیرترین رازهای طبیعت را کشف کرد. آن هم اینکه می‌توان وزن اجسام سخت را با کمک مقدار آبی که جابجا می‌کنند اندازه گیری کرد. این قانون (وزن مخصوص) را که امروزه به آن چگالی می‌گویند اصل ارشمیدس می‌نامند. حتی امروز هم هنوز پس از 23 قرن بسیاری از دانشمندان در محاسبات خود متکی به این اصل هستند.
فعالیت در حوزه‌های دیگر :                                           
ارشمیدس در رشته ریاضیات از ظرفیتهای هوشی بسیار والا و چشمگیری برخوردار بود. او منجنیقهای شگفت آوری برای دفاع از سرزمینهای خود اختراع کرد که بسیار سودمند افتاد. او توانست سطح و حجم جسمهایی مانند کره ، استوانه و مخروط را حساب کند و روش نوینی برای اندازه گیری در دانش ریاضی پدید آورد. همچنین بدست آوردن عدد نیز از کارهای گرانقدر وی است. او کتابهایی درباره خصوصیات و روشهای اندازه گیری اشکال و احجام هندسی از قبیل مخروط ، منحنی حلزونی و خط مارپیچ ، سهمی ، سطح کره «ماده غذایی» و استوانه نوشته ، علاوه بر آن او قوانینی درباره سطح شیب دار، پیچ ، اهرم و مرکز ثقل کشف کرد.                                                                    
یکی از روشهای نوین ارشمیدس در ریاضیات بدست آوردن عدد بود، وی برای محاسبه عدد پی ، یعنی نسبت محیط دایره به قطر آن روشی بدست داد و ثابت کرد که عدد محصور مابین 7/1 3 و 71/10 3 است، گذشته از آن روشهای مختلف برای تعیین جذر تقریبی اعداد به دست داد و از مطالعه آنها معلوم می‌شود که وی قبل از ریاضیدانان هندی با کسرهای متصل یا مداوم متناوب آشنایی داشته است. در حساب روش غیر عملی و چند عملی یونانیان را که برای نمایش اعداد از علائم متفاوت استفاده می‌کردند، به کنار گذاشت و پیش خود دستگاه شمارشی اختراع کرد که به کمک آن ممکن بود هر عدد بزرگی را بنویسیم و بخوانیم.                                       
دانش تعادل مایعات بوسیله ارشمیدس کشف شد و وی توانست قوانین آنرا برای تعیین وضع تعادل اجسام غوطه ور بکار برد. همچنین برای اولین بار برخی از اصول مکانیک را به وضوح و دقت بیان کرد و قوانین اهرم را کشف کرد.                                                        

ارشمیدس و دیگر دانشمندان دوران خود در مورد خودش گفته‌ای دارد که با وجود گذشت قرنها جاودان مانده و آن این است: «نقطه اتکایی به من بدهید، من زمین را از جا بلند خواهم کرد». عین همین اظهار به صورت دیگری در متون ادبی زبان یونانی از قول ارشمیدس نقل شده است، اما مفهوم در هر دو صورت یکی است. ارشمیدس هم چون عقاب گوشه گیر و منزوی بود، در جوانی به مصر مسافرت کرد و مدتی در شهر اسکندریه به تحصیل پرداخت و در این شهر دو دوست قدیمی یافت، یکی کونون (این شخص ریاضیدان قابلی بود که ارشمیدس چه از لحاظ فکری و چه از نظر شخصی برای وی احترام بسیار داشت) و دیگری اراتوستن که گر چه ریاضیدان لایقی بود، اما مردی سطحی به شمار می‌رفت که برای خویش احترام خارق العاده‌ای قائل بود.                                               
ارشمیدس با کونون ارتباط و مکاتبه دائمی داشت و قسمت مهم و زیبایی از آثار خویش را در این نامه‌ها با او در میان گذاشت و بعدها که کونون در گذشت، ارشمیدس با دوستی که از شارگردان کونون بود مکاتبه می‌کرد. در سال 1906 ج.ل. هایبرگ مورخ دانشمند و متخصص تاریخ ریاضیات یونانی در شهر قسطنطنیه موفق به کشف مدرک با ارزشی شد.
این مدرک کتابی است به نام قضایای مکانیک و روش آنها که ارشمیدس برای دوست خود اراتوستن فرستاده بود. موضوع این کتاب مقایسه حجم یا سطح نامعلوم شکلی با احجام و سطوح معلوم اشکال دیگر است که بوسیله آن ارشمیدس موفق به تعیین نتیجه مطلوب می‌شد. این روش یکی از عناوین افتخار ارشمیدس است که ما را مجاز می‌دارد که وی را به مفهوم صاحب فکر جدید و امروزی بدانیم، زیرا وی همه چیز و هر چیزی را که استفاده از آن به نحوی ممکن بود بکار می‌برد تا بتواند به مسائلی که ذهن او را مشغول می‌داشتند حمله ور گردد.
دومین نکته‌ای که ما را مجاز می‌دارد که عنوان متجدد به ارشمیدس بدهیم روشهای محاسبه اوست. وی دو هزار سال قبل از اسحاق نیوتن و لایب نیتس موفق به اختراع حساب انتگرال شد و حتی در حل یکی از مسائل خویش نکته‌ای را بکار برد که می‌توان او را از پیش قدمان فکر ایجاد حساب دیفرانسیل دانست.              
وداع با دنیا :                                                                 
زندگی ارشمیدس با آرامش کامل می‌گذشت، همچون زندگی هر ریاضیدان دیگری که تأمین کامل داشته باشد و بتواند همه ممکنات هوش و نبوغ خود را به مرحله اجرا در آورد. زمانی که رومیان در سال 212 قبل از میلاد شهر سیراکوز را به تصرف خود در آوردند، سردار رومی مارسلوس دستور داد که هیچ یک از سپاهیانش حق اذیت و آزار و توهین و ضرب و جرح این دانشمند و متفکر مشهور و بزرگ را ندارند، با این وجود ارشمیدس قربانی غلبه رومیان بر شهر سیراکوز شد. او بوسیله یک سرباز مست رومی به قتل رسید و این در حالی بود که در میدان بازار شهر در حال اندیشیدن به یک مسئله ریاضی بود، می‌گویند آخرین کلمات او این بود: دایره‌های مرا خراب نکن. به این ترتیب بود که زندگی ارشمیدس بزرگترین دانشمند تمام دورانها خاتمه پذیرفت، این ریاضیدان بی دفاع 75 ساله در 278 قبل از میلاد به جهان دیگر رفت

 

 

برچسب ها:ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدسارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدسارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدسارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدسارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدسارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس ارشمیدس


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

موضوع مجازات اعدام

مجازات «اعدام» ابزار مشترك و معمول مجازات در طول تاريخ بوده است.[۶] به‌موجب مطالب مركز اطلاعات مجازات اعدام، « اولين مقررات وضع شده در خصوص مجازات اعدام به قرن هيجده قبل از ميلاد مسيح در مجموعه قوانين پادشاه بابل يعني حمورابي بازگشت پيدا مي‌كند كه مجازات اعدام را براي ۲۵ جرم مختلف تدوين كرد. همچنين مجازات اعدام بخشي از «مجموعه قوانين هي­تيت»* در قرن چهارده پيش از ميلاد، «مجموعه قوانين دِراكُنيين آتِن»** در قرن هفده قبل از ميلاد، كه مجازات اعدام را تنها مجازات براي تمامي جرائم مقرر كرده بود، و در قرن پنجم پيش از ميلاد قانون رومي الواح دوازده‌گانه را تشكيل مي­داد».[۷]

به هر حال اخيراً مخالفان مجازات اعدام موفق به متوقف كردن آن در بسياري از كشورها و همچنين موفق به ارتقاء اين ممنوعيت در صحنه بين‌المللي ازجمله در رهنمودي كه براي «جوامع متمدن» است، شده‌اند.

براي مثال بند (۲) ماده ۶ ميثاق بين‌المللي حقوق بشر سازمان ملل متحد در خصوص حقوق مدني و سياسي كه در ۲۳ مارس ۱۹۷۶ به تصويب رسيده است، بيان مي‌دارد:

«در كشورهايي كه مجازات اعدام لغو نشده است صدور حكم اعدام جايز نيست مگر در مورد مهمترين جرائم طبق قانون لازم‌الاجرا در زمان ارتكاب جنايت كه آن‌هم نبايد با مقررات اين ميثاق و كنوانسيون راجع‌به جلوگيري و مجازات جرم نسل‌كشي (ژنوسيد) منافات داشته باشد. اجراي اين مجازات جايز نيست مگر به‌موجب حكم قطعي صادره از دادگاه صالح».

مجازات اعدام غالباً در زمينه‌هاي متعددي كه به مهمترين آنها در زير اشاره مي‌شود مورد چالش و مخالفت قرار گرفته است.

۱ـ مجازات اعدام مانع انجام جرم نمي‌شود؛ ۲ـ مجازات اعدام رفتار بدي را القاء مي‌كند؛ ۳ـ مجازات اعدام هزينه دارد؛ ۴ـ مجازات اعدام مجازاتي خشن و غيرمعمول است؛ ۵‌ـ مجازات اعدام به‌طور تساوي اعمال نمي‌شود؛ ۶‌ـ در اين مجازات خطر اعدام شخص بي‌گناه وجود دارد.

بررسي مجازات اعدام

عامل بازدارندگي: مخالفان مجازات اعدام به اين نكته اشاره مي‌كنند كه هنوز ثابت نشده است كه انجام اين مجازات سبب جلوگيري از جرم مي‌شود. «كساني كه مخالف مجازات اعدام هستند معتقدند كه آن هيچ ارزش بازدارندگي نداشته بلكه آن يك عمل وحشيانه را در يك جامعه متمدن تشكيل مي‌دهد».[۸] كِلي زيگلِر اين­چنين استدلال مي‌نمايد كه «اين مطلب ثابت شده است كه مجازات اعدام آن‌گونه اثر قوي را كه براي آن ايجاد گرديده تا اثر بازدارندگي داشته باشد، ندارد».[۹]

بنابراين آيا مجازات اعدام يك بازدارنده موثر براي يك جرم خشونت بار به حساب مي‌آيد؟ آقاي روبرت دبليو لي، حداقل در يك زمينه مهم، اين‌گونه اظهار مي‌دارد: «بدون هيچ‌گونه بحثي، اين مسئله نمي‌تواند مورد اعتراض قرار گيرد كه يك قاتل هنگامي كه اعدام مي‌شود، براي هميشه از كشتن دوباره ]شخصي ديگر[ بازداشته مي‌شود. اما به هر حال اثر بازدارندگي و ترسيدن براي ديگران به مقدار زياد بستگي به اين دارد كه با چه سرعت و اطميناني مجازات اعمال مي‌گردد.»[۱۰]

هرگونه مجازاتي از جمله اعدام، اگر چنانچه احساس گردد به‌عنوان يك بلوف است، معنا و اثر بازدارندگي خود را از دست مي‌دهد و بنابراين در نظر مجرمين به‌عنوان يك ببركاغذي تلقي مي­گردد. براي مثال در ايالات متحده امريكا، در راستاي فرجام­خواهي­هاي بي‌پايان و اطاله‌دادرسي، مجازات اعدام بي‌معنا شده و توسط همان گروهي كه خواستار لغو آن هستند، به‌جهت اينكه اثر بازدارندگي ندارد، بي‌اثر تلقي مي‌شود. كسي ممكن است اين‌گونه استدلال نمايد كه هرگونه مجازاتي خواه حبس و زنداني شدن باشد خواه مجازات مالي (جريمه)يا اعدام، در‌صورتي‌كه به‌طور موثر و جدي اعمال گردد، اثر بازدارندگي موثر خواهد داشت. براي مثال:

در بهار سال ۱۹۹۴ يك جوان امريكايي به نام مايكل في (Michael Fay) با خانواده‌اش در سنگاپور زندگي مي‌كرد. او به آسيب رساندن و خرابكاري به خودروها متهم گرديد. وي ادعا مي‌كرد كه پليس سنگاپور او را مجبور نمود كه به خرابكاري اقرار نمايد. اما به هر حال به‌موجب قانون و عرف سنگاپور او به چهار ماه زندان و شش ضربه شلاق با تركه «راتان» محكوم گرديد. اين نوع شلاق به‌سرعت پوست را خراش مي‌دهد و سبب درد شديد در شخص شلاق خورده شده و او را به حالت شوك مي‌برد. سنگاپوريها، با ارزش نهادن به نظم عمومي در راستاي حمايت از آزاديهاي مدني، معتقدند كه طبيعت سخت مجازات مردم را از ارتكاب به جرائم باز‌مي‌دارد. در نتيجه، خرابكاري و آسيب‌رساني در سنگاپور خيلي كم اتفاق مي­افتد. در نهايت رئيس جمهور بيل كلينتون از مقامات سنگاپور درخواست نمود تا شدت مجازات را كاهش دهند و آنها مجازات شش شلاق را به چهار كاهش دادند. «مايكل في» پس از تحمل مجازات به كشورش بازگشت.[۱۱]

بقیه در ادامه مطلب....

 

برچسب ها:مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام مجازات اعدام


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

رابطه فقه و حقوق در مرحله نظريه پردازى و تحليل علمى

فصل اول:قلمرو فقه و حقوق

محور بحث در اين فصل بررسى قلمروى است كه فقه و حقوق در آن قلمرو به قانون گذارى پرداخته اند. اما قبل از ورود به اصل بحث لازم است دو نكته يادآورى گردد:

اول: درباره اين سؤال كه فقه در چه محدوده اى حق استنباط و قانون گذارى دارد مطالب مختلفى گفته شده كه مجموعاً در دو ديدگاه كلى قابل جمع است:

الف - عده اى قائل اند فقه از آن چه متوقع از آن است پا را فراتر گذاشته و در غير محدوده خود وارد شده است، گرچه در نحوه استدلال براى مدعاى فوق كه گاه نيز رنگ كلامى به خود گرفته است، ميان طرف داران اين نظريه اتفاق نظر وجود ندارد، ولى به طور كلى از اين حيث كه فقه نبايد و يا نمى تواند در محدوده بسيارى از مسائل اجتماعى دخالت كند، اتفاق نظر دارند.

ب - گروهى ديگر معتقدند توانايى بالقوه فقه بسيار بيش تر از آن چه در دست ماست مى باشد و بايد با به كار بستن روش هاى جديد در نحوه استنباط، توجه به زمان و مكان، عرف و عادت، سيره عقلا و عقل و ديگر منابع و ابزار، به فقه قوتى خاص بخشيد. يكى از طرف داران اين نظريه مى گويد:

... بنابراين (فقه) كليه وظايف عقلايى را شامل مى شود اعم از مدنى و كيفرى، عمومى و خصوصى، تجارت و ثبت، بيمه، فضا، دريا و بين الملل عمومى و خصوصى و غير اين ها جزء فقه است؛ به تعبير ديگر، فقه فقط مندرجات كتب فقهى نيست، بنابراين 43جلد كتاب جواهر بايد به صد جلد و بيش تر بالغ شود. با توجه به مطالبى كه در نكته بعد خواهد آمد قضاوت و بحث درباره اين نظريات را خارج از موضوع مورد تحقيق مى دانيم.

دوم: اگر نظريه گروه دوم را بپذيريم ادامه بحث مورد نظر يقيناً بلامانع خواهد بود و مى توان رابطه فقه و حقوق را در دو قسمت با در نظر گرفتن آن چه كه هست و آن چه كه بايد باشد به رشته تحرير درآورد، اما در اين جا مدعاى ما آن است كه حتى در صورت پذيرش نظريه گروه اول ادامه بحث مانعى نخواهد داشت، زيرا:

اولاً: نفس تحقيق درباره اين مسئله و ذكر مفاهيم تصديقى و تصورى رابطه فقه و حقوق نه تنها از جهت گستره، بلكه از جهات منابع، مبانى و روش شناسى ممكن است اين ثمره را به همراه داشته باشد كه ادله و نظريات هر دو گروه جرح و تعديل شود؛ بدان معنا كه به جاى نظر به فقه از خارج و ارائه تئورى، مى توان با مقايسه فقه با علمى بسيار شبيه به آن، زمينه دست يابى به نظرياتى را فراهم كرد كه چه بسا خلاف نظريه هر دو گروه باشد.

ثانياً: به فقه از دو جهت مى توان نظر كرد:

نظر اول آن است كه فقه سرتاپا يك علم اسلامى است؛ يعنى منابع، مبانى، روش هاى تحقيق و طريقه استنباط احكام در آن كاملاً متخذ از دين، يعنى كتاب و سنت است كه در اين صورت مثبتات فقه نيز احكام شرعى خواهد شد كه الزامات خود را از خداوند گرفته و ثواب و عقاب بر فعل و ترك آن مترتب است؛ چه اين كه از اين ديدگاه (ومن لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون)(2) و (...ومن لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الظالمون)(3) و (... ومن لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الفاسقون)؛(4) به عبارت ديگر، كسى كه به آن چه كه خداوند نازل كرده است حكم نكند، كافر و ظالم و فاسق است.

نظر دوم آن است كه جداى از قيد اسلامىِ فقه كه منجر به مباحثى نظير انتظار از دين و غيره مى گردد، فقه به عنوان يك علم - خواسته يا ناخواسته، درست يااشتباه- در طول زمان با كوشش اصولى ها و فقهاى مسلمان، داراى آن چنان قدرت و توان بالقوه اى شده است كه مى تواند به عنوان يك نظام حقوقى زنده و فعال، و مكتب حقوقى داراى مبانى خاص و يا مشترك با ديگر مكاتب، در صحنه اجتماع ظاهر شود و معضلات حقوقى جامعه را حل كند؛ يعنى چنان چه ما نظريه گروه اول را نيز بپذيريم باز مى توانيم به فقه، به عنوان علمى كه در مقايسه با ديگر نظام هاى حقوقى چيزى كم و كاست ندارد و چه بسا از جهاتى برترى نيز داشته باشد، نگاه كنيم.

برچسب ها:فقه و حقوق.فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق.فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق  فقه و حقوق.فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق  فقه و حقوق.فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق.فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق  فقه و حقوق.فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق فقه و حقوق  


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

نقش دين در توسعه حقوق بين الملل

 

مقدمه

در دنياى معاصر، با عنايت به پيوند بسيار نزديك جوامع بشرى، كه عوامل حياتى متعددى ملت ها را به تعاون و همكارى و هم زيستى مسالمت آميز فرا مى خواند و زندگى در انزوا را دشوار مى نمايد، تبيين جايگاه و نقش دين، به ويژه اسلام، در توسعه حقوق بين الملل حياتى است و هر نوع ابهام و اجمال در اين زمينه مى تواند گم راه كننده و مشكل ساز باشد; چنانچه بعضى دچار چنين اشتباهاتى گرديده اند. 1 اما ارتكاب اشتباه و انحراف چندان غيرمنتظره نمى نمايد; زيرا به گفته ويليام جيمز «انسان معلوماتش در برابر مجهولاتش مانندقطره دربرابردرياست»; 2 انسانى كه به اقرار انيشتين، «هنوز نتوانسته افسانه بزرگ (معماى خلقت) را حل كند و آنچه كه تاكنون از طبيعت خوانده، تازه به اصول آن آشنا شده، در برابر مجلداتى كه خوانده و فهميده هنوز از حل و كشف اين معما خيلى دور است»; 3 همو كه هنوز از اسرارساختمان وجودى اش بى اطلاع است تا آن جا كه الكسيس كارل رسماً او را «موجودى ناشناخته» مى خواند. 4

اين ها نمونه اعترافاتى است در زمينه محدوديت دانش بشرى و در مواردى، زمينه ساز سوء برداشت ها، اشتباهات و اتهاماتى كه از جمله نسبت به دين مطرح گرديده است و بدون ترديد، مى تواند نقش دين،به خصوص چهره نظام حقوقى اسلام، را وارونه جلوه دهد; چنانچه برخى اعتقاد دارند كه تأمين صلح و امنيت جهانى و هم زيستى مسالمت آميز و در يك كلام، حقوق بين الملل محصول تمدن غرب بوده و تحقق آن جز بر اساس ارزش هاى موجود در مكاتب غربى امكان پذير نيست و ناخواسته پرسش هايى را ايجاد مى نمايد: نقش دين در ساختار قواعد حقوقى چگونه است؟ آيا دين در توسعه حقوق بين الملل نقش داشته است؟ و ... مسلّماً در فضاى شك و ترديد، و ابهام و انكار، عده اى به اين سمت گرايش مى يابند كه نقش دين را در اين زمينه انكار و يا بسيار ضعيف جلوه دهند; همان گونه كه در ساير زمينه ها اين افترا رابه دين بسته اند و تنها وجدان و عقل را منبع قانون و حقوق قلم داد كرده اند. 5

اظهار نظر جامع در اين زمينه و پاسخ گويى به شبهات و ردّ اتهامات وارده شد، نيازمند توان علمى و امكانات درخور مى باشد، به ويژه كه اين اقدام، يك كار فنّى و تخصصى است و در نوع خود، ابتكارى و جديد; چه اين كه در اين زمينه، تاكنون با عنوان مستقل، كارى صورت نگرفته، هر چند در خلال مباحث ديگر به طور جسته گريخته بدان اشاره شده است. به همين دليل، در اين بحث، سعى بر آن است كه تا حد امكان، نقش دين، به خصوص اسلام، كه كامل ترين اديان آسمانى است، در زمينه توسعه حقوق بين الملل تبيين گردد. بدان اميد كه پرده ابهام از چهره دين در اين زمينه كنار زده شود و با استناد به مدارك و شواهد معتبر، به جهانيان اعلام گردد كه پيامبران الهى(ع) اولين كسانى بوده اند كه بشر را با «اجتماع»، «مصالح اجتماعى» و «نحوه روابط اجتماعى» آشنا ساخته اند و دعوت به اجتماع و هم زيستى مسالمت آميز توسط انبياء(ع) ابتدا در قالب دين آغاز گشته است 6 ودين متكفل بيان راهورسم ها، معيارها و قواعد سالم تنظيم كننده رفتارهاى بشرى است كه در گذر زمان و طى روندتكاملى اش درنهايت،به شريعت اسلام، كامل ترين اديان، منتهى شده است7.

پيش از ورود به بحث اصلى، تذكر چند نكته ضرورى است:

دين يا اديان؟

از ديدگاه قرآن كريم، دين خدا يكى است، اختلاف و تعدد در آن راه ندارد. 8 البته اين هرگز با راه و روش هايى در زمينه وظايف جزئى غيراساسى كه براى هر امتى به منظور آزمايش در حد نيازهايشان تعيين مى گرديده است، منافاتى ندارد. 9 بنابراين، استعمال كلمه «دين» به صيغه جمع(اديان)مجازى وناظر به تعدد روش ها است. دين عبارت است از روش خاصى در زندگى كه هم صلاح زندگى دنيا را تأمين مى كند و در عين حال، با كمال اخروى و زندگى دايمى و حقيقى در جوار خداى متعال موافق است. ناگزير چنين شريعتى بايد داراى قوانينى باشد كه متعرض حال معاش به قدر احتياج نيز باشد. 10

نقش پيامبران(ع) در شكوفايى تمدن بشرى

در جهان بينى الهى، انبيا(ع) به عنوان رهبران و كتب آسمانى به منزله قوانين و دستورالعمل هاست تا همت آن ها بدرقه راه بشر گشته و نوسفران طريق تكامل را به سرمنزل مقصود برسانند. به بيان ديگر، زندگى اجتماعى بشر در تمام مراحل، اعم از قانون گذارى، ضمانت اجرا و تأمين عدالت اجتماعى، بدون هدايت الهى و ارتباط با عالم غيب ممكن نيست و پيامبران(ع) بنيان گذاران اصلى اخلاق، ايمان و قانون بوده و در پيدايش تمدن و شكوفايى روحيه تعاون و هم زيستى مسالمت آميز نقش اساسى ايفا كرده اند. براى درك اين حقيقت، كافى است فلسفه بعثت پيامبران(ع) مورد توجه قرار گيرد كه اجمال آن عبارت است از:

تعليم و تربيت انسان ها; 11 اقامه قسط و عدل; 12 آزادى انسان ها; 13 انذار و تبشير; 14 رفع اختلاف و نزاع; 15 اتمام حجت. 16

با توجه به فلسفه بعثت انبيا(ع)، نقش آنان در ايجاد تمدن و شكوفايى روحيه هم زيستى و تعاون به خوبى نمايان مى گردد و معلوم مى شود كه اگر مكتب انسان ساز پيامبران(ع) نبود، جامعه بشريت چه سرنوشتى داشت. نتيجه مترتب بر اين موضوع آن است كه دين بر خلاف پنداربسيارى، شخصى و خصوصى نيست، بلكه حقيقتى است كه در همه ابعاد و زواياى زندگى انسان ها حضور دارد و قادر است زندگى بشر را در همه زمينه ها تحت پوشش قرار دهد.

پيامبران الهى(ع) انسان هاى آزاده و شايسته اى بوده اند كه فارغ از ويژگى هاى ملى و امتيازات قومى، نژادى و منافع شخصى، با اراده الهى تلاش كرده اند انسان ها را به فطرت، حقوق و تكاليفشان آشنا سازند و معنويت و مكارم اخلاقى را به اوج شكوفايى برسانند و با تعليم اصول و احكام الهى، جامعه بشرى را به سوى وحدت،تعاون،ايثارو زندگى مسالمت آميز سوق دهند و از ظلم و تعدّى نسبت به يكديگر باز دارند، تا آن جا كه اگر خود انسان ها هم بخواهند مقرراتى را وضع نمايند از احكام دينى و تعليمات مذهبى بى تأثير نيستند.

نقش دين در ساخت قواعد حقوقى

با يك نگاه جامعه شناسانه به مذهب، مى توان گفت: در هيچ جامعه اى، قواعد و هنجارهاى حقوقى بى تأثير از دين نبوده و در واقع، حقوق، مذهب و اخلاق پيوندى بسيار عميق با هم داشته و تافته اى به هم بافته است. انديشه كهن «رستگارى» 17 در اديان، كه انسان ها را از آلودگى به گناه منع مى كند و براى نيكوكاران پاداش و براى بدكاران، كيفر مقرر مى دارد و نيز اعتقاد به روز قيامت كه تا حد زيادى از ستم ها و تجاوزهاى بشرنسبت به يكديگر مى كاهد، در توسعه قواعد حقوقى و هنجارهاى قانونى و تنظيم روابط زندگى اجتماعى انسان ها، نقش به سزايى ايفا مى كند. اين همه خدمات ارزنده درست در اعصارى انجام گرفته كه حق، قانون، امنيت، صلح، نظم و عدالت چندان مورد نظر نبوده است. بدون شك، دين از مهم ترين نيروهاى سازنده حقوق به شمار مى رود. حتى در كشورهايى كه مذهب در آن رسميت ندارد و حقوق را از دين تفكيك كرده اند، اثر عقايد مذهبى را در تدوين، توسعه و اجراى قانون نمى توان انكار كرد. با شكل گيرى حقوق، هنجارهاى دينى برخاسته از انديشه «رستگارى»، كه پاسدار نظم پيشين و سنّتى و كيفر بدكاران و پاداش نيكوكاران و دادگران بوده، جاى خود را به حقوق داده و به عنوان مدافعان دادرسى قضايى درآمده است. با اين بينش، به جرأت مى توان گفت: اخلاق، حقوق و مذهب تافته اى به هم بافته اند.

از ديد تاريخى نيز اولين نظام حقوقى مربوط به پيامبران الهى(ع)است;انسان هاى والا و شايسته اى كه به صورت هماهنگ و مرتبط به هم، در طول زمان، جامعه بشرى را از انحرافات و بدى ها بر حذر داشته و به سوى خوبى ها و ارزش ها هدايت كرده اند.

وجود قوانين بسيار قديمى به صورت «تلمود يهود» و «قوانين كليسا» و حاكميت آن بر جوامع مسيحى در طول چند قرن، همچنين شريعت اسلام كه از آغاز تاكنون بر بخش هايى از جهان حكومت داشته و قوانينى كه از كتاب هاى آسمانى همچون تورات و انجيل و به ويژه قرآن كريم استخراج و استنباط شده است اين روابط را به خوبى آشكار مى سازد.

لويد (Lloyd) معتقد است كه اين نقش در جهان باستان و تمدن كهن برجسته تر مى نمايد; برخى از قوانين به طور مستقيم، از قانون الهى متأثر بوده است. به عنوان نمونه، «ده فرمان» يكى از آن هاست. بعضى از قوانين نيز هر چند اصل خود را مديون منابع بشرى مى دانند، اما از ضمانت اجراى الهى برخوردار بوده و الهام الهى به قانون گذاران بشرى مقياس و اصول كار آن ها بوده است. و چه بسيار قانون گذارانى كه آرزو داشته اند به عنوان چهره هاى اسطوره اى، قهرمانى مطرح شوند. تاريخ يونان باستان بيانگر اين نمونه ها و برداشت ها مى باشد. «در قوانين افلاطونى، وقتى يك آيينى از يك شهروند كريتا Crete سؤال مى كند كه فضيلت نهادن قوانين تو به چه كسى منسوب است; انسان يا خدا، آن مرد كريتى در پاسخ مى گويد: به يك خدا، بى گمان به يك خدا; يعنى به اين دليل، قوانين در نزد من فضيلت دارد كه به خدا منسوب است.» 18

اين احساس و برداشت اوليه، كه حقوق به گونه اى ريشه در دين دارد، به حقوق و هنجارهاى حقوقى اعتبار فراوان مى بخشد; زيرا امر و نهى در بينش دين باوران از جايگاه والايى برخوردار بوده ويك عنصرمقدسومورداحترام تلقى مى گردد و اگر قانون شكن و مجرم در اين جهان از چنگ عدالت و قانون برهد، از كيفر قيامت و عدالت الهى در امان نخواهد بود. در هر حال، از ديدگاه تاريخ حقوق، تأثير قوانين الهى و فعاليت هاى سازنده و مستمر پيامبران(ع) در تدوين، تحول و توسعه قوانين موضوع بشرى غيرقابل انكار است.

رابطه حقوق با دين

در اديان الهى، حقوق بخشى از مسائل دين است و پيوند حقوق با دين بسيار مستحكم مى باشد; زيرا زمينه هاى اجتماعى و عوامل گوناگونى كه در جامعه بشريت، حاكميت يك نظام حقوقى را اقتضا مى كند، در قرآن كريم، به عنوان فلسفه بعثت انبيا(ع)، ارسال كتب آسمانى و فرستادن اديان تلقى گرديده كه بيانگر اهميت نظام حقوقى در اديان آسمانى است، چندان كه گويى وظيفه اصلى دين الهى، تحقق بخشيدن به حاكميت نظام حقوقى آن در جامعه بشرى است. براى تبيين بيش تر رابطه مزبور، آن را از دو زاويه مورد بحث قرار مى دهيم: يكى امكان منطقى و ديگرى وجود عينى و خارجى.

1ـ از لحاظ امكان منطقى

تبيين اين نوع رابطه از يك سو، منوط است به دين مورد نظر و از سوى ديگر، حقوق مورد بحث. دينى كه فاقد دستورات اجتماعى الزام آور (حقوق) باشد با دينى كه واجد چنين دستورات الزام آورى است، دو نوع متفاوت از رابطه را ايجاد مى كند. با اين بينش، نظام هاى حقوقى به خانواده حقوق بشرى (حقوق سكولار و غيردينى) و حقوق الهى (حقوق دينى و مذهبى) تقسيم شده كه هر يك از اين دو نيز تقسيماتى به شرح ذيل دارند:

خانواده حقوق الهى: خانواده حقوق دينى به دو دسته تقسيم مى گردد:

الف. نظامى حقوقى كه كليات و مبانى قواعد خود را از دستورات دينى الهام گرفته و يا دست كم كليات و مبانى حقوق آن نظام مورد تأييد دين باشد; مانند نظام حقوقى كليسايى و مسيحى;

ب. نظام حقوقى كه تمام يا بيش تر قواعد خود را از متن دين گرفته باشد; مانند نظام حقوقى اسلام. در اين صورت، ارتباط مستحكم ترى وجود دارد.

خانواده حقوق بشرى: نظام حقوق بشرى نيز به دو دسته تقسيم مى شود:

الف. نظام هايى كه صرفاً استقلال حقوقى شان را مورد تأكيد قرار مى دهند، اما متعرض انكار يا نفى نقش دين در نظام حقوقى شان نيستند. مكاتب حقوق طبيعى، فطرى و اثبات گرايى (پوزيتويستى) از اين گروه اند.

ب. نظام هايى كه علاوه بر اعلان استقلال حقوق از دين، نقش دين در حقوق را به كلى انكار مى كنند; مانند نظام حقوقى سوسياليستى و كمونيستى.

2ـ از لحاظ عينى

در دنياى معاصر، بيش تر حقوق دانان با توجه به تلقى خاصى كه از دين و مذهب دارند، بدون آن كه منكر نقش دين در اين زمينه باشند به جدايى دين از دنيا (سكولاريسم) گرايش دارند، اما در عين حال، به لحاظ عينى و تاريخى، رابطه حقوق با دين را باور دارند و معتقدند كه «تاريخ نشان مى دهد قواعدى كه بر اجتماعات ابتدايى بشرى حكومت مى كرده، جنبه مذهبى داشته است و در طول تاريخ، كم تر دوره اى را مى توان يافت كه حقوق از قواعد مذهبى متأثر نبوده باشد.» 19

ويژگى هاى عمده حقوق بين الملل

مجموعه اصول و مقرراتى كه امروزه بر سراسرجهان حاكم است ومعروف به حقوق بين الملل مى باشد ويژگى هايى دارد كه در كتاب ها كم و بيش مورد توجه قرار گرفته است. 20 در اين جا، به مناسبت، به دو ويژگى عمده آن به اختصار اشاره مى گردد

 

 

برچسب ها:حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل حقوق بين الملل


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
پسران، دختران باحجاب را برای ازدواج قابل اعتمادتر می دانند
حجاب، پوشش مناسب دختران، توجه اساتید به دختران، ازدواج با دختران با حجاب
 
دبیر دفتر هم اندیشی اساتید نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران گفت: نتایج یک پژوهش نشان می دهد از نظر دانشجویان پسر، دخترانی که پوشش مناسبتری دارند برای ازدواج و زندگی قابل اعتمادترند.

هادی بهرامی در گفتگو با خبرنگار مهر ادامه داد: نتایج این پژوهش که بر روی دانشجویان دانشگاه تهران انجام شده مشخص کرد پسران دانشجو معتقدند که در دانشگاههای ایران نیز باید همانند دانشگاههای معتیر دنیا برای پوشش دانشجویان ضوابطی وجود داشته باشد.

دانشجویان به محدودیت بیشتر حجاب در دانشگاه نسبت به محیط بیرون معتقدند

وی با اشاره به پژوهش دیگری که بر روی دانشجویان دانشگاه تهران انجام شده افزود: نتایج این مطالعه نشان می دهد اکثریت دانشجویان دختر از وضعیت فعلی اوضاع پوشش در دانشگاه تهران راضی نیستند و خواستار این هستند که حدود مشخصی در زمینه پوشش وجود داشته باشد.

بهرامی تصریح کرد: اغلب دانشجویان معتقد بودند که باید محدودیت بیشتری برای پوشش در دانشگاه نسبت به خارج از این محیط قایل شوند.

اساتید به دختران دارای پوشش نامناسب توجه بیشتری ندارند

وی ادامه داد: به نظر اغلب این دانشجویان فردی که در دانشگاه چادر می پوشد مورد تمسخر قرار نمی گیرد و به نظر اغلب آنها اساتید به دانشجویان با پوشش نامناسب توجه بیشتری ندارند و با آنان صمیمی تر نیستند. به نظر اغلب دانشجویان رعایت پوشش منجر به افزایش منزلت اجتماعی و احترام به آنان می شود.

دبیر دفتر هم اندیشی اساتید نهاد مقام ممعظم رهبری در دانشگاه تهران گفت: اغلب دانشجویان معتقد بودند که اگر قرار باشد پوشش را رعایت کنند نگران طرد شدن از گروه دوستانشان نیستند. به نظر اغلب پاسخگویان جو دانشگاه به گونه ای نیست که دانشجو مجبور شود از پوشش چشم پوشی کند. همچنین آنها اعتقاد داشتند اعمال قانون از سوی دانشگاه بر رعایت پوشش متوسط است.

همچنین دانشجویان پسر معتقدند آزادی پوشش حق دختران نیست

بهرانی با بیان اینکه اغلب دانشجویان پسر وضعیت پوشش اسلامی دانشگاه تهران را به عنوان یک مشکل تلقی نمی کنند افزود: آنها معتقدند بودند که دختران نباید با هر پوششی که دوست دارند ظاهر شوند چون آزادی پوشش از حقوق آنها نیست.

احتمال ختم دوستیهای دانشجویی به ازدواج، متوسط است

دبیر دفتر هم اندیشی اساتید نهاد رهبری در دانشگاه تهران تصریح کرد: به نظر اکثر دانشجویان پسر احتمال اینکه دوستی بین دختر و پسر به ازدواج منجر می شود در حد متوسطی است.

اساتید دانشگاه معتقد به تدوین ضوابط برای پوشش دانشجویانند

وی با بیان اینکه نتایج پژوهش انجام شده نشان می دهد اکثریت اساتید دانشگاهها معتقدند باید ضوابطی برای پوشش دانشجویان در دانشگاه وجود داشته باشد و محدودیت پوشش در دانشگاه بیشتر از محیط بیرون باشد گفت: اجرای قوانین پوشش اسلامی از سوی دانشگاه موثر است و رعایت پوشش اسلامی می تواند بر رشد فرهنگی و آموزشی در سطح دانشگاه موثر باشد.

وی با بیان اینکه اساتید در این تحقیق اعلام کردند احتمال کمی وجود دارد که پیوند دوستی دختر و پسر در دانشگاه منجر به ازدواج شود ادامه داد: همچنین اساتید دانشگاه نحوه تربیت خانواده، تمایل به خودآرایی و جلب توجه، سست شدن عقاید مذهبی و احساس استقلال را از مهمترین عوامل تاثیرگذار بر عدم رعایت پوشش اسلامی در دانشگاهها عنوان کردند.

 

منبع: خبرگزاری مهر


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی



















برچسب ها:بانک مقاله . جوک . بانک مقاله ي فارسي . تصاوير طنز . تصاوير خنده دار . تاريخ اسلام . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور . لب تاپ . زمان هاي جديد . رمان هاي عاشقانه ي جديد . مدل مو . کد تقلب انواع بازي . ترينر همه ي بازي ها . ترفند همه ي بازي ها . مدل روسري . لباس عروس . مد جديد . عشقولانه sms .جوووووووووک . پنجره ي دوجداره . کابينت ام دي اف. مدل کارت عروسي . مدل پرده . کد هواشناسي براي وبلاگ . نحوه ساخت پنير پيتزا . دانلود کتاب آشپزي . شکيات نماز . دانلود کتب درسي . يارانه ها . کاريکاتور  . زندگينامه بزرگان . انواع مارک لوازم آرايش . يوگا . نمونه سوالات امتحاني . چي مي خواي . دانلود نماز رهبر  . دانلود مداحي . کريمي . سلحشور . قالب بلاگفا . آموزش ساخت قالب . قالب مهدوي . قالب مذهبي . مختار . مهران مديري . دانلود ترانه هاي محسن چاوشي . ساسي مايکن . عبد الباسط . اموزش ساخت فيلم متحرک .  . دانلود سوالات کنکور 70 تا 90 . آموزش جادوگري . دانلود ترانه هاي محسن يگانه . يا مهدي . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور.هدفمندي يارانه هاآموزش نرم افزار آموزش ها آنتي ويروس ابزار وبمستر اسکريپت رايگان افزايش ترافيک اينترنت بازي و نرم افزار دامنه رايگان سايت هاي فيلم سايت هاي مفيد سايت هاي موسقي قالب وبلاگ متفرقه مقالات موبايل نرم افزار هاست و فضاي آپلود رايگان وبلاگ سازي کار با صدا و تصوير کاربردي کد جاوا کسب درآمد رايگان






 


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

گسترش اسلام در انگلیس

 

در شماره جدید هفته نامه اکونومیست،چاپ لندن آمده است:نتایج یک تحقیق درباره تازه مسلمانان در انگلیس نشان می دهد که اکثر زنان تازه مسلمان انگلیسی،افرادی هستند که برای فرار از نگاه مردان،به سمت اسلام و استفاده از حجاب جلب می شوند.

گزارش اکونومیست دلیل گرویدن مردان انگلیسی به اسلام را نیز نظام خانوادگی اسلامی و احترام عمیقی دانسته که به مردان به عنوان نان آوران خانواده گذارده می شود.

اکونومیست می نویسد:برخی از تحلیلگران در انگلیس با اشاره به مسلمان شدن «جو احمد دابسون» فرزند یکی از اعضای سابق دولت و «یحیی بیرت» پسر رییس سابق بی.بی.سی حتی ترویج اسلام در این کشور را روندی خطرناک توصیف می کنند.

 

 

غرب پس از فن آوری هسته ای، بیوتکنولوژی ایران را نشانه رفته است

 

دکتر فریدون مهبودی رئیس شبکه تحقیقات بیوتکنولوژی پزشکی با اشاره به اقدام اخیر دولت آمریکا به تهدید دو شرکت هندی و کبایی به تحریم به دلیل همکاری در زمینه بیوتکنولوژی با ایران و تلاش های پنهان آمریکا برای قطع ارتباط شرکت های بزرگ بیوتکنولوژی اروپایی و آسیایی با ایران اظهار داشت:تردیدی نیست که گام بعدی غرب تهدید صنعت بیوتکنولوژی ایران با توسل به حربه های مشابه تهدیدات اخیر در زمینه فن آوری هسته ای است لذا باید با هوشیاری،توجه به راه حل های مناسب را از هم اکنون مدنظر قرار داد.

 

بوش را بکُش

 

اخیراً در یکی از سایت های اینترنتی اسلامی یک بازی ویدئویی منتشر شده که بازیکن آن باید برای برنده شدن،شخصیتی شبیه جرج بوش را بکشد.این بازی «به دنبال بوش» یا «شب دستگیری بوش» نام گرفته است.به نظر می رسد بازی جدید براساس بازی «در جستجوی القاعده» و بازی «در جستجوی صدام» طراحی شده باشد که به عنوان پاسخی از گروه های اسلامی به شرکت های آمریکایی معرفی شده است.به گزارش سی.ان.ان بازیکنان باید در 6 مرحله سربازانی شبیه بوش را دنبال کنند و در مرحله هفتم او را بکشند.در زمینه بازی سرودهایی مربوط به سازمان های مبارزه اسلامی پخش می شود.



موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
قاره آفریقا یکی از پنج قاره جهان و از حیث بزرگی دومین قاره پس از آسیا می باشد. مساحت آن 30335000 کیلومتر مربع است که به این مقدار 20% خشکی های جهان را داراست. آفریقا به واسطه تنگه سوئز و صحرای سینا به آسیا اتصال داشته و هم اکنون توسط کانال سوئز از آن جدا شده است.
در شمال آفریقا دریای مدیترانه، در غرب آن، اقیانوس اطلس و در شرق آن نیز اقیانوس هند و دریای سرخ و خلیج عدن قرار دارد.
قسمتهای شمالی و مرکزی این قاره پوشیده از صحرایی بی آب و علف است و بزرگترین صحرای جهان به نام صحرای بزرگ آفریقا با 8400000 کیلومتر مربع مساحت، در آن قرار دارد.


اما دو منطقه شمال آن در مجاورت دریای مدیترانه و جنوب این قاره معتدل و حاصلخیز می باشند.
خط استوا این قاره را به دو بخش تقریبا مساوی تقسیم می کند به همبن دلیل بیشتر مساحت آفریقا در منطقه مدارین (مدار رأس السرطان و مدار رأس الجدی) قرار گرفته که گرمای زیاد آن را توجیه می کند.
آب و هوای مناطق مجاور با آبهای اقیانوس، گرم و مرطوب (شرجی) است، باران های سیل آسا فرو می ریزد و لذا این نواحی پوشیده از جنگلهای استوایی می باشند.
بزرگترین رود جهان که رود نیل نام دارد از رشته کوههایی در مرکز این قاره سرچشمه گرفته و پس از طی مسافتی در حدود 6671 کیلومتر به دریای مدیترانه می ریزد.
یکی از قدیمی ترین تمدن های جهان، یعنی تمدن مصر باستان نیز در کنار همین رود شکل گرفت. قدمت این تمدن به چهار الی پنج هزار سال پیش می رسد. اهرام ثلاثه و معابد دیگر از جمله آثار این دوره می باشد. در قستهای مرکزی آفریقا رشته کوههایی قرار گرفته و بلندترین قله این قاره کلیمانجارو نام دارد. این قله با 5895 متر ارتفاع بیست و یکمین قله جهان محسوب می گردد.
همچنین سومین دریاچه جهان از حیث بزرگی با 68800 کیلومتر مربع مساحت، به نام دریاچه ویکتوریا در شمال کشور تانزانیا جای گرفته است.
قاره آفریقا از حیث منابع زیرزمینی یکی از غنی ترین قاره های جهان است. تقریبا تمام الماس جهان و بیش از یک سوم طلاهای کشف شده متعلق به این قاره می باشد. لازم به ذکر است که بعضی از سرشارترین منابع مس جهان در غرب دریاچه های داخلی قرار دارد.
این قاره از حیث تنوع جانوری نیز در مکان بالایی ایستاده است و جانداران مختلفی در آن زندگی می کنند.
تمدن و تاریخ آفریقا:همانطور که گفته شد قاره آفریقا محل پذیرش یکی از قدیمیترین تمدنهای جهان در دره نیل می باشد و تمدن مصری با چهار هزار سال سابقه در ردیف کهنترین تمدن ها یعنی تمدن بین النهرین جای دارد.
داخل این قاره تا قرن 15 میلادی ناشناخته و نفوذ به آن به دلیل موانع بی شمار طبیعی غیرممکن می نمود و البته هنوز هم شناسایی کامل آن میسر نگشته است. در ایام باستانی کوششهایی برای نفوذ به عمق این قاره انجام شد.
هرودوت در قرن پنجم قبل از میلاد و هیئت اعزامی نرون (امپراطور روم) در قرن اول بعد از میلاد، هر دو برآمدند تا یکی از معماهای قدیم یعنی کشف منبع نیل را حل کنند، ولی ناکام ماندند.
در سال 146 قبل از میلاد، دولت کارتاژ که در شمال آفریقا، حکومت بسیار نیرومندی تشکیل داده بود از رومی ها شکست خورد و به این ترتیب شمال آفریقا برای مدت زیادی تحت استعمار رومیان درآمد.
در قرن هفتم میلادی مطابق با قرن اول هجری پای مسلمانان به آفریقا باز شد و در مدت چند قرن پس از آن سراسر شمال آفریقا تحت سلطه آنان قرار گرفت. مسلمانان حتی از طریق شمال آفریقا و تنگه جبل الطارق به اسپانیا حمله کردند و سالها در آن به حکومت پرداختند. آخرین حکومتهای مسلمانان مربوط به دوران عثمانی در قرون 17 و 18 و 19 می باشد.
اما در قرن 15 اروپا شروع به جستجوی سواحل آفریقا کردند. در همین ایام توانستند قاره آفریقا را از قسمت جنوبی آن دور بزنند. (دماغه امید نیک)

در قرون 16 و 17 میلادی به تدریج پای سوداگران پرتغالی، هلندی، فرانسوی و بریتانیایی به این قاره باز شد و سرانجام جستجوی «سپیک» در سال 1876 و دیگران سرچشمه رود نیل را مکشوف ساخت.
کشف ثروت سرشار در داخل این قاره، باعث استعمار پر دامنه آن از سوی اروپائیان شد، به طوریکه در سال 1912 این قاره بین دول اروپائی تقسیم شد و تنها مصر و حبشه و لیبی تا حدودی استقلال داشتند.

پس از جنگ جهانی اول، مستعمرات آلمان بین فرانسه و انگلستان تقسیم گردید.
در دومین سال جنگ جهانی دوم، یعنی در سال 1941 آلمان به کمک متحد خود یعنی ایتالیا به شمال آفریقا شتافت و توانست تا نزدیکی های کانال سوئز نیز پیشروی کند. در این منطقه جنگ های بسیار مهمی بین متحدین و متفقین به وقوع پیوست و نقطه عطف جنگ جهانی دوم نیز در این منطقه رقم خورد.
اما با تلاشهای گسترده بریتانیا که در مصر مستقر بود و با کمک های آمریکا، متحدین در این ناحیه شکست خوردند و سرانجام بقایای سپاه آلمان در سال 1943 از این قاره خارج گشتند.
پس از جنگ جهانی دوم، به تدریج تمامی کشورهای این قاره زیر نظر سازمان ملل متحد به استقلال رسیدند.

 

برچسب ها:بانک مقاله . جوک . بانک مقاله ي فارسي . تصاوير طنز . تصاوير خنده دار . تاريخ اسلام . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور . لب تاپ . زمان هاي جديد . رمان هاي عاشقانه ي جديد . مدل مو . کد تقلب انواع بازي . ترينر همه ي بازي ها . ترفند همه ي بازي ها . مدل روسري . لباس عروس . مد جديد . عشقولانه sms .جوووووووووک . پنجره ي دوجداره . کابينت ام دي اف. مدل کارت عروسي . مدل پرده . کد هواشناسي براي وبلاگ . نحوه ساخت پنير پيتزا . دانلود کتاب آشپزي . شکيات نماز . دانلود کتب درسي . يارانه ها . کاريکاتور  . زندگينامه بزرگان . انواع مارک لوازم آرايش . يوگا . نمونه سوالات امتحاني . چي مي خواي . دانلود نماز رهبر  . دانلود مداحي . کريمي . سلحشور . قالب بلاگفا . آموزش ساخت قالب . قالب مهدوي . قالب مذهبي . مختار . مهران مديري . دانلود ترانه هاي محسن چاوشي . ساسي مايکن . عبد الباسط . اموزش ساخت فيلم متحرک .  . دانلود سوالات کنکور 70 تا 90 . آموزش جادوگري . دانلود ترانه هاي محسن يگانه . يا مهدي . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور.هدفمندی یارانه هاآموزش نرم افزار آموزش ها آنتی ویروس ابزار وبمستر اسکریپت رایگان افزایش ترافیک اینترنت بازی و نرم افزار دامنه رایگان سایت های فیلم سایت های مفید سایت های موسقی قالب وبلاگ متفرقه مقالات موبایل نرم افزار هاست و فضای آپلود رایگان وبلاگ سازی کار با صدا و تصویر کاربردی کد جاوا کسب درآمد رایگان


 


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

مروری بر زندگی نامه ی مختار

 

مختار بن ابى عبیدة بن مسعود بن عمرو بن عمیر بن عوف بن قسى بن هنبة بن بکر بن هوازن از قبیله ثقیف؛ سال یکم هجری قمری به دنیا آمد

او از قبیله مشهـور و گسترده‌اى از هوازن، از اعراب منطقه طائف اسـت. کنیه‌اش ابواسحاق؛‌ و لقـبش کـیـسـان بود که فـرقـه کـیـسـانیه منسوب به او است. کیسان به معناى زیرک و تیزهوش است.

طبق روایتى، اصـبـغ بـن نـبـاتـه، از یـاران امـیـرالمـؤمـنین على بن ابى طالب(ع)  مى‌گوید: "لقب کیس را امیرالمؤمنین به مختار دادنـد."
پـدر مـخـتـار ابـوعـبـیـده ثـقـفـى است که در اوایـل خـلافـت عـمـر از طـائف بـه مـدیـنـه آمـد و در آنجـا سـاکن شد.وى یکى از سـرداران بـزرگ جـنـگ بـا ارتـش ‍ کـسـرى(ایـران) در زمـان عمر بود. ماجراى رشـادت این دلیرمرد در واقعه یوم الجسر در جنگ با ارتش ایران در منطقه بصره معروف است.

مـادر مـخـتـار دومـه است که از زنـان بـا شخصیت بـود و او را صـاحـب عقل و راى و بلاغت و فصاحت دانسته‌اند.
وى ادب و فضائل اخلاقى را از مکتب اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) آموخت،و در آغاز جوانى، هـمراه با پدر و عموى خود براى شرکت در جنگ با لشکر فُرس به عراق آمد و خاندان او همانند بسیارى از مسلمانان صدر اسلام، در عراق و کوفه ماندند. مختار در کنار امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود و پـس از شهادت آن حضـرت، بـراى مدتى کوتاه به بصره آمد و در آنجـا سـاکـن شد

علامه مجلسى(ره) مى‌گوید:مـختار، فضایل اهل بیت پیامبر اکرم را بیان مى‌کرد و حتى مناقب امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) را براى مردم منتشر مى‌ساخت و معتقد بود که خاندان پیامبر از هر کس براى امامت و حکومت پس از پیـامبـر سـزاوارتـرند و از مصـایـبى کـه بـر خـانـدان پیامبر وارد شده، ناخشنود بود.
خاندان مختـار از شیعیان مخلص و علاقه‌منـدان بـه اهل بیت رسالت(علیهم السلام) بودند.

 بر اساس گواهی تـاریـخ و تـصـریـح شـیـخ مـفـیـد و طـبـرى، پـس از آن کـه مـسـلم بـن عـقیل وارد کوفه شد، مستقیما به خانه مختار وارد شد، مختار او را گرامى داشت و رسما از او اعلام حمایت و پشتیبانى کرد.

مختار به ابن غرق گفت: "هرگاه شنیدى که من قیام کرده‌ام، بـه مردم بگو: مختار به خونخواهى شهید مظلوم و مقتـول سرزمین کربلا و فرزند پیامبر خدا - حسین بن على(علیهماالسلام) - قیام کرده است. به خدا قسم، همه قاتلان حسین را از دم شمشیر خواهم گذراند."بلاذرى مى‌نویسد: خانـه مختـار محل ورود مسلم بود.اما با ورود مزوّرانه و غـیـرمـنتظره ابن زیاد به کوفه، ناگهان اوضاع به هم ریخت و مسلم صلاح دید از خانه مختار بـه خـانـه هـانـى بـن عـروه، کـه مرد مقتدر و با نفوذ شیـعـه در کوفه بـود، نقل مکان کند.

مختار پس از ورود مسلم، آرام ننشست و پس از بیعت با مسلم، به منطقه خطرنیّه و اطراف کوفه براى جمع آورى افراد و گرفتن بیعت براى مسلم حرکت کرد. اما با دگرگونى اوضاع کوفه و تسلیم مردم در مقابل ابن زیاد، دوباره به کوفه بازگشت.
ابن زیـاد دسـتور داد که دعوت کنندگان امام حسین(علیه السلام) و حامیان مختار با او بیعت کنند، وگرنه دستگیـر و اعدام مى‌شوند. ابن اثیر نوشته است: هنگام دستگیرى مسلم و هانى، مختار در کوفه نبود و او براى جذب نیرو به اطراف شهر رفته بود و وقتى خبر ناگوار دستگیرى مسلم را شـنـیـد، بـا جمعى از افراد و یارانش به کوفه آمد. هنگام ورود به شهر، با نیروهاى مسلح ابن زیاد بـرخـورد کـرد و در پـى یـک گـفت و گوى لفظى شدید، بین آنان و مختار و افرادش، درگیرى پـیـش آمـد و فـرمـانـده آن گـروه مـسـلح کـشته شد و افراد مختار متفرق شدند؛ زیرا مقاومت را به صـلاح نـدیـدنـد؛ مـخـتـار از آنـان خـواست محل را ترک گویند تا ببینند چه پیش خواهد آمد.

ابن زیاد پس از مسلط شدن بر اوضاع و شهادت مسلم و هانى، به شدت در جست و جوى مختار بـود و براى دستگیرى او جایزه‌اى معیّن کرد.

یکى از دوستان مختار بـه نـام هانى بن جبّه، نزد عمرو بن حریث، نماینده ابن زیاد رفت و ماجراى مخفى شدن مختار را به عمرو اطلاع داد. عمرو به آن شخص گفت: به مختار بگوید مواظب خود باشد که تحت تعقیب است و در خطر مى‌باشد.
مختار به حمایت عمرو نزد ابن زیاد رفت. وقـتـى چـشـم ابـن زیاد به مختار افتاد، فریاد زد: "تو همانى که به یارى پسر عقیل شتافتى؟ "مختار قسم یاد کرد که من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو بن حریث به سر بردم.
ابن زیاد که عصبانى بود، عصاى خود را محکم به صورت مختار کوبید، به طورى که از نـاحیه یک چشم صدمه دید. عمرو برخاست و از مختار دفاع کرد و شهادت داد که او در ماجرا نبوده و بـه وى پناهنده شده است. ابن زیاد کمى آرام گرفت و گفت: "اگر شهادت عمرو نبود، گردنت را مى‌زدم." و دستور داد مختار را به زندان افکندند. همچنان در زندان بود تا امام حسین(علیه السلام) به شهادت رسید.

مختار، زائدة بن قدامه را محرمانه نزد شوهر خواهرش، عبدالله فرزند عمر بن خطّاب، به مدینه فرستاد و به او گفت: که ماجرا را به عبدالله بگوید و او از یزید برایش تقاضاى عفو کند.
عبدالله، شوهر صفیه - خواهر مختار - بود. یزیـد و دیگر اموى‌ها برایش احترام قائل بودند. او نامه‌اى براى یزید فرستاد و براى مختار، که دامادش بود، تقاضاى بخشش کرد. یزید هم بلافاصله، نامه‌اى به ابن زیاد نوشت که به محض رسیدن این نامه، مختار را از حبس آزاد کند.

مختار، که در یک قدمى مرگ بود، با نامه یزید نجات یافت و ابن‌زیاد او را خواست و به او گـوشـزد کـرد: اگر نامه امیرالمؤمنین(یزید)!! نبود، تو را مى‌کشتم. حالا برو و در کوفه نمان. مختار به ابن‌زیاد گفت: بسیار خوب، من براى انجام عمره به مکه مى‌روم و با این بهانه به نزد ابن زبیر آمد.

مختار به ناچار به حجاز رفت؛ زیرا آنجا از سلطه بنى امیه آزاد بود و به عبدالله بن زبیر، که خود را حاکم و خلیفه مى‌پنداشت، رفت.
ابن غرق مى‌گوید: در بین راه عراق به طرف حجاز، مختار را دیدم که یک چشمش ناقص شده بـود. عـلت را از او پـرسـیدم. گفت: "چیزى نیست، این زنازاده (ابن زیاد) با عصایش چشم مرا مـعـیـوب نمود." و تاکید کرد(خداوند مرا بکشد، اگر او را نکشم.) مختار همچنین به ابن غرق گفت: "هرگاه شنیدى که من قیام کرده‌ام، بـه مردم بگو: مختار به خونخواهى شهید مظلوم و مقتـول سرزمین کربلا و فرزند پیامبر خدا - حسین بن على(علیهماالسلام) - قیام کرده است. به خدا قسم، همه قاتلان حسین را از دم شمشیر خواهم گذراند."

همزمان با دعوت مختار و تهیه مقدمات قیام، عبدالله بن زبیر، سیاستمدار کارکشته‌اى به نام عبدالله بن مطیع، را که سابقه دوستى با مختار داشت، به استاندارى کوفه منصوب نمود. تـاریـخ ورود اسـتـانـدار جدید بـه کـوفـه، پنج شنبه بیست و پنجم رمضان سال 65 ه ‍.ق بود.

مختار پـس از بریدن از ابـن زبـیـر و تماس‌هایى که با اهل بیت پیامبر(علیهم‌السلام) گرفت، مکه را به قصد عراق براى هدفى بزرگ ترک کرد؛ و به کوفه رفت.

بلاذرى نوشته است: مختار با قافله‌اش وارد کوفه شد و پیش از ورود به شهر، کنار رودخانه حیره رفت و غسل کرد، موهاى خود را روغن زد و خود را معطر کرد، لباسى مناسب پوشید و عـمامه‌اى بر سر نهاد، شمشیر را حمایل کرد و سوار بر اسب وارد شهر شد. در ابتداى ورود، بـه مـسـجـد سـکـون - مـرکـز تجمع مردم در محله کنده - رسید. مردم از او استقبال گرمى کردند. مختار مرتب به مردم بشارت فتح و پیروزى مى‌داد.

مختار با رهبران شیعیان و یاران امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و کسانى که در حادثه عاشورا دخالت نداشتند - که آنان را (حسینیّون) مى‌گفتند - ملاقات نمود و آنان را به بیعت و قیام دعوت کرد.

مردم کوفه همگی به صورت نیمه مخفیانه با مختار بیعت کردند. اساس این بیعت و هدف از آن قیام، خونخواهى شهداى کربلا بود. خبر ورود مختار به کوفه و گرایش عمومى مردم به او بـه گوش ابن مطیع رسید و قاتلان امام حسین(علیه السلام) همچون شمر بن ذى الجوشن و شبث بن ربعى و زید بن حارث، که از معاونان استاندار ابن زبیر بودند، خطر مختار را به او گوشزد نمودند و پیشنهاد دستگیرى و حتى قتل مختار را به او دادند.

سرانجام عمال ابن زبیر، مختار را دستگیر کردند و به زندان انداختند.مختار بـراى دومـیـن بـار بـه زندان افتاد. گوینـد زندانى شدن مختار همزمان با قیام توّابین بود.
مجددا مختار از زندان براى شوهر خواهر خود، عبدالله بن عمر نامه‌اى نوشت و همانند گذشته، از زندان آزاد شد، اما با قید ضمانت.
مختار پس از چند ماه زندانى شدن توسط عمال ابن زبیر، خلاصى یافت، و با یک حرکت حساب شـده مشغول برنامه‌ریزى براى قیام شد و جمعى از سران شیعه و بقایاى توابین از طرف او مامور شدند تا از مردم بیعت بگیرند.
هـدف مـهـم و اصـلى مـخـتـار از قیامش غیر از خونخواهى امام حسین(علیه السلام) و شهداى کربلا و دفاع از اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) نبود. براى اثبات این مطلب و درک فلسفه قیام مختار، به طور خلاصه، ادلّه ذیل بیان مى‌شود:
1- مختار در ملاقات با سران شیعه در کوفه، هدف دعوت و قیام خود را چنین بیان مى‌کرد:همانا (محمد حنفیّه) فرزند على، وصى و جانشین پیامبر، مرا به عنوان امین و وزیر و فرمانده بـه سـوى شما فرستاده و به من دستـور داده است تا کـسـانى که ریختـن خون حسین را حـلال دانـسـتـنـد بـه قتل برسانم و به خـونخـواهـى اهـل بیتش و دفاع از ضعفا قیام کنم. پس شما نخستین گروهى باشید که به نداى من پاسخ مثبت مى‌دهید.

2- در مـوضـعـى دیـگـر چـنـیـن گـفـت: "مـن بـراى اقـامـه شـعـار اهـل بـیـت و زنـده کـردن مـرام آنـان و گـرفـتـن انـتـقـام خـون شـهـیـدان بـه سـوى شـمـا آمـده‌ام."
3- هـنـگـامـى کـه در زنـدان بـود، مـى‌گـفـت: "بـه خـدا سـوگـند، هر ستمگرى را خواهم کشت و دل‌هاى مؤمنان را شاد خواهم کرد و انتقام خون(فرزندان)پیامبر(صلی الله علیه و آله) را خواهم گرفت و مرگ و زوال دنیا هم نمى‌تواند مانع من شود."
4- وى نـامـه‌اى مـحـرمـانـه از زنـدان بـراى تـوّابـیـن فـرسـتـاد و ضـمـن تـجـلیـل از حـرکـت انقلابى آنان، بشارت داد که "من به زودى به اذن خدا، از زندان آزاد خواهم شد و دشمنان شما را از دم تیغ خواهم گذراند و نابودشان خواهم کرد."
5- در ملاقات نمایندگان شیعیان عراق با محمد حنفیّه و امام سجاد(علیه السلام) در حجاز، آنان اظهار داشتند که مختار ما را به خونخواهى شما دعوت کرده است. امام و محمد حنفیّه در پاسخ آنان، اظهار داشتند که ما خواهان این کاریم و بر مردم واجب است او را یارى دهند.

6- در بـازگـشت سران شیعه از مدینه به کوفه، مختار در جمع آنان اعلام داشت: "مرا در جنگ با قاتلان اهل بیت و خونخواهى حسین(علیه السلام) یارى دهید."
7- مـخـتار به ابن غرق گفت: "به مردم بگو: هدف مختار و گروهى از مسلمانان، که قیام کرده‌انـد، خـونخواهى شهید مظلوم و کشته شده کربلا، حسین سرور مسلمین و فرزند دختر پیامبر سیّد مرسلین مى‌باشد.

8- در دیـدار مـحـرمـانه سران شیعه با ابراهیم اشتر و دعوت از او براى یارى مختار، یزید بن انس اظهار داشت: "ما تو را به کتاب خدا و سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و خونخواهى اهل بیت او و دفاع از ضعفا و مظلومان دعوت مى‌کنیم."
9- در نـامـه ابـن حـنـفـیـّه بـه ابراهیم اشتر آمده است: مختار، امین و وزیر و منتخب من است و به او دسـتـور داده‌ام با دشمنانم وارد نبرد شود و به خونخواهى ما برخیزد، خود و طایفه و پیروانت او را یارى کنید.
10- مختار در مراسم بیعت مردم کوفه با او گفت: "بیعت مى‌کنید با من بر اساس کتاب خدا و سنّت پیامبرش و خونخواهى اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله)."

11- شعار قیام مختار "یا لثارات الحسین" بود.
عـبدالرحمن بن شریح مى‌گوید: جمعى از سران شیعه در خانه سعد بن ابى سعر حنفى، که از چهره‌هاى برجسته شیعه بود، جلسه‌اى تشکیل دادند.

عبدالرحمن، که از بزرگان کوفه بود، در آن جلسه چنین گفت: "مختار مى‌خواهد قیام کند. و ما را بـه همکارى و یارى خویش دعوت نموده و ما هم بیعت او را پذیرفته‌ایم، ولى نمى‌‌‌دانیم که واقعا او از طرف ابن حنفیّه ماموریت دارد یا خودش این چنین تصمیم گرفته است." او پیشنهاد داد جـمـعـى از سـران شـیـعـه به حجاز بروند و با اهل بیت پیامبر و بازماندگان امام حسین(علیه السلام) به ویـژه مـحـمـد حـنـفـیـّه، دیـدار کـنند تا قضیّه روشن شود. آن جمع پیشنهاد را پذیرفتند و به حجاز رفتند و به ملاقات محمد حنفیّه رفتند.

مـحـمد عـلت آمـدن آنـان را جویا شد. عبدالرحمن گفت:مـخـتـار ثقفى به کوفه آمده و مدّعى است که از طرف شما ماموریت دارد و ما را به کتاب خدا و سـنـّت پـیـامبر و خونخواهى اهل بیت پیامبر و دفاع از مظلومان دعوت کرده است. مى‌خواستیم نظر شما را بدانیم. اگر چنین باشد، با همه وجود، از او حمایت خواهیم کرد و اگر چنین نباشد، او را ترک خواهیم نمود.
محمد، فرزند امیرالمؤمنین(علیه السلام) پس از حمد و ثناى الهى گفت:گفتید کسى شما را براى خونخواهى ما دعوت کرده است. به خدا سوگند، دوست دارم خـدا بـه وسیله هر یک از بندگان خود که بخواهد انتقام خون ما را از دشمنانمان بگیرد. این نظر من است.

عـلاّمـه مـجـلسى(ره) به نقل از فقیه بزرگوار علامه ابن نما مى‌نویسد: محمد حنفیّه به سران شـیـعـه گـفـت: "درباره خونخواهى ما، برخیزید همه به نزد امام من و امام شما، على بن الحـسـین (علیهماالسلام) برویم. آنان همراه محمد حنفیّه خدمت امام سجاد(علیه السلام) شرفیاب شدند و محمد ماجرا را بیان کرد. امام در پاسخ آنان فرمود:

عـمـوجـان، اگـر کسی به حمایت ما اهل بیت برخیزد، بر مردم واجب است او را یارى دهند. من تو را در این امر(قیام به خونخواهى) نماینده خود قرار دادم؛ هر طور که صلاح دیدى، اقدام کن .
پـاسـخ صـریـح و قـاطـع امـام، تـکـلیـف را روشن کرد و سران شیعه شاد شدند و با خود گفتند: امام و محمد حنفیّه به ما اجازه قیام دادند.آنان به کوفه بازگشتند و به مـخـتـار بـشـارت دادنـد و او را از مـاجـرا آگـاه سـاخـتـند و مختار با شادى گفت: " الله اکبر، مرا ابـواسـحـاق گـویـنـد. بـرخـیـزیـد و دسـت بـه کـار شـویـد و شـیـعـیـان را آمـاده قـیـام کنید."
شـعار یاران مختار، شهر کوفه را گرفت: "یا منصورُ اَمِت؛ اى پیروز، بمیران" و با شعار "یا لثارات الحسین" چهره کوفه منقلب گردید.

شعار "یا منصـور امت" شعار یاران رسول خدا(ص) (صلی الله علیه و آله) در جنگ بدر بود.و در قیام زید بن على بن الحسین(علیهماالسلام) نیز همین شعار داده شد.
شهر کوفه چهره یک شهر جنگى به خود گرفت و این بار در تب خونخواهى امام حسین(علیه السلام) مى‌سوخت و فریاد "یا لثارات الحسین" در شهر جوش و خروش افکند.

بـیـشتـر سـاکـنان عراق را ایرانیان تشکیل مى‌دادند و جمعیّتى عظیم بودند که به آنان "جند الحمراء" یا "لشکر سرخ" مى‌گفتند؛ زیرا نسبت به اعراب سیه چهره، گونه‌هایى سرخ و سـفـیـد داشـتـنـد و یـا لبـاس سـرخ مـى‌پـوشـیـدند. عمده لشکر مختار را نیز ایرانیان یا "جند الحـمـراء" تـشـکـیـل مـى‌دادنـد. ایـنـان بـه دلیـل عـدالت گـسترى حکومت حضرت على(علیه السلام) از طرفداران سرسخت خاندان پیامبر و فرزندان حضرت على(علیه السلام) به شمار مى‌آمدند.نـیـروهایى که با مختار بیعت کرده بودند، فوج فوج وارد کوفه مى‌شدند: ابوعثمان شهدى، از سـران قـبـایـل اطراف کوفه، با شعار گیا لثارات الحسین" وارد شهر شد، نیروهاى مثنّى بـن مـخـربه نیز پس از درگیرى با نیروهاى ابن زبیر در بصره و شکستن محاصره شهر، به کوفه آمدند.

قصر ابن زیاد به تصرف مختار در آمد، آنها شب را آنجا ماندند و صبح روز بعد بزرگان و سران قـبایل و مردم در مسجد و مقابل قصر تجمع کردند. مختار خود را براى اداى نماز و سخنرانی در مـسجد و اعلام رسمى پیروزى انقلاب، مهیّا کرد. ظاهرا آن روز، جمعه بوده است. مـخـتـار شـخـصـا نـمـاز را اقـامـه نـمـود و در یک خطبه پرمحتوا و انقلابى، اهداف اصلى قیام را تشریح کرد. فرازی از کلام مختار: «اى مردم کوفه، من از جانب اهل بیت پیامبر ماموریت یافته‌ام تا به خونخواهى امام مظلوم، حـسـیـن بن على(علیهماالسلام) و شهداى کربلا قیام کنم و انتقام آن عزیزان را بگیرم و تا آخرین نفس، با شدت هر چه بیشتر، این هدف مقدس را تعقیب خواهم کرد.»

مـخـتـار سپس در خطبه دوم نماز، با تاکید و قسم یاد کردن، تصمیم خود را در ریشه‌کن نمودن عمّال ظلم و ستم و قاتلان امام حسین(علیه السلام) اعلام داشت .
در نهایت مختار حکومت خود را تاسیس نمود و قاتلان شهدای کربلا را به سزای عمل خود رساند.

مزار مختار در کوفه، از قدیم الایام جزو مشاهد مشرّفه محسوب مى‌شود. قبر مختار در صحن مسلم بـن عـقـیـل، مـتصل به مسجد اعظم کوفه است. گرچه بناى آن مندرس و قدیمى شـده، اما بـزرگـان شـیـعـه و مـردم قـدرشـنـاس از زیـارت او غافل نیستند.

مـخـتـار تـصـمـیـم گـرفـت با تمام قوا، همه مسبّبان حادثه عاشورا را مجازات کند و آنان را به سزاى اعمال ننگین خود برساند. این هدف اصلى مختار بود و در این کار، تا حدى موفق گردید. او بـه نـیـروهـایـش دسـتـور داد در هر مکان و هر زمان، عاملان حادثه کربلا را یافتند؛ به جزاى اعـمـالشـان بـرسانند و به هیچ وجه، به آنان رحم نکنند. این دستور اجرا شد و جمع کثیرى از عـامـلان حـادثـه کـربـلا بـه دسـت عـدالت و انـتـقـام سـپـرده شـدنـد و بـه جـزاى اعمال زشت خود رسیدند.
بـر خـلاف شایعات امویان و بعضى گزافه‌گویى‌ها، در نهضت مختار، فقط قاتلان امام حسین (علیه‌السلام) و عاملان حادثه کربلا کیفر دیدند و در تاریخ حتى یک مورد تعرض به زنان، کودکان و افراد بى گناه از سوى او مشاهده نشده است، بلکه آنچه از تاریخ به دست مى‌آید این است که مختار و نیروهایش اصول انسانى و ارزش‌هاى الهى را رعایت مى‌کردند.
دیـنـورى، مـورخ مـشـهـور، نـقل مى‌کند که پس از کشته شدن ابن زیاد در جنگ خازر، همسر او به اسـارت سـپـاه مـخـتـار درآمـد. ایـن زن اسـیـر نزد ابـراهـیـم (فـرمـانده لشکر مختار) آمد و گفت: امـوال او را بـه غـارت بـرده‌انـد، ابـراهـیـم گـفـت: چـه مـقـدار از امـوال تـو غارت شده است؟ گفت: پنجاه هزار درهم. دستور داد یکصدهزار درهم به او دادند و و او را همراه صد سوار به بصره نزد پدرش رساندند.

البـتـه نـمـى‌تـوان گـفت تمام آنچه مختار و نیروهایش انجام دادند دقیقاً منطبق با موازین شرع و اعـتـقادات شیعه بوده است، اما آنچه مختار نسبت به عاملان فاجعه کربلا انجام داد، واکنش قهرى دسـتـگـاه آفـریـنـش بـا سـتمگران، اجابت نفرین دل‌هاى سوخته خاندان ستمدیده پیامبر(صلی الله علیه و آله) و جوشش طبیعى احساسات در جامعه مسلمانان بود.
توفیق اعلم، دانشمند معاصر، درباره انتقام مختار مى‌گوید:تـنـهـا بـرخـورد قاطع و خونبارى که در تاریخ از ملامت مصون مانده و عذر آن پذیرفته شده همین کار عادلانه مختار است.

استاد سیدجعفر شهیدى(ره) نیز در این باره مى‌گوید:«... از نو قتلگاه، بلکه قتلگاه‌هاى دیگرى به راه افتاده، اما این بار قربانیان، آن پاکان و عـزیزان خدا نبودند، دژخیم‌هایى بودند که دست‌هایشان تا مرفق، در خون آزادگان رنگین شده بود.

امروز وقتى ما داستان کشتار مختار، پسر ابى عبیده ثقفى را مى‌خوانیم، اگر سرى به کتاب‌هـاى حـقـوقـى زده بـاشـیـم، مـمکن است چنان انتقامى را تا حدى خشن بدانیم و بگوییم: چرا چنان کردند؟ یکى را چون گوسفند سر بریدند و یکى را شکم پاره کردند و دیگرى که تیرى به فـرزنـدى از فرزندان حسین(علیه السلام) افکنده و آن جوان که دست را سپر ساخته و تیر، دست و پیشانى او را شکافته بود، همان کیفر دادند، دیگرى را در دیگ روغن جوشان افکندند و دست و پاى آن یکى را بـه زمـیـن دوخـتـنـد و اسـبـان را روى آن گـذراندند، چنانکه نوشته‌اند، تنها یکجا دویست و چـهـل و هـشـت تن را، که در قتل حسین و یاران او شریک بودند، طعم اینگونه کیفرها چشاندند؛ ما ایـن داسـتـان‌هـا را مـى‌خـوانیم و در آن نوعى قساوت مى‌بینیم، اما باید دانست که قضاوت مردم سیزده قرن بعد درباره کردار پیشینیان درست نیست.

شمر، عبیدالله بن زیاد، عمر سعد، حفص ـ پسر او ـ خولى، سنان و دهها تن از سران لشکر کـوفـه کیفرها دیدند، اما تاریخ به همین جا بسنده نکرد و این آخرین انقلاب و آخرین انتقام نبود.»

مختار به سرزمین و مناطقی چون موصل، حلوان (نزدیک سرپل ذهاب)، مدائن، بلاد ارمنیه، اران، آذربایجان، حوران، ماهیان، ری و اصفهان که اینها شمال عراق بود، مسلط شد و فقط شهر بصره به دست آل زبیر و زبیریان بود. زبیریان از نیروهای مختار خواستند که با عبدالله بن زبیر، به عنوان امیرالمومنین بیعت و دست از جنگ بردارند، و یاران مختار خواستند تا آنها با مختار بیعت و خلافت را به «آل رسول» واگذارند که در این میان جنگی صورت گرفت و مصعب بن زبیر حاکم بصره و برادر عبدالله بن زبیر سپاه مختار را شکست داد و مختار و بسیاری را کشت و یاران او را اسیر کرد و به بغض اینکه بیشتر آنها از «عجم» بودند آنها را از دم تیغ گذراند. مدت حکومت مختار، یکسال و نیم (18 ماه ) بود و در 14 رمضان سال 67 هجری قمری در سن 67 سالگی کشته شد. قبر او، در رواق راهرو مرقد حضرت مسلم بن عقیل در کوفه است.

 

برچسب ها:بانک مقاله . جوک . بانک مقاله ي فارسي . تصاوير طنز . تصاوير خنده دار . تاريخ اسلام . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور . لب تاپ . زمان هاي جديد . رمان هاي عاشقانه ي جديد . مدل مو . کد تقلب انواع بازي . ترينر همه ي بازي ها . ترفند همه ي بازي ها . مدل روسري . لباس عروس . مد جديد . عشقولانه sms .جوووووووووک . پنجره ي دوجداره . کابينت ام دي اف. مدل کارت عروسي . مدل پرده . کد هواشناسي براي وبلاگ . نحوه ساخت پنير پيتزا . دانلود کتاب آشپزي . شکيات نماز . دانلود کتب درسي . يارانه ها . کاريکاتور  . زندگينامه بزرگان . انواع مارک لوازم آرايش . يوگا . نمونه سوالات امتحاني . چي مي خواي . دانلود نماز رهبر  . دانلود مداحي . کريمي . سلحشور . قالب بلاگفا . آموزش ساخت قالب . قالب مهدوي . قالب مذهبي . مختار . مهران مديري . دانلود ترانه هاي محسن چاوشي . ساسي مايکن . عبد الباسط . اموزش ساخت فيلم متحرک .  . دانلود سوالات کنکور 70 تا 90 . آموزش جادوگري . دانلود ترانه هاي محسن يگانه . يا مهدي . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور.هدفمندی یارانه هاآموزش نرم افزار آموزش ها آنتی ویروس ابزار وبمستر اسکریپت رایگان افزایش ترافیک اینترنت بازی و نرم افزار دامنه رایگان سایت های فیلم سایت های مفید سایت های موسقی قالب وبلاگ متفرقه مقالات موبایل نرم افزار هاست و فضای آپلود رایگان وبلاگ سازی کار با صدا و تصویر کاربردی کد جاوا کسب درآمد رایگان


 


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
یزدگرد! من آینده خوبی برای تو و ملتت نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا قبول کرده و بیعت نمایی. زمانی سرزمین تو بر نیمی از جهان شناخته شده حکومت میکرد لیکن اکنون چگونه افول کرده است؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست. من راهی برای نجات به تو پیشنهاد میکنم. شروع کن به عبادت خدای یگانه ، یک خدای واحد ، تنها خدایی که خالق همه چیز در جهان است. ما پیغام او را برای تو و جهان میآوریم ، او که خدای حقیقی است. آتش پرستی را متوقف کن ، به ملتت فرمان ده آتش پرستی را که کذب میباشد متوقف کنند و به ما بپیوندند برای پیوستن به حقیقت.

الله خدای حقیقی را بپرستید ، خالق جهان را. الله را پرستش نمایید و اسلام را بعنوان راه رستگاری خود قبول کنید. اکنون به راههای شرک و پرستش کذب پایان داده و اسلام را بعنوان ناجی خود قبول کنید. با اجرای این تو تنها راه بقای خود و صلح برای پارسیان را پیدا خواهی نمود. اگر تو بدانی چه چیزی برای ایرانیان بهتر است ، تو این راه را انتخاب خواهی کرد. بیعت تنها راه میباشد.

الله اکبر

(محل امضای عمر)
خلیفه المسلمین
عمربن الخطاب

پاسخ یزدگرد سوم به نامه عمربن الخطاب

از: شاهنشاه ، شاه پارس و غیره ، شاه خیلی از کشورها ، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها ، شاه پارسها و خیلی دیگر از نژادها و نیز عربها ، شاهنشاه ایرانیان ، یزدگرد سوم ساسانی.
به: عمربن الخطاب ، خلیفه عربها

به نام اهورا مزدا ، آفریننده جان و خرد. تو در نامه ات نوشته ای میخواهی ما را بسوی خداوندت الله البر هدایت کنی ، بدون دانستن این حقیقت که ما که هستیم و ما چه را پرستش مینماییم!

شگفت انگیز است که تو در جایگاه خلیفه عربها تکیه زده ای! با اینکه خردت به مانند یک ولگرد پست عرب است ، ولگردی در بیابان عربها ، و مانند یک مرد قبیله ای بادیه نشین!

مردک! تو به من پیشنهاد میکنی که یک ایزد یگانه و یکتا را پرستش نمایم بدون اینکه بدانی هزاران سال است که ایرانیان ایزد یکتا را پرستش نموده اند و پنج نوبت در روز او را عبادت مینمایند! سالهاست که در این سرزمین فرهنگ و هنر ، این راه عادی زندگی بوده است.

زمانیکه ما سنت میهمان نوازی و کردارهای نیک را در گیتی پایه گذاری نموده و پرچم ” اندیشه ، گفتار نیک ، کردار نیک “ را برافراشتیم ، تو و نیاکانت بیابان گردی میکردید ، سوسمار میخوردید زیرا که چیز دیگری برای تغذیه خود نداشتید و دختران بیگناه خود را زنده بگور می نمودید!

مردم عرب هیچگونه ارزشی برای آفریدگان خداوند قایل نیستند! شما فرزندان خدا را گردن میزنید ، حتی اسیران جنگی را ، به زنان تجاوز میکنید ، دختران خود را زنده بگور می نمایید ، به کاروانها یورش می برید ، قتل عام می کنید ، زنان مردم را دزدیده و اموال آنها را به یغما می برید! قلب شما از سنگ ساخته شده ، ما تمام این اعمال اهریمنی را که شما مرتکب می شوید محکوم میکنیم. چگونه شما می توانید به ما راه خدایی را تعلیم داده در حالیکه این گونه اعمال را مرتکب میشوید؟

تو به من میگویی پرستش آتش را متوقف کنم! ما ، ایرانیان عشق آفریدگار و نیروی او را در روشنی آفتاب و گرمای آتش مشاهده مینماییم. روشنی و گرمای آفتاب و آتش ما را قادر میسازد تا نود حقیقت را مشاهده نموده و قلبهایمان را به آفریدگار و به یکدیگر شعله ور نماییم. به ما کمک میکند تا به یکدیگر مهر بورزیم ، ما را روشن نموده و قادر میسازد تا شعله مزدا را در قلبهایمان زنده نگهداریم.

خداوندگار ما اهورا مزداست و عجیب است که شما مردم نیز او را تازه کشف کرده و او را بنام الله اکبر نامگذاری نمودید! اما ما مثل شما نیستیم ، ما با شما در یک رده نیستیم. ما به نوع بشر کمک میکینم ، ما عشق را در میان بشریت می گسترانیم ، ما نیکی را در زمین میگسترانیم ، هزاران سال است که ما در حال گسترش فرهنگ خود بوده اما در راستای احترام به فرهنگهای دیگر گیتی ، درحالیکه شما بنام الله سرزمین های دیگر را مورد تاخت و تاز قرار میدهید!

شما مردم را قتل عام می کنید ، قحط وقلا می آورید ، ترس و فقر برای دیگران ، شما به نام الله اهریمن می آفرینید. چه کسی مسئول این همه بدبختی است؟

آیا این الله است که به شما فرمان میدهد تا بکشید ، غارت نمایید و تخریب کنید؟ آیا این شما رهروان الله هستید که بنام او این اعمال را انجام میدهید؟ یا هردو؟

شما از گرمای بیابان ها و سرزمینهای سوخته بی حاصل و بدون منابع برخاسته ، شما میخواهید از طریق لشگر کشی و زور شمشیرهایتان به مردم درس عشق به خدا دهید ، شما وحشیان بیابانی هستید ، در حالیکه میخواهید به مردم شهر نشین مانند ما که هزاران سال است در شهرها زندگی می کنند درس عشق به خدا بدهید! ما هزاران سال فرهنگ در پشت سر داریم ، که به راستی یک ابزار نیرومند میباشد! به ما بگویید؟ با تمام لشگر کشی هایتان ، توحش ، کشتار و قحط و قلا بنام الله اکبر ، شما به این ارتش اسلامی چه آموخته اید؟ شما چه چیز به مسلمانان آموخته اید که بر آن ابرام می ورزید تا آنرا به دیگر ملل غیر مسلمان نیز بیاموزید؟ شما چه فرهنگی از این الله خود آموخته اید ، که حالا میخواهید به زور آنرا به دیگران تعلیم دهید؟

افسوس آه افسوس... که امروز ارتش های ایرانی از ارتش های الله پرست شما شکست خورده اند. اکنون مردم ما میباید همان خدا را پرستش نماییند ، همان پنج نوبت در روز را ، اما با زور شمشیر که او را الله صدا کنند و او را به عربی عبادت نمایند ، زیرا که الله شما تنها عربی میفهمد! پیشنهاد مینمایم تو و دار و دسته راهزنت بساط خود را جمع کرده و به بیابانهای خود به جایی که در آن زندگی میکردید برگردید. آنها را به جایی برگردان که در آن عادت به سوختن در گرمای آفتاب را دارند ، زندگانی قبیله ای ، خوردن سوسمار و نوشیدن شیر شتر ، من اجازه نخواهم داد که تو دار و دسته راهزنت را در سرزمینهای حاصلخیر ، شهرهای متمدن و ملت شکوهمند ما آزاد گذاری. این ”جانوران قسی القلب “ را ، برای قتل عام مردم ما ، دزدیدن زنان و فرزندان ما ، تجاوز به زنان ما و فرستادن دخترانمان به مکه بعنوان اسیر ، آزاد مگذار! به آنها اجازه نده تا بنام الله اکبر مرتکب اینگونه اعمال شوند ، به رفتار جنایتکارانه خود پایان ده. 

ایرانیان بخشنده ، گرم ، میهمان نواز و مردمی نجیب بوده و هرجایی که رفته اند آنها بذر دوستی خود را گسترانده اند ، عشق و خرد و حقیقت. بنابراین ، آنها نباید تو و مردمت را برای رفتار جنایتکارانه و راهزنی مجازات نمایند.

من از تو درخواست میکنم که با الله اکبر خودت در بیابانهایت بمان و به شهرهای متمدن ما نزدیک مشو زیرا که اعتقادات تو ” خیلی مهیب “ و رفتارت ” بسیار وحشیانه “ می باشد.


(محل امضای یزدگرد سوم )
شاهنشاه یزدگرد سوم ساسانی
 

 

برچسب ها:بانک مقاله . جوک . بانک مقاله ي فارسي . تصاوير طنز . تصاوير خنده دار . تاريخ اسلام . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور . لب تاپ . زمان هاي جديد . رمان هاي عاشقانه ي جديد . مدل مو . کد تقلب انواع بازي . ترينر همه ي بازي ها . ترفند همه ي بازي ها . مدل روسري . لباس عروس . مد جديد . عشقولانه sms .جوووووووووک . پنجره ي دوجداره . کابينت ام دي اف. مدل کارت عروسي . مدل پرده . کد هواشناسي براي وبلاگ . نحوه ساخت پنير پيتزا . دانلود کتاب آشپزي . شکيات نماز . دانلود کتب درسي . يارانه ها . کاريکاتور  . زندگينامه بزرگان . انواع مارک لوازم آرايش . يوگا . نمونه سوالات امتحاني . چي مي خواي . دانلود نماز رهبر  . دانلود مداحي . کريمي . سلحشور . قالب بلاگفا . آموزش ساخت قالب . قالب مهدوي . قالب مذهبي . مختار . مهران مديري . دانلود ترانه هاي محسن چاوشي . ساسي مايکن . عبد الباسط . اموزش ساخت فيلم متحرک .  . دانلود سوالات کنکور 70 تا 90 . آموزش جادوگري . دانلود ترانه هاي محسن يگانه . يا مهدي . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور.هدفمندی یارانه هاآموزش نرم افزار آموزش ها آنتی ویروس ابزار وبمستر اسکریپت رایگان افزایش ترافیک اینترنت بازی و نرم افزار دامنه رایگان سایت های فیلم سایت های مفید سایت های موسقی قالب وبلاگ متفرقه مقالات موبایل نرم افزار هاست و فضای آپلود رایگان وبلاگ سازی کار با صدا و تصویر کاربردی کد جاوا کسب درآمد رایگان


 


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
می دانید چرا ناپلئون همیشه از کمر بند قرمز استفاده میکرده وچه حکمتی در آن است جواب آن فقط یک جمله است : از کمربند قرمز استفاده می کرده تا از افتادن شلوارش جلو گیری  کنه

چرا روی آدرس اینترنت به جای یک دبیلیو از سه تا دبیلیو استفاده می کنند:چون کار از محکم کاری عیب نداره

آخرین دندانی که در دهان دیده می شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی

چطور می شود که چهار نفر زیر یک چتر بایستند و خیس نشوند؟ وقتی که هوا آفتابی باشه

اگه سر پرگار گیج بره چی می کشه؟ بیضی

 

برچسب ها:بانک مقاله . جوک . بانک مقاله ي فارسي . تصاوير طنز . تصاوير خنده دار . تاريخ اسلام . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور . لب تاپ . زمان هاي جديد . رمان هاي عاشقانه ي جديد . مدل مو . کد تقلب انواع بازي . ترينر همه ي بازي ها . ترفند همه ي بازي ها . مدل روسري . لباس عروس . مد جديد . عشقولانه sms .جوووووووووک . پنجره ي دوجداره . کابينت ام دي اف. مدل کارت عروسي . مدل پرده . کد هواشناسي براي وبلاگ . نحوه ساخت پنير پيتزا . دانلود کتاب آشپزي . شکيات نماز . دانلود کتب درسي . يارانه ها . کاريکاتور  . زندگينامه بزرگان . انواع مارک لوازم آرايش . يوگا . نمونه سوالات امتحاني . چي مي خواي . دانلود نماز رهبر  . دانلود مداحي . کريمي . سلحشور . قالب بلاگفا . آموزش ساخت قالب . قالب مهدوي . قالب مذهبي . مختار . مهران مديري . دانلود ترانه هاي محسن چاوشي . ساسي مايکن . عبد الباسط . اموزش ساخت فيلم متحرک .  . دانلود سوالات کنکور 70 تا 90 . آموزش جادوگري . دانلود ترانه هاي محسن يگانه . يا مهدي . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور.هدفمندی یارانه هاآموزش نرم افزار آموزش ها آنتی ویروس ابزار وبمستر اسکریپت رایگان افزایش ترافیک اینترنت بازی و نرم افزار دامنه رایگان سایت های فیلم سایت های مفید سایت های موسقی قالب وبلاگ متفرقه مقالات موبایل نرم افزار هاست و فضای آپلود رایگان وبلاگ سازی کار با صدا و تصویر کاربردی کد جاوا کسب درآمد رایگان


 


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
۱)خرسها۴۲ دندان دارند!                                                                       

۲)پروانه۱۲۰۰چشم دارد!

۳)انسان سالانه بیش از یک میلیون مرتبه پلک میزند!

۴)یک گالن روغن سوخته میتواند یک میلیون گالن آب تمیز را آلوده کند!

۵)ناخن های انگشتان دست، تقریبا چهار برابر ناخنهای پا رشد میکنند!

۶)خوردن یک سیب اولصبح،بیشتر از یک فنجان قهوه باعث دور شدن خواب آلودگی میشود!

 

برچسب ها:بانک مقاله . جوک . بانک مقاله ي فارسي . تصاوير طنز . تصاوير خنده دار . تاريخ اسلام . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور . لب تاپ . زمان هاي جديد . رمان هاي عاشقانه ي جديد . مدل مو . کد تقلب انواع بازي . ترينر همه ي بازي ها . ترفند همه ي بازي ها . مدل روسري . لباس عروس . مد جديد . عشقولانه sms .جوووووووووک . پنجره ي دوجداره . کابينت ام دي اف. مدل کارت عروسي . مدل پرده . کد هواشناسي براي وبلاگ . نحوه ساخت پنير پيتزا . دانلود کتاب آشپزي . شکيات نماز . دانلود کتب درسي . يارانه ها . کاريکاتور  . زندگينامه بزرگان . انواع مارک لوازم آرايش . يوگا . نمونه سوالات امتحاني . چي مي خواي . دانلود نماز رهبر  . دانلود مداحي . کريمي . سلحشور . قالب بلاگفا . آموزش ساخت قالب . قالب مهدوي . قالب مذهبي . مختار . مهران مديري . دانلود ترانه هاي محسن چاوشي . ساسي مايکن . عبد الباسط . اموزش ساخت فيلم متحرک .  . دانلود سوالات کنکور 70 تا 90 . آموزش جادوگري . دانلود ترانه هاي محسن يگانه . يا مهدي . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور.هدفمندی یارانه هاآموزش نرم افزار آموزش ها آنتی ویروس ابزار وبمستر اسکریپت رایگان افزایش ترافیک اینترنت بازی و نرم افزار دامنه رایگان سایت های فیلم سایت های مفید سایت های موسقی قالب وبلاگ متفرقه مقالات موبایل نرم افزار هاست و فضای آپلود رایگان وبلاگ سازی کار با صدا و تصویر کاربردی کد جاوا کسب درآمد رایگان


 


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
مطالبی جالب درباره مثلث برمودا و حوادث معروفش...!




در اقیانوس اطلس، منطقه شگفت انگیزی وجود دارد که تاکنون، تعداد زیادی از هواپیماها و کشتی‌ها، بی آنکه نشانه ای از خود برجای گذارند، به طرز اسرارآمیزی در آنجا ناپدید شده اند. این منطقه مرگبار که اصطلاحا «مثلث برمودا» یا «مثلث شیطان» نامیده می‌شود، از شمال به جزیره «برمودا» از باختر به « فلوریدا» و از سوی خاور به نقطه ای از اقیانوس اطلس محدود میشود. حوادث شگفت انگیزی که در این نقطه از عالم اتفاق افتاده، دانشمندان را بر آن داشته است تا در «مثلث برمودا» به مطالعه و کاوش بپردازند و در رابطه با این حوادث، نظریات گوناگون ارائه دهند، ولی این کوشش‌ها، تا کنون کمکی به حل معما نکرده است.

 

 

برچسب ها:بانک مقاله . جوک . بانک مقاله ي فارسي . تصاوير طنز . تصاوير خنده دار . تاريخ اسلام . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور . لب تاپ . زمان هاي جديد . رمان هاي عاشقانه ي جديد . مدل مو . کد تقلب انواع بازي . ترينر همه ي بازي ها . ترفند همه ي بازي ها . مدل روسري . لباس عروس . مد جديد . عشقولانه sms .جوووووووووک . پنجره ي دوجداره . کابينت ام دي اف. مدل کارت عروسي . مدل پرده . کد هواشناسي براي وبلاگ . نحوه ساخت پنير پيتزا . دانلود کتاب آشپزي . شکيات نماز . دانلود کتب درسي . يارانه ها . کاريکاتور  . زندگينامه بزرگان . انواع مارک لوازم آرايش . يوگا . نمونه سوالات امتحاني . چي مي خواي . دانلود نماز رهبر  . دانلود مداحي . کريمي . سلحشور . قالب بلاگفا . آموزش ساخت قالب . قالب مهدوي . قالب مذهبي . مختار . مهران مديري . دانلود ترانه هاي محسن چاوشي . ساسي مايکن . عبد الباسط . اموزش ساخت فيلم متحرک .  . دانلود سوالات کنکور 70 تا 90 . آموزش جادوگري . دانلود ترانه هاي محسن يگانه . يا مهدي . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور.هدفمندی یارانه هاآموزش نرم افزار آموزش ها آنتی ویروس ابزار وبمستر اسکریپت رایگان افزایش ترافیک اینترنت بازی و نرم افزار دامنه رایگان سایت های فیلم سایت های مفید سایت های موسقی قالب وبلاگ متفرقه مقالات موبایل نرم افزار هاست و فضای آپلود رایگان وبلاگ سازی کار با صدا و تصویر کاربردی کد جاوا کسب درآمد رایگان

 


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

مجازات اعدام

مجازات «اعدام» ابزار مشترك و معمول مجازات در طول تاريخ بوده است.[۶] به‌موجب مطالب مركز اطلاعات مجازات اعدام، « اولين مقررات وضع شده در خصوص مجازات اعدام به قرن هيجده قبل از ميلاد مسيح در مجموعه قوانين پادشاه بابل يعني حمورابي بازگشت پيدا مي‌كند كه مجازات اعدام را براي ۲۵ جرم مختلف تدوين كرد. همچنين مجازات اعدام بخشي از «مجموعه قوانين هي­تيت»* در قرن چهارده پيش از ميلاد، «مجموعه قوانين دِراكُنيين آتِن»** در قرن هفده قبل از ميلاد، كه مجازات اعدام را تنها مجازات براي تمامي جرائم مقرر كرده بود، و در قرن پنجم پيش از ميلاد قانون رومي الواح دوازده‌گانه را تشكيل مي­داد».[۷]

به هر حال اخيراً مخالفان مجازات اعدام موفق به متوقف كردن آن در بسياري از كشورها و همچنين موفق به ارتقاء اين ممنوعيت در صحنه بين‌المللي ازجمله در رهنمودي كه براي «جوامع متمدن» است، شده‌اند.

براي مثال بند (۲) ماده ۶ ميثاق بين‌المللي حقوق بشر سازمان ملل متحد در خصوص حقوق مدني و سياسي كه در ۲۳ مارس ۱۹۷۶ به تصويب رسيده است، بيان مي‌دارد:

«در كشورهايي كه مجازات اعدام لغو نشده است صدور حكم اعدام جايز نيست مگر در مورد مهمترين جرائم طبق قانون لازم‌الاجرا در زمان ارتكاب جنايت كه آن‌هم نبايد با مقررات اين ميثاق و كنوانسيون راجع‌به جلوگيري و مجازات جرم نسل‌كشي (ژنوسيد) منافات داشته باشد. اجراي اين مجازات جايز نيست مگر به‌موجب حكم قطعي صادره از دادگاه صالح».

مجازات اعدام غالباً در زمينه‌هاي متعددي كه به مهمترين آنها در زير اشاره مي‌شود مورد چالش و مخالفت قرار گرفته است.

۱ـ مجازات اعدام مانع انجام جرم نمي‌شود؛ ۲ـ مجازات اعدام رفتار بدي را القاء مي‌كند؛ ۳ـ مجازات اعدام هزينه دارد؛ ۴ـ مجازات اعدام مجازاتي خشن و غيرمعمول است؛ ۵‌ـ مجازات اعدام به‌طور تساوي اعمال نمي‌شود؛ ۶‌ـ در اين مجازات خطر اعدام شخص بي‌گناه وجود دارد.

بررسي مجازات اعدام

عامل بازدارندگي: مخالفان مجازات اعدام به اين نكته اشاره مي‌كنند كه هنوز ثابت نشده است كه انجام اين مجازات سبب جلوگيري از جرم مي‌شود. «كساني كه مخالف مجازات اعدام هستند معتقدند كه آن هيچ ارزش بازدارندگي نداشته بلكه آن يك عمل وحشيانه را در يك جامعه متمدن تشكيل مي‌دهد».[۸] كِلي زيگلِر اين­چنين استدلال مي‌نمايد كه «اين مطلب ثابت شده است كه مجازات اعدام آن‌گونه اثر قوي را كه براي آن ايجاد گرديده تا اثر بازدارندگي داشته باشد، ندارد».[۹]

بنابراين آيا مجازات اعدام يك بازدارنده موثر براي يك جرم خشونت بار به حساب مي‌آيد؟ آقاي روبرت دبليو لي، حداقل در يك زمينه مهم، اين‌گونه اظهار مي‌دارد: «بدون هيچ‌گونه بحثي، اين مسئله نمي‌تواند مورد اعتراض قرار گيرد كه يك قاتل هنگامي كه اعدام مي‌شود، براي هميشه از كشتن دوباره ]شخصي ديگر[ بازداشته مي‌شود. اما به هر حال اثر بازدارندگي و ترسيدن براي ديگران به مقدار زياد بستگي به اين دارد كه با چه سرعت و اطميناني مجازات اعمال مي‌گردد.»[۱۰]

هرگونه مجازاتي از جمله اعدام، اگر چنانچه احساس گردد به‌عنوان يك بلوف است، معنا و اثر بازدارندگي خود را از دست مي‌دهد و بنابراين در نظر مجرمين به‌عنوان يك ببركاغذي تلقي مي­گردد. براي مثال در ايالات متحده امريكا، در راستاي فرجام­خواهي­هاي بي‌پايان و اطاله‌دادرسي، مجازات اعدام بي‌معنا شده و توسط همان گروهي كه خواستار لغو آن هستند، به‌جهت اينكه اثر بازدارندگي ندارد، بي‌اثر تلقي مي‌شود. كسي ممكن است اين‌گونه استدلال نمايد كه هرگونه مجازاتي خواه حبس و زنداني شدن باشد خواه مجازات مالي (جريمه)يا اعدام، در‌صورتي‌كه به‌طور موثر و جدي اعمال گردد، اثر بازدارندگي موثر خواهد داشت. براي مثال:

در بهار سال ۱۹۹۴ يك جوان امريكايي به نام مايكل في (Michael Fay) با خانواده‌اش در سنگاپور زندگي مي‌كرد. او به آسيب رساندن و خرابكاري به خودروها متهم گرديد. وي ادعا مي‌كرد كه پليس سنگاپور او را مجبور نمود كه به خرابكاري اقرار نمايد. اما به هر حال به‌موجب قانون و عرف سنگاپور او به چهار ماه زندان و شش ضربه شلاق با تركه «راتان» محكوم گرديد. اين نوع شلاق به‌سرعت پوست را خراش مي‌دهد و سبب درد شديد در شخص شلاق خورده شده و او را به حالت شوك مي‌برد. سنگاپوريها، با ارزش نهادن به نظم عمومي در راستاي حمايت از آزاديهاي مدني، معتقدند كه طبيعت سخت مجازات مردم را از ارتكاب به جرائم باز‌مي‌دارد. در نتيجه، خرابكاري و آسيب‌رساني در سنگاپور خيلي كم اتفاق مي­افتد. در نهايت رئيس جمهور بيل كلينتون از مقامات سنگاپور درخواست نمود تا شدت مجازات را كاهش دهند و آنها مجازات شش شلاق را به چهار كاهش دادند. «مايكل في» پس از تحمل مجازات به كشورش بازگشت.[۱۱]

نهايتاً اينكه هيچ‌كس اذعان ندارد كه هدف عمده مجازات اعدام، بازدارندگي است. حاميان مجازات اعدام از جمله مسلمانان معتقدند كساني كه قربانيان بي‌گناه را مي‌كشند مستحق مردن هستند. اين مجازات درست و عادلانه است. «ربرت دبليو، لي» اين چنين بيان مي‌دارد:

«بازدارندگي هرگز نبايد به‌عنوان دليل اوليه براي اجراي مجازات اعدام تلقي گردد. اين مسئله هم غيراخلاقي و هم غيرعادلانه است كه يك شخص صرفاً به‌عنوان اينكه عبرتي براي ديگران باشد مجازات شود. ملاحظه اساسي و عمده بايد چنين باشد كه آيا مجرم مستحق چنين مجازاتي است؟ اگر نيست، نبايد اجرا گردد، فارغ از اينكه چه اثر بازدارندگي ممكن است داشته باشد. مضافاً اينكه در صورت جايگزيني موضوع «بازدارندگي» به‌جاي «عدالت» به‌عنوان مبناي مجازات كيفري، مسئله تقصير يا بي‌گناهي متهم به‌كلي مسئله بي‌ربطي است. بازدارندگي مي‌تواند با اعدام يك شخص بي‌گناه به‌عنوان يك شخص مقصر موثر واقع گردد. اگر اجراي مجازات نسبت به يك شخص كه جرم را انجام داده است و باعث بازدارندگي و ترس شخص ديگري گردد، خوب است. با چنين نتيجه‌اي بايد معتقد بود كه [بازدارندگي] به‌عنوان امتيازي است كه عدالت اعمال گردد، نه به‌عنوان دليلي براي مجازات. ملاحظه قطعي بايد چنين باشد كه آيا متهم به مجازات [شايسته‌اي] رسيده است؟[۱۲]

اِعمال رفتار بد: مخالفان مجازات اعدام مي­گويند كه اگر حكومت به‌عنوان مثال و نمونه‌اي است كه بيانگر رفتار شايسته‌اي است، هنگامي­كه زنداني كردن به‌سادگي مي‌تواند جامعه را حفظ نمايد، آيا دليلي براي اعمال مجازات اعدام وجود دارد.

زيگلر مي‌نويسد:

«جامعه به اين نياز دارد كه ببيند خشونت نمي‌تواند با خشونت بيشتر جبران گردد. حكومت ]در واقع با كشتن مجرم[ به شهروندانِ خود مي‌آموزد كه كشتن قابل‌قبول و قابل‌توجيه نيست مگر اينكه توسط حكومت انجام پذيرد. روش عملكرد اجتماعي «عمل كن براساس آنچه من مي‌گويم نه آنچه من عمل مي‌كنم» روش موثري نيست».[۱۳]

مسئله اين است كه چه كسي حق دارد مجرمين را در يك جامعه به مجازات برساند؟ آيا دولت يا هر شخص زميني ديگر حق يا اختيار (قدرت) دارد كه مداخله نمايد و از طرف شخص قرباني اعمال بخشش كند؟ در اعتقادات مذهبي (مذهب اسلام و مسيحيت) مسئول­ترين مراجعي كه مي‌توانند رحمت و بخشش را اعمال نمايند يكي خداوند است و ديگري شخصي كه قرباني آن بي‌عدالتي شده است. در خصوص قتل، تا جايي كه به اين زندگي دنيايي مربوط مي‌شود، مقتول ديگر وجود ندارد كه اين بخشش را اعمال نمايد. آيا پس اين حق جامعه به‌طور‌كلي و به‌ويژه دولت نيست كه از طرف قرباني بي‌گناه تصميم بگيرد؟ و اگر اكثريت افراد يك جامعه احساس نمايند كه مجازاتي بايسته و قوي براي جناياتي فجيع يعني ـ نفس در برابر نفس ـ است، بنابراين آيا مجازات اعدام بايستي اعمال گردد؟ به‌نظر مي‌رسد كه تنها مجازات زندان براي شخصي كه افراد زيادي را به قتل رسانده يا مرتكب تجاوز به عنف شده و سپس آنها را به قتل رسانده در مقايسه با خساراتي كه به جامعه و قربانيان وارد شده است، ناعادلانه باشد. براي مثال «توماس دي» در خصوص بسياري از موارد در ايالات متحده امريكا اين چنين مي‌نويسد: «مجازات حبس ابد تحت جريان سياستهاي آزادي زودرس (بخشودگي­ها) و آزادي‌هاي مشروط در بسياري از ايالتها، در واقع به‌معني حبس كمتر از ده سال است. قاتلين محكوميت يافته آزاد شده‌اند و بعضاً مجدداً مرتكب قتل شده­اند».[۱۴]

مجازات اعدام يك بيان مناسبي از مجازات استحقاقي است كه در عبارت كتاب مقدس (مسيحيان) تحت عنوان چشم در برابر چشم انعكاس يافته است. [۱۵] بنابراين اشخاصي كه مرتكب جنايات شنيع مي‌شوند، استحقاق اين را دارند كه در برابر آزاري كه آنان به ديگران رسانده‌اند جان خود را از دست بدهند. مخالفان (مجازات اعدام) اكثراً مي­پذيرند كه حق بنيادين اخلاقي و حقوقي جامعه اين است كه انسانها اعدام شوند اما معتقدند و اصرار مي­ورزند كه يك سياست رحمت و عشق يك بيان عالي­تري از تمدن را ارائه مي‌دهد و آن بسيار مطابق با ايده­آلهاي مذهبي و اخلاقي است.[۱۶] اكثر مردم در بسياري از جوامع، مجازات مرگ را به‌عنوان يك مجازات كيفري مناسب و ضروري تلقي مي‌كنند. اهداف اجتماعي مجازات اعدام كه مبتني بر «استحقاق» و «بازدارندگي» است، اعمال مجازات مرگ را توجيه مي‌كند. اين مجازات آخرين بيان و اظهار معني‌داري از خشونت اخلاقي يك جامعه در برابر رفتار مجرمانه خاص است.

اعدام هزينه دارد: علاوه بر اين، به‌موجب نظر مخالفان كه مجازات اعدام هزينه دارد ـ‌حتي گران‌تر از حبس ابد ـ دقيقاً به اين علت است كه حكومت بايد هر تلاشي را اعمال كند تا مطمئن شود كه شخصي بي‌گناه اعدام نشود. در هر صورت موافقان مجازات اعدام معتقدند كه مجازات مرگ مجرمان را مي‌ترساند و اينكه جامعه نبايد با نگهداري از مجرمان شرور در زندان براي ابد يا مدت طولاني از لحاظ مالي متحمل هزينه گردد.[۱۷]

غيرمعمول و خشونت‌بار بودن مجازات اعدام: مخالفانِ مجازات اعدام معتقدند كه مجازات مرگ في‌نفسه غيرمعمول و خشونت‌آميز است. موافقانِ مجازات مرگ استدلال مي‌كنند كه در طول تاريخ «غيرمعمول بودن و خشونت‌بار بودن» به مجازاتهايي اشاره داشته است كه سخت­تر از آن جرائم بوده­اند ـ عبارت مذكور به شكنجه و اعدامهايي كه درد مرگ را طولاني­تر مي‌كرده‌اند اشاره داشت.[۱۸] «پوتر استوارت» قاضي دادگاه ايالات متحده امريكا مي­نويسد كه «مجازات اعدام به‌ندرت اعمال مي­گشته و اينكه به آن شكلي كه كشته شدن به‌وسيله برق‌گرفتگي غيرمعمول و خشونت‌بار است مجازات اعدام نيز غيرمعمول و خشونت‌بار است».[۱۹] من همچنين معتقدم كه حبس ابد يك جايگزين مناسب براي مجازات اعدام است. حبس ابدي كه مشروط به آزادي نباشد ممكن است براي مجرمان از مجازات مرگ بدتر باشد. در اين صورت آن‌هم ممكن است به‌عنوان يك مجازات غيرمعمول و خشونت‌بار توصيف گردد.

عدم تساوي: مخالفان مجازات مرگ معتقدند كه آن در بسياري از كشورها به‌طور غيربرابر اعمال مي‌گردد. براي مثال در ايالات متحده امريكا، درصد زيادي از آناني كه اعدام مي‌شوند از فقرا، و قشر غيرتحصيل كرده و غيرسفيدپوست هستند.[۲۰] با اين عدم تساوي در مجازات اعدام، هميشه اين خطر وجود دارد كه افراد بي­گناه و آناني كه جانشان ارزان است، اعدام گردند. «فرگسون» و «مك هنري»[۲۱] مي­نويسند كه عمل كشتن «منجر به ارزان كردن جان انسانها و تضعيف روحيه كساني مي­شود كه مجازات را اجرا مي­نمايند. مجازات مزبور همچنين سبب غم و غصه و بي­آبرويي غيرضروري و غالباً سبب مريضي دوستان و خويشاوندان ]شخص معدوم[ مي­گردد».[۲۲]

از سوي ديگر موافقان مجازات اعدام از آن انتقاد، حمايت مي‌كنند. از اين جهت كه آنان فكر مي‌كنند كه مجازات اعدام بسيار موجه‌تر خواهد بود اگر چنانچه بدون هيچ ملاحظه‌اي اجرا گردد، بدين معني كه مجازات به‌طور مساوي براي تمام آحاد جامعه بدون در نظر گرفتن نژاد، جنس، طبقه يا موقعيت اعمال گردد.

بارقه الهي (روح الهي): مخالفان مجازات اعدام معتقدند كه در هر انساني روح الهي دميده شده است كه هيچ‌كس، حتي جامعه حق ندارد آن را از بين ببرد. موافقان مجازات اعدام بحث خود را با مفهومي از عدالت شروع مي­كنند، بدين ترتيب كه فرض را بر اين مي­گذرانند كه افراد عاملان و كارگزاران مختاري هستند كه بايد شخصاً مسئول انتخابهاي درست يا غلط خود باشند. اگر قضيه اين چنين باشد، افراد بايد آماده باشند تا هنگامي كه رفتارشان تهديدي جدي براي جامعه يا اعضاي آن است جان خود را از دست بدهند.

چه مواقعي مجازات اعدام قابل توجيه است؟

از ديدگاه اسلام، مجازات اعدام با توجه به شرايط زير، قابل توجيه است:

۱. به شكلي غيرتبعيض‌آميز انجام پذيرد، بدين معني كه نسبت به همه به‌طور مساوي اعمال شود (بدون در نظر گرفتن جنس، نژاد، مذهب، تمكن مالي و...)؛

۲. كشورها، روند دادرسي صالح و مجزايي را براي اتهامات و مجازات كيفري فراهم كرده باشند؛

۳. مجازات اعدام نبايد به شكلي دلخواهانه و هوس‌بازانه درخواست و انجام شود؛

۴. اجراي مجازات اعدام نبايد باعث كاهش و از بين رفتن آثار مجازات‌هاي اعدام منصفانه و سازگار و قابل اعتمادي كه توسط قانون لازم شمرده شده است، گردد. ما بايد مطمئن شويم كه مجازات يك روند منصفانه‌اي را طي مي‌كند. بدين معني كه اعمال آن نبايد اصل مساوات را نقض نمايد و مطمئن باشيم كه روند لازم را طي مي‌كند؛

۵. مجازات اعدام حقوق قرباني يا قربانيان را ملحوظ دارد و به اعضاي خانواده قرباني اجازه دهد كه به امتيازات بيشتري نايل گردند؛

۶. مجازات اعدام خيلي زياد خارج از تناسب آن با سختي جرم نباشد؛

۷. مجازات اعدام به‌طور خودبه‌خودي براي هر شخصي كه محكوم به اعدام شده، اعمال نشود؛ قاضي بايد هرگونه عوامل منصفانه‌اي را براي كم كردن مجازات به‌كار گيرد.

موضوع ويژگي‌هاي واژه­شناسي

موضوع ديگري كه در ارتباط با اسناد بين‌المللي حقوق بشر وجود دارد، مسئله ويژگي مفاهيم و واژگان آنهاست. بدين معني كه بسياري از مفاهيم در اين اسناد فاقد تعاريف دقيقي است كه در خصوص آنها توافق جهاني حاصل شده باشد. براي روشن شدن موضوع، اجازه دهيد كه به برخي مثال‌ها از اعلاميه جهاني حقوق بشر اشاره نماييم.

ماده ۱ اعلاميه جهاني حقوق بشر اين‌گونه بيان مي‌دارد:

«تمام افراد بشر آزاد به دنيا مي‌آيند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند. همه داراي عقل و وجدان مي‌باشند و بايد نسبت به يكديگر با روح برادري رفتار كنند.»

سوال‌هايي كه بايد در ارتباط با اين ماده پاسخ داده شوند، موارد زير است: منشا اين آزادي و برابري چيست؟ آيا خداوند است، طبيعت است يا چيز ديگر؟ آيا ما حق نداريم كه درباره اين فرض عمده بحث كنيم؟

مثال ديگري كه فقدان كيفيت برخي از مفاهيم عمده و اصلي در اين سند را نشان مي‌دهد در ماده ۳ يافت مي‌شود. اين ماده بيان مي‌دارد كه «هر شخصي حق حيات، آزادي و امنيت شخصي دارد». اصولاً هر شخص عاقلي به اين موضوع معتقد است و اذعان دارد. ولي به هر حال سوال اين است كه آزادي چيست و چه چيزي آن را تشكيل مي‌دهد؟ آيا بدين معني است كه هركس حق دارد هرچه مايل است انجام دهد يا اينكه محدوديت‌هاي خاصي وجود دارد؟ و اگر داراي برخي از محدوديت‌هاست، اين محدوديت‌ها كدام‌اند؟ و بر چه مبنايي استوار هستند؟

مثال ديگري كه فقدان كيفيت برخي از اين مفاهيم را در اين سند نشان مي‌دهد، مي‌توان در ماده ۱۸ يافت كه بيان مي‌دارد:

«هر كس حق دارد كه از آزادي فكر، وجدان و مذهب بهره‌مند شود؛ اين حق، متضمن آزادي تغيير مذهب يا عقيده و همچنين متضمن آزادي اظهارعقيده و ايمان مي‌باشد و نيز شامل تعليمات مذهبي و اجراي مراسم ديني است. هركس مي‌تواند از اين حقوق منفرداً يا مجتمعاً به‌طور خصوصي يا به‌طور عمومي برخوردار باشد».

در اينجا سوال‌هاي زير را مي‌توان مطرح نمود:

منظور از مذهب چيست؟ اين آزادي «متضمن آزادي اظهارعقيده و ايمان و نيز شامل تعليمات مذهبي و اجراي مراسم ديني است» يعني چه؟ اگر چنين آزادي وجود دارد، پس چرا مسلمانان نبايد مذهب خود را برطبق آنچه اسلام مي‌گويد، ابراز دارند؟ و بالاخره مفهوم «عمل كردن به مذهب» چيست؟

مثال ديگري كه فقدان كيفيت و چگونگي برخي از مفاهيم اصلي در اين سند را نشان مي‌دهد، مي‌توان در بند (۱) ماده ۲۷ ديد كه بيان مي‌دارد: «هركس حق دارد آزادانه در زندگي فرهنگي اجتماع شركت كند. از فنون و هنر متمتع گردد و در پيشرفت علمي و فوايد آن سهيم باشد». در اينجا يك شخص ممكن است سوال نمايد كه «منظور از زندگي فرهنگي اجتماع» چيست؟ چه كسي اين زندگي فرهنگي را تعيين مي‌كند؟ و بر چه مبنايي است؟

و سرانجام آخرين مثالي كه فقدان كيفيت و چگونگي برخي از مفاهيم عمده در اين سند را نشان مي‌دهد، بند (۲) ماده ۲۹ مي‌باشد كه بيان مي‌دارد:

«هركس در اجراي حقوق و استفاده از آزادي‌هاي خود، تنها تابع محدوديت‌هايي است كه به‌وسيله قانون كه منحصراً به‌منظور تامين شناسايي و مراعات حقوق و آزادي‌هاي ديگران و براي مقتضيات صحيح و عادلانه اخلاقي و نظم عمومي و رفاه همگاني، در شرايط يك جامعه دموكراتيك است، وضع گرديده است.»

راستي، معني «مقتضيات صحيح و عادلانه اخلاقي» چيست؟ «نظم عمومي» بر چه مبنايي استوار است و آيا مردم مي‌توانند «در يك جامعه دموكراتيك» هرچه را به آن معتقد هستند، به آن عمل كنند؟

نتيجه‌گيري

در خاتمه اين مقاله اجازه دهيد كه تكرار كنم كه از متن اعلاميه جهاني حقوق بشر به‌وضوح برمي‌آيد كه نويسندگان و تنظيم‌كنندگان آن به سكولاريسم معتقد بوده‌اند كه براي آنان به‌معني جدايي كامل بين حقوق انسان از يك‌سو و مذهب، نظام‌هاي ارزشي و فرهنگ از سوي ديگر بوده است. تنظيم‌كنندگان و نويسندگان اين سند دركشان از اين جدايي، در خصوص اخلاق و مذهب خودشان كه همانا بر سنت‌هاي يهودي ـ مسيحي مبتني بوده است. چنين استدلالي ممكن است در غرب يا جوامع غيراسلامي ديگر قابل‌قبول باشد. اما از ديدگاه اسلامي مشكلات متعددي را به همراه دارد كه مهم‌ترين آنها به شرح زير است:

مشكل عمده چنين تفسيري اين است كه تلاش مي‌كند تا فرهنگ و مذهب غربي را بر فرهنگ و مذاهب بقيه جهان برتري بخشد. براي مثال:

«اين تفسير ساده‌انگارانه از حقوق بشر نمي‌تواند توسط مسلمانان پذيرفته شود و موافق با نظام ارزشي مورد تاييد شريعت اسلامي نيست».

نويسندگان اين سند از يك‌سو بر مشاركت و دموكراسي به‌عنوان تنها ابزار شناخته شده تصميم‌گيري تاكيد مي‌كنند، اما از سوي ديگر آنان اولين كساني هستند كه اين اصل مهم را نقض مي‌كنند. براي مثال بند (۳) ماده ۲۱ بيان مي‌دارد:

«اساس و منشا قدرت حكومت، اراده مردم است. اين اراده بايد به‌وسيله انتخاباتي برگزار گردد كه از روي صداقت و به‌طور ادواري صورت پذيرد. انتخابات بايد عمومي و با رعايت مساوات باشد و با راي مخفي يا طريقه‌اي نظير آن انجام گيرد كه آزادي راي را تامين نمايد».

اگر اين چنين باشد و اگر اين يك سندي است كه از جانب تمام مردم دنيا صحبت مي‌كند بنابراين سوالاتي كه يك شخص ممكن است مطرح نمايد اين است كه هنگام نگارش اعلاميه جهاني حقوق بشر چه كسي يا كساني نماينده مذاهب و فرهنگ‌هاي غيرغربي بودند؟ چه كساني نمايندگان افريقائي‌ها بودند؟ چه كساني نماينده آسيايي­ها بودند؟ و سرانجام چه كسي يا كساني نماينده منافع مسلمانان بودند؟ به‌وضوح پاسخ سوالات مذكور روشن است كه هيچ‌كس. براي توجيه اين عيب و نارسايي از سوي نويسندگان اعلاميه جهاني حقوق بشر موافقان اين سند استدلال مي‌كنند كه برخي از شركت‌كنندگان غيرغربي در كميته‌اي كه پيش‌نويس آن سند را تهيه مي‌كرد، حضور داشتند. براي مثال خانم «آن اليزابت ماير»[۲۳] براي توجيه اين نكته خاص بيان مي‌دارد كه كشورهاي اسلامي نيز در تدوين پيش‌نويس اعلاميه جهاني حقوق بشر ۱۹۴۸ همكاري داشتند. فريدون هويدا نويسنده ايراني كه بعداً سفير ايران در سازمان ملل متحد شد، در كميته‌اي كه پيش‌نويس اعلاميه جهاني حقوق بشر را مي‌نوشتند، همكاري مي‌كرد. اما خانم پروفسور ماير به ما نمي‌گويد كه فريدون هويدا كه بوده، شايد او نمي‌دانسته است. فريدون هويدا كسي بود كه نگران اسلام و ارزش‌هاي آن نبود. علاوه بر آن، او تعيين گرديد، چرا كه او نماينده رژيم سكولار و غيرمذهبي و ديكتاتوري ايران در آن زمان بود. در سال ۱۹۵۲ در زماني كه مردم ايران موفق به سرنگوني رژيم شاه شدند، او ترفيع گرفت و تعيين گرديد تا نماينده و سفير ايران در سازمان ملل باشد.[۲۴]

در پايان بايد بگويم كه مسلمانان به‌طور‌كلي از اعلاميه حقوق بشر حمايت مي‌كنند. آنان اين سند را به‌عنوان يك نقطه شروع عالي براي گفتگو بين تمام مذاهب و فرهنگ‌ها تلقي مي‌كنند. به هر حال مسلمانان معتقد هستند كه آن يك سند جهاني خالص و ناب نيست؛ زيرا سند مزبور در يك فضايي نوشته شده كه اكثريت زيادي از جمعيت جهان تحت نظام استعمار بودند. اين سند تنها بيانگر فرهنگ و ديدگاه غربي‌هاست.

 

 
برچسب ها:بانک مقاله . جوک . بانک مقاله ي فارسي . تصاوير طنز . تصاوير خنده دار . تاريخ اسلام . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور . لب تاپ . زمان هاي جديد . رمان هاي عاشقانه ي جديد . مدل مو . کد تقلب انواع بازي . ترينر همه ي بازي ها . ترفند همه ي بازي ها . مدل روسري . لباس عروس . مد جديد . عشقولانه sms .جوووووووووک . پنجره ي دوجداره . کابينت ام دي اف. مدل کارت عروسي . مدل پرده . کد هواشناسي براي وبلاگ . نحوه ساخت پنير پيتزا . دانلود کتاب آشپزي . شکيات نماز . دانلود کتب درسي . يارانه ها . کاريکاتور  . زندگينامه بزرگان . انواع مارک لوازم آرايش . يوگا . نمونه سوالات امتحاني . چي مي خواي . دانلود نماز رهبر  . دانلود مداحي . کريمي . سلحشور . قالب بلاگفا . آموزش ساخت قالب . قالب مهدوي . قالب مذهبي . مختار . مهران مديري . دانلود ترانه هاي محسن چاوشي . ساسي مايکن . عبد الباسط . اموزش ساخت فيلم متحرک .  . دانلود سوالات کنکور 70 تا 90 . آموزش جادوگري . دانلود ترانه هاي محسن يگانه . يا مهدي . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور.

 


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

رابطه فقه و حقوق در مرحله نظريه پردازى و تحليل علمى

فصل اول:قلمرو فقه و حقوق

محور بحث در اين فصل بررسى قلمروى است كه فقه و حقوق در آن قلمرو به قانون گذارى پرداخته اند. اما قبل از ورود به اصل بحث لازم است دو نكته يادآورى گردد:

اول: درباره اين سؤال كه فقه در چه محدوده اى حق استنباط و قانون گذارى دارد مطالب مختلفى گفته شده كه مجموعاً در دو ديدگاه كلى قابل جمع است:

الف - عده اى قائل اند فقه از آن چه متوقع از آن است پا را فراتر گذاشته و در غير محدوده خود وارد شده است، گرچه در نحوه استدلال براى مدعاى فوق كه گاه نيز رنگ كلامى به خود گرفته است، ميان طرف داران اين نظريه اتفاق نظر وجود ندارد، ولى به طور كلى از اين حيث كه فقه نبايد و يا نمى تواند در محدوده بسيارى از مسائل اجتماعى دخالت كند، اتفاق نظر دارند.

ب - گروهى ديگر معتقدند توانايى بالقوه فقه بسيار بيش تر از آن چه در دست ماست مى باشد و بايد با به كار بستن روش هاى جديد در نحوه استنباط، توجه به زمان و مكان، عرف و عادت، سيره عقلا و عقل و ديگر منابع و ابزار، به فقه قوتى خاص بخشيد. يكى از طرف داران اين نظريه مى گويد:

... بنابراين (فقه) كليه وظايف عقلايى را شامل مى شود اعم از مدنى و كيفرى، عمومى و خصوصى، تجارت و ثبت، بيمه، فضا، دريا و بين الملل عمومى و خصوصى و غير اين ها جزء فقه است؛ به تعبير ديگر، فقه فقط مندرجات كتب فقهى نيست، بنابراين 43جلد كتاب جواهر بايد به صد جلد و بيش تر بالغ شود. با توجه به مطالبى كه در نكته بعد خواهد آمد قضاوت و بحث درباره اين نظريات را خارج از موضوع مورد تحقيق مى دانيم.

دوم: اگر نظريه گروه دوم را بپذيريم ادامه بحث مورد نظر يقيناً بلامانع خواهد بود و مى توان رابطه فقه و حقوق را در دو قسمت با در نظر گرفتن آن چه كه هست و آن چه كه بايد باشد به رشته تحرير درآورد، اما در اين جا مدعاى ما آن است كه حتى در صورت پذيرش نظريه گروه اول ادامه بحث مانعى نخواهد داشت، زيرا:

اولاً: نفس تحقيق درباره اين مسئله و ذكر مفاهيم تصديقى و تصورى رابطه فقه و حقوق نه تنها از جهت گستره، بلكه از جهات منابع، مبانى و روش شناسى ممكن است اين ثمره را به همراه داشته باشد كه ادله و نظريات هر دو گروه جرح و تعديل شود؛ بدان معنا كه به جاى نظر به فقه از خارج و ارائه تئورى، مى توان با مقايسه فقه با علمى بسيار شبيه به آن، زمينه دست يابى به نظرياتى را فراهم كرد كه چه بسا خلاف نظريه هر دو گروه باشد.

ثانياً: به فقه از دو جهت مى توان نظر كرد:

نظر اول آن است كه فقه سرتاپا يك علم اسلامى است؛ يعنى منابع، مبانى، روش هاى تحقيق و طريقه استنباط احكام در آن كاملاً متخذ از دين، يعنى كتاب و سنت است كه در اين صورت مثبتات فقه نيز احكام شرعى خواهد شد كه الزامات خود را از خداوند گرفته و ثواب و عقاب بر فعل و ترك آن مترتب است؛ چه اين كه از اين ديدگاه (ومن لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون)(2) و (...ومن لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الظالمون)(3) و (... ومن لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الفاسقون)؛(4) به عبارت ديگر، كسى كه به آن چه كه خداوند نازل كرده است حكم نكند، كافر و ظالم و فاسق است.

نظر دوم آن است كه جداى از قيد اسلامىِ فقه كه منجر به مباحثى نظير انتظار از دين و غيره مى گردد، فقه به عنوان يك علم - خواسته يا ناخواسته، درست يااشتباه- در طول زمان با كوشش اصولى ها و فقهاى مسلمان، داراى آن چنان قدرت و توان بالقوه اى شده است كه مى تواند به عنوان يك نظام حقوقى زنده و فعال، و مكتب حقوقى داراى مبانى خاص و يا مشترك با ديگر مكاتب، در صحنه اجتماع ظاهر شود و معضلات حقوقى جامعه را حل كند؛ يعنى چنان چه ما نظريه گروه اول را نيز بپذيريم باز مى توانيم به فقه، به عنوان علمى كه در مقايسه با ديگر نظام هاى حقوقى چيزى كم و كاست ندارد و چه بسا از جهاتى برترى نيز داشته باشد، نگاه كنيم.

البته با پذيرش نظريه دوم مى پذيريم كه نتيجه اين ادعا، صرف نظر كردن از ادعاى شرعى و دينى بودن احكام است، چون بدان به مثابه يك علم بدون قيد اسلامى نگريسته شده است. ولى توجه به نكات ذيل نشان مى دهد كه اين صرف نظر چندان سخت نيست (گرچه اشكال نيز كاملاً منتفى نمى باشد):

الف - همان طور كه قبلاً گذشت، آن چه در بخش معاملات فقه آمده عمدتاً تقرير و امضاى همان امورى است كه در نزد مردم رواج داشته است، و تقريباً در اين امور هيچ ماهيت تأسيسى نداريم.

ب - علاوه بر احاله به عرف و تقرير و امضا و به صورت سلبى برخورد كردن شارع در بخشى از فقه، ابزار و شيوه هاى تقريباً مشترك مكتب حقوقى اسلام و ديگر مكاتب، موجب پيدايش منبع و گنجينه بزرگ علمى شده است كه به راحتى نمى توان از آن دست كشيد. توضيح آن كه، فقها در برخورد با موضوعات و پديده هاى جديد حقوقى در زمان خود، از قديم الايام مانند هر حقوق دان در هر مكتب حقوقى شروع به استنباط كرده اند؛ مثلاً وقتى در جامعه پديده هاى حقوقى جديد مثل سرقفلى، بانك دارى، بيمه و... به وجود مى آيد و نياز مردم به مبادلات اقتصادى در اين زمينه شيوه هاى جديدى را ابداع مى كند، فقيه مثل هر حقوق دانى آن را با قواعد و معيارهاى نزد خود تطبيق مى كند و قبول يا رد و يا مشروط و مقيد مى سازد. وجود اين شيوه هاى مشترك در فقه و ديگر نظام هاى حقوقى بدون در نظر گرفتن قيد اسلامى نشان مى دهد كه فقه قابليت و انعطاف لازم را به عنوان يك نظام حقوقى دارد، گرچه ممكن است ارزش مكتبى آن زير سؤال رود.

آن چه گفته شد گوشه اى از ادله اى است كه مقايسه و هم سنجى فقه و حقوق را بلامانع مى نمايد. ذكر همه ادله در اين مقام موجب دور شدن از محور اصلى بحث مى گردد، بنابراين رابطه فقه و حقوق را از حيث قلمرو و گستره پى مى گيريم و از دو زاويه موضوع وتقسيمات موجود در فقه وحقوق، گستره اين دو علم را مقايسه مى كنيم.

گفتار اول: موضوع فقه و حقوق

الف - موضوع فقه متأسفانه درباره رئوس ثمانيه فقه (5)، آن چنان كه به خود فقه پرداخته شده، توجهى نشده است. كتب فقهى كه گاه متجاوز از چهل جلد مى باشد بدون هيچ مقدمه اى وارد مباحث فقهى شده اند. در كتاب معالم الدين درباره موضوع فقه آمده است:

چون بحث در علم فقه از احكام خمسه يعنى وجوب و ندب و كراهت و حرمت و از صحت و بطلان مى باشد از جهت اين كه عارض به فعل مكلف مى باشند، ناگزير موضوع علم فقه افعال مكلفين است از جهت اقتضا و تخيير.(6)

بنابراين آن چه موضوع فقه را درست مى كند به صورت مستقيم و غير مستقيم فعل مكلف است. در توضيح اين معنا بعضى از حقوق دانان گفته اند:

اما اين كه گفته اند موضوع فقه عمل مكلف است اگر مقصود اعم از مستقيم و غير مستقيم باشد اين سخن درست است، ولى اگر مقصود فقط مستقيم باشد درست نيست؛ زيرا بسيارى از موضوعات مسائل فقهى، اشيا يا اشخاصند نه خصوص اعمال مانند طهارت و نجاست و بلوغ و زوجيت. شهيد صدر با تعريف حكم شرعى به عنوان تشريع صادرِ از طرف خداوند تعالى براى تنظيم زندگى انسان اضافه مى كند:

حكم شرعى هميشه متعلق به افعال مكلفين نيست، بلكه گاهى مرتبط به ذوات يا اشياى ديگرى است كه مربوط به او هستند؛ زيرا هدف از حكم شرعى تنظيم حيات انسان است و اين هدف هم چنان كه با خطاب متعلق به افعال مكلفين حاصل مى شود مثل نماز بخوان و روزه بگير... با خطابى كه متعلق به خود مكلفين است يا به اشياى ديگرى كه دخالت در حيات وى دارند نيز حاصل مى گردد. در واقع شهيد صدر با اين تعريف از اشكال هاى زيادى كه در تعيين و تفسير موضوع علم فقه به فعل مكلف و تقسيم آن به مستقيم و غير مستقيم شده تفصّى جسته وبسيارى از احكام را وارد مباحث فقهى كرده است كه شايد نتوان طبق تعاريف قديمى داخل فقه نمود. به نظر مى رسد تعريف ايشان از حكم شرعى و پيروى وى از مسلك حق الطاعه (9) با يك ديگر تلازم داشته باشند كه در اين صورت گستره كار فقيه بسيار بيش از آن چه كه هست، خواهد بود. چنان كه در جاى ديگر مى گويد:

چون خداوند تعالى عالم به جميع مصالح و مفاسدى است كه مرتبط با حيات انسان در ميدان هاى مختلف زندگى است، بنابراين به دليل لطفى كه شايسته رحمتش است براى انسان به نحو افضل و برتر قانون گذارى مى نمايد، آن هم با توجه به مصالح و مفاسدى كه در جوانب مختلف زندگى اش است و نصوص بسيارى از ائمه(ع) رسيده كه خلاصه آن اين است: «همانا هيچ واقعه اى خالى از حكم نمى باشد». به هر حال اگر هم اين نظريه پذيرفته شود مربوط به بايستگى فقه است نه آن چه كه در خارج فعلاً در دسترس ماست.

ب - موضوع حقوق چنان كه در تعريف حقوق گذشت، با كمك اين علم براى تنظيم روابط بين انسان ها و جلوگيرى از هرج و مرج يا رفع تنازع قانون گذارى مى شود. بنابراين موضوع اين علم، روابط اجتماعى انسان است. از نظر حقوقى براى فردى كه در يك جزيره تنها زندگى مى كند و با هيچ كس معاشرت ندارد فرض وجود قانون نمى توان كرد، در عين حال به خاطر گستردگى و پيچيدگى اين روابط، موضوعاتى كه حقوق در مورد آن ها قانون گذارى كرده، بسيار زياد است و گفته اند:

حقوق در همه زمينه هاى مورد نياز انسان اجتماعى، دولت ها، سازمان هاى بين المللى و به طوركلى اشخاص حقيقى (11) وحقوقى (12) ازجهات ملى وفراملى قانون گذارى كرده است. همين تنوع و گستردگى موضوعات موجب تقسيمات عديده اى در حقوق شده كه البته اين تقسيمات در نظام هاى حقوقى مختلف با هم فرق دارد؛ مثلاً موضوع حقوق بين الملل، دولت ها از حيث مسائل خارجى و سازمان هاى بين المللى هستند، و يا درباره موضوع حقوق اساسى گفته اند:

در حقوق اساسى از سه مبحث عمده گفت و گو مى شود:

1 - مبحث دولت؛

2 - مبحث حكومت؛

3 - مبحث حقوق و تكاليف شهروندان در مقابل دولت متبوع خود. ج - رابطه فقه و حقوق از حيث موضوع با توجه به مطالبى كه گذشت اين رابطه را مى توان بدين گونه ترسيم كرد:

1 - بررسى رابطه اى كه فعلاً در خارج موجود است: به نظر مى رسد اين رابطه از نظر منطقى عموم و خصوص من وجه باشد؛ چه آن كه فقه داراى احكام وضعى و تكليفى است - اعم از آن كه مربوط به روابط اجتماعى باشد يا وظايف شخصى انسان در مقابل خدا - زيرا در فقه افعال فرد مكلف از جهات فردى و اجتماعى مورد بحث است .

قدر متيقن موارد افتراق فقه از حقوق، وجود موضوعات عبادى در فقه مى باشد. از طرفى تعدد و تنوع اشخاص حقوقى در جامعه و پرداختن حقوق به تعيين وظايف و حدود و ثغور آن ها، مانند وظايف سازمان هاى داخلى و خارجى، منطقه اى و بين المللى، شهردارى ها، وزارت خانه ها، اتحاديه ها و صدها نمونه از اين قبيل قدر متيقن موارد افتراق موضوعات حقوق از فقه است، گرچه خواهيم پذيرفت دولت به عنوان يك شخص حقوقى داراى وظايفى است كه در مباحث مختلف فقه، مثل كتاب جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، امور حسبى، ولايت فقيه و غيره بدان پرداخته شده است.

نقطه اشتراك فقه و حقوق، موضوعات مشترك در احكام معاملات و بخشى از حقوق جزا و پاره اى از موضوعات حقوق عمومى است، گرچه اين بدان معنا نيست كه در اين نقاط مشترك گستره موضوعات كاملاً بر يك ديگر انطباق دارند؛ مثلاً وجوب روزه كفاره در قتل عمد و خطأ از احكام شرعى است كه در فقه مطرح است، ولى به دليل ويژگى قاعده حقوقى يعنى ارتباط آن با اجتماع و ديگر انسان ها امثال اين احكام در حقوق جزا ديده نمى شود.

2 - بررسى رابطه اى كه مى تواند بين فقه و حقوق وجود داشته باشد: چنان كه گذشت عده اى قائل اند توان بالقوه فقه بسيار بيش از آن چه كه هست، مى باشد. در اين صورت فقه داراى قلمروى است كه تمام موضوعات حقوقى را در بر گرفته و درباره آن ها استنباط مى نمايد. در اين صورت رابطه فقه و حقوق عموم و خصوص مطلق خواهد شد؛ چه آن كه فقه علاوه بر موضوعات حقوقى در تمام زمينه هاى قبلى خود اعم از مشترك و غيرمشترك با حقوق قانون گذارى مى نمايد. يكى از حقوق دانان معاصر در توضيح نظريه فوق مى گويد:

اما درباره رابطه بين فقه و حقوق بايد گفت: فقه را تعريف كرده اند به علم به احكام شرعى فردى از روى ادله تفصيلى آن ها. اين تعريف گرچه از لحاظ ظهور بدوى شامل مسائل حقوقى نمى شود و فقط احكام تكليفى عبادى و غير عبادى و احكام وضعى شرعى را شامل مى شود، ليكن از اين جهت كه احكام شرعيه فقط به احكام تأسيسى اختصاص ندارد، بلكه هم احكام تأسيسى را شامل است هم امضايى را، هم تكليفى را شامل مى شود هم وضعى را، اختصاص به زمان خاص ندارد، بنابراين كليه وظايف عقلايى را شامل مى شود اعم از مدنى و كيفرى... در اين صورت نسبت ميان فقه و حقوق عموم و خصوص مطلق است نه من وجه؛ چرا كه فقه همه مباحث حقوقى را شامل مى شود، اما حقوق بسيارى از مباحث فقهى را در بر نمى گيرد. تحليل و نقد مدعاى فوق و بيان شرايط و لوازم آن را از موضوع مورد تحقيق خارج مى دانيم. فقط اين نكته را متذكر مى شويم كه مقدمه تحقق اين ادعا ارائه تعاريفى دقيق از فقه، هدف فقه، حكم شرعى و قيد اسلامى در احكام است.

 

 

گفتار دوم: تقسيم هاى فقه و حقوق و رابطه آن ها

روش ديگر در بررسى گستره فقه و حقوق توجه به تقسيماتى است كه فقها و حقوق دانان براى اين دو علم قائل شده اند. بررسى اين تقسيمات رأى و تفكر علماى اين دو علم را نسبت به محدوده كارشان مشخص و روشن مى كند و علاوه بر آن، سه نتيجه مهم ديگر نيز به دست مى آيد:

اول: شمارش تمامى ابواب فقه و حقوق و مقايسه آن ها با هم كارى بسيار مشكل، در عين حال گسترده است، اما اين عمل تحت عناوين كلى كه در هر يك مذكور و متداول است امرى سهل و در دسترس مى باشد.

دوم: تقسيمات دسته بندى شده و گسترده در حقوق، اين زمينه را براى ما فراهم مى آورد كه بتوانيم گستره فقه را بهتر دريابيم و در واقع، حقوق، محكى براى تشخيص، تحديد يا توسعه در قلمرو كنونى فقه خواهد بود.

سوم: بخش زيادى از احكام حقوقى اسلام كه لا به لاى احكام شخصيه به صورت پراكنده ديده مى شود را مى توان به كمك مقايسه با تقسيمات موجود در علمى موازى با آن، جايگاهشان را يافت كه در نهايت بررسى قلمرو فقه و حقوق دقيق تر و منصفانه تر انجام مى شود.

الف - تقسيم ها در فقه تقسيمى كه از قديم در ميان فقها رايج بوده تقسيم ابواب فقه به عبادات و معاملات است. ملاك اين تقسيم و تعاريف متعدد از آن هر چه باشد چندان كامل نيست و داراى اشكال هاى فراوانى است. علاوه بر آن، تقسيمات به صورت كلى در فقه، توان مقايسه را از آن مى گيرد و ثمره مطلوبى به دنبال نخواهد داشت. محقق حلى در كتاب «شرايع الاسلام» فقه را به چهار بخش عبادات، عقود، ايقاعات و احكام تقسيم كرده است. شهيد اول دليل اين تقسيم را چنين بيان مى كند:

هدف از حكم شرعى يا دنيا است يا آخرت. آن چه متعلق به آخرت است عبادت و آن چه مربوط به دنيا است بر دو قسم مى باشد: يا ايجاد آن احتياج به لفظ دارد و يا ندارد، اگر نداشته باشد به آن ها احكام مى گوييم و اگر داشته باشد خود بر دو قسم است: عقود و ايقاعات. اين شيوه در تقسيم بندى ابواب فقه خصوصاً با توجه به كثرث شرح هايى كه بر اين كتاب نگارش يافته از تقسيم هايى است كه هميشه مورد توجه فقها بوده است. غزالى، فقه را يا مربوط به امور اخروى مى داند يا دنيوى؛ قسم اول را عبادات نام مى نهد و قسم دوم را بر سه بخش تقسيم مى نمايد:

1 - آن چه مربوط به تنظيم روابط بشر با يك ديگر است؛

2 - آن چه مربوط به حفظ نسل بشر است؛

3 - آن چه بقاى فرد در جامعه بستگى به آن دارد. بعضى از حقوق دانان معاصر عرب، فقه را به حقوق مدنى، خانواده، اساسى، جنايى، مالى، اقتصادى و بين الملل تقسيم مى كنند. شهيد صدر با توجه به تعريفى كه از فقه ارائه كرده تقسيم بندى جديدى ارائه كرده است. وى ابواب فقهى را به چهار بخش تقسيم مى كند:

الف) عبادات؛

ب) اموال كه خود بر دو قسم است: اموال عمومى مثل خراج و خمس و... و اموال خصوصى مثل ابواب معاملات بالمعنى الاخص؛

ج) مباحث مربوط به آداب و رفتار كه خود بر دو قسم خانواده و آداب اجتماعى تقسيم مى شود؛

د) احكام و مسائل حكومت و مباحث عمومى مثل ولايت، كشوردارى، مسائل روابط خارجه و.... توجه به تقسيمات جديد و طرح آن ها در فقه نشانه رشد و پيچيدگى مسائل فقهى در ابواب مختلف آن است و در نهايت يك تقسيم بندى اساسى تر را طلب مى كند. توجه به اين امر بيان گر عموميت و گستره اى است كه فقها براى فقه قائل اند. وارد شدن اصطلاحاتى مانند فقه قضايى، فقه اقتصادى، فقه خانواده، فقه سياسى و... در مقالات، تحولى جديد را نويد مى دهد.

ب - تقسيم هاى در حقوق وضعيت تقسيم در ابواب حقوقى به دليل ويژگى قواعد حقوقى متفاوت با تقسيم هايى است كه در فقه انجام گرفته. گسترش و تقسيم ابواب حقوقى در درجه اول ناشى از تنوع و تعدد روابطى است كه در زمينه هاى مختلف زندگى اجتماعى به وجود مى آيد و به سبب همين خاصيت اجتماعى، آن چه امروزه به عنوان حقوق متداول ومطرح است نظرى به تنظيم رابطه فرد با خدا يا مسائل شخصى افراد ندارد.

تقسيمات در حقوق بسته به دو نظام بزرگ حقوقى معاصر يعنى نظام رومى - ژرمنى (20) و كامن لا(21) متفاوت است. يكى از تقسيمات عمده در حقوق رومى - ژرمنى تقسيم حقوق به حقوق خصوصى (22) و عمومى (23) است كه در حقوق خصوصى هدف قانون گذار در نظر داشتن منافع فردى افراد جامعه در مقابل يك ديگر است، ولى در حقوق عمومى آن چه مد نظر قانون گذار است تأمين منافع ملى و عمومى جامعه مى باشد.

در هر صورت بين حقوق عمومى و خصوصى تفاوت هاى اساسى به چشم نمى خورد، ولى بايد قبول كرد كه بين حقوقى كه در آن مثلاً به ساختارهاى سياسى قدرت در جامعه پرداخته مى شود و حقوقى كه روابط افراد را تنظيم مى كند، تفاوت هايى وجود دارد.

تقسيم هايى ديگرى نيز در حقوق مطرح است، مثل تقسيم حقوق به داخلى و بين المللى و هر كدام از اين تقسيمات زير مجموعه هايى دارند كه چندان مورد اتفاق حقوق دانان نمى باشد و ما جداى از آن اختلاف، فهرست وار تقسيم هاى غالب در حقوق را نام برده و بعداً به مقايسه آن ها با فقه مى پردازيم. عمده تقسيمات در حقوق عبارت اند از:

1 - حقوق اساسى (24)؛

2 - حقوق ادارى (25)؛

3 - حقوق بين الملل عمومى (26)؛

4 - حقوق بين الملل خصوصى (27)؛

5 - حقوق مدنى (28)؛

6 - حقوق جزا(29)؛

7 - حقوق تجارت (30)؛

8 -حقوق كار(31)؛

9 - آيين دادرسى مدنى (32)؛

10 - آيين دادرسى كيفرى. ج - رابطه فقه و حقوق از جهت گستره تقسيم ها قبل از اين كه موارد تقسيم در حقوق را با فقه مقايسه كنيم دو نكته را متذكر مى شويم:

نكته اول: مبناى تقسيم بحث را در اين جا حقوق قرار مى دهيم؛ به دليل اين كه اولاً، تقسيمات حقوقى روشن تر و در مواردى سابقه طولانى تر دارد و ثانياً، در فقه بسيارى از مباحث هنوز جايگاه واقعى خود را پيدا نكرده است و بسيارى از مسائل مانند حقوق عمومى در ضمن حقوق خصوصى و يا حتى احكام شرعى شخصى و تكاليف فردى ديده مى شود.

نكته دوم: چنان كه گذشت يكى از مهم ترين تقسيمات در حقوق، عمومى و خصوصى بودن آن بود. آيا در فقه نيز حقوق خصوصى از عمومى جداست؟ و فقها به اين نكته توجه داشته اند؟ با مراجعه به كتب فقهى مى بينيم اين نكته مورد توجه فقها بوده است، گرچه كاملاً به تبويب و جمع آورى و جداسازى اين دو رشته از فقه نپرداخته اند. نويسنده كتاب مكتب هاى حقوقى در حقوق اسلام در توضيح مطلب فوق مى نويسد.

اين دو اصطلاح (حقوق عمومى - خصوصى) هر چند در جريان ترجمه اصطلاحات حقوقى فرانسه به زبان فارسى راه يافته است، ليكن اولاً: معنى اين دو اصطلاح را فقها به خوبى تميز مى دادند، همان طور كه در حقوق فرانسه تميز داده اند، ثانياً: به جاى اصطلاح حقوق عمومى، اصطلاح «حقوق عامه» را به كار برده اند و گاهى هم «حق شارع» يعنى «حق قانون گذار» را استعمال كرده اند، مانند موارد ذيل:

الف - حنفيه گفته اند هر گاه مرد، زن خود را طلاق خلع دهد به شرط عدم سكنى و نفقه، شرط عدم نفقه صحيح است و طلاق خلع واقع مى شود، اما زوجه حق سكنى دارد و اين حق ساقط نمى شود؛ زيرا نفقه حق زوجه است (حق خصوصى) لكن سكنى حق شارع (حق عمومى) است و قابل اسقاط نيست.

ب - امامت از حقوق عامه است اگر صفات امامت فقط در يك نفر موجود باشد بدون بيعت و انتخاب مردم او داراى سمت خواهد شد. اگر دو نفر در دو نقطه به امامت انتخاب شوند آن كه زودتر انتخاب شده است امام است. اگر منازعه كنند و هر يك ادعا كند كه زودتر انتخاب شده است اصول و قواعد دادرسى، اعمال نخواهد شد؛ زيرا سمت او مربوط به حق عامه (حق عمومى) است، پس او به تنهايى حق اخذ تصميم را ندارد.

اين مسائل اثبات مى كند كه در حقوق اسلام فكر حقوق عمومى و حقوق خصوصى به حدّ كمال پخته بوده و معلوم نيست كه سيستم حقوقى رم اين تقسيم را ابتكار كرده باشد. علاوه بر موارد گفته شده در جاهايى كه فقه به تقسيم حق به حق اللَّه و حق الناس پرداخته است به مطالبى برمى خوريم كه تحت عناوين حقوق عمومى و حقوق خصوصى در حقوق نيز مطرح است، گرچه اين بدان معنا نيست كه تقسيم حق الله و حق الناس كاملاً مشابه حقوق عمومى و خصوصى باشد.(35) بنا بر اين انديشه تفاوت حقوق عمومى و خصوصى در ميان انديشه وران اسلامى وجود داشته و هر چه در ميان متون فقهى استقراى بيش ترى گردد شواهد بيش ترى را مى توان در اثبات آن پيدا كرد.

حقوق عمومى و خصوصى هر يك داراى تقسيمات متعدد هستند؛ مثلاً گروهى حقوق عمومى را به حقوق اساسى، حقوق ادارى، حقوق مالى، حقوق جزا، حقوق كار و آيين دادرسى مدنى تقسيم كرده اند.(36) و گروهى ديگر آن را به حقوق اساسى، حقوق ادارى، حقوق كيفرى و حقوق بين الملل عمومى تقسيم كرده اند.(37) دلايل تفاوت در تقسيم هاى فوق، خود مباحث جدا و مفصلى دارد كه از ذكر آن خوددارى مى كنيم. حقوق خصوصى نيز به حقوق مدنى، حقوق تجارت و حقوق بين الملل خصوصى تقسيم مى شود. در ضمن مقايسه هايى كه بعداً انجام خواهيم داد معلوم مى گردد كه هر يك از اقسام حقوق عمومى و خصوصى در فقه چه جايگاهى خواهند داشت.

1 - حقوق اساسى عمده مطالبى كه در حقوق اساسى از آن بحث شده است و در مرحله بعد درباره آن قانون وضع مى شود عبارت اند از: - مباحث حاكميت؛

- عوامل ساختارى دولت - كشور؛ (انسان، سرزمين و قدرت سياسى)؛

- منشأ قدرت سياسى؛

- ماهيت رژيم سياسى؛

- نظريه تفكيك قوا؛

- نظريه اختلاط قوا؛

- طبقه بندى رژيم هاى سياسى؛

- قواى مقنن؛

- طريقه قانون گذارى؛

- شكل و تركيب قوه مجريه؛

- قوه قضائيه و تشكيلات ادارى آن؛

- حقوق فردى و آزادى هاى عمومى؛

- انتخابات و همه پرسى؛

- دمكراسى و...

اين فهرست، نمونه اى از صدها عنوانى است كه در حقوق اساسى مطرح مى شود و حقوق دانان نظرات خود را نسبت به آن ها در كتب، رساله ها و جلسات علمى و تحقيقى آورده اند. اما سابقه تاريخى اين بخش از حقوق، در فقه اسلامى به مباحث تشكيل حكومت به دست پيامبر اكرم(ص) و مسائل بعد از آن برمى گردد. از ديرباز درباره چگونگى انعقاد حكومت و تعيين خليفه اجتهادات زيادى شده است. مسلمانان بعد از رحلت آن حضرت به دليل همان ارتكاز و وجود سيره رسول خدا(ص) لزوم نصب خليفه را امرى ضرورى و بديهى مى دانستند. البته اين سؤال كه طرح مسئله خلافت در ميان مباحث فقهى امرى صحيح است يا اين كه مربوط به علم كلام مى باشد سؤال مهمى است، و به نظر مى رسد اگر اصل مسئله و طريقه اثبات خلافت و ولايت هم مربوط به علم كلام باشد، مباحث بعد از آن مثل حدود اختيارات و وظايف والى على القاعده در فقه قابل طرح است.

مباحث حقوق اساسى خصوصاً و حقوق عمومى عموماً در ميان فقهاى اهل سنت بيش تر مطرح شده است واين امر به دليل ارتباط ايشان با حكومت بوده است. نياز حكام وقت به فقها، علماى عامه را بر آن داشته است كه از قديم الايام در كتب خويش مباحث حقوق اساسى را تحت عناوينى هم چون «الاحكام السلطانيه»، «فقه الخلافه»، «نظام الحكم فى الاسلام» و... به رشته تحرير درآوردند و يا در ميان ابحاث و كتب ديگر خود به مناسبت از حقوق اساسى مطالبى نگاشته و با تلاش خود غناى خاصى به اين بخش از فقه اسلامى ببخشند. اما فقهاى اماميه گرچه كمتر مقالات و كتب و عناوينى خاص را به مباحث فوق الذكر اختصاص داده اند، ولى به صورت پراكنده و در لا به لاى مباحث فقهى نيز مطالب فراوانى گفته اند.

اين مباحث در بخش هايى از فقه مطرح شده كه در وهله اول چنين به نظر مى رسد كه هيچ تناسبى با مباحث حقوق اساسى نداشته باشد؛ مثلاً در مبحث نجاسات و شمارش اقسام آن بحث از ارتداد شده است كه امروزه در بخش حقوق فردى و آزادى هاى عمومى حقوق اساسى، جايگاهى ويژه دارد و يا در كتب صوم در مبحث «رؤيت هلال» از اختيارات و وظايف ولى فقيه سخن به ميان آمده است يا در مباحث امر به معروف و نهى از منكر از وظايف والى و امور حسبه كه از مسائل مهم حقوق عمومى است مطالبى گفته شده و نمونه هايى از اين قبيل در كتب اجتهاد و تقليد، نماز ميت، حج و مكاسب محرمه نيز ديده مى شود؛ گرچه در سال هاى اخير اين مباحث به صورت جمع بندى و مبوب نيز در حال نگارش است.

فهرست مطالبى كه در فقه سياسى مطرح شده است به صورت مختصر به شرح زير است:

«چگونگى انعقاد امامت و خلافت»، «تولا و تبرا»، «اختيارات ولى فقيه يا خليفه»، «نحوه انتخاب ولى امر»، «سقوط ولايت»، «شورا و اهميت آن»، «بيعت و ماهيت آن»، «حقوق انسان ها و رعيت»، «آداب جنگ و تقسيمات آن»، «تعريف محارب و فِرَق ذمى»، «تقسيم غنايم و اموال عمومى»، «امور حسبه»، «ماهيت خلافت و امامت» و... موارد فوق بخشى از موضوعات بسيار زيادى است كه هم اكنون به نام فقه سياسى اسلام مطرح است.

رابطه حقوق اساسى و فقه با توجه به مطالبى كه گذشت مقايسه و بررسى رابطه بين همه عناوين طرح شده در فقه و حقوق اساسى كارى است بزرگ و در عين حال مشكل كه از توان نگارنده و حوصله اين تحقيق خارج است. ما در اين جا تنها دو مورد از آن عناوين را ذكر و مقايسه مى كنيم:

نمونه اول: طبقه بندى رژيم هاى سياسى: رژيم سياسى عبارت است از قالب بندى حقوقى نهادهاى سياسى (39). در مباحث فقه سياسىِ اسلام با توجه به فرهنگ قرآن و روايات، حكومت ها به حكومت الله وحكومت طاغوت، حكومت اسلام و غير اسلام و رژيم خلافت و امامت تقسيم شده است، اما(40) در حقوق مبانى تقسيم رژيم ها متفاوت است. بعضى از ديدگاه قدرت، رژيم ها را تقسيم كرده اند و بعضى از ديدگاه مالكيت و گروهى ديگر از ديدگاه احزاب و وضع اقتصادى و توسعه، رژيم ها را طبقه بندى كرده اند.(41) البته بعضى از اقسام طرح شده در فقه و حقوق قابل جمع اند و يا اين كه حداقل تضادى با هم ندارند.

بررسى اين اقسام و يافتن وجوه اشتراك و نقاط ضعف و قوت در دنياى امروز براى استمرار و تحقق رژيم هايى كه مبتنى بر دين پايه گذارى مى شوند امرى لازم و ضرورى است.

نمونه دوم: منشأ قدرت سياسى: از مهم ترين ابزار هر دولت قدرت سياسى است. حكومت ها با كمك قدرت سياسى خود مى توانند بر گروه انسان ها در يك جامعه حكومت كرده و كار خود را پيش برند.

قدرت بنا به تعبير «آندره هوريو»(42) و «لوسين سفز»(43) همان نيروى اراده اى است كه نزد مسئولان فرمان روايى بر يك گروه انسانى وجود دارد و زمام داران حكومت به بركت آن مى توانند، از ره گذر صلاحيت بر كليه قدرت هاى موجود در جامعه تحميل شوند. حقوق دانان منشأ قدرت را يا اجبار مى دانند يا اعتقاد، و اجبار را به فشار اجتماعى و الزام مادى و تبليغات تقسيم كرده اند و در مورد اعتقاد كه گاه با اجبار نيز همراه است سرچشمه آن را آداب و رسوم و خلقيات، مذهب، گذشت زمان و... مى دانند.

در ميان حقوق دانان مسلمان از قديمى ترين موضوعات، بحث از منشأ قدرت سياسى بوده است كه به صورت دو ديدگاه متفاوت خلافت و امامت عرضه شده است. گرچه همان گروه كه نظريه امامت، يعنى نصب الهى و نشأت گرفتن قدرت از خداوند را مطرح كرده اند در دوران غيبت كبرا نظرات متفاوت را ابراز داشته و نقاط مشتركى با نظريه خلافت را ارائه داده اند. نقش مردم و رابطه آن با حاكميت الهى و به عبارتى انفكاك و يا عدم انفكاك اين دو در مشروعيت حكومت اسلامى و ايجاد قدرت سياسى از موارد مهمى است كه نظريات متعدد و مختلفى در فقه اماميه درباره آن ارائه شده است. جمع بين حاكميت الهى و حاكميت مردم چنان كه در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران بيان شده است، شايد جمع بين بخشى از نظرياتى باشد كه تا به حال در فقه و حقوق گفته شده است. به هر حال اين بخش از فقه سياسى و حقوق و بيان وجوه تمايز و اشتراك نيز از قسمت هاى مهمى است كه تحقيق مفصلى را مى طلبد.

2 - حقوق ادارى چنان كه قبلاً گفتيم حقوق ادارى يكى از رشته هاى حقوق عمومى است كه درباره اشخاص حقوق ادارى، چگونگى تشكيلات ادارى و سلسله مراتب در آن ها، مسئوليت وزارت خانه ها و نهادها و سازمان ها و ادارات دولتى و... بحث مى كند. درباره هدف حقوق ادارى اين چنين گفته اند:

هدف مقررات حقوق ادارى طرز اعمال خدمات عمومى در قلمرو كشور است؛ خواه اين خدمات توسط دستگاه هاى دولتى صورت گيرد خواه توسط مؤسسات خصوصى مانند انجمن هاى علمى و نيكوكارى خصوصى. دولت مركب از چند شخص حقوقى حقوق عمومى است. روابط اين اشخاص حقوقى با افراد جامعه، موضوع بحث حقوق ادارى است. از مطالب فوق معلوم مى شود كه نهادهاى قانون گذارى در جامعه براى اداره اشخاص حقوقى قانون وضع مى نمايد، اما اين بدان معنا نيست كه اين قواعد حقوقى مشخصات ديگر قواعد حقوقى را به طور كامل دارا باشد، چنان كه گفته شده است مقررات داخلى ادارات مانند بخشنامه ها جنبه حقوقى ندارند. موضوعاتى كه در حقوق ادارى مورد بحث قرار گرفته و درباره آن ها قانون گذارى مى شود عبارت اند از:

1 - سازمان هاى ادارى كشور و چگونگى آن ها و تقسيمات مربوط؛

2 - وظايف سازمان ها؛

3 - ابزار اجراى كارهاى ادارى مثل كارمندان، اموال ادارى و استخدام؛

4 - دعاوى ادارى.

قواعد و قوانين و راه حل هاى حقوق ادارى بنا به نظريه تفكيك حقوق عمومى از حقوق خصوصى با هم تفاوت دارند كه اين اختلافات خود از مباحث اساسى حقوق ادارى است. در كشورهايى كه تفكر حقوق خصوصى حاكم است حتى اگر آن كشور تابع نظام رومى - ژرمنى باشد استفاده از متد و روش هاى حقوق خصوصى در حقوق عمومى امرى معمول و متداول است و بين قراردادهاى دولتى و خصوصى فرق چندانى گذاشته نمى شود؛ مثلاً دولت در اين گونه كشورها براى استخدام كارمندان به قراردادهاى حقوق خصوصى متوسل مى شود و براى تحميل بعضى از نظريات خود از شروط ضمن عقد استفاده مى كند.

اين تفكر را مى توان در برهه اى از انقلاب اسلامى مشاهده كرد كه منجر به طرح مباحث حدود اختيارات ولى فقيه گرديد كه در واقع بيان حدود اختيارات دولت اسلامى است. در كشورهايى كه تفكر حقوق عمومى و حاكميت دولت جا افتاده است اساساً طرح اين گونه مسائل به صورت ديگرى است؛ يعنى شيوه هاى حقوق عمومى از خصوصى جداست، البته نه بدان معنا كه تجاوزى به حقوق خصوصى شده باشد.

رابطه حقوق ادارى و فقه چون موارد و مسائل حقوق ادارى اكثراً - البته نه همه آن - بحث از قوانين شكلى و اجرايى است و تابع تقسيمات ادارى و كشورى هر منطقه مى باشد طرح بسيارى از مسائل حقوق ادارى در فقه بعيد به نظر مى رسد؛ يعنى اساساً از مسائل فقهى شمرده نمى شود، گرچه در بعضى از كتب فقه سياسى مواردى چون وظايف مستخدمين دولت، نصب و عزل امرا و وزرا مطرح شده است، ولى چنان كه در آينده در مبحث قوانين شكلى خواهيم گفت اين گونه مباحث جز در پاره اى از موارد به دلايلى خارج از مباحث فقهى است، يا آن چه در قديم به عنوان امور حسبه مطرح و محتسب متكفل اجراى آن امور بوده است، گرچه تعريف و شرايط آن در كتب فقهى آمده و بسيارى از آن موارد قابل طرح و بررسى در حقوق ادارى است، ولى چون حقوق ادارى در جهان امروز با توجه به پيش رفت هاى اقتصادى، اجتماعى و سياسى جوامع و پيچيدگى ناشى از آن ناگزير به استفاده از علومى هم چون علوم ادارى و مديريت دولتى شده است كه بعضاً بر شيوه هايى صرفاً علمى مبتنى است در نتيجه ميدان مقايسه اين دو بسيار محدود مى شود.

به طور كلى، مباحث امور حسبه در فقه اسلامى از جهاتى مربوط به حقوق اساسى و از جهاتى مربوط به حقوق ادارى است و از نقاط مهم مقايسه فقه و حقوق در اين بخش به شمار مى آيد. از نقاط ديگر، بحث اموال دولت و معاملات دولتى است كه مشروعيت اين معاملات و طرق آن به نحوى كه از مقررات فقهى و چهارچوب شرع خارج نشود، مى تواند در فقه طرح و جمع بندى گردد.

علاوه بر آن، نقش فقه در همه موارد حقوق ادارى به عنوان محكى براى تعيين مخالفت با شرع كارساز است كه البته در اين صورت اين نقش فقه قابل تسرى در همه ابواب حقوقى است؛ مثلاً اگر براى استان داران و فرمان داران نحوه اى از اعمال ولايت را قائل باشيم به دليل عدم جعل ولايت كافر بر مسلم، بر طبق فقه اسلامى مسلمان بودن را از شرايط واليان قرار مى دهيم. يا بر طبق قاعده «لاضرر و لاضرار فى الاسلام» اگر شهردارى ها براى طرح هاى جامع شهرستان ها و اجراى آن مجبور به تخريب املاك خصوصى افراد باشند، موظف اند جبران خسارت كنند و يا در جايى كه حقوق اسلامى حاكم است مى توان رعايت قبله درساختمان سازى و حرمت مجسمه سازى را به عنوان يك واجب فقهى در دستور كار پيمان كاران دولتى يا خصوصى قرار داد كه وظايف آن ها تا حدودى در حقوق ادارى مطرح مى شود.

در نتيجه مى توان گفت: رابطه حقوق ادارى با فقه به سه صورت قابل تصور است:

1 - در پاره اى از مسائل و موضوعاتِ حقوق ادارى، هيچ ارتباطى بين فقه موجود و حقوق نيست؛ چه اين گونه حقوق خود در آن زمينه ها از علومى كاربردى مثل مديريت استفاده مى كند كه با تنوع و پيچيدگى سازمان هاى ادارى دولتى و خصوصى تغيير مى پذيرد و فقه نسبت به آن احكام شكلى تقريباً لابشرط است.

2 - در بخش ديگرى از مباحث و مسائل حقوق ادارى، آراى فقهى به عنوان محك و معيارى است كه مى توان از آن براى تطابق قانون با شرع استفاده كرد.

3 - بخشى ديگر از مباحث حقوق ادارى را مى توان رأساً از فقه استخراج كرد و فقه به عنوان مصدرى مهم و درجه اول مى تواند كاربرد داشته باشد.

البته بايد توجه داشت اين مقايسه سه گانه صرفاً يك مقايسه ثبوتى و علمى محض است؛ يعنى همان چيزى كه ما در اين فصل از مقايسه فقه و حقوق به دنبال آن هستيم و گرنه از ديدگاه خارجى و اثباتى بايد ديد هر كشور اسلامى در قانون اساسى خويش چه شأنى را براى احكام دينى در نظر گرفته و اين نكته در كل اين تحقيق قابل ملاحظه است.

3 - حقوق كار همراه با پيش رفت هاى صنعتى در دو قرن اخير و استخدام ميليون ها كارگر در كارخانه هاى مختلف، التزام به قراردادهاى ناشى از قوانين مدنى و عناوينى چون اجاره و غيره براى تنظيم روابط كارگر و كارفرما نه تنها كافى و جامع نبود بلكه در برخى موارد غير منصفانه به نظر مى رسيد، لذا بنا به مقتضيات و شرايط زمان، حقوق جديدى به نام حقوق كار به وجود آمد. در تعريف حقوق كار بنا بر ديدگاه هاى اجتماعى و اقتصادى مختلف نظريات متفاوت ارائه شده است. شايد تعريف زير كه سال ها پيش از سوى «پل دوران» استاد فقيد حقوق كار فرانسه كه فارغ از ملاحظات اقتصادى و ديدگاه هاى اجتماعى و تنها با تكيه بر جنبه حقوقى موضوع بيان شده است از تعريف هاى ديگر مناسب تر باشد. برابر اين تعريف:

حقوق كار بر همه روابط حقوقى ناشى از انجام كار براى ديگرى حاكم است مشروط بر اين كه اجراى كار باتبعيت يك طرف نسبت به طرف ديگر همراه باشد. در اين كه آيا حقوق كار جزء حقوق عمومى است يا خصوصى و يا حقوق مختلطى از اين دو، اختلاف نظر وجود دارد. ولى چون ما نقش دولت را در حقوق كار به عنوان يك ركن اساسى تلقى كرده و همين را منشأ جدايى آن از حقوق مدنى مى دانيم، به تبع بسيارى از حقوق دانان موجود حقوق كار را جزء حقوق عمومى مى دانيم و به دليل همين خصيصه عمومى است كه در فقه، مخصوصاً فقه اماميه، روى آن كار نشده است.

نامأنوس بودن بعضى از مفاهيم حقوقى در حقوق كار بود كه سبب شد عده اى از فقها در تصويب قانون كار جمهورى اسلامى ايران با ابراز مخالفت هايى آن را مخالف با شرع تلقى كنند.

به عبارت روشن تر، (شوراى نگهبان) در استمرار اين فكر كه رابطه كارگر و كارفرما يك رابطه قراردادى است مواد مختلف قانون را كه متضمن الزام كارفرما به اجراى آن بود، مورد ايراد قرار داده بود. لذا سعى مى شد هم چنان كه در مباحث حقوق ادارى گذشت قانون كار به صورت شرط ضمن عقد اجرا و اعمال گردد؛ يعنى دولت در قبال ارائه خدماتى مثل آب، برق، گاز، جاده، تسهيلات بانكى و ... شروط الزامى را مقرر بدارد. در نهايت اين قانون به تصويب رسيد كه توضيح آن گرچه خالى از فائده نيست، ولى چون مربوط به موضوع مورد بحث نمى باشد از ذكر آن خوددارى مى كنيم .

رابطه حقوق كار و فقه به نظر مى رسد رابطه فقه و حقوق در اين بخش از حقوق به صورت زير باشد:

1 - پاره اى از موارد طرح شده در حقوق كار فى حد نفسه مربوط به فقه و حقوق نمى باشد، بلكه ورود آن در حقوق و قانون گذارى درباره آن ها به كمك علوم ديگر صورت پذيرفته است، كه همين عمل براى فقه هم امكان دارد؛ مثلاً تعريف بعضى از مفاهيم و تحديد آن ها چون مؤسسه، كارخانه، كارگاه، كارگر، كارفرما و ... در جاى جاى حقوق كار مورد نياز است و سعى شده تعاريف دقيق و ضابطه مندى ارائه شود، گرچه امثال موارد فوق اولاً و بالذات مربوط به حقوق نيست ولى ثانياً و بالعرض مانند هر علم ديگرى كه در تنقيح موضوعات خود به علوم ديگر نياز دارد اين مسائل وارد حقوق شده و جاى آن در فقه خالى است، هر چند در بعضى از زمينه ها موارد مشابهى بين حقوق كار و مباحث «كتاب الاجاره» وجود دارد.

2 - پاره اى از قواعد موجود در حقوق كار مثل جبران خسارت، ايفاى تعهد، اصل حاكميت اراده و ... جزء همان دسته از قواعد مشتركى است كه در قرون اخير فلاسفه حقوق فطرى و مكتب حقوق طبيعى آن ها را دسته بندى كرده اند.(49)

اين قواعد در فقه نيز موجود است و فقها در مورد هر يك از آن ها به تفصيل سخن رانده اند. اگر گفته شود اين قواعد اختصاص به فقه ندارد و لازمه هر نظام حقوقى است و به اصطلاح اين امور الفباى هر نظام حقوقى است، به نظر نگارنده اين قضاوت قدرى عجولانه است؛ زيرا اولاً، اين امر نشانه قدرت و استحكام نظام فقهى است و ثانياً، دقت فقها و تفصيل هر يك از آن قواعد به دست ايشان، مجموعه اى عظيم را فراهم كرده كه از زواياى مختلف نكات مهمى را بررسى كرده اند و حقوق كار نيز بدان گستردگى يا در آن زمينه ها وارد نشده است يا اگر وارد شده به هر حال فقه در آن زمينه دست كمى از حقوق ندارد، لذا جداى از نگرش فردگرايانه فقها در اين مباحث و طرف دارى خواسته يا ناخواسته ايشان از مكتب اصالت فرد، اين قسمت از فقه و حقوق داراى محورهاى مشترك زيادى هستند.

3 - چنان كه در توضيح حقوق كار گفتيم، اين بخش از حقوق ارتباط محكم ترى با دولت و حكومت دارد و طرف داران مكاتب اصالت جامعه در حقوق هر چه بيش تر خواستار ورود نظريات حكومتى در حقوق كار بوده اند و برخلاف مكتب اصالت فرد و حقوق طبيعى به اصل حاكميت اراده چندان وقعى نمى نهند. بنابراين حقوق كار بخش عظيمى از پيش رفت خود را مرهون دولت و حكومت است و همين امر باعث شده تا مسائلى كه فقه به عنوان احكام اوليه و ثانويه بدان نظر دارد جواب گوى مشكلات حقوق كار نباشد و بايد از دريچه احكام حكومتى بدان نگريسته شود.

به هر حال اين بخش از حقوق كار را مى توان با احكام حكومتى مقايسه كرد كه در فقه از آن سخن به ميان آمده است. البته در اين مقايسه، هم سنجى بين دو واقعيت خارجى وابسته به حكومت صورت مى گيرد كه چندان ربطى به علم فقه و علم حقوق در مرحله نظريه پردازى ندارد، بلكه مربوط به مرحله تقنين فقه و اجراى آن مى باشد كه در بخش هاى آينده، بحث خواهد شد.

4 - حقوق مدنى حقوق مدنى شامل روابط مالى و خانوادگى افراد يك جامعه با يك ديگر است.

حقوق مدنى ابتدا شامل تمام رشته هاى خصوصى بوده است ولى به تدريج در روابط پاره اى از مردم تحولاتى به وجود آمد كه ممكن نبود همه آن ها را تابع قواعد مدنى قرار داد؛ يعنى رعايت مصالح عموم ايجاب كرد كه براى اين گونه روابط قواعدى خاص وضع شود. چنان كه مى توان حقوق كار يا صنعت و حقوق تجارت را از موارد جدا شده از حقوق مدنى دانست. فهرست مختصرى از عناوينى كه در حقوق مدنى بحث مى شود و در مرحله بعد به صورت مواد قانونى درمى آيد عبارت اند از:

- اموال و تقسيم آن به منقول و غير منقول؛

- مالكيت؛

- حق انتفاع، حق ارتفاق و ... ؛

- اسباب تملك؛

- مباحث عقود و ايقاعات؛

- تعهدات؛

- شرايط متعاملين و فسخ يا انفساخ معامله؛

- قواعد عمومى معاملات و قراردادها؛

- مباحث ضمان، غصب، اتلاف و ... ؛

- مزارعه، مضاربه، جعاله، شركت، وديعه و ...؛

- مباحث احوال شخصيه امثال نكاح و طلاق، تابعيت و ....

موارد فوق تنها گوشه اى از صدها عناوينى است كه در حقوق مدنى مورد بحث قرار گرفته و نظام هاى حقوقى با توجه به منابع و متدلوژى و مبانى خاص خود نظرياتى مفصل و گسترده اى را در اين بخش از حقوق فراهم آورده اند.

رابطه حقوق مدنى و فقه در ميان همه بخش ها و ابواب حقوق مى توان گفت: «حقوق مدنى» در هر كشور و نظام حقوقى بيش ترين رابطه و هم آهنگى را با شرايع الهى و دستورهاى آسمانى داشته است؛ چه اگر قرار باشد دين براى ارتباطات اجتماعى مردم داراى دستور و قانون باشد اولين صحنه بروز و ظهور آن تنظيم همين روابط شخصى است كه نمودِ قوى آن در حقوق مدنى است و نقطه عطف و حساس آن در ميان ابحاث حقوق مدنى، مباحث احوال شخصيه مى باشد كه جايگاه ويژه اى در اثرپذيرى از شرايع الهى داشته است.

در كشورهاى اسلامى حتى در آن جايى كه كم ترين توجه به فقه به عنوان يك منبع قانون گذارى شده است، در مباحث حقوق مدنى، فقه جايگاه مهم خود را حفظ كرده و قانون گذاران ناچار بوده اند حداقل در مسائلى مثل نكاح، طلاق و نسب دستورهاى فقهى را رعايت كنند. اگر چه در بعضى از كشورها مباحث حقوق مدنى و قانون مدنى كلاً مأخوذ از آرا و نظريات فقهى است و شايد بتوان گفت بيش ترين تواضع و ادب و احترامى كه حقوق دانان به فقه اسلامى داشته اند معطوف به همين بخش از فقه بوده و به عنوان ذخيره اى عظيم براى قواعد حقوقى بدان نگريسته شده است.

علاوه بر مباحث دقيق فقهى كه فقها در اين قسمت از فقه مطرح كرده اند مباحث اصولى نيز كه زمينه و مبناى دقيق استنباطات فقهى را فراهم مى آورد، جاى تفصيل و توضيح جداگانه دارد. مباحث احكام وضعيه چون سبب، شرط، مانع، صحت و فساد و مباحث اصول عمليه و ادله لفظيه و صدها عنوان ديگر كه علم اصول را به وجود آورده غناى عظيمى به مباحث معاملات و احوال شخصيه در فقه داده است. براى نمونه مباحث شبهه موضوعى و حكمى و شبهه مفهومى و مصداقى كه از دقيق ترين مباحث اصول فقه است به نحوى به بحث گذارده شده است كه به راحتى مى توان با كمك آن ها، بسيارى از مجهولات حقوقى را شناخت و حكم صحيح آن را استنباط كرد.

نويسنده كتاب مكتب هاى حقوقى در حقوق اسلام ضمن شمارش و توضيح شبهه مفهومى، شبهه مصداقى، شبهه موضوعى، شبهه حكمى، شك در شرطيت، شك در تحقق سبب، شك سببى و مسببى، شك در تابع و شك در متبوع و شك در تخيير بدوى و استمرارى و استناد به كتب فقهى و گفتار فقها در نهايت اظهارمى دارد:

چنان كه مى بينيد هيچ سيستم حقوقى و هيچ حقوق دانى بى نياز از دانستن اين مسائل در كارهاى جارى خود نيست، آن كه اين مسائل را نمى داند چاره اى جز اقرار به نقص خود ندارد. براى روشن شدن رابطه فقه با مباحث حقوق مدنى و معرفى زحمات فقها در اين بخش، مى توان از تقسيمات عقود به عقود معينه و غيرمعينه را نام برد. در مورد فقهاى اماميّه كه صلح را جزء عقود بى نام شمرده و در نتيجه آن را بدون نياز به مبررّى به عنوان عقد مستقل دانسته اند، گفته شده است:

گذشت زمان و تاريخ حقوق ملت ها نمايش گر اصالت فكر حقوقى اماميه در مورد عقود بى نام است. بى جهت نيست كه آنان عقد صلح را به نام هاى سيدالعقود و سيد الاحكام ناميده اند و با اين نام گذارى خواسته اند كمال توجه خود را به ارزش مكتب حقوقى خود نشان دهند. مبحث تعهدات از موارد ديگر فقهى است كه در حقوق مدنى جايگاه مهمى دارد. با اين كه در فقه اماميه نظريه تعهدات پذيرفته شده است ولى بين اماميه وفقهاى اهل سنّت در اين زمينه اختلاف نظر وجود دارد و گفته اند:

اختلاف دو مكتب فقهى اماميه و اهل سنت در تعهدات، جالب ترين صحنه مطالعه اين دو مكتب است... تمام كتبى كه مؤلفان خارجى حقوق تطبيقى و ساير نويسندگان خارجى تاكنون درباره حقوق اسلام مخصوصاً فقه اماميه نوشته اند از نظر علمى نه تنها ارزش مطالعه را ندارد، گمراه كننده هم به نظرمى رسد. اين گفتار نشان مى دهد مباحث فقهى در نظام حقوقى اسلام داراى آن چنان لطافت و ظرافت و پيچيدگى مخصوص به خود است كه به آسانى قابل دسترسى براى همه نيست و اين خود حكايت از يك نظام حقوقى قوى مى نمايد. مباحث عميق فقهى و استفاده از علم اصول به صورت گسترده در فقه و به كار گيرى قواعد فقهى - كه خود تفصيل جداگانه دارد - و نحوه استدلال به آن ها، زواياى ديگرى از گستردگى مرحله نظريه پردازى در اين بخش از فقه را به ما نشان مى دهد. قواعدى چون «لاضرر و لاضرار فى الاسلام»، قاعده «يد»، قاعده «سوق مسلمين»، قاعده «ما يضمن بصحيحه يضمن بفاسده»، قاعده «تسليط»، قاعده «لزوم»، قاعده «ابراء» و بسيارى ديگر از قواعد فقهى در مباحث معاملات فقه مطرح است و هر كدام از اين قواعد هم چون علم اصول ابزارى در دست فقيه براى استنباط مى باشد؛ مثلاً در قانون مدنى ايران آمده است: هر گاه كسى به بيع فاسد مالى را قبض كند بايد آن را به صاحبش رد كند، اگر تلف يا ناقص شود ضامن عين و منافع آن خواهد بود.

اين ماده قانونى مستنبط از قاعده «ما يضمن بصحيحه يضمن بفاسده» مى باشد كه حقوق دان در توضيح اين ماده ناچار است اين قاعده را مطرح كرده و درباره آن بحث كند. از قواعد ديگر قاعده نفى عسر و حرج است كه منشأ استخراج بعضى از قوانين مدنى مى باشد، چنان كه گفته اند:

با استقرا در قوانين و مقررات ايران مى بينيم كه در برخى موارد مفاد قاعده نفى عسر و حرج مورد استفاده قانون گذار قرار گرفته است كه مى توان مورد طلاق و يا روابط استيجارى مالك و مستأجر در شرايطى خاص را، از جمله مصاديق بارز آن ذكر كرد. نتيجه آن كه، فقه و حقوق اسلامى و غير اسلامى در اين بخش داراى نقاطمشترك فراوان هستند و بسيارى از قواعد موجود در حقوق مدنى كشورهاى اسلامى از فقه گرفته شده است.

5 - آيين دادرسى مدنى و فقه گروهى اين بخش از حقوق را مربوط به حقوق عمومى مى دانند و شايد با توجه به اين كه تشكيلات قضايى از اركان دولت است و تميز حق و باطل از وظايف دولت شمرده شده، بهتر باشد در زمره حقوق عمومى مورد بحث قرار گيرد، ولى آن چه در اين جا براى ما مهم است تعريف آن و مقايسه اش با فقه است. در تعريف آيين دادرسى مدنى گفته اند:

آيين دادرسى مدنى رشته اى از حقوق داخلى هر ملت است كه از سازمان هاى قضايى و قواعد راجع به دعاوى مدنى بحث مى كند. مباحثى كه در آيين دادرسى مدنى مطرح مى شود عبارت اند از:

- انواع دادگاه ها و تشكيلات آن ها؛

- وكالت در دعاوى؛

- طريقه طرح دعوى و مراحل رسيدگى به آن؛

- تنظيم دادخواست و شروع به دادرسى؛

- كيفيت جلسه دادرسى؛

- طريقه صدور رأى و حكم؛

- ادله اثبات دعوا مثل اقرار؛

- هزينه دادرسى؛

و صدها مسئله و موضوع ديگر.

از آن جا كه آيين دادرسى مدنى در مجموع، مقدمات اجراى احكام را فراهم مى آورد و بيش تر از قوانين شكلى (يعنى قوانين مربوط به منازعات از جهت رسيدگى و اثبات وقايع حقوقى) بحث مى كند ما در بخش چهارم هنگام بحث از احكام شكلى و ماهوى تفصيل مطالب را موقع مقايسه با فقه ارائه خواهيم داد و در اين جا از توضيح بيش تر و مقايسه آن صرف نظر مى نماييم.

6 - حقوق تجارت حقوق تجارت را چنين تعريف كرده اند:

حقوق تجارت مجموع قواعدى است كه بر روابط تجار و اعمال تجارى حكومت مى كند. گفته شده است كه ساده تر كردن تشريفات مربوط به امور تجارى و ايجاد حس اعتماد بين بازرگانان، موجب شد كه حقوق تجارت رشته مستقلى شود و قواعد آن از حقوق مدنى جدا گردد. ريشه قواعد حقوقى در حقوق تجارت برگرفته از حقوق مدنى مى باشد، ولى به دليل پيش رفت هاى اقتصادى، معاملات اقتصادى بزرگ و پيچيده، ايجاد مؤسسات و شركت هاى بزرگ تجارى، حمل و نقل كالاها از نقاط دوردست، مشاهده شده كه تنها استفاده از شيوه هاى موجود در حقوق مدنى كافى نيست و به تدريج حقوق تجارت به وجود آمد.

رابطه حقوق تجارت و فقه به صورت خلاصه در مقايسه بين اين رشته از حقوق و فقه مى توان گفت:

1 - عمل تجارى از نظر ماهوى هيچ امتيازى بر اعمال مدنى ندارد؛ مثلاً ماهيت قرارداد خريد و فروش كه به منظور سود بين دو تاجر بسته مى شود چيزى جز عقد بيع نيست يا قرارداد حمل و نقل ماهيتى خارج از اجاره اشيا ندارد. بنابراين، تمام مطالبى كه در قسمت حقوق مدنى و گستردگى استدلال هاى فقهى در آن بخش گفتيم در اين جا نيز جارى است. فقيه مى تواند با دقت نظر، پيچيدگى معاملات موجود را بر عقود مختلف فقه يا عقود جديدى كه مخالفت با شرع ندارد تطبيق دهد و حتى راه حل هاى جديد عرضه كند، گرچه در اين زمينه هنوز گستردگى در فقه را نمى بينيم.

2 - بعضى از تعاريف موجود در حقوق تجارت مانند تعريف شركت هاى تجارتى و انواع و اقسام آن مانند شركت سهامى، تضامنى، سهامى خاص و عام و ... از نكات ممتاز حقوق نسبت به فقه است و فقه چندان به اين مسائل، كه در ديد عام و كلى ترى مباحث اشخاص حقوقى مى باشد نپرداخته است، هم چنان كه مالكيت اشخاص حقوقى هنوز هم از ديدگاه فقها، امرى مورد بحث و اختلاف است.

3 - بخش ديگرى از مسائل و موارد حقوق تجارت قوانين شكلى و اثباتى است كه چون به نحوه اجراى احكام و قوانين ماهوى مربوط است در فقه عموماً درباره آن بحث نشده است و شايد هم اين دسته از قوانين متغير و مربوط به شرايط خاص زمان و مكان است كه مربوط به مرحله اجرا است و ارتباطى با فقه و فقيه ندارد كه توضيح آن در بخش چهارم خواهد آمد و موضع فقه را در قبال احكام شكلى بيان خواهيم كرد.

4 - ممكن است گفته شود قوانين مربوط به چك و برات و سفته نيز از نظر ماهوى چندان دور از قوانين حواله و ضمان در فقه نيست؛ به عنوان مثال مسئوليت تضامنى ظهرنويسان در اسناد تجارى را مى توان با مسائل ضمان در فقه شيعى (ضمان ايادى متعاقبه) يا ضمان تضامنى به نظر اهل سنت مقايسه كرد.

7 - حقوق جزا در تعريف حقوق جزا گفته اند:

حقوق جزا يا حقوق جنايى مجموع قواعدى است كه بر نحوه مجازات اشخاص از طرف دولت حكومت مى كند... منتها بايد دانست كه در حقوق جزا تنها سخن از جرايم ضد حكومت يا حقوق عمومى نيست، بلكه بسيارى قواعد آن از حقوق خصوصى اشخاص در برابر يك ديگر حمايت مى كند، مانند جرايم مربوط به سرقت و كلاه بردارى و ... . بخشى از مسائلى كه در حقوق جزا مورد بحث و بررسى است عبارت اند از:

- تعريف جرايم و تقسيم بندى آن ها؛

- تعريف مجازات و تقسيم بندى آن ها؛

- نحوه مجازات؛

- ادله اثبات دعوا؛

- شرايط تحقق جرم؛

- نحوه رسيدگى به شكايات و جرايم؛

- تقسيم دادگاه هاى جنايى و كيفرى؛

- جرم شناسى؛

و ده ها عنوان و موضوع متنوع ديگر.

تنوع مباحث در حقوق جزا سبب شده است تا اين رشته از حقوق خود داراى تقسيمات ديگرى شود كه از ذكر آن ها خوددارى مى كنيم.

رابطه حقوق جزا و فقه در فقه اسلامى مباحث فراوانى در كتاب قضا و كتاب حدود و قصاص، مباحث تعزيرات و كتاب شهادات و اقرار آمده است كه در مجموع براى كشورهاى اسلامى قوانين جزاى اسلامى را فراهم آورده است. گستردگى قوانين جزايى در اسلام منجر به اين شده است كه ديگر نظام هاى حقوقى مواضع متفاوت در قبال اين بخش از احكام فقهى داشته باشند. توجه به نكات ذيل مفهوم اين رابطه را بهتر روشن مى كند:

الف - در فقه اسلامى كه از كتاب و سنت گرفته شده است برخى از اعمالى كه ازنظر اين مكتب حقوقى جرم محسوب مى شود، ممكن است در ديگر نظام هاى حقوقى جرم نباشد. چنان كه مجازات هاى مطرح شده در فقه نيز همين حالت را دارد.

ب - در مباحث حقوق جزايى در فقه اسلام به طور كلى مصالح اجتماعى مقدم بر مصلحت فردى است.

ج - كيفيت مجازات ها و طريقه رسيدگى به دعاوى از احكام شكلى مى باشد كه قابل تغيير و تبدل است، گرچه اين مطلب چنان كه بعداً خواهد آمد كليت ندارد؛ يعنى بعضى از احكام شكلى و اثباتى در فقه اسلامى آميختگى عجيبى با قوانين ماهوى آن دارند، ولى اين آميختگى بدان معنا نيست كه بتوان يك آيين دادرسى خاص و از همه جهت كامل از فقه استنباط كرد. البته مباحث ديگرى نيز در اين جا قابل طرح است كه بعضى از موارد آن را در بخش هاى سوم و چهارم خواهيم آورد.

8 - حقوق بين الملل عمومى حقوق بين الملل عمومى 1 رشته اى از علم حقوق است كه از روابط دو يا چند دولت بحث مى كند. اصطلاحات حقوق عام خارجى، حقوق عام ملل، حقوق دولى عام، هم در همين معنا به كار رفته است كه فقط اصطلاحات اخير را مى توان رسا دانست. موضوعات طرح شده در اين رشته از حقوق عبارت اند از:

- مسائل مربوط به اساسنامه سازمان ملل متحد؛

- تعريف اختلافات بين المللى؛

- معاهدات بين المللى؛

- داورى هاى بين المللى؛

- دادگسترى هاى بين المللى؛

- راه حل هاى ديپلماتيك؛

- حقوق درياها كه خود داراى طول و تفصيل بسيار پيچيده و گسترده است؛

- مرزهاى جغرافيايى كشورها؛

- سازمان هاى بين المللى (اعم از منطقه اى و جهانى) مثل سازمان كنفرانس اسلامى، سازمان كشورهاى غير متعهد، سازمان كشورهاى صادركننده نفت اُپك و صدها سازمان ديگر.

رابطه حقوق بين الملل عمومى و فقه چنان كه ملاحظه شد حقوق بين الملل نيز از تنوع و پيچيدگى خاص برخوردار است و هم اكنون نيز روز به روز در حال گسترش و تكامل است. كتبى درباره حقوق بين الملل در اسلام نوشته شده است و در آن كتب كم و بيش نويسندگان سعى كرده اند اثبات نمايند كه فقه اسلامى نيز در اين بخش از حقوق مطالب و نظرياتى دارد. با اين كه اين بحث جاى تحقيق بيش تر و مفصل ترى دارد اما با بيان چند نكته، مقايسه اين دو را به پايان مى بريم:

الف - مواردى از حقوق بين الملل مربوط به قوانين شكلى است كه بعداً به صورت مستقل خواهد آمد.

ب - پاره اى از قواعد كه در حقوق بين الملل كاربرد دارد مربوط به قواعد مشترك و عامى است كه تقريباً همه نظام هاى حقوقى آن را قبول دارند اين قواعد همان هايى است كه در اصطلاح سن توماس داكن (61) قواعد مشترك ناميده مى شود؛ اصولى كه به حكم ذوق سليم و عقل، لازمه احترام به شخصيت انسان تلقى شده و لزوم محترم دانستن حيات و آزادى و شرافت ديگران از مهم ترين آن ها است. اگر منظور از وجود قواعد حقوق بين الملل در فقه اسلامى قواعد مشترك فوق باشد - هم چنان كه در مباحث عرف و عقل و موارد مختلف اين تحقيق خواهيم گفت - نه تنها در فقه اسلامى همه اين قواعد رعايت شده است بلكه قواعدى چون ايفاى به عقد و عهد، جبران خسارت، عدم تعدى به حقوق ديگران و ... نيز در فقه جايگاه خاصى دارد.

ج - تشكيل حكومت به دست پيامبر اكرم(ص) در منطقه حجاز به طور طبيعى مسائلى را به وجود آورد كه از جمله آن ها بستن پيمان ها و معاهدات با ديگر طوايف و قبايل غير مسلمان و كشورهاى اسلامى، پذيرش و فرستادن سفير به ديگر سرزمين ها و گرفتن و آزاد كردن اسير طبق ضوابط خاص مى باشد. نمونه اين كارها در زمان خلفا به دليل گستردگى منطقه حكومت اسلامى به نحو چشم گيرى رشد يافت و مجموعه اى از قوانين را براى حكومت اسلامى فراهم كرد.

به نظر مى رسد اتفاق فوق با اين سخن كه در فقه، مسائل حقوق بين الملل وجود دارد مقدارى متفاوت باشد؛ به عبارت روشن تر، بايد توجه داشت كه فقه در زمان وجود حكومت اسلامى خصوصاً در محدوده مسائل جزايى، بين المللى و نهادها و تشكيلات داخلى با فقه در غير زمان حكومت تفاوت اساسى دارد، حال چه مقدار از آن چه را در زمان وجود حكومت تدوين گشته است مى توان نام فقه بر آن گذاشت مطلب ديگرى است كه بايد در فصل مربوط به اجراى فقه و حقوق از آن سخن گفت، ضمن آن كه نبايد نكته اى را كه در قسمت «ب» گفتيم از نظر دور داشت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

2. ابوالقاسم گرجى، ميزگرد علم حقوق - اوضاع كنونى و راهبردها (مجله دانشگاه انقلاب، ش 105، ص 23).

3. مائده(5) آيه 44.

4. همان، آيه 45.

5. همان، آيه 47.

6. قدما در ديباچه كتاب خويش هشت امر را به عنوان رئوس ثمانيه متذكر شده و فوايد هر يك را شرح مى دادند كه عبارت اند از: غرض و غايت علم، تعريف علم، موضوع علم، منفعت علم، عنوان يا فهرست، بيان مرتبه علم، نام مؤلف و انحاى تعليميه.

7. جمال الدين عاملى، معالم الدين، ص 27.

8. ابوالقاسم گرجى، ميزگرد علم حقوق - اوضاع كنونى و راهبردها (مجله دانشگاه انقلاب، ش 105، ص 23).

9. محمّد باقر صدر، المعالم الجديده للاصول، ص 99.

10. مسلك حق الطاعه بدان معناست كه عقلاً لازم است در تمام شئون، حتى در تكاليف ظنيه رعايت احترام و حرمت مولا بشود (ر.ك: محمدباقر صدر، دروس فى علم الاصول، الحقلة الثانية، ص 35 و 46).

11. همان، ص 17.

12 .Legal persons .

13 .Natural persons .

14. رضا علومى، كليات حقوق، ص 25.

15. محمدعاليخانى، حقوق اساسى، ص 12.

16. ابوالقاسم گرجى، ميزگرد علم حقوق - اوضاع كنونى و راهبردها (مجله دانشگاه انقلاب، ش 105، ص 23).

17. شهيد اول، القواعد و الفوائد، ص 30.

18. ر.ك: غزالى، احياء العلوم، ج 1، ص 3.

19. محمد فاروق نبهان، المدخل للتشريع الاسلامى، ص 34 به بعد.

20. ر.ك : محمدباقر صدر، الفتاوى الواضحه، ص 132.

21 .German - Romom .

22 .Commonlaw .

23 .Prirate law .

24 .Public law .

25 .Constitutional law .

26 .Administrative law .

27 .Law of nations .

28 .Law of conficts .

29 .Civil law .

30 .Criminal law .

31 .Commercial law -

32 .Labor law .

33 .Civil procedure .

34 .Criminal procedure .

35. محمد جعفر جعفرى لنگرودى، مكتب هاى حقوقى در حقوق اسلام، ص 7.

36. ر.ك: الموسوعة الفقهية، جزء 18، ص

14 - 30.

37. ر.ك: محمدجعفر جعفرى لنگرودى، ترمينولوژى حقوق، ص 230.

38. همان، ص 232.

39. در تهيه اين قسمت بيش تر از كتاب حقوق اساسى و نهادهاى سياسى دكتر قاضى استفاده شده است.

40. ابوالفضل قاضى، حقوق اساسى و نهادهاى سياسى، ج 1، ص 313.

41. همان، ص 408 به بعد.

42. همان، ص 220.

43 .Andre Haurou .

44 .Lucien Sfez .

45. ابوالفضل قاضى، همان، ص 217.

46. ر.ك: عباسعلى عميد زنجانى، فقه سياسى، ج 2، ص 196.

47. محمدجعفر جعفرى لنگرودى، ترمينولوژى حقوق، ص 230.

48. عزت اللَّه عراقى، جزوه درسى حقوق كار، نيم سال اول

73 -72، ص 5.

49. همان .

50. تفصيل مطلب در بحث مكتب حقوق فطرى به هنگام مقايسه مبانى فقه و حقوق خواهد آمد.

51. ناصر كاتوزيان، مقدمه علم حقوق، ص 53.

52. محمدجعفر جعفرى لنگرودى، مكتب هاى حقوقى در حقوق اسلام، ص 61.

53. همان، ص 202.

54. همان، ص 207.

55. قانون مدنى، ماده 366.

56. مصطفى محقق داماد، قواعد فقه، ص 84.

57. محمدجعفر جعفرى لنگرودى، ترمينولوژى حقوق، ص 1.

58. ناصر كاتوزيان، مقدمه علم حقوق، ص 54.

59. همان.

60. ناصر كاتوزيان، مقدمه علم حقوق، ص 57.

61. محمدجعفر جعفرى لنگرودى، ترمينولوژى حقوق، ص 232.

62 . San Tommaso DAguino .

63. ناصر كاتوزيان، فلسفه حقوق، ص 53.

 


برچسب ها:بانک مقاله . جوک . بانک مقاله ي فارسي . تصاوير طنز . تصاوير خنده دار . تاريخ اسلام . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور . لب تاپ . زمان هاي جديد . رمان هاي عاشقانه ي جديد . مدل مو . کد تقلب انواع بازي . ترينر همه ي بازي ها . ترفند همه ي بازي ها . مدل روسري . لباس عروس . مد جديد . عشقولانه sms .جوووووووووک . پنجره ي دوجداره . کابينت ام دي اف. مدل کارت عروسي . مدل پرده . کد هواشناسي براي وبلاگ . نحوه ساخت پنير پيتزا . دانلود کتاب آشپزي . شکيات نماز . دانلود کتب درسي . يارانه ها . کاريکاتور  . زندگينامه بزرگان . انواع مارک لوازم آرايش . يوگا . نمونه سوالات امتحاني . چي مي خواي . دانلود نماز رهبر  . دانلود مداحي . کريمي . سلحشور . قالب بلاگفا . آموزش ساخت قالب . قالب مهدوي . قالب مذهبي . مختار . مهران مديري . دانلود ترانه هاي محسن چاوشي . ساسي مايکن . عبد الباسط . اموزش ساخت فيلم متحرک .  . دانلود سوالات کنکور 70 تا 90 . آموزش جادوگري . دانلود ترانه هاي محسن يگانه . يا مهدي . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور.

 


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
سماع غزل مولانا

در اینجا می‌خواهم مختصری به مسأله ریتم، سماع و شعر بپردازم و راجع‌ به‌ روابط‌ اینها نکاتی‌ عرض‌ کنم‌ و در کوتاه‌ترین‌ مدّت‌ هم‌ صحبت ‌خود را تمام‌ بکنم‌. معمولاً ریتم‌ را به‌ چند دسته‌ تقسیم‌ می‌کنند، ریتم‌های‌ ساده‌،‌ ریتم‌های‌ مرکب‌ و پیچیده‌ که‌ عناصری‌ دارد و اجزایی‌ و دیگر ریتم‌های‌ نامنظّم‌ که‌ به‌ظاهر نامنظّم‌ است‌ امّا در بستر منظمی از ریتم‌ها قرار می‌گیرد، از شعر مثال‌ اگر بخواهم‌ بزنم‌، ریتم‌ ساده‌های‌ ریتم‌ شعرهای‌ متفّق‌ ارکان‌ است‌ مثل فعولن‌، فعولن‌، فعولن‌ و حتی‌ کمتر از این‌، ریتمی‌ که‌ مرتب‌ تکرار می‌شود، ریتم‌های‌ مرکب‌ وپیچیده‌ مختلف‌ ارکان‌ هستند مانند به‌ خصوص‌ اوزان‌ِ نیمایی‌ که‌ امکان‌ امتداد مصراع‌ها زیادتراست‌ و امّا آن‌ ریتم‌ نوع‌ سوم‌، ریتم‌ نامنظمی‌ که‌ بر بستر یک‌ وزن‌ منظم‌ حرکت می‌کند. نمونه‌اش‌ رامی‌شود در بسیاری‌ از شعرهای‌ بلند فروغ‌ فرخزاد دید که‌ از وزن‌ اصلی‌ انحراف‌ پیدا می‌کند.یک‌ نوع‌ عدم‌ توازنی‌ با ارکان‌ دیگر پیدا می‌شود، در هر صورت‌ نوع‌ سوم‌ در شعر ما به‌ وفوردیده‌ می‌شود. عین‌ همین‌ها در موسیقی‌ هم هست‌ و عین‌ همین‌ها در رقص‌ و سماع‌ هم‌ هست‌.
درشعر مولوی‌ به‌ خصوص‌ در غزل‌هایش‌ ضرب‌آهنگ‌ و شعر و سماع‌ از هم‌ قابل‌ تفکیک‌ نیستند. در واقع‌ می‌خواهم‌ بگویم‌ غزلهای‌ مولوی‌ هر کدامش‌ یک‌ مجلس سماع‌ است‌ و اصلاً مثل‌اینکه‌ برای‌ مجالس‌ سماع‌ سروده‌ شده‌ باشد، امّا ببینیم چه‌ نوع‌ تناظری‌ می‌شود بین‌ این‌ها برقرار کرد. مسأله‌ سماع‌ را می‌دانید که‌ در بین‌ عرفا چقدر ارج‌ و قرب‌دارد، غزالی‌ِ با آن‌ خشکی‌ و عبوسی‌ وقتی‌ که‌ به‌ سماع‌ می‌رسد در احیاء علوم‌ دین‌، حرفهای‌ جالبی‌ می‌زند و در جایی می‌گوید: «و هر که سماع او را نجنباند ناقص باشد و از اعتدال مایل، و از روحانیت دور و در کثافت و درشتی طبع زیادت از آن اشتران و مرغان بود بلکه از دیگر ستوران، چه آن همه از نغمه مرغان متأثر شوند و برای آن مرغان بر سر داوود – علیه السلام – برای شنیدن آواز او بایستادندی»
(احیاء علوم الدین، ربع عادات، ص 596) یا سعدی‌ در بوستان‌ در باب‌ عشق‌ و جوانی‌می‌گوید:              
مگویم‌ سماع‌ای‌ برادر که‌ چیست‌            
مگر مستمع‌ را بدانم‌ که‌ کیست‌            

گر از برج‌ِ معنی‌ پَرد طیر او        
فرشته‌ فرو ماند از سیر او             

جهان‌ پر سماع‌ است‌ و مستی‌ و شور                    
ولیکن‌ چه‌ بیند در آینه‌ کور         

چو شوریدگان‌ می‌پرستی‌ کنند           
به‌ آواز دولاب مستی‌ کنند           
غزلهای‌ مولوی‌، یک مثل‌ مجلس‌ سماع‌ است‌ که‌ کلمه‌ها و بیت‌ها و تصویرها عناصر حاضر در این‌مجلسند، برای‌ اینکه‌ این‌ مسأله‌ را کمی‌ روشن‌ بکنم‌ مثالی‌ می‌زنم‌، فرض‌ کنید که‌ وارد یک‌مجلس‌ سماع‌ شدید، حالا می‌شود گفت‌ رقص‌ ولی‌ من‌ می‌گویم‌ سماع‌ برای‌ اینکه‌ در واقع‌،مورد، مورد سماع‌ است‌ ولی‌ شما به‌ جای‌ سماع‌ می‌توانید رقص‌ بگویید. در مجلس‌ سماع‌ که وارد می‌شوید یک‌ ضرب‌آهنگ‌ می‌شنوید و فراموش‌ نکنید که‌ همه‌ با یک‌ ضرب‌ آهنگ‌درحرکتند، امّا جالب‌ این‌ است‌، که‌ هر کدام‌ به‌ این‌ ضرب‌ آهنگ‌ به‌ شکل‌ حرکت‌ِ خودشان‌جواب‌ می‌دهند. یعنی‌ با ضرب‌ آهنگ‌ در یک‌ مجلس‌ سماع‌ به‌ تعداد کسانی‌ که‌ در آن‌مجلس‌ سماع‌ هستند، فردیت‌ هست‌، هویت‌ هست‌.
گاهی‌ افراد همدیگر را هم‌ نگاه‌ می‌کنند،سماع‌ هم‌ دیگر را هم‌ می‌پایند، امّا گاهی‌ هم‌ نگاه‌ نمی‌کنند. گاهی‌ هم‌ تنها با خود در رقص‌هستند، توجّه‌ کنید در اشعار مولانا هم در غزلیاتی‌ ابیات‌ توجه به هم دارند، به‌ هم‌ نگاه‌می‌کنند. و در غزلیاتی‌ ابیات‌ منفرداً روی‌ پای‌ خودشان‌ ایستاده‌اند، می‌شود ابیات‌ را از غزل‌ بیرون‌ آورد بدون‌ اینکه‌ به‌ غزل‌ لطمه‌ای‌ وارد بشود امّا در اینجا یک‌پارادوکسی‌ هم‌ هست‌. پارادوکس‌ این‌ است‌ که‌ کسانی‌ که‌ در رقص‌ هستند آیا گیرنده‌ ضرب‌آهنگ‌ هستند یا دهنده‌ ضرب‌ آهنگ‌؟ گیرندگی‌ در آنجا زیادتر است‌ یا دهندگی؟‌ ممکن‌ است‌در اول‌ اینطور باشد که‌ همه‌ یک‌ ضرب‌ آهنگ‌ را شنیده باشند و همه‌ به‌ یک‌ ضرب‌ آهنگ‌ به‌ رقص‌آمده باشند، امّا از جایی‌ تفکیک‌ بین‌ این‌ دو غیرممکن‌ است‌، دهنده‌ همان‌ گیرنده‌ است‌، گیرنده‌همان‌ دهنده‌ است‌، این را مولوی در شعر چنین بیان می‌کند:            
تو مپندار که من شعر به خود می‌گویم           
تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم       
این آنجایی‌ است‌ که‌ رقص‌، ضرب‌آهنگ‌ و ریتم‌، تمام‌ اینها در یک‌ کل‌ با هم‌ ترکیب‌ می‌شوند. از طرف‌ دیگر توجّه‌ کنید که‌در اینجا جای‌ قیل و قال نیست‌ در مجلس‌ سماع‌ جای‌ این‌ نیست‌ که‌ ما راجع‌ به‌ سماع‌ بحث‌ بکنیم‌،اگر در مجلس‌ سماع‌ خواستید راجع‌ به‌ سماع‌ یا رقص‌ بحث‌ بکنید در واقع‌ از آن‌ خارج‌ شده‌اید. در جائی‌ باید بحث‌ کرد که‌ مسأله‌ شرکت‌ کردن‌ در سماع‌ در کار نباشد همه‌ کسانی‌ که‌ در سماع‌ شرک‌ کردند می‌دانند که‌، رقص‌ آنان‌ به‌ یک‌ ضرب‌ آهنگ‌ است‌ امّا به‌ شرطی‌ که‌ درباره‌این‌ موضوع‌ جدّی‌ فکر نکنند، خاصیت‌ دیگر ضرب‌ آهنگ‌ این‌ است‌ که‌ در زمان‌ جریان‌ داردشعر را هم‌ ما در زمان‌ می‌خوانیم‌، موسیقی‌ را هم‌ در زمان‌ می‌شنویم‌، سماع‌ هم‌ در زمان‌ شنیده‌می‌شود، و جالب‌ این‌ است‌ که‌ در پشت‌ این‌ صدا سکونی‌ هم‌ هست‌ و آن‌ خود ضرب‌ آهنگ‌است‌.         
برای‌ اینکه‌ آن‌ ضرب‌ آهنگ‌ تکرار می‌شود هر ضربی‌ که‌ دائماً تکرار بشود تنوع‌ خودش‌را از دست‌ می‌دهد. اما ضمیر آن را به‌ خاطر‌ می‌آورد، در پشت‌ ضمیر یک‌ حالت‌ سکون‌ ایجاد می‌شود، ولی‌ این‌ سکون‌ با حرکت‌ِ کسانی‌ که‌ در سماع‌ شرکت‌ کردند جبران‌ می‌شود. نکته‌جالب‌ِ دیگری‌ که‌ هست‌ این‌ است‌ که‌ می‌توان‌ گفت‌ هر کسی‌ خودش‌ را با سماع‌ بیان‌ می‌کند.ولی‌ جور دیگر هم‌ می‌توانیم‌ بگوییم‌. می‌توانیم‌ بگوییم‌ این‌ سماع‌، این‌ موسیقی‌ است‌ که‌خودش‌ را از طریق‌ افراد بیان‌ می‌کند و این‌ نکته‌ ظریف‌تری‌ است‌. از همه‌ آن‌ نکات‌ ظریف‌ترهمین‌ است‌. آیا این‌ من‌ هستم‌ که‌ دارم‌ شعر می‌گویم‌ یا شعر است‌ که‌ مرا می‌گوید. آیا من‌ هستم‌که‌ سماع‌ می‌کنم‌ یا سماع‌ است‌ که‌ مرا در رقص‌ آورده‌.    
حالا اگر ما بخواهیم‌ این‌ تناظر را کمی‌نزدیک‌تر بکنیم‌، و بیان‌ ریتم‌، یک‌ بیان‌ تصویری‌ باشد، تصویرها هم‌ با کلمه‌ها گفته‌ بشوند وکلمه‌ها هم‌ خودشان‌ مبین‌ ضرب‌ باشند، آن‌ وقت‌ می‌گوییم‌ که‌ در اینجا دیگر ضرب‌ نیست‌ که‌مبین‌ احساس‌ها و اندیشه‌هاست‌، بلکه‌ این‌ تصویرها و گزاره‌ها هستند که‌ مبین‌ ضرب‌ آهنگ‌هستند و شعر این‌ است‌، شعر مشاهده‌ حرکت‌ است‌ از ضرب‌ آهنگ‌ به‌ معنا، همچنان‌ که‌ رقص‌مشاهده‌ حرکت‌ است‌ از ضرب‌ آهنگ‌ به‌ فردیت‌ و ذهنیت‌، در شعر و سماع‌ مولوی‌ این‌ دو ازهم‌ جدایی‌ ناپذیرند، همچنانکه‌ در زندگی‌ او جدایی‌ناپذیر بوده‌ است‌. در جایی‌ نوشته‌اندکه‌ مولوی‌ چرخ‌ زدن‌ را از شمس‌ یاد گرفت‌، مولوی‌ در سماع‌ چرخ‌ نمی‌زد چرخ‌ زدن‌ را ازشمس‌ یاد گرفت‌. همه‌ آن‌ حرفهایی‌ را که‌ زدم‌ در این‌ غزل‌ متجلی شده‌اند. این‌ غزل‌ مولوی‌در واقع‌ یک‌ نوع‌ بیان‌ چیزهایی‌ است‌ که‌ من‌ با پرحرفی‌ بیان‌ کردم‌:        
چون‌ خیال‌ تو درآید به‌ دلم‌ رقص‌ کنان‌                    
چه‌ خیالات‌ دگر مست‌ درآید به‌ میان‌                 
گرد برگرد خیالش‌ همه‌ در رقص‌ شوند                
و آن‌ خیال‌ چو مه‌ تو به‌ میان‌ چرخ‌ زنان‌                         
هر خیالی‌ که‌ در آن‌ دَم‌ به‌ تو آسیب‌ زند                             
همچو آیینه‌ زخورشید برآرد لمعان             
سخنم‌ مست‌ شود از صفتی‌ و صد بار                 
از زبانم‌ به‌ دلم‌ آید و از دل‌ به‌ زبان‌               
سخنم‌ مست‌ ودلم‌ مست‌ و خیالات‌ تو مست‌                
همه‌ بر همدگر افتاده‌ و بر هم‌ نگران‌             
هر خیالی‌ که‌ در آن‌ دَم‌ به‌ تو آسیب‌ زند             
همچو آیینه‌ زخورشید برآرد لمعان       
سخنم‌ مست‌ شود از صفتی‌ و صد بار         
از زبانم‌ به‌ دلم‌ آید و از دل‌ به‌ زبان‌        
سخنم‌ مست‌ ودلم‌ مست‌ و خیالات‌ تو مست‌                 
همه‌ بر همدگر افتاده‌ و بر هم‌ نگران                                                                     

برچسب ها:بانک مقاله . جوک . بانک مقاله ي فارسي . تصاوير طنز . تصاوير خنده دار . تاريخ اسلام . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور . لب تاپ . زمان هاي جديد . رمان هاي عاشقانه ي جديد . مدل مو . کد تقلب انواع بازي . ترينر همه ي بازي ها . ترفند همه ي بازي ها . مدل روسري . لباس عروس . مد جديد . عشقولانه sms .جوووووووووک . پنجره ي دوجداره . کابينت ام دي اف. مدل کارت عروسي . مدل پرده . کد هواشناسي براي وبلاگ . نحوه ساخت پنير پيتزا . دانلود کتاب آشپزي . شکيات نماز . دانلود کتب درسي . يارانه ها . کاريکاتور  . زندگينامه بزرگان . انواع مارک لوازم آرايش . يوگا . نمونه سوالات امتحاني . چي مي خواي . دانلود نماز رهبر  . دانلود مداحي . کريمي . سلحشور . قالب بلاگفا . آموزش ساخت قالب . قالب مهدوي . قالب مذهبي . مختار . مهران مديري . دانلود ترانه هاي محسن چاوشي . ساسي مايکن . عبد الباسط . اموزش ساخت فيلم متحرک .  . دانلود سوالات کنکور 70 تا 90 . آموزش جادوگري . دانلود ترانه هاي محسن يگانه . يا مهدي . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور.


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
نگاهی کوتاه بر نقد ادبی در ایران
نبود نقد ادبی در اجتماع به تدریج ادب و هنر را دچار وقفه و رکود و در نهایت اسیر تقلید و پوچ گرایی می کند. در جهانی که خرمهره فروشان خزف خود را به بهای زر ناب به هنردوستان قالب می کنند و یک شبه به مدد گزافه گوها آثارشان به چاپ های هجدهم و نوزدهم می رسد. نقد راستین و بی شائبه، نقدی که ریشه در صداقت، امانت داری و آگاهی دارد و هرگز به پایگاه ها و جایگاه های رنگارنگ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تکیه ندارد، نقدی که رنگی از شیفتگی و هوشیاری و بویی از تعهد و آگاهی در آن احساس شود، نقدی که بدون هیچ چشمداشت مادی، سمر و ثمره یی جز ادبیات موردنظرش نیست، جایگاه ویژه یی در میان هنردوستان پیدا می کند.
چنین نقدی با تلاش نفس گیر و بی طرفانه خود اجازه نخواهد داد هنرفروشان بی مقدار، از اعتبارهای رنگارنگ بهره مند شوند و صیرفیان هوشمند، در انزوا بپوسند و میوه تلخ ناکامی به کام بگیرند.

به درستی که چنین نقدی چکیده خون همان قلم هایی است که انسان در طول حیات خود برای پاسداشت آن از پای نایستاده است. اما نقد ادبی در ایران که ظاهراً پدیده یی کاملاً نو است و بعد از تحولات فکری و اجتماعی انقلاب مشروطه پا گرفته است، در تاریخ و ادب سرزمین ما گستره یی قبل از ظهور اسلام دارد. زیرا «بعضی از مولفان عرب، مانند «جاحظ» از قول شعوبیه نقل کرده اند که ایرانیان در ادوار قبل از اسلام، کتاب ها در باب بلاغت داشته اند و هرکس بخواهد رموز بلاغت را بیاموزد باید به کتب آنها مانند کتاب غکاروندف رجوع کند.»1 آیا «کاروند» کتابی در نقد شعر و نثر بوده است؟ از این کتاب طبق گفته زرین کوب اکنون هیچ اثری در دست نیست. اما این اشاره ها نشانگر ذوق و هنر ایرانی، در گزینش آثار نیک از بد زمان خود است.

از دیگر آثار ترجمه کتاب ارسطو از زبان یونانی به پهلوی در دوره خسروپرویز است. به گفته زرین کوب؛ «پاولوس ایرانی رساله یی در باب کتاب برهان حکیم ارسطو جهت شاهنشاه خسرو اول، نوشته است که هم اکنون در دست است.»2 همچنین ترجمه و نشر «کلیله و دمنه» بیانگر ذوق و هنر نقادانه ایرانیان قبل از ظهور اسلام است. شکی در آن نیست. قدیمی ترین نقدی که بعد از ظهور اسلام به دست ما رسیده، «مقدمه شاهنامه ابومنصوری» است که از زمان سامانیان به جای مانده است. اما باید اذعان کرد آنچه در گذشته ادبی ما جنبه نقادی داشته، مانند لباب الالباب عوفی، المعجم شمس قیص رازی، ریحانه الادب، مجمع الفصحا، ریاض العارفین، همه تذکره ها و... به نوعی نگاهی یک سویه دارند، یعنی به بررسی شعر و نثر از دیدگاه صنایع ادبی، دوره های سبکی و تا حدودی تاریخ محدود می شوند و عیار درستی برای شناسایی آثار ادبی، خصوصاً جنبه های روانشناختی و جامعه شناختی آن نیستند. اگرچه آثار فراوان و جاودانه یی در انواع ادبی برای ما به جا مانده که از همه جنبه ها خصوصاً از نظر جامعه شناختی قابل طرح و بررسی هستند، متاسفانه حتی در عصر حاضر هم، پژوهشی عمیق، که از تکنیک روز و نگاهی جهان شناسانه برخوردار باشد، روبه رو نمی شویم. هرچه در این زمینه حاصل آمده یا شتابزده و سطحی گرا است یا با نگاهی سنتی نگاشته شده، اگرچه عمق و غوری نیز در آن دیده شود. در نیمه اول قرن حاضر نقد ادبی جامعی توسط دکتر عبدالحسین زرین کوب، در دو مجلد، در تهران منتشر شده که بحق بی طرفانه ترین و جامع ترین پژوهش در زمینه نقد ادبی تا زمان انتشار آن است. این اثر در زمان خاص خود با پیشروترین نگاه نوشته شده است. او در مقدمه جلد اول چاپ اول این اثر می گوید؛ «نقد ادبی در دوره ما ضعیف و بیمارگونه است. آیین روزنامه نویسی نیز رنگی از سبکسری و شتابزدگی بدان بخشیده است. حتی پاره یی از واقفان اهل نظر نیز در روزگار ما گمان دارند که در نقادی آنچه بیش از هر چیز مایه کار منتقد است دلیری است و آنجا که اهل نظر را چنین گمان افتد آن گزافه گویان و لاف زنان گستاخی و بی شرمی را مایه دلیری می شمارند. پیداست که از این پندار چه مایه بهره خواهند برد و کدام دلیر گستاخی است که در نفس خود آن قوت را ببیند که بی هیچ بیم و هراسی دعوی دانش و مروت نکند هر علمی را ابزاری است... تنها در نقادی است که قاعده یی و اصولی برای آن نمی شناسند و گمان می برند شرایط توفیق در آن گستاخی و دلیری است. دانش و مروت را نیز که می گویند و ادعا دارند در واقع شرط کار نمی دانند... آنجا که کتابی و اثری را باید انتقاد کرد اگر منتقد به قدر کفایت دلیر و گستاخ باشد در یک دم تمام زحمت و کار نویسنده را خط بطلان کشیده بر باد می دهد...»3 زرین کوب پس از شانزده سال یعنی در سال 1354 در مقدمه جدیدی که بر چاپ دوم همین کتاب آورده می نویسد؛ «اگرچه هنوز قسمتی از آنگونه عوامل و اسباب که نقدادبی عصر ما را از نیل به آنچه لازمه نقدی سالم و قوی است باز می دارد همچنان باقی است. اما توجهی که در طی این سال ها به نقد ادبی مبذول شده است تا حدی مایه امیدواری است...» 4

با فاصله گرفتن از نگارش این اثر، بعد از گذار از آثاری چون «صبا تا نیما» یحیی آرین پور و «طلا در مس» رضا براهنی، به اثر درخور توجه دیگری در زمینه نقد برنمی خوریم تا انتشار پژوهش نسبتاً جامع «صدسال داستان نویسی ایران» که حاصل تلاش حسن میرعابدینی است و در سال 1383 به وسیله نشر چشمه در چهارمجلد به چاپ رسید که آغاز رشد و بالندگی این نوع ادبیات را نوید می دهد.

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت ها؛

1- نقد ادبی، عبدالحسین زرین کوب، جلد اول، چاپ دوم، 1354، امیرکبیر، تهران

2- نقد ادبی، عبدالحسین زرین کوب، جلد دوم، چاپ دوم، 1354، انتشارات امیرکبیر، تهران

3- داستان و نقد داستان، گزیده، ترجمه احمد گلشیری، 83 تهران، نشر نی، سال 1368


4- نقد ادبی، عبدالحسین زرین کوب، جلد اول، چاپ دوم، 1354، امیرکبیر، تهران ؛ طلا نژادحسن
http://www.etemaad.com/Released/85-09-25/126.htm

 

 

 


برچسب ها:بانک مقاله . جوک . بانک مقاله ي فارسي . تصاوير طنز . تصاوير خنده دار . تاريخ اسلام . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور . لب تاپ . زمان هاي جديد . رمان هاي عاشقانه ي جديد . مدل مو . کد تقلب انواع بازي . ترينر همه ي بازي ها . ترفند همه ي بازي ها . مدل روسري . لباس عروس . مد جديد . عشقولانه sms .جوووووووووک . پنجره ي دوجداره . کابينت ام دي اف. مدل کارت عروسي . مدل پرده . کد هواشناسي براي وبلاگ . نحوه ساخت پنير پيتزا . دانلود کتاب آشپزي . شکيات نماز . دانلود کتب درسي . يارانه ها . کاريکاتور  . زندگينامه بزرگان . انواع مارک لوازم آرايش . يوگا . نمونه سوالات امتحاني . چي مي خواي . دانلود نماز رهبر  . دانلود مداحي . کريمي . سلحشور . قالب بلاگفا . آموزش ساخت قالب . قالب مهدوي . قالب مذهبي . مختار . مهران مديري . دانلود ترانه هاي محسن چاوشي . ساسي مايکن . عبد الباسط . اموزش ساخت فيلم متحرک .  . دانلود سوالات کنکور 70 تا 90 . آموزش جادوگري . دانلود ترانه هاي محسن يگانه . يا مهدي . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور.


 


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
ملک الشعرای بهار:
میرزا  محـمد  تـقی  صبوری ، متـخـلص  به بـهار، در 18 آذرماه سال 1265 خورشیدی در مشـهـد مـتولد شد. هـنوز  به  سن  18 سالگـی  نرسیده بود که  پـدرش ، میرزا کاظم  صبوری ، ملک الشعـرای آستان قـدس رضوی،درگـذشت وبه فرمان  مظفرالدین شاه، لـقب ملک الشعـرایی پـدر به پسر واگـذار گـردید.       
بهـار  تخـلص  خود  را از بهـار  شیروانی  دارد.    این شخـص از سخنوران به نام  عـهـد  ناصرالدین  شاه است که در  مشهـد به دوست  خود  صبوری ، پـدر بهـار ، وارد  شد و در خانه وی درگـذشت.
میرزا محـمد تـقی صبوری، متـخـلص به بـهار، در 18 آذرماه سال 1265 خورشیدی در مشـهـد مـتولد شد. هـنوز به سن 18 سالگـی نرسیده  بود  که  پـدرش ، میرزا کاظم صبوری، ملک الشعـرای آستان قـدس رضوی،  درگـذشت  و  به فرمان  مظفرالدین شاه، لـقب ملک الشعـرایی پـدر به پسر واگـذار گـردید.    
بهـارتخـلص خود راازبهـارشیروانی دارد.این شخـص از سخنوران به نام عـهـد ناصرالدین  شاه است که در مشهـد به دوست خود صبوری، پـدر بهـار، وارد شد و در خانه وی درگـذشت.
بهـارادبـیات فارسی را نخـست نزد پـدر آموخت. از هـفت سالگـی به سرودن شعـرآغازکردو  چـند  سال برای  تـکـمیل  معـلومات  فارسی  و عـربی  از محضر میرزاعـبدالجواد ادیب  نیشابوری و سیدعـلی خان  درگـزی  استـفاده  کرد و  پس از آنکه  صاحب  شغـل دولتی ومنصب ملک الشعـرایی شد، به تکـمیل زبان عـربی پـرداخت وازراه مطالعـه ی کـتب ومجـلات  مصری  بر اطلاعات خود افزود و با دنیای نو آشنایی یافت.  
بهـار  ازچهـارده  سالگـی به اتـفاق پـدرش درمجامع آزادی خواهان حاضر شد و به واسطه ی انس و الفتی که با افـکار جـدید پـیدا کرده بود، به مشروطه و آزادی دل بست . دو سال  پس از مرگ پـدر که مشروطیت در کشور  ایران مسقـر شد ، بهـار به مشروطه خواهان خراسان پـیوست.
بعـد از فوت مظفرالدین شاه میانه ی مجـلسیان و محـمد علی میرزا کشاکش درگـرفت ، در مشهـدانجـمنی  به نام" سعـادت " به وجودآمد  که با انجـمن سعـادت استانـبول و آزادی خواهان باکو ارتباط  داشت. بهـار به انجـمن سعـادت راه یافت و در دوره  ای  که  به نام "استـبدادصغـیر"شناخـته شده، با بعـضی از رفـقای حزبی خود، از جـمله سید حسین اردبـیلی، روزنامهً  خراسان را  پـنهانی  به اسم "رئیس الطلاب" انـتـشار داد و نخـستین اشعـار ملی خود را  در آن  منـتـشر ساخت.
چـندی  بعـد که  مجاهـدان  بخـتیاری و رشت  وارد پایـتخـت شدند ومحـمد علی شاه به  سفارت  روس پـناه برد و از سلطنت  کناره گـیری  کرد، در هـمه جا و از جـمله در مشهـد جشن های ملی برپاشد.اشعـاروسرودهـایی که در شب  جشن مشهـد خوانده شد هـمه از بهـار بود.
در  سال  1289 خورشیدی  حزب دموکرات  ایران  با تعـالیم حیدرعـمواوغلی ، یکی از پـیشگـامان  جـنبش  ملی ،  در مشـهـد  تاسیس شد  و  بهـار  که  در  هـمان سال به عـضویت  کمیته ی ایالتی حزب درآمده بود،روزنامه ی نوبهـار ناشرافکار و سیاست حزب جدید را دایر کرد.
این روزنامه به واسطهً شهـامت و حـملات تـند و آتـشین  خود بر ضد فشارروس هاودخالت آنان درسیاست داخـلی کـشور اهـمیت خاصی داشت.
دولت تـزار در ایران  از مسـتـبدان  حـمایت  می کرد و نـیرو به خراسان آورده  بود و روش  حزب دموکرات  مخالف با سیاست روس و بقای نیزوهای روسی در ایران بود        .
روزنامهً  نوبهـار  با  فشار سفارت روس پس از یک سال توقـیف شد و بلافاصله به نام  " تازه بهـار " دایر گـردید  تا اینکه در محـرم  خونین سال 1330 هـجری قـمری با  بسته شدن مجلس و پایان مشروطهً دوم این روزنامه هـم به دستور دولت دیکـتاتوری ناصرالملک توقـیف و بهـار با نه نفر  دیگـر  از  افراد حزب  به تـهـران تـبعـید گـردید و به قول خود او "هـرچه آزادی خواهان بافته بودند پـنبه شد."      
بهـار در آغازجوانی،ملک  الشعـرایی  آستان  رضوی  را داشت و  به رسم  معـمول زمان  در ستایش  بزرگـان خراسان و مدح و منقبت اولیای دین قصیده می ساخت. شعـرهای اولیه ی بهـار از این قـبـیل است: در رثای پـدر، در مدح مظفرالدین شاه، در مدح حضرت ختمی مرتـبت، در منـقـبت  مولای متـقیان ، در مدح امام  هـشتم،درمبعـث ولی عـصر، در اعطای  یک حلقه  انگـشتری  از طرف  نایب  التولیهً  آستان رضوی ( با این الزام که  در  تمام ابـیات لفظ انگـشتری آورده  شود) ، خمریه ، غـدیریه، بهـاریه، اندرز به حاکم  قوچان ، وفات  مظفر الدین شاه ، جلوس محـمد علی شاه ، صدارت اتابک اعـظم، فـقر و غـنا و امثال این ها.
بهـار پس  از  مشروطیت و ورود به حلقهً آزادی خواهان  همان قصاید  را  باانواع تازه ای از شعـر خود به امر انقلاب و آزادی وقف کرد.
اشعـار بهـار در این دوره بسیار پـر شور و گـرم و صمیمی است و استادی و هـنرمندی گـوینده، سخـن او را در سطحی بالاتر از آثـار هـمهً شعـرای عـهـد انقـلاب قرار می دهـد.       
امتـیاز بزرگ  بهـار در  آن  است که با وجود انتساب به مکـتب شعـر قدیم توانست شعـر خود را با خواسته های ملت  هـماهـنگ سازد و ندای  خود را  در مسائل  روز و  حوادثی که هـموطنان وی را دچار اضطراب و هـیجان ساخته بود، بلند کـند.
در  این دوره  سخنوری  به خصوص  مستـزادهای او از  جـهـت روانی نظم وهـماهـنگی در میان مصراع های بـلند و کوتاه بسیار جالب توجه است.
بهـار  در زندگی  سیاسی  خود چند  دوره به نمایندگی مجـلس شورای  ملی  برگـزیده  شد و چـندین  بار نیز  طعـم  زندان را چـشیدودرکابـینه ی قوام السلطنه به وزارت فرهـنگ منصوب شد. بهـار در دوره ی استـبداد رضا شاه به هـمراه سید حسن مدرس با وی به مخالفت برخاست و در سال  1308 خورشیدی مدتی به زندان افـتاد. پس از پایان دوره ی ششم مجلس  شورای  ملی از سیاست کنارکـشیدویکـسره به کار پژوهـش وتـدریس ونویسندگـی پـرداخت.       
بهـار در زمینه  ی ادب و تاریخ  ایران  تحـقیقات  مفصلی انجام داد.
 وی که سال هـا استاددانشگـاه تـهـران بود، مقالات متعـددی در مجلهً دانشکـدهً ادبـیات که خود مدیر آن بود منـتـشر کرد.
3 جلد کـتاب " سبک شناسی " هـنوز  از کتب  معـتـبر و مهـم و کتاب دو جلدی احزاب سیاسی وی از بهـترین  منابع  شناخت احزاب و دستجات سیاسی در آن برهه از تاریخ، محسوب می شود. تصحیح  دو اثر مهـم  تاریخی " تاریخ سیستان " و " مجمل اتواریخ " نیز از آثار به یاد ماندنی ملک الشعـرای بهـار است.       
 میرزامحـمدتـقی بهـار در اردیـبـهـشت سال 1330 هـجری خورشیدی دار فانی را وداع گـفت.

برچسب ها:بانک مقاله . جوک . بانک مقاله ي فارسي . تصاوير طنز . تصاوير خنده دار . تاريخ اسلام . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور . لب تاپ . زمان هاي جديد . رمان هاي عاشقانه ي جديد . مدل مو . کد تقلب انواع بازي . ترينر همه ي بازي ها . ترفند همه ي بازي ها . مدل روسري . لباس عروس . مد جديد . عشقولانه sms .جوووووووووک . پنجره ي دوجداره . کابينت ام دي اف. مدل کارت عروسي . مدل پرده . کد هواشناسي براي وبلاگ . نحوه ساخت پنير پيتزا . دانلود کتاب آشپزي . شکيات نماز . دانلود کتب درسي . يارانه ها . کاريکاتور  . زندگينامه بزرگان . انواع مارک لوازم آرايش . يوگا . نمونه سوالات امتحاني . چي مي خواي . دانلود نماز رهبر  . دانلود مداحي . کريمي . سلحشور . قالب بلاگفا . آموزش ساخت قالب . قالب مهدوي . قالب مذهبي . مختار . مهران مديري . دانلود ترانه هاي محسن چاوشي . ساسي مايکن . عبد الباسط . اموزش ساخت فيلم متحرک .  . دانلود سوالات کنکور 70 تا 90 . آموزش جادوگري . دانلود ترانه هاي محسن يگانه . يا مهدي . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور.

موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی
 خیام

در زمانی به دنیا آمد که ترکان سلجوقی بر خراسان، ناحیه ای وسیع در شرق ایران، تسلط داشتند. وی در زادگاه خویش به آموختن علم پرداخت و نزد عالمان و استادان برجسته آن شهر از جمله امام موفق نیشابوری علوم زمانه خویش را فراگرفت و چنانکه گفته اند بسیار جوان بود که در فلسفه و ریاضیات تبحر یافت. خیام در سال 461 هجری به قصد سمرقند، نیشابور را ترک کرد و در آنجا تحت حمایت ابوطاهر عبدالرحمن بن احمد , قاضی القضات سمرقند اثربرجسته خودرادر جبرتألیف کرد.     

خیام سپس به اصفهان رفت و مدت 18 سال در آنجا اقامت گزید و با حمایت ملک شاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک، به همراه جمعی از دانشمندان و ریاضیدانان معروف زمانه خود، در رصد خانه ای که به دستور ملکشاه تأسیس شده بود، به انجام تحقیقات نجومی پرداخت. حاصل این تحقیقات اصلاح تقویم رایج در آن زمان و تنظیم تقویم جلالی (لقب سلطان ملکشاه سلجوقی) بود.                
در تقویم جلالی، سال شمسی تقریباً برابر با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 45 ثانیه است. سال دوازده ماه دارد 6 ماه نخست هر ماه 31 روز و 5 ماه بعد هر ماه 30 روز و ماه آخر 29 روز است هر چهارسال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز است هر چهار سال، یکسال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز می شود در تقویم جلالی هر پنج هزار سال یک روز اختلاف زمان وجود دارد در صورتیکه در تقویم گریگوری هر ده هزار سال سه روز اشتباه دارد.           

بعد از کشته شدن نظام الملک و سپس ملکشاه، در میان فرزندان ملکشاه بر سر تصاحب سلطنت اختلاف افتاد. به دلیل آشوب ها و درگیری های ناشی از این امر، مسائل علمی و فرهنگی که قبلا از اهمیت خاصی برخوردار بود به فراموشی سپرده شد. عدم توجه به امور علمی و دانشمندان و رصدخانه، خیام را بر آن داشت که اصفهان را به قصد خراسان ترک کند. وی باقی عمر خویش را در شهرهای مهم خراسان به ویژه نیشابور و مرو که پایتخت فرمانروائی سنجر (پسر سوم ملکشاه) بود، گذراند. در آن زمان مرو یکی از مراکز مهم علمی و فرهنگی دنیا به شمار می رفت و دانشمندان زیادی در آن حضور داشتند. بیشتر کارهای علمی خیام پس از مراجعت از اصفهان در این شهر جامه عمل به خود گرفت.          

دستاوردهای علمی خیام برای جامعه بشری متعدد و بسیار درخور توجه بوده است. وی برای نخستین بار در تاریخ ریاضی به نحو تحسین برانگیزی معادله های درجه اول تا سوم را دسته بندی کرد، و سپس با استفاده از ترسیمات هندسی مبتنی بر مقاطع مخروطی توانست برای تمامی آنها راه حلی کلی ارائه کند. وی برای معادله های درجه دوم هم از راه حلی هندسی و هم از راه حل عددی استفاده کرد، اما برای معادلات درجه سوم تنها ترسیمات هندسی را به کار برد؛ و بدین ترتیب توانست برای اغلب آنها راه حلی بیابد و در مواردی امکان وجود دو جواب را بررسی کند. اشکال کار در این بود که به دلیل تعریف نشدن اعداد منفی در آن زمان، خیام به جوابهای منفی معادله توجه نمی کرد و به سادگی از کنار امکان وجود سه جواب برای معادله درجه سوم رد می شد. با این همه تقریبا چهار قرن قبل از دکارت توانست به یکی از مهمترین دستاوردهای بشری در تاریخ جبر بلکه علوم دست یابد و راه حلی را که دکارت بعدها (به صورت کاملتر) بیان کرد، پیش نهد.        

خیام همچنین توانست با موفقیت تعریف عدد را به عنوان کمیتی پیوسته به دست دهد و در واقع برای نخستین بار عدد مثبت حقیقی را تعریف کند و سرانجام به این حکم برسد که هیچ کمیتی، مرکب از جزء های تقسیم ناپذیر نیست و از نظر ریاضی، می توان هر مقداری را به بی نهایت بخش تقسیم کرد. همچنین خیام ضمن جستجوی راهی برای اثبات "اصل توازی" (اصل پنجم مقاله اول اصول اقلیدس) در کتاب شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس (شرح اصول مشکل آفرین کتاب اقلیدس)، مبتکر مفهوم عمیقی در هندسه شد. در تلاش برای اثبات این اصل، خیام گزاره هایی را بیان کرد که کاملا مطابق گزاره هایی بود که چند قرن بعد توسط والیس و ساکری ریاضیدانان اروپایی بیان شد و راه را برای ظهور هندسه های نااقلیدسی در قرن نوزدهم هموار کرد. بسیاری را عقیده بر این است که مثلث حسابی پاسکال را باید مثلث حسابی خیام نامید و برخی پا را از این هم فراتر گذاشتند و معتقدند، دو جمله ای نیوتن را باید دو جمله ای خیام نامید. البته گفته می شودبیشتر از این دستور نیوتن و قانون تشکیل ضریب بسط دو جمله ای را چه جمشید کاشانی و چه نصیرالدین توسی ضمن بررسی قانون های مربوط به ریشه گرفتن از عددها آورده اند.

استعداد شگرف خیام سبب شد که وی در زمینه های دیگری از دانش بشری نیز دستاوردهایی داشته باشد. از وی رساله های کوتاهی در زمینه هایی چون مکانیک، هیدرواستاتیک، هواشناسی، نظریه موسیقی و غیره نیز بر جای مانده است. اخیراً نیز تحقیقاتی در مورد فعالیت خیام در زمینه هندسه تزئینی انجام شده است که ارتباط او را با ساخت گنبد شمالی مسجد جامع اصفهان تأئید می کند.

تاریخنگاران و دانشمندان هم عصر خیام و کسانی که پس از او آمدند جملگی بر استادی وی در فلسفه اذعان داشته اند، تا آنجا که گاه وی را حکیم دوران و ابن سینای زمان شمرده اند. آثار فلسفی موجود خیام به چند رساله کوتاه اما عمیق و پربار محدود می شود. آخرین رساله فلسفی خیام مبین گرایش های عرفانی اوست.             

اما گذشته از همه اینها، بیشترین شهرت خیام در طی دو قرن اخیر در جهان به دلیل رباعیات اوست که نخستین بار توسط فیتزجرالد به انگلیسی ترجمه و در دسترس جهانیان قرار گرفت و نام او را در ردیف چهار شاعر بزرگ جهان یعنی هومر، شکسپیر، دانته و گوته قرار داد. رباعیات خیام به دلیل ترجمه بسیار آزاد (و گاه اشتباه) از شعر او موجب سوء تعبیرهای بعضاً غیر قابل قبولی از شخصیت وی شده است. این رباعیات بحث و اختلاف نظر میان تحلیلگران اندیشه خیام را شدت بخشیده است. برخی برای بیان اندیشه او تنها به ظاهر رباعیات او بسنده می کنند، در حالی که برخی دیگر بر این اعتقادند که اندیشه های واقعی خیام عمیق تر از آن است که صرفا با تفسیر ظاهری شعر او قابل بیان باشد. خیام پس از عمری پربار سرانجام در سال 517 هجری (طبق گفته اغلب منابع) در موطن خویش نیشابور درگذشت و با مرگ او یکی از درخشان ترین صفحات تاریخ اندیشه در ایرانبسته شد.

 


برچسب ها:بانک مقاله . جوک . بانک مقاله ي فارسي . تصاوير طنز . تصاوير خنده دار . تاريخ اسلام . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور . لب تاپ . زمان هاي جديد . رمان هاي عاشقانه ي جديد . مدل مو . کد تقلب انواع بازي . ترينر همه ي بازي ها . ترفند همه ي بازي ها . مدل روسري . لباس عروس . مد جديد . عشقولانه sms .جوووووووووک . پنجره ي دوجداره . کابينت ام دي اف. مدل کارت عروسي . مدل پرده . کد هواشناسي براي وبلاگ . نحوه ساخت پنير پيتزا . دانلود کتاب آشپزي . شکيات نماز . دانلود کتب درسي . يارانه ها . کاريکاتور  . زندگينامه بزرگان . انواع مارک لوازم آرايش . يوگا . نمونه سوالات امتحاني . چي مي خواي . دانلود نماز رهبر  . دانلود مداحي . کريمي . سلحشور . قالب بلاگفا . آموزش ساخت قالب . قالب مهدوي . قالب مذهبي . مختار . مهران مديري . دانلود ترانه هاي محسن چاوشي . ساسي مايکن . عبد الباسط . اموزش ساخت فيلم متحرک .  . دانلود سوالات کنکور 70 تا 90 . آموزش جادوگري . دانلود ترانه هاي محسن يگانه . يا مهدي . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور.

 
 

 


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

حافظ: چکیده‌ی تاریخ ایران*

 ‌دکتر ندوشن از باسابقه‌ترین پژوهشگران ادب فارسی است. چهل و پنج کتاب و صدها مقاله و یادداشت در زمینه‌ی فرهنگ، تاریخ، و ادبیات ایران حاصل کوشش‌های پنجاه ساله این پژوهش‌گر برجسته است.  دکتر ندوشن در سال ۱۳۰۴ در روستای ندوشن در اطراف یزد دیده به جهان گشوده است. وی دارای لیسانس حقوق از دانشگاه تهران و دکترا در رشته‌ی حقوق بین‌الملل از دانشگاه سوربن فرانسه است. دکتر ندوشن استاد دانشکده‌ی ادبیات و حقوق دانشگاه تهران بوده است که پس از مدتی به تقاضای خود بازنشست شده است.  در هشت جلسه سخنرانی خود در دانشگاه تورنتو، دکتر ندوشن جنبه‌های گونه‌گون تاریخ و ادبیات ایران را به اختصار بررسی کرد. نوشتار حاضر چکیده‌‌ای است از یکی از سخنرانی‌های ایشان با عنوان «چرا سخن حافظ چکیده‌ی تاریخ ایران است؟».

در این سخنرانی به این پرداخته می‌شود که چگونه حافظ با غزلیات نسبتا کم‌تعداد خود توانسته پیچیدگی‌های تاریخ ایران را با زبانی موجز و در عین حال پیچیده بیان کند. زبانی که مرتب از اندیشه‌ای به اندیشه دیگر گذر می‌کند و بر سر هیچ اندیشه‌ای نمی‌ایستد و گاه چنان پیچیده است که به رغم وجود تفسیرهای فراوان، در نهایت اجماعی بر سر منظور و مقصود شاعر وجود ندارد.                       

شخصیت حافظ مایه‌ی شگفتی فراوان است. طلبه‌ای که در گوشه‌ای از شیراز می‌زیسته و در تمام عمر خود به جز سفر کوتاهی به یزد از شهر خود خارج نشده و معاشرتی با انسان‌های برجسته نداشته،  ولی در کنج تنهایی خویش افق پهناوری را به تخیل کشیده که توانسته خصوصیات اصلی فرهنگ و تمدن ایرانی را در خود جا دهد.  حافظ در پایان یک دوران تاریخی می‌زیسته که در آن ایران حوادث بزرگی را از سر گذرانده بوده است. پس از حمله‌ی اعراب برای مدتی طولانی ایرانیان کوشیده بودند که سر از زیر سلطه فرهنگی و سیاسی اعراب برآورند و حکومت‌های مستقل ایرانی تشکیل دهند. اما دیری نپایید که ترکان بر کشور مسلط شدند و سه سلسله‌ی غزنوی و سلجوقی و خوارزمشاهی زمام کشور را برای مدتی طولانی به دست گرفتند. پس از آن ایران جولانگاه مغولانی شد که از یک سو ویرانی‌های فراوانی را به بار آوردند و از سوی دیگر با برانداختن خلیفه‌ی بغداد به دوران طولانی نفوذ سیاسی و مذهبی اعراب در ایران پایان دادند. حافظ در پایان این دوره‌های فراز و نشیب تاریخی در قالب غزلیاتی پر از رمز و ایهام و استعاره به بیان مولفه‌های تاریخی و فرهنگی ایران پرداخته است.     

حافظ زبان گویای ضمیر ناخودآگاه ایرانی است.  توضیح آن که گویندگان ادب فارسی عموما بیانگر وجدان آگاه شخص ایرانی هستند. به این معنی که تجربیات ملموس و خودآگاه روزمره را بیان می‌کند. حافظ از این قاعده مستثنا نیست ولی در عین حال او این ویژگی ممتاز را دارد که بیانگر ضمیر ناخودآگاه ایرانی نیز هست. حافظ به بیان مفاهیم و صوری می‌پردازد که حس مرموزی از آشنایی به خواننده می‌دهند‌ولی به مهار تفکر خالص در نمی‌آیند.  از این رو لسان‌الغیب بودن حافظ  را می‌توان به این معنی گرفت که کلام او آهنگ و طنینی از دنیایی دیگر دارد، دنیایی ورای تجربیات هر روزه‌ی زندگی. این ویژگی کلام، خواننده را در آفرینش و پرورش مفاهیم شریک گوینده می‌کند. به این معنی که خواننده بنا به وسع تخیل و احساس  و ذوق خود معانی متفاوتی را از شعر منظور می‌کند و در دنیایی تاحدی خود ساخته  مستغرق می‌شود. سنت فال گرفتن از دیوان حافظ را می‌توان از این زاویه توجیه کرد. بی‌شک  کسی انتظار ندارد که حافظ غیب‌گو باشد و با فاصله‌ی مکانی و زمانی آینده‌ی تک تک افراد را پیشگویی کند. آن چه هست این است که در بطن غزلیات پیچیده و رازآلوده او مفاهیمی نهفته است که هر کس می‌تواند احساس و منظور خود را در آن بیابد و یا بر آن بنشاند.                     

ازنظر تاریخی روی‌آوری دوباره‌ی به حافظ در پنجاه سال گذشته موضوعی مورد تعمق و پژوهش است. وجود چاپ‌های متعدد از حافظ و تفسیرهای گوناگون و شرح‌حال‌های فراوان از حافظ در این پنجاه سال از تمام دوران‌های گذشته بیشتر بوده است. برای توجیه این پدیده شاید بتوان گفت که مسایلی که ایرانیان در این چند دهه با آن دست به گریبان بوده‌اند با مسایلی که حافظ در زندگی خود آن‌ها را تجربه کرده است، نقاط مشترک زیادی داشته است.  سخن حافظ در عین این که جوهره‌ی تاریخ ایران است، روزنامه‌ی زمان خود نیز هست. روزنامه‌ای که حوادث روزمره دوران زمامداری آل مظفر در فارس در آن به وضوح نمود یافته است.  ولی هنر حافظ از اتفاقات کوچک و جزیی الگوهایی کلی و مستقل از زمان ساخته است. به این ترتیب جریانات و حوادث خاص زمانه حالت کلی و دامنه دار در زمان پیدا کرده‌اند. شاید بتوان گفت که یکی از دلایل گرایش دوباره‌ی ما به حافظ از این روست که جنبه‌های زندگی زمان حافظ به صورتی دیگر دوباره در برابر ما زنده شده‌اند.                     

عجیب این که دوران آل مظفر دوران کوچکی از تاریخ ایران است ولی به خاطر این زندگی حافظ در این دوران یکی از مشهورترین دوران‌های تاریخی ایران است. در مورد خاندان مظفر به خاطر حافظ پژوهش‌های فراوانی شده است که چگونه زیستند و حکومت کردند و سرانجام به دست تیمور قتل عام شدند. این تجربه‌ی تاریخی حافظ با ظهور امیرمبارزالدین مظفری تشکیل دهنده‌ی سلسله‌ی آل‌مظفر آغاز شد.  شخصی حساب‌گر و سیاست‌باز و متعصب که  رفتارش در خمیرمایه‌ی شعر حافظ تاثیر فراوانی داشته است. با آن که حکومت مبارزالدین چند سالی بیش طول نکشید (وی سرانجام به خاطر زیاده‌روی‌ها و تعصب‌های فراوان به دست پسرش شاه شجاع کور شد و برافتاد)  ولی تجربه‌ی حکومت او نشان داد که هنگامی که هوی و هوس‌های یک فرد لباس ریا و تزویر و تعصب به خود می‌پوشد، چگونه جامعه‌ای را تحت تاثیر قرار می‌دهد و چه بلاهایی بر آن نازل می‌کند.  از این رو با آن که مبارزالدین فرد بدنامی در تاریخ ایران است ولی منشا آفرینش برخی از بهترین غزل‌های حافظ  شده است که تحت تاثیر رفتار وی و یا خطاب به وی سروده شده‌اند. می‌توان گفت که اگر حکومت امیر مبارزالدین نبود حافظ تجربه‌ی دست اول و ملموسی از آن چه که می‌توان بلای تاریخی ایران نام برد و آن تزویر و دورنگی و ریاورزی است، نمی‌داشت. در واقع موضوع ریا و تزویر و تعصب یکی از چند موضوع اصلی تفکر حافظ است. این  بیماری و عارضه‌ای‌ست که به صورت خزنده و پنهان و گاه از روی اضطرار دامن ایرانی را گرفته است. می‌توان ادعا کرد که یکی از علل این که شعر حافظ باب طبع ایرانیان واقع می‌شود این است که مردم ایران خود در طول تاریخ این ملک، درد حکومت ریاپرور و دورنگ را حس کرده‌اند. این که چگونه هوس‌های حاکمان در  لفافه‌های گونه‌گون پیچیده می‌شود و چگونه‌ها حرف‌ها با عمل تفاوت‌های فراوان دارد.

توجه خاص حافظ به مفاهیم «عشق» و «شراب»  و «رند»  را نیز می‌توان از همین زاویه فهمید.  به طور کلی مفهوم  عشق و شراب در ادبیات فارسی بعد از اسلام بعد وسیعی پیدا می‌کند. تا قبل از ظهور گسترده‌ی ادبیات عرفانی در قرن ششم، شراب تنها در معنی مایعی نشاط‌انگیز و فراموشی‌آور به کار گرفته می‌شده است. اما بعد از آن و به‌خصوص در ادبیات عرفانی، شراب و می در مفهوم معنوی بسیار گسترده‌تری به کار گرفته شده‌اند. شعرای بزرگی هم‌چون سنایی و خاقانی و مولوی و عطار و سعدی همواره از می و شراب و ساقی گفته‌اند و سروده‌اند.

در شعر حافظ شراب از یک سو به معنی عادی آن (مایع مستی‌آور)  به کار رفته است. در جامعه‌ی آن روز شیراز پس از کشته‌شدن مبارزالدین، شاه شجاع بزم‌های شبانه تشکیل می‌داده که شاهزادگان و وزرا و هم‌چنین طبقه‌ی اعیان و ثروتمندان شیراز در آن رفت و آمد داشته‌اند. حافظ نیز به دلیل خوش‌زبانی و خوش آوازی به این بزم‌ها راه داشته است. بزم‌هایی که ساقی و شراب و مطرب بخش جدایی‌ناپذیر آن بوده است. اما کارکرد بیشتر کنایی و معنوی شراب در شعر حافظ  دوگانه است.  شراب هم نیروی درونی انسان را برای عشق ورزیدن آزاد می‌کند و هم انسان را با خود رایگان می‌کند و او را از ریاورزی و دورنگی آزاد می‌کند. حافظ  خود اشاره کرده است که شراب «مرا ز وسوسه‌ی عقل بی‌خبر دارد»  که در این جا باید توجه کرد که عارفان و شاعران چرا نفی عقل می‌کرده‌اند. از دید آنان «عقل» ابزار و بهانه‌ای بوده است که حکومت‌گران و عالمان ریاکار برای تسلط بر مردم به کار می‌گرفته‌اند. این ضدیت نوعی واکنش و مقاومت منفی است در برابر باورها و ارزش‌های مسلط اجتماعیی که در نهایت به زیان طبقه‌ی محروم و مردم عادی می‌انجامیده است.                  

«عشق» نیز هم‌چون شراب جایگاهی بلند در شعر حافظ دارد. حافظ دیوان خود را با عشق آغاز می‌کند:                   

«الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها    که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها»                 

عشق از یک سو نیروی درونی و غریزی انسان است که معطوف به رابطه‌ی انسان به انسان است. از این دید عشق دستور خلقت است برای ادامه‌ی نسل که در ذهن آدمی به صورت تلطیف ‌یافته نمود می‌یابد. اما انسان به این بعد از عشق قانع نیست. او می‌خواهد به عمق کاینات و ذات هستی  و جوهره‌ی زندگی برسد. این تلاش در راستای تحقق آرزوی عمیق و دیرین آدمی‌است در رسیدن به عالم بی‌مرگی و هستی مطلق. عشق در این راه یک وسیله‌ی نقلیه است که انسان را به سوی این هدف پرواز می‌دهد. رسیدن به حالتی از نیستی  و فنا که در عین حال در برگیرنده‌ی همه‌ی «هست»‌هاست.  عشق یک نوع انفجار درونی است که انسان را از حسابگری‌ها، ملاحظات و ترس‌های عادی آزاد می‌کند و او را برای وقوف به ذات هستی مهیا می‌کند. شرح این حرکت و سیر در منطق‌الطیر عطار به صورتی نمادین آورده شده است. مرغانی گونه‌گون که نماد انسان‌هایی با سلایق و توانایی‌هایی متفاوتند، راهی سفری دشوارند به آشیانه‌ی سیمرغ که نمادی از نهایت هستی است. در نهایت رسیدن به سیمرغ در عین که به فنای مرغان  می‌انجامد،  روشن می‌کند که ذات هستی در برگیرنده‌ی هستی تک تک مرغان است و در واقع انفاس به ظاهر متکثر و گونه‌گون، اجزای به‌هم‌پیوسته‌ی جوهره‌ی هستی‌اند و سیمرغ در حقیقت چیزی جز نمادی از این وحدت و یگانگی در وجود نیست.               

مفهوم مهم دیگر در شعر حافظ «پیر مغان» است. حافظ بارها و بارها از پیرمغان با خلوص و حق‌شناسی یاد کرده ‌است. تا آن‌جا که تاریخ نشان می‌دهد حافظ پیرو اندیشه یا شخص حقیقی معینی نبوده و پیر مغان شخصیتی موهوم است که اشارت به مظهر فرزانگی تاریخی ایران دارد. «پیر» نمادی از پختگی و فرزانگی است و «مغان» اشارتی دارد به فرهنگ قوم ایرانی که سابقه‌اش به پیش از اسلام باز می‌گردد. در واقع پیر مغان در ترکیب لفظی خود اشاره‌ای است به فرهیختگی و فرزانگی ناشی از از سر گذراندن دوره‌های مختلف تاریخی. آموختن از پیر مغان در واقع آموختن از تجربیات تاریخی ایران است. ویژگی ممتاز درس پیر مغان این است که تابع قراردادها و هنجارهای زمانه نیست. می‌تواند برخلاف آن چه باشد که از سوی حاکمان و یا از منبر وعظ تبلیغ می‌شود. حرف پیر مغان روشنگر و بیدارکننده است:                        

«بنده‌ی پیر مغانم که ز جهلم برهاند»              

با آن که حافظ مبدع مفهوم پیر مغان نیست و این مفهوم در شعر شعرای دیگر فارسی زبان نیز آمده است، اما هیچ‌کس به اندازه‌ی حافظ با ارادت از پیر مغان یاد نکرده است.                            

«چهل سال بیش رفت که لاف می‌زنم        کز چاکران پیر مغان کمترین منم»                       

دیگر مفهوم مهم در شعر حافظ مفهوم «رند» است. رند نیز شخصیتی خیالی پرورده‌ی ذهن شاعر است. او نماد واکنش  و مقاومتی منفی است در برابر نظام زمانه. نظامی که به ظاهر بر عقل و آداب و ترتیب استوار است ولی در باطن فاسد است و تنها به استثمار و فلاکت توده‌ی مردم می‌انجامیده است. در حقیقت رند افشاگر زمانه‌ی خود است. او با روشن‌بینی از ورای پوشش‌ها و لفافه‌ها به کنه امور آگاه است.  ولی در ظاهر به عقل پشت پا می‌زند و خود را تابع آداب و خرافه‌ها و اندیشه‌های ظاهرفریب رایج زمانه نمی‌داند.                                 

«اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن    شکر ایزد که نه در پرده‌ی پندار بماند»                         

البته این کنه‌اندیشی و خروج از پرده‌ی پندار همواره به اقناع شاعر نمی‌انجامد. به طوری که او گاه خود را پشت دیوار بلند و عبورناپذیر ندانستن می‌یابد:                           

«جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است   هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق»                 

رند روشن بینی که هم به تلاطم‌ها و زلزله‌های بزرگ تاریخی آگاه است و هم به حوادث زمانه‌ی خود وقوف عمیقی دارد، در نهایت نمی‌تواند سامان و نظمی در کار جهان بیابد و اظهار عجز و ناتوانی می‌کند.



منبع:                                 
http://www.ghasedakonline.com/article.php?aid=1309

 

 

 

 
برچسب ها:بانک مقاله . جوک . بانک مقاله ي فارسي . تصاوير طنز . تصاوير خنده دار . تاريخ اسلام . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور . لب تاپ . زمان هاي جديد . رمان هاي عاشقانه ي جديد . مدل مو . کد تقلب انواع بازي . ترينر همه ي بازي ها . ترفند همه ي بازي ها . مدل روسري . لباس عروس . مد جديد . عشقولانه sms .جوووووووووک . پنجره ي دوجداره . کابينت ام دي اف. مدل کارت عروسي . مدل پرده . کد هواشناسي براي وبلاگ . نحوه ساخت پنير پيتزا . دانلود کتاب آشپزي . شکيات نماز . دانلود کتب درسي . يارانه ها . کاريکاتور  . زندگينامه بزرگان . انواع مارک لوازم آرايش . يوگا . نمونه سوالات امتحاني . چي مي خواي . دانلود نماز رهبر  . دانلود مداحي . کريمي . سلحشور . قالب بلاگفا . آموزش ساخت قالب . قالب مهدوي . قالب مذهبي . مختار . مهران مديري . دانلود ترانه هاي محسن چاوشي . ساسي مايکن . عبد الباسط . اموزش ساخت فيلم متحرک .  . دانلود سوالات کنکور 70 تا 90 . آموزش جادوگري . دانلود ترانه هاي محسن يگانه . يا مهدي . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور.


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

خانواده؛ جوان و اوقات فراغت

 

حفرازی   فروزان   در    زندگی   

از فراغت  میان ناز و  نَعیم                    

وز ملامت میان تاب و تَبیم                       

هم    ،  دلدادگانِ  پاک ‏دلیم

همه، تردامنان خشک‏لبیم(1)

 

«اوقات فراغت»، لحظات زیبا و زرین زندگی است که متفاوت از دیگر روزها و هفته‏ها، باعث رضایت درونی و افزایش شادکامی انسان می‏شود؛ هر یک از ما را از «تکرار» و «یکنواختی» نجات می‏دهد و با جدا شدن از «روزمرّگی»، زمینه‏ساز سلامت از هیجانات زیانبخش و احساسات منفی گردیده، شفابخش خستگی‏های روحی و آسیب‏های روانی در زندگی می‏شود و در پرتو فراغت مطلوب، به «تعادل و سلامت روان» دست می‏یابیم و با چنین رخداد خجسته‏ای، افسردگی‏ها، غم‏ها، غصه‏ها، تلاطم‏ها و درگیری‏های متعدد و متفاوت از جسم و جان ما دور می‏شود.

«فلسفه اوقات فراغت»، ارتباطی منطقی با «فلسفه زندگی» دارد و در حقیقت زیرمجموعه و تابعی از آن محسوب می‏شود و با اوقات رسمی زندگی فرد نیز در ارتباط است؛ با این توضیح که هر گاه هر یک از ما بتوانیم از اوقات رسمی خود به خوبی استفاده کنیم، قادر به استفاده مطلوب از اوقات فراغت خویش خواهیم بود.

ارتباط منطقی فلسفه اوقات فراغت با هدف خلقت، ضرورت تدوین یک فلسفه ارضاءکننده زندگی را مشخص می‏سازد و چنین بینشی نسبت به زندگی، روح رضایت را در آدمی پرورش می‏دهد و توان لازم را برای دیگر بخش‏های زندگی فراهم می‏سازد، از این‏رو چنین می‏توان نتیجه گرفت که آنهایی بهتر از دیگران به نیازهای زندگی خود پاسخ می‏دهند که بهتر از آنها می‏توانند برای اوقات فراغت‏شان، طرح و برنامه‏ای داشته باشند؛ تمدد جسم و جان، آرامش روح و روان،

افزایش شادی و شادکامی پیدا و پنهان را نصیب خود سازند و در این فرصت سبز و دوست‏داشتنی، دریچه‏هایی به عالم بیرون گشوده، نگاهی نو، به خود، خلقت و خداوند بیابند و با این نگاه ناب از لغزش‏ها و ریزش‏های اعتقادی، اخلاقی و اجتماعی مصون مانند و فردایی بهتر، آرام‏تر، شیرین‏تر و دلنشین‏تر برای خود رقم زنند.

 

اوقات فراغت در آموزه‏های آسمانی

در فرهنگ و اندیشه اسلامی، اوقات فراغت با بیهودگی و معطلی یا آلودگی و روزمرّگی، همسو نیست، بلکه فراغت، فرصت مجددی برای تلاش و کوشش بی‏پایان زندگی است؛(2) که در آن گرچه «فعالیت‏های ظاهری و فیزیکی» تعطیل می‏شود اما «فعالیت‏های فکری»، «جوشش شناخت و بینش درونی» و «سفر به دیار قرب و قرار الهی با پاکی نیت و تابناکی اندیشه» آغاز می‏شود و سوغات‏های این سفر تا هفته‏ها و ماهها و گاه سال‏های بسیار، روشنی‏بخش شب‏ها و روزهای زندگی خواهد بود.

از این‏رو امام سجاد(ع) از پیشگاه پروردگار پر مهر چنین درخواست می‏کند:

«[خدایا]، اگر برای ما فراغتی از کارها مقدر فرموده‏ای، آن را فراغت سالم قرار ده که در آن، گناهی ما را در نیابد و خستگی به ما رو نیاورد تا (فرشتگان) و نویسندگان بدی‏ها با پرونده‏ای خالی از بیان گناهان‏مان از سوی ما بازگردند و نویسندگان نیکی‏ها به خاطر نیکی‏هایی که از ما نوشته‏اند، شادمان شوند.»(3)

چنین بینشی موجب گردیده که پاکان و خوبان در دعاهای خود «طلب فراغت» می‏کردند و برای اجابت خواسته خویش آن را با صلوات بر محمد و آل محمد آغاز می‏نمودند و می‏گفتند:

«الّلهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و ارزقنی فیه الصّحة و الفراغ...؛(4)

خدایا! درود فرست بر محمد و آل او و روزی‏ام فرما در این ماه [مبارک رمضان[ سلامت و فراغت [برای بازگشت به خویش و توجه و توبه به سوی تو.]»

همان گونه که در روز عزیز و شریف عرفه، افزون بر دستیابی، درک حقیقی اوقات فراغت یعنی حرکت در مسیر عبودیت و رسیدن به قله قرب الهی را می‏جوییم و از خداوند مدد می‏طلبیم تا گشایشی شایسته در روح و روان ما پدید آید و جامه جان ما با عطر عبودیت و بندگی معطر گردد. (وَ اَذِقْنی طَعْمَ الْفَراغ لِما تُحبُّ بِسِعَةٍ مِنْ سِعَتِکْ ...)(5)

 

 

 

اوقات فراغت؛ آسیب‏ها و آفت‏ها

صائب چو سرو و بید ز بی‏حاصلی مُدام

در باغ روزگار خجالت کشیده‏ایم

بوده است گوشه دل خود در جهان خاک

جایی که ما نفس به فراغت کشیده‏ایم(6)

بینش‏ها و روش‏های متفاوت یا متناقض ما در باره اوقات فراغت، این موضوع را چون خنده و شادی یا شوخی و شادمانی، دارای دو جلوه زیبا و روح‏نواز یا زشت و روح‏خراش کرده است، به گونه‏ای که این نعمت بزرگ الهی را که در کنار «صحت و سلامتی» قرار دارد و مورد سؤال خدای مهربان در روز رستاخیز واقع می‏شود (ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم،(7) الصّحة و الفراغ(8))، دستخوش افراط‏ها، تفریط‏ها، سیاهی‏ها و تباهی‏ها می‏کند.

این رخداد تلخ آنگاه پدید می‏آید که «اوقات فراغت» حاصلی جز بی‏حاصلی، پوچی، بطالت و خوشگذرانی بی‏هدف نداشته باشد و تنها به عنوان «هدف زندگی»، بی‏هیچ پشتوانه انسانی و ارزشی نگریسته شود و «بیکاری» در آن، دلیل دست زدن به «هر کاری» تلقی گردد! از این‏رو برخی «فراغت زمانی»، «توانایی جسمانی» و «توانمندی مالی» را فسادآور دانسته، چنین می‏گویند:

«اِنَّ الشَّبابَ و الفِراغَ و الجِدَة

مفسدةٌ للمرء ای مفسدة؛(9)

همانا جوانی، فراغت و ثروت موجب فساد و تباهی است، فسادی بزرگ و بسیار».

رسول گرامی اسلام(ص) با نگاهی پر نور، «فراغت» و «سلامت» را همپای هم دانسته و در باره این دو می‏فرماید:

«خُلّتان کثیرٌ من النّاس فیهما مفتون: الصّحة و الفراغ؛(10)

دو چیز است که بسیاری از مردم با آن امتحان شده‏اند و فریب خورده‏اند: صحّت و فراغت.» و امام علی(ع) با توجه به آیه «فَاِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ؛ پس چون فراغت یافتی به کار دیگری بپرداز.» می‏فرمود:

«آگاه باشید که دنیا سرای بلا و امتحان است که ساکنان آن زمانی را به فراغت، بیکاری و بیهودگی سپری نمی‏کنند مگر آنکه حسرت و پشیمانی بسیاری بر آنان در روز قیامت خواهد بود.»(11) این راهبرد روشنگر موجب گردیده که در مجموعه معارف وحیانی و آموزه‏های ربانی افراد «نوّام» و «کثیرالنوم» یعنی پرخواب و کم‏کار و انسان‏های «کثرة الفراغ(12)» یعنی پر فراغت و کم‏فعالیت، نکوهش بسیار شوند، به گونه‏ای که مورد بغض و غضب خداوند قرار گیرند، زیرا لحظه‏های پر بار و سرنوشت‏ساز زندگی خود را که مهر و کابین خوشبختی آنان در دنیا و سعادت‏شان در آخرت(13) است و باید همراه با کیمیای اطاعت و عبودیت، جاودان سازند، پوچ و بی‏ارزش ساخته‏اند.

داوود نبی(ع) با زیبانگری خویش، مجموعه‏ای از صفات برجسته انسان‏های ارزشمدار و خداجو را در حدیثی چنین بازگو می‏فرماید:

«خردمند صاحبدل، اوقات خود را جز در چهار مورد صرف نمی‏کند: مناجات با خدا، محاسبه نفس، ملاقات با دوستان صمیمی و دینی که خیرخواه او بوده و عیب‏های وی را به او گوشزد کنند، و لذت‏های پاک و شایسته که پروردگار مجاز دانسته است.»(14)

 

راهکارها و توصیه‏ها به اولیا، مربیان و مبلّغان

به کارگیری توصیه‏ها و پیشنهادهای زیر در تنظیم، تدوین و تصویب اوقات فراغت جوانان و نوجوانان جهت بازدهی بیشتر و شکوفایی فراوان‏تر بسیار مفید و مؤثر خواهد بود:

1. بهره‏گیری از رایزنی و مشورت با نسل نو برای تنظیم برنامه‏های اوقات فراغت، اشتیاق آنان را در شروع و استقبال آنها را در استمرار برنامه‏ها به طور چشمگیری افزایش می‏دهد و باعث کامیابی، موفقیت و خرسندی مسئولان می‏شود.

بی‏گمان این سخن به معنای «اقتدا» به یکایک خواسته‏های جوانان نیست، بلکه «احترام» و توجه به ذوق و ذائقه یا میل و علاقه آنان است تا هر لحظه و هر روز از روزهای شیرین و به‏یادماندنی ایام فراغت، با سختی و تلخی جانکاه از سوی شرکت‏کنندگان و اولیای امور طی نشود. این تدبیر شایسته و بایسته از آن‏رو است که ما به این باور دست یابیم که خواسته‏های هر نسل با نسل‏های دیگر متفاوت و گاه متناقض است و هرگز نمی‏توان با تنظیم برنامه‏هایی خاص و مورد علاقه خود، آن هم پشت درهای بسته، جمعیت‏های نوجوانان و جوانان را روزها و هفته‏ها در مکان‏هایی معین دعوت نمود و انتظار اجابت و موفقیت داشت!

این توجه آنگاه خود را مهم‏تر جلوه‏گر می‏سازد که بدانیم نسل امروزی بیش از سن خود «می‏بیند»، «می‏یابد» و «می‏فهمد»، از این‏رو قدرت «ترسیم» و «تحلیل» شگرفی از خود نشان می‏دهد و گاه اولیا و مربیان را با پرسش‏هایی برتر از توان آنان در پاسخگویی روبه‏رو می‏سازد، گرچه آنها از افراد تحصیل‏کرده و برتر اجتماع محسوب شوند!!

2. رعایت «تنوع روحی» نسل نو بر موفقیت برنامه‏ریزی و اجرای آنها به طور غیر قابل باوری می‏افزاید و گاه در یکایک مراحل، حرف اول را می‏زند! این مهم از آن‏روست که نوجوانان و جوانان، «تنوع‏طلب»، «نوگرا» و گاه «ساختارشکن» هستند و از برنامه‏های «خشک و بی‏روح» یا «رسمی و سطحی» که جسم را در بند و روح را در زنجیر می‏کند، به هیچ گونه استقبال نمی‏کنند و هر گاه مجبور به پذیرش شوند، فاصله‏ای بیش از زمین تا آسمان بین جسم و جان‏شان وجود دارد و به اصطلاح «دل نمی‏دهند»، بدین خاطر با کمترین بهانه‏ای، بزرگ‏ترین روزنه‏ای برای گریز از محیط می‏یابند و به این شیوه‏ها افتخار می‏کنند.

به یقین توجه به شور و نشاط، تنوع‏طلبی و نوگرایی این نسل از تکرار خستگی و افسردگی آنها جلوگیری می‏کند و از «بی‏خیال»بازی یا «وِلِشْ»گویی، یعنی بی‏مسئولیتی آنان به طور قابل توجهی می‏کاهد و در مقابل نوعی نشاط و شادکامی، تخلیه انرژی متراکم بدن و مسئولیت‏پذیری ویژه در روزها و هفته‏های اوقات فراغت به آنها می‏بخشد و این پدیده یعنی «ارتباط سالم»، «درک متقابل» و «فهم درست حقایق»؛ رخدادی خجسته و مبارک که گاه در محیط‏های تعلیم و تربیت با قحطی بسیاری روبه‏روست و ماهها و سال‏های جوانی را باتیرگی و خستگی و بی‏انگیزگی همسو می‏سازد و «فرصت‏کشی» را یگانه ارمغان آن می‏نماید.

3. ترغیب جوانان به استفاده از «خلوت شخصی» و «لحظاتی با خود بودن» موجب تقویت ذهن و رشد خودآگاهی آنان می‏شود، علاوه بر آن، درک جامع‏تری از زندگی نیز به دست می‏آورند.

اندک آشنایی با گروههای سنی مختلف جامعه بخصوص میانسالان و کهنسالان، گویای این واقعیت پیدا و پنهان است که دوری از خودشناسی و خلوت با خویشتن، باعث گم گشتن در کوچه پس‏کوچه‏های روزمرّگی و پرداختن به جلوه‏های ظاهری زندگی بدون توجه و تأمل در جلوه‏های جاودان حیات می‏شود. آنان که از اوان عمر ـ به ویژه نوروز نوجوانی و بهار جوانی ـ آموخته‏اند که ساعتی از شبانه‏روز یا هفته را باید به مرور دفتر عمر خویش بپردازند و با مطالعه درس‏آموز و عبرت‏پذیر، سطر سطر آن را بازبینی نمایند، در نخستین گام‏های سردرگمی و حرکت به سوی تندبادهای پوچی و نیستی، به سوی صراط هدایت و سعادت باز می‏گردند و به جبران حیرانی‏ها می‏پردازند، اما کسانی که این لحظات زیبا و زرّین را فراهم

نمی‏کنند و نمی‏دانند «چرا» باید زندگی کنند؟ و «چگونه» باید زندگی کنند؟ سال‏های بسیاری را به «خوردن برای دویدن» و «دویدن برای خوردن» رو می‏کنند و تنها با «رؤیا و خیال» بی‏هیچ اندیشه ناب و نورانی، یگانه سرمایه آسمانی خویش، یعنی عمر خود را از دست می‏دهند و در پایان دلشکسته و ورشکسته با خود زمزمه‏ای بی‏فایده می‏کنند که:

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم

تقویم‏ها گفتند و ما باور نکردیم

دل در تب لبیک تاول زد ولی ما

لبیک گفتن را لبی هم، تر نکردیم(15)

4. تشویق نسل جوان به داشتن برنامه‏ای مفید و جامع که شامل ورزش و فعالیت‏های فیزیکی، کتابخوانی بر اساس یک سیر منظم مطالعاتی، جبران عقب‏افتادگی‏های احتمالی آموزشی، پرورش ذوق، هنر و سلیقه‏های متنوع، آموزش مهارت‏های اجتماعی، تعلیم دوره‏های مختلف زبان و رایانه، تقویت مبانی دینی و اخلاقی، مطالعه زندگی‏نامه الگوها و پیشوایان الهی و سایر موارد مفید، ارزنده و سازنده باشد، آنان را در تحقق زندگی متعادل، بالنده و پویا یاری خواهد نمود.

به یقین هر گاه در سیر برنامه‏ها، بیش از «تعلیم» به «تربیت» و «پرورش» ابعاد جسمانی و روحانی توجه شود و سرآمد تمامی برنامه‏ها، «کشف انسان از سوی خود» و «شناخت استعدادها و نیروهای بالقوه» قرار گیرد، یادگاری ماندگار از اوقات فراغت برای تمامی عمر باقی می‏ماند که همچون مشعلی شعله‏ور، راه امروز و فردای نسل جوان را پر نور و پر فروغ می‏سازد.

5. مراقبت از فعالیت‏های اجتماعی، رفت و آمدها و معاشرت‏ها در ایام فراغت، یک ضرورت غیر قابل انکار است؛ زیرا در اوقات فراغت، میزان جرایم و بزهکاری‏ها افزایش می‏یابد و در این ایام بیشترین گرایش‏ها به سوی رفتارهای ضد اجتماعی، معاشرت‏های آلوده و دوستی‏های مشکوک صورت می‏گیرد.(16) این رخداد تلخ ـ که گاه فرصت جبران را از جوان و خانواده او سلب می‏کند ـ بدین خاطر است که:

اولاً: انرژی نهفته در وجود جوان همراه با هیجانات و احساسات این سن چنین حرکت‏هایی را فراهم می‏سازد.

ثانیا: انتظارات و توقعات رؤیایی و غیر قابل باور نسل نو برای ثروتمند شدن آن هم در یک شب، بی‏هیچ تلاش و کوششی در اغلب جوانان به چشم می‏خورد.

ثالثا: دست‏های پیدا و پنهانی در صدد سوق دادن جوانان پاک‏نهاد و روشن‏ضمیر ایران اسلامی یعنی آینده‏سازان این مرز و بوم به سوی فساد، فحشا، اعتیاد و انحراف هستند تا امروزِ آنان را سیاه و فردایشان را تباه سازند و امواج پر خروش و تأثیرگذار، جوانان خداجو و دین‏باور را بی‏هویت، در دست دشمنان اسیر سازد تا با یک اشاره حتی آرایش ظاهری، آنان را از آن سوی مرز مشخص سازند! مسئولیت بسیار سنگین همه ما، «مراقبت» نه «دخالت» و «پیشگیری» نه «گیردهی»

است تا بی‏هیچ دخالت مستقیم، باید و نباید آزاردهنده، خدشه به استقلال شخصیتی نسل جوان، این ایام با سلامت و سعادت سپری شود و پر نشاط و پر شور همراه با پاکی و تابناکی به آینده‏ای زیبا و امیدآفرین رو کنند.

 

 

پی‏نوشتها:

 

1 ـ ملک‏الشعرای بهار.

2 ـ جوان و نیروی چهارم زندگی، دکتر محمدرضا شرفی، ص34 و 33.

3 ـ صحیفه سجادیه، دعای یازدهم، ج1، ص63 (ترجمه غرویان).

4 ـ الاقبال بالاعمال الحسنه، سید بن‏طاووس، ج1، ص83.

5 ـ همان، ج2، ص100.

6 ـ صائب.

7 ـ سوره تکاثر، آیه 8.

8- مجمع‏البیان، طبرسی، ذیل آیه 8 سوره تکاثر، ر.ک: الانوار الساطعة، ج5، ص83.

9 ـ ریاض‏السالکین، ج3، ص425.

10 ـ فروع الکافی، ج2، ص152.

11 ـ شرح نهج‏البلاغه، ابن‏ابی‏الحدید، ج17، ص145.

12 ـ ریاض‏السالکین، ج2، ص455؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص103.

13 ـ غررالحکم، ص158، ح3014.

14 ـ کنزالعمّال، 5281.

15 ـ قیصر امین‏پور.

16 ـ ر.ک: جوان و نیروی چهارم زندگی، ص35.

 

 
برچسب ها:بانک مقاله . جوک . بانک مقاله ي فارسي . تصاوير طنز . تصاوير خنده دار . تاريخ اسلام . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور . لب تاپ . زمان هاي جديد . رمان هاي عاشقانه ي جديد . مدل مو . کد تقلب انواع بازي . ترينر همه ي بازي ها . ترفند همه ي بازي ها . مدل روسري . لباس عروس . مد جديد . عشقولانه sms .جوووووووووک . پنجره ي دوجداره . کابينت ام دي اف. مدل کارت عروسي . مدل پرده . کد هواشناسي براي وبلاگ . نحوه ساخت پنير پيتزا . دانلود کتاب آشپزي . شکيات نماز . دانلود کتب درسي . يارانه ها . کاريکاتور  . زندگينامه بزرگان . انواع مارک لوازم آرايش . يوگا . نمونه سوالات امتحاني . چي مي خواي . دانلود نماز رهبر  . دانلود مداحي . کريمي . سلحشور . قالب بلاگفا . آموزش ساخت قالب . قالب مهدوي . قالب مذهبي . مختار . مهران مديري . دانلود ترانه هاي محسن چاوشي . ساسي مايکن . عبد الباسط . اموزش ساخت فيلم متحرک .  . دانلود سوالات کنکور 70 تا 90 . آموزش جادوگري . دانلود ترانه هاي محسن يگانه . يا مهدي . مهدويت . کاري کنيم براي ظهور.


موضوع: مقالات متفرقه | نویسنده: محمد جواد خراسانی

جايگاه شعر در منطق

مقدمه

قرنهاست كه شعر از جنبه‏هاى مختلف مورد نقد و بررسى قرار مى‏گيرد و ناقدان و سخن‏شناسان آثار فراوان و غالبا ارزشمندى در اين باره از خود بر جاى نهاده‏اند.

گاهى شعر از لحاظ وزن و قافيه مورد نظر است كه اين البته حرفه عروضيان است و گاهى شعر از لحاظ كيفيت تاثير آن در نفوس افراد مورد نقد و سنجش قرار مى‏گيرد كه در اين صورت هم از جهت روانشناسى شعر و هم از لحاظ اينكه صورتى از هنر گفتارى است، اهميت مى‏يابد. (2)

يكى از جنبه‏هاى قابل تامل شعر كه كمتر مورد مداقه قرار گرفته است، جنبه منطقى آن است. يعنى اين كه واقعا اهيت‏شعر چيست؟ و اصلا آيا ماهيت‏شعر قابل شناسايى دقيق و روشن هست‏يا خير؟

در ميان منطق دانان و فلاسفه قديم، كسى كه به طور مدون و مشروح به شعرشناسى منطقى پرداخته، ارسطو است. اگر چه كسانى قبل از او همچون بقراط، اريستوفانس و افلاطون درباره شعر، سخن گفته‏اند، اما «فن شعر» ارسطو تنها رساله مستقل و منطبق بر منهج نقد در اين باره مى‏باشد. (3)

افلاطون در رساله فدروس آن جا كه از زيبايى سخن مى‏گويد، به شعر نيز پرداخته است، وى همچنين در رساله جمهورى از لحاظ اخلاقى و تربيتى و اينكه وظيفه شعر و شاعرى در ارتباط با عدالتى كه بايد در مدينه فاضله تحقق يابد، چيست، به شعر شناسى پرداخته است. خلاصه نظر افلاطون درباره شعر اين است كه شعر علم نيست زيرا نه مى‏توان آن را به تعلم كسب كرد و نه مى‏توان با تعليم به ديگران آموخت، بلكه امرى است الهامى و يكى از اسرار خدايان است.

افلاطون بيشتر از نظر اخلاقى به شعر و ادب مى‏نگرد (4) و در مجموع نسبت‏به آن خوشبين نيست، زيرا آن را تقليد مكررى از طبيعت مى‏داند كه خود صورت تنزل يافته و پست عالم حقايق [مثل] است.

به هر حال سخن از ماهيت‏شعر به گونه‏اى روشن و خالى از نقص و ابهام، اگر ممتنع نباشد، قطعا از مشكلترين امور است. در اين نوشتار سعى ما آن است كه گزيده‏اى از آراى منطق‏دانان و شعرشناسان را گردآورى كنيم و بحث‏خود را در شعر شناسى با توجه به بحث اعتباريات دنبال كنيم، و در عين حال از اين نكته غفلت نورزيم كه گونه خاصى از شعر، به عنوان متعالى‏ترين ادراكات و الهامات بشرى نه تنها حظى از واقعيات برده است، بلكه بيان لطيفى از حقايق عالى عالم مى‏باشد.

 

ارسطو و فن شعر

بر اثر تحقيقات انجام شده روى آثار ارسطو و تاريخ جمع‏آورى و تدريس آنها، امرزوه ما مى‏دانيم كه دو كتاب «فن خطابه‏» و «فن شعر»، جزو منطق ارسطو نبوده است. اين مطلب بيش از آنكه به لحاظ كتابشناسى و جمع‏آورى نسخ خطى مهم باشد، از لحاظ طرز تلقى ارسطو از دانش منطق و كاربرد آن مهم است، مقصود اين است كه ارسطو در اينكه اين دو مبحث را جزو مباحث منطقى خود وارد نكرده است، در واقع به طرز فكر و شناخت او از شعر و خطابه در مقايسه با ديگر مباحثى كه در منطق آورده است، مربوط مى‏شود.

احتمالا ارسطو به دو دليل فنون شعر و خطابه را جزو منطق محسوب نمى‏كند، اگر چه دليل دوم به نحوى قابل تاويل به دليل اول است:

الف - انتظارى كه از منطق مى‏رود، اين است كه حقيقت را با توجه به كيفيت و صورت استدلال كشف كند و اين معنا تا حد زيادى منوط به مواد به كار رفته در مقدمات استدلال است، به گونه‏اى كه اگر يقينى نباشند، آنگاه منطق از وظيفه خود طفره رفته و نقش خود را ايفا نكرده است، حال آن كه شعر و خطابه از لحاظ ماهيت‏خاص خودشان، نمى‏توانند يقين‏آور باشند، لذا نمى‏توانند در منطق، نقش اساسى - به عنوان آلت و ابزار حقيقت‏شناسى - داشته باشند.

ب - به نظر ارسطو راه كشف حقيقت دو گونه است اول - به قول ارسطو، استقراء، اين شيوه با بينش طبيعت نگرى ارسطو موافقت‏بيشتر دارد، در عمل هر چند آن را در مراحل نخست، علم مفيد مى‏داند، اما در مراحل بالاتر آن را مفيد نمى‏داند.

راه دوم كه ارسطو به اتقان و صحت آن اعتقاد جازم دارد، قياس عقلى است كه در آنالوطيقاى اول آن را استدلالى مى‏داند كه وقتى بعضى امور در آن فرض مى‏گردد، امور ديگرى از روى ضرورت بدون آنكه به هيچ شرط خارجى نياز باشد، لازم مى‏آيد. (5)

در حالى كه مقدمات يا امور شعرى و خطابى به دليل ماهيت‏خاصشان، نمى‏توانند منجر به امورى ضرورى بشوند. اما از لحاظ تاريخى و كتاب شناسى نيز اين مساله قابل توجه است. آثار ارسطو اغلب به صورت تك نگاره‏هاى پراكنده و يادداشتهاى جلسات درس بوده است كه پس از وى بتدريج تدوين و جمع‏آورى شده است. جمع‏آورى آثار منطقى ارسطو در يك مجموعه واحد در اواخر دوره قرون باستان يعنى دوره بيزانسى (در حدود 395-330 م) صورت گرفته است و ارغنون، ( Organon ) ناميده شده است. تهيه كنندگان اين مجموعه، شش رساله از ارسطو را در آن گنجانده‏اند: مقولات، عبارات (قضايا)، تحليل اول (قياس)، تحليل دوم (برهان)، جدل و مغالطه. (6) روشن است كه مجموعه ارگانون فاقد دو رساله خطابه و شعر بوده است، زيرا برخى از شراح مهم ارسطو در يونان باستان مانند اسكندر افروديسى آنها را رساله منطقى نمى‏پنداشتند. نوافلاطونيان حوزه اسكندرانى در اوايل قرن پنجم ميلادى مانند: آمونياس ساكاس و امپكليودوتوس بر خلاف راى اسكندر افروديسى خطابه و شعر را هم در خانواده كتب منطقى آوردند و به اين ترتيب ارگانون به صورت مجموعه هشت‏بخشى درآمد، (7) كه اين نيز پس از افزايش ايساغوجى توسط فررفوريوس صورى (قرن سوم ميلادى) به عنوان مدخل به نه بخش افزايش يافت.

شعر از ديدگاه ارسطو

وقتى ارسطو درباره شعر سخن مى‏گويد، سخنش نه فقط بدان سبب كه از منطق معلم اول نشات مى‏گيرد اهميت دارد، بلكه مخصوصا بدان سبب كه بناى آن بر تحليل آثار آفرينندگان بزرگ ادب يونان باستان مبتنى است، جالب توجه است. اگر چه از دوران حماسه‏هاى هومر و هزيور سالهاى بسيار گذشته است، اما از عهد نمايشنامه‏هاى بزرگ تراژدى و كمدى هنوز كم و بيش خاطراتى بسيار باقى مانده است. درست است كه در عهد ارسطو، يونان دوران طلايى آفرينشگرى را پشت‏سر گذاشته بود، اما آنچه از ميراث آن براى عصر وى باقيمانده بود به اندازه كافى شاهكار ادبى در برداشت تا وى به عنوان منتقد و سخن شناس به شعر و ويژگيهاى آن بپردازد. (8)

در اين قسمت ما نمى‏خواهيم وارد مباحثى بشويم كه ارسطو از لحاظ انواع شعر به آنها پرداخته است، بلكه تنها جهت مورد نظر همان جنبه منطقى مساله است كه به شناخت ماهيت‏شعر و جايگاه آن در منطق مربوط مى‏شود.

اما ارسطو چيستى شعر و ماهيت آن مى‏گويد: «آن گونه كه هنر به وسيله لفظ از امور تقليد مى‏كند، خواه آن لفظ به صورت نثر باشد خواه شعر، و آن شعر هم خواه مركب باشد خواه واحد. [چنين چيزى] تا به امروز نام خاص ندارد و هيچ لفظ مشتركى نيست كه بتوان آن را به طور يكسان هم بر اداهاى مقلدانه سوفرون، ( Sophron ) اطلاق كرد و هم بر مكالمات سقراط‏». (9)